PROLETARIANS OF ALL COUNTRIES, UNITE!

 

به وبسایت سازمان کارگران افغانستان(مارکسیست-لنینیست-مائوئیستٰ عمدتا مائوئیست) خوش آمدید

WELCOME TO THE OFFICIAL PAGE OF ORGANIZATION OF THE WORKERS OF AFGHANISTAN

(MARXIST-LENINIST-MAOIST, PRINCIPALLY MAOIST)

تازه ها

 

وبسایت جدید سازمان کارگران افغانستان:

 

www.massline.net

 

وبسایت جدید سازمان کارگران افغانستان که از تاریخ (اول می) 2014 میلادی، یعنی از هنگام خجسته ء روز جهانی طبقه ء کارگر، به بعد به گونه ء منظم بروز خواهد شد. وبسایت جدید یگانه وبسایت بروز و رسمی ما بوده، و وبسایت های "اندیشه ء راهنما" و "عمدتا مائوئیسم" تنها به حیث بایگانی (=آرشیف) مواد سابقا منتشر شده ء ما، روی خط خواهد بود. نا گفته نباید گذاشت که بخش اعظم مواد آن وبسایت ها به وبسایت جدید بارگیری خواهد شد. بخش معتنابهی از آن مواد، هم اینک در وبسایت جدید بارگیری شده است. صفحات فارسی ما بخش معتنابهی از مواد را بروز نموده است. بخش انگلیسی و سایر السنه نیز تکمیل خواهدد شد.

 

 

 

Our new website:

 

www.massline.net

 

From May Day (2014) onward, this new website will be updated, and will function as our only official website. Other websites will not be updated anymore. They will only function as archieve pages.

 

We are loading all the materials of pervious websites to this new one.

 

 

 

 

 

 

             سیاه روزهای فاجعه بار( 7و8) ثوررا محکوم کنید

 

             وچهره های ننگین عاملین وطن فروش، خاین و

 

             جنایتکارآنها را افشا کنید!

 

 

 

 وابستگی اقتصادی رژیم سلطنت ظاهرشاه به سوسیال- امپریالیسم "شوروی" با سرمایه گذاریهای نسبتاً بزرگ این کشوردرنیمه دوم دهه پنجاه میلادی آغازگردید واین وابستگی اقتصادی طی یکدهه به وابستگیهای سیاسی، نظامی وفرهنگی گسترده انکشاف یافت. ورود"کارشناسان اقتصادی ومستشاران نظامی" و به تعقیب آن هیئتهای "علمی وفرهنگی" اتحاد"شوروی "سوسیال امپریالیستی به افغانستان زمینه های رخنه ونفوذ دستگاه جاسوسی(ک گ ب) رادرعرصه های مختلف درافغانستان مهیا کرد که ازطریق سفارت دولت"شوروی"درکابل توانستند شبکه گسترده ای اطلاعاتی وجاسوسی رادرافغانستان ایجادکنند. همچنین با اعزام محصلین افغانستان برای تحصیل دررشته های مختلف به این کشور،زمینه جذب افرادموردنظرشان به دستگاه های جاسوسی شان نیزمیسرگردید. ابرقدرت سوسیال - امپریالیستی "نوخاسته" برسرنفوذ وتسلطش برکشورهای تحت سلطه درآسیا، افریقاوامریکای لاتین وکلاً تسلط برجهان با ابرقدرت امپریالیستی امریکا ودیگرقدرتهای امپریالیستی با شدت رقابت مینمود.سوسیال-امپریالیسم "شوروی"درابتداتوانست ازپرستژوشهرت سابقه اتحادشوروی سوسیالیستی تحت رهبری حزب کمونیست(بلشویک) ودررأس آن رفیق استالین سوء استفاده کرده وبه سرعت درتعداد زیادی ازکشورهای تحت سلطه نفوذ کرد. سوسیال امپریالیسم "شوروی" درکشورهای مختلف جهان عمدتاً درکشورهای تحت سلطه احزاب رویزیونیستی وابسته  بخودش را بوجودآورد وتوسط اعضای این احزاب درارتش این کشورها وبه کمک عمال دستگاه جاسوسی (ک گ ب) وسرویس جاسوسی نظامی (جی آریو)دربرخی ازاین کشورها با انجام کودتاهای مبادرت کرده وهوادارانش را بقدرت می رساند.

 

 درافغانستان «حزب دموکراتیک خلق» درسال (1343) خورشیدی تشکیل گردید. رهبران این حزب به لحاظ خط ایدئولوژیک-سیاسی رویزیونیستهای مرتد وخود فروخته به سوسیال امپریالیسم"شوروی" بوده وباسفارت مسکودرکابل دررابطه نزدیک قرارداشتند. رویزیونیستهای «مدرن» (خروشچفی) باادعای دروغین «اعتقاد» به (مارکسیسم- لنینیسم) ومبارزه درجهت تشکیل نظام «دموکراتیک» ورسیدن به جامعه «سوسیالیستی» درابتداتوانستند تعداد نسبتاً زیادی ازروشنفکران متعلق به طبقات زحمتکش رانیزجلب کنند.اما دراین «حزب» تعداد زیادی ازتعلقات قشرفوقانی طبقه خرده بورژوازی، فرزندان زمینداران متوسط وزمینداران بزرگ وتاجرهای کمپرادوروفرزندان مامورین عالی رتبه دولت دربخش ملکی وارتش  نیزعضویت داشتند. چند تن ازرهبران این حزب با جناحی ازدربار(داود) نیزارتباطات "سیاسی" واستخباراتی نزدیک داشتند. ازآنجاییکه«حزب دموکراتیک خلق» منحیث ستون پنجم دردولت عمل می کرد؛ ازاینروتوانست تعداد نسبتاً زیادی ازناراضیان رژیم را دربخش عسکری وملکی جذب نماید.بخشی ازروشنفکران تعلق طبقات خلق که هنوزدرک درستی ازماهیت رویزیونیستی «حزب دموکراتیک خلق» نداشتند، فریب شعارهای بظاهر«مترقی» آن را خورده وجذب این حزب شده بودند؛ ولی بعداً درابتدائی ترین درک شان ازماهیت رویزیونیستی این حزب مزدور، موقعیت طبقاتی تعداد زیادی ازکدرهای رهبری واعضای  این حزب را معرف ماهیت خط ایدئولوژیک- سیاسی وطبقاتی واهداف آن دانسته وازآن بریدند.وباتشکیل "سازمان جوانان مترقی" منحیث اولین تشکل انقلابی پرولتری(م-ل-ا) درکشوروآغازمبارزات علنی آن درجامعه دراوایل سال(1347) خورشیدی ورهبری جریان دموکراتیک نوین وتبلیغ وترویج گسترده درباره ای ماهیت خط رویزیونیستی وضدانقلابی«حزب دموکراتیک خلق» ووابستگی ومزدوری آن به سوسیال امپریالیسم شوروی وافشای ماهیت رویزیونیسم «مدرن»وخیانتهای آن به جنبش بین المللی کمونیستی وماهیت ضدانقلابی وضدمردمی سوسیال-امپریالیسم"شوروی"واستثماربیرحمانه ای کارگران وسایرزحمتکشان جمهوریتهای مختلف این کشوروستم واستثمارخلقهای کشورهای تحت سلطه امپریالیسم، تعداد بیشتری ازاعضای این حزب با آن قطع رابطه کردند.همچنین باآگاهی بیشترروشنفکران کشورازماهیت خط رویزیونیستی این «حزب » ومزدوری رهبران آن بیک قدرت خارجی؛ زمینه ای جلب وجذب روشنفکران بیشترجامعه برای این حزب مزدورمحدود گردید.

 

رکود وبحران اقتصادی که ازنیمه دوم دهه چهل خورشیدی درافغانستان آغازشده بود وبا وقوع خشکسالیهای پیهم  صدها هزارفامیل ازدهقانان کمزمین وفقیروکوچیها ونیمه کوچیها خاصتاً درمناطق غربی، شمال غربی، جنوب غربی وشمال کشوربه فقروگرسنگی فاجعه باری گرفتارشده وهزاران تن ازگرسنگی جان دادند وصدها فامیل اطفال خودراازشدت فقروگرسنگی فروختند ویا به خیابانها  رهاکردند؛ امانظام سلطنت کمترین توجهی به این فاجعه مرگبارنداشت. دراوایل دهه پنجاه خورشیدی دردرون دربارسلطنت که دررأس طبقات حاکم ارتجاعی فئودال وکمپرادورقرارداشت برسرچاره اندیشی درجهت بیرون رفت ازاین وضعیت بحرانی که پایه های حاکمیت آنها را لرزان ساخته بود؛ اختلاف شدیدی بروزکرد که دریک جهت این اختلاف ظاهرشاه وسردارولی بود که سکان قدرت دولتی رادراختیارداشتند وسعی میکردند تا موازنه وابستگی به سوسیال - امپریالیسم شوروی وامپریالیستهای غربی وامریکارا حفظ کنند ودرطرف دیگرداود قرارداشت که ظاهراً سمت رسمی دولتی نداشت ولی دردستگاه دولت خاصتاً درارتش دارای نفوذ زیادی بود وروابط دوستانه ای دیرینه با دولت سوسیال امپریالیسم شوروی واقمارش نیزداشت. بالآخره داود دست به اقدام زد وبتاریخ (26) سرطان سال (1352) خورشیدی بوسیله ای افسران خلقی پرچمی دراردو وکمک مستشاران نظامی"شوروی" (جی .آر.یو) وبا استفاده ازغیبت ظاهرشاه طی یک کودتای ظاهراً "بدون خونریزی" قدرت سیاسی را دردست گرفت ورژیم سلطنت را "ملغا" ورژیم "جمهوری" اعلام نمود. با انجام کودتای( 26 سرطان) وسهم گسترده ای جناحهای خلقی پرچمی دردولت؛ "حزب دموکراتیک خلق" چه ازطریق رژیم تحت رهبری داود که وابستگی  واتکاء بیشتری به سوسیال -امپریالیسم "شوروی" داشت وچه ازطریق تسلط همه جانبه باند خلقی پرچمیها دردولت خاصتاً درارتش وپولیس ودستگاه امنیتی هرچه بیشتربه اهدافش نزدیک گردید. وهمچنین رژیم داود مورد استقبال وحمایت دولت سوسیال - امپریالیسم "شوروی" قرارگرفت.

 

داودکودتای خودرا "انقلاب سفید" خواند، فعالیت های سیاسی را درکشورممنوع  اعلام کرد، به تقویت دستگاه پولیس مخفی اش (که اکثریت اعضای آنرا خلقی هاو پرچمیها تشکیل میدادند) پرداخت وحزب سیاسی اشرا بنام «جنبش ملی» منحیث حزب حاکم تشکیل کرد وشرایط استبدادی را درجامعه برقرارنمود. گرچه درابتدا توده های عوام وتعدادی از"روشنفکران" کم تجربه با تغییررژیم امیدواربهبود شرایط زندگی شان بودند؛ ولی با درنظرداشت ماهیت طبقاتی رژیم وخصلت طبقاتی وسابقه داود؛ ممکن نبود که تغییرات محسوسی درزندگی مردم بوجود آید که با گذشت زمان درعمل چنین شد ومیزان نارضائی توده های مردم بالاگرفت. ولی درسالهای اول کودتای داود باتوافقی که بین اوودولت ایران صورت گرفت، صدها هزارتن ازنیروی کارکشوربرای کارمزدوری راهی ایران شدند وبه این طریق تا حدی ازاین ناحیه فشارازرژیم کم گردید. اما ازآنجاییکه داود تحت تأثیرافکارواندیشه های ضدمردمی رهبران حزب رویزیونیست«خلق»خاصتاً جناح پرچم ودولت اتحاد شوروی"شوروی" قرارداشت وعمدتاً پالیسیهای اقتصادی اش به مشوره ای آنها طرح وپیاده می شد؛ ازاینرورژیم کودتائی نتواست به اقتصاد کشوررونق داده وزمینه ایجادکاربرای توده های خلق کشوروفارغان موسسات تحصیلات عالی رافراهم کرده وشرایط زندگی رقتبارتوده های خلق رااندکی بهبود بخشد. رژیم داود گرچه درابتدابا طمطراق رفورمهای رادرعرصه های اقتصادی واجتماعی اعلام نمود که درنهایت به تقویت سکتوردولتی اقتصاد(بورژوازی بوروکرات کمپرادور) می انجامید؛ ولی طی پنج سال حکومتش  نتواست آنرا به منصه اجرا قراردهد.

 

با سخت شدن شرایط زندگی توده های مردم  واوجگیری نا رضائیهادرجامعه ، داود جهت بیرون رفت رژیمش ازآن وضعیت بحرانی ، درروابط خارجی اش تجدید نظرکرده وبه دست نشانده های امپریالیستهای غربی درمنطقه منجمله پادشاه ایران،دولت عربستان سعودی ورئیس جمهورمصرمراجعه کرد ووعده ای کمکهای اقتصادی قابل ملاحظه ای را ازآنها بدست آورد تا بتواند به اقتصاد "رونق" بخشیده وبه تحکیم پایه های قدرتش بپردازد. ازآنجاییکه باندهای خلقی پرچمی که نقش ستون پنجم را دررژیم داود بازی میکردند ودردستگاه جاسوسی داود نفوذ گسترده داشتند ودولت سوسیال امپریالیسم شوروی مترصد چرخش ناگهانی داود به جانب امپریالیستهای غربی نیزبود. با سفرداود به اتحاد شوروی سوسیال امپریالیستی مناسبات داود با رهبران شوروی تاحدی تیره شده ودربازگشت به کشور، رهبران "حزب دموکراتیک خلق" راتحت فشارقرارداد. ازآنجاییکه دولت "شوروی" دیگردرباره ای سرنگونی رژیم داود تصمیم گرفته بود؛ دست به توطئه چینی زده وقضیه ترورمیراکبرخیبر(یکی ازرهبران جناح پرچم که نزدیکی بیشتری به داود داشت وگفته می شود که خواهان تداوم حمایت وهمکاری« حزب دموکراتیک خلق» با رژیم داود بود تا بتواند درسایه حمایت وی به حیاتش ادامه داده ونیرومند ترشود) بوجود آمد. با ترورمیراکبرخیبر(که گفته میشد توسط عمال  ک گ ب صورت گرفته است)، رهبران «حزب خلق» عوامل رژیم داود رادرقتل میراکبرخیبرمتهم کرده وحملات لفظی راعلیه آن تشدید کردند. داود نیزدست بکارشده وعده ای ازرهبران دوجناح«خلق» وپرچم  را به زندان انداخت. ومتعاقب آن افسران مربوط به دوجناح خلقی پرچمیها دراردوبه کمک وحمایت مستقیم (ک گ ب وجی آر.یو) بتاریخ(7) ثورسال (1357) رژیم داود راسرنگون کرده وداود وتمام اعضای فامیلش وصدها تن ازگارد ریاست جمهوری اوراکشتند. وباین صورت دولت سوسیال امپریالیسم "شوروی"حزب مزدوررویزیونیست«دموکراتیک خلق» رابقدرت رساند.

 

 رویزیونیستهای «خلقی» پرچمی کودتای خودرا «انقلاب» خواندند وتره کی کودنانه گفت که:" این حرکت ما به این سبب کودتا نیست که کودتا درتاریکی شب انجام میشود و"قیام نظامی" ما درروزروشن صورت گرفت وازاینرو« انقلاب» است. ووقیح تراینکه تره کی فرومایه وخاین کودتای خودرابه قیام انقلابی کارگران روسیه بتاریخ (25)اکتوبرسال (1917) وپیروزی انقلاب کبیراکتوبرتحت رهبری حزب کمونیست (بلشویک) ودررأس آن لنین بزرگ ، تشبیه میکرد. توجه نمائید که این رویزیونیستهای خاین، مرتد وضدانقلابی  چگونه حقایق مسلم تاریخی مربوط به  یکی ازانقلابات بزرگ پرولتاریای جهان راتحریف کرده وآنهارا "مسخ" می کنند. چنانکه ببرک خاین ومزدورمی گفت که:" انسان باشرف کسی است که دوست دولت اتحاد شوروی سوسیالیستی باشد". اما زمانیکه باداران روسی اش اورا درباطله دانی انداختند درآخرین مصاحبه اش با خبرنگاربی بی سی درشهربندری حیرتان گفت:" بدترین انسان کسی است که متکی به بیگانگان باشد". توجه کنید که مقوله "انسان" ازدید یک رویزیونیست مرتدوخودفروخته وجنایتکارازچه قراراست.

 

 رژیم کودتائی چند مورد رفورم روبنائی رااعلام کرد ودرجهت تقویت پایه های اقتصادی اش، یعنی رشد بورژوازی بوروکرات - کمپرادوروبراساس تزرویزیونیستی خروشچف(تقویه سکتوردولتی و"راه رشد غیرسرمایه داری") به انجام «اصلاحات ارضی» اقدام نموده و برای دهقانان کمزمین وبیزمین قطعه زمینی توزیع کرد. وهزاران جریب زمین درجه اول راخود دولت تصاحب کرد. دربرنامه این «اصلاحات ارضی» نصاب اراضی زمینداران بزرگ راسی جریب معین کرد. لیکن بعد ازتهاجم نظامی سوسیال - امپریالیسم «شوروی» به افغانستان وبقدرت رسیدن جناح پرچم ازحزب مزدور«خلق» ازهمان برنامه «اصلاحات ارضی» غیردموکراتیک اش نیزعقبگرد کرده وبه جلب حمایت طبقات فئودال وکمپرادورازرژیمش پرداخت. رژیم مزدورنصاب مالکیت زمینداران بزرگ را به صدجریب بالابرد. وفئودالانی که همکاری خودرا با دولت اعلام کردند تمام اراضی وجایداد مصادره شده آنهاراارجاع کرد. وباین صورت توانست تعداد زیادی ازفئودالان ناراضی رادوباره جذب کرده وبا دیگرعناصرارتجاعی ووطن فروش منجمله متنفذین محلی، عده ای ازروحانیون وسران قبایل خود فروخته وتعدادی ازتاجران کمپرادوررادرچوکات «جبهه ملی پدروطن» بطرفداری ازرژیم مزدورجمع کند. که همین اعضای «جبهه ملی پدروطن» درکنارحزب ودولت مزدوربرضد خلق ومیهن عمل می کردند ومنحیث افراد متنفذ دربین ملیتهاواقوام متعلقه ای شان درموارد زیادی وسیله ای رابطه گیریهای دولت مزدوربا تعداد زیادی ازسردسته ها وسرگروپها ی جنگی مزدورصفت وتسلیم طلب مربوط به احزاب وتنظیمهای ارتجاعی اسلامی(که اکثراًعناصرمنفعتجوویاعناصرلومپن واوباش بودند)گردیدند که به امضای پروتوکول همکاری بین آنها ودولت مزدوروارتش متجاوزواشغالگرروسی منجرگردید. اگربرخی ازاین دسته های چریکی ظاهراً حاضرنبودند که بگونه علنی منحیث ملیشه ای مزدوربنفع دولت بجنگند؛ رژیم مزدوراین نیرنگ را بکارگرفت که این گروه ها با سلاح های خودشان وبا سلاح ومهمات وامکانات دولت مزدورازمناطق شان طوری دفاع کنند که به گروه های چریکی که علیه دولت مزدوروارتش اشغالگرمی جنگیدند اجازه ندهند که به منطقه ای آنها واردشده وپایگاه ایجادکنند ودولت مزدوروارتش اشغالگرهم ظاهراً تعهد می سپردند که درمنطقه ای آنها وارد نشده ویادراین مناطق عملیات نظامی انجام ندهند. درحالیکه این گونه مناطق زمینه های بودند برای دولت مزدورکه عناصراستخباراتی آنها به اشکال وشیوه های مختلف حضورمی یافتند وعلیه نیروهای جنگی توده های مردم عمل می کردند وعده ای ازملاهای خود فروخته دراین مناطق برای توده های عوام خلق  این حرکت انقیادپسندانه وتسلیم طلبی فئودالها وسران اقوام ودسته های چریکی را"توجیه شرعی" می کردند. همچنین دولت مزدورواشغالگران روسی به همین شیوه هاتوانستند تعداد قابل ملاحظه ای ازتجاربزرگ  ومیانه رابا دادن تسهیلات گمرکی واعطای امتیازات تعرفه ای برای برقراری روابط تجارتی با دولت سوسیال امپریالیسم شوروی ترغیب کند. ویکباردیگرثابت شد که برای این تعداد ازملاکین وتاجران کمپرادورتسلیم طلب تأمین منافع اقتصادی آنها ازاستقلال وآزادی میهن وبردگی واسارت توده های خلق اولی تراست. ودرشرایط سیزده سال اخیرنیزماشاهد چنین تسلیم طلبیها ازجانب طبقات فئودال وکمپرادوروبورژوازی(متوسط)وسایراقشارخرده بورژوازی درکشورهستیم که دربرابراشغال نظامی وتسلط استعماری امپریالیستهای امریکائی وناتوهستیم که ازطریق دولت دست نشانده( حافظ منافع آنها وامپریالسیستهای اشغالگر) با آنها همکاریهای همه جانبه می نمایند واین شرایط استعماری را"فرصت مساعد" برای شان می خوانند. درافغانستان طی قرنها تعدادی ازفئودالان ومتنفذین زمانی منافع آنها ازجانب قدرتهای استیلاگرومهاجم واستعمارگران خارجی تأمین میشد به خدمت آنها قرارگرفته وسلطه ای آنها را پذیرامیشدند. وبا نیروهای سلطه گرخارجی یکجا توده های خلق رامورد استثماروستم چند لایه قرارمی دادند. ناگفته نماند که تعدادی ازهمین زمینداران وتاجران کمپرادورنقش دوجانبه بازی میکردند؛ باین صورت که درجهت تحقق منافع شان هم با دولت مزدورواشغالگران روسی رابطه وهمکاری داشتند وهم باسران گروه های ارتجاعی اسلامی وبرای آنها کمکهای پولی میکردند وتسلیم طلبی این فئودالها وتاجران بوسیله ای رهبران وقوماندانهای تنظیمهای جهادی خاینانه "توجیه" میگردید. لیکن صدها تن ازدهقانان فقیرکه ازدولت مزدورقطعه زمینی دریافت کرده بودند توسط برخی ازقوماندانها وسردسته های گروه های جهادی گوش بینی آنهابریده شد ویا آنهارا دربین بوجی آهک جایداده وبه دریا می انداختند. ازجانب دیگربه دستوررهبران تنظیمها تعدادی ازقوماندانهای جبهات جنگی نیزبادولت مزدوروارتش اشغالگررابطه برقرارکردند، خاصتاً درشرایطی که جنگهای درون تنظیمی بین آنها اوج میگرفت یک جناح جهت ضربت زدن برجناح رقیب ازدولت مزدورسلاح ومهمات واطلاعلات استخباراتی وگاهی هم "کمک هوائی" دریافت می کرد. وگاهی هم دولت مزدورازطریق خاد باهردوطرف "متخاصم" چنین رابطه های برقرارنموده ودرجهت تضعیف هردوجناح عمل میکرد. همه شاهد تسلیمیهای آشکارونهان تعداد زیادی ازجبهات مربوط به تنظیمهای ارتجاعی اسلامی عمدتاً جمعیت اسلامی، حزب اسلامی گلب الدین، گروه های متشکله حزب وحدت اسلامی به دولت مزدورواشغالگران "شوروی" هستیم. منجمله تسلیمی احمد شاه مسعود با دولت مزدوروارتش اشغالگر(که امپریالیستهای اروپائی منجمله دولت فرانسه ودولت ارتجاعی ایران اورالقب «شیرپنجشیر»دادند ودولت مزدورکرزی وامپریالیستهای امریکائی وناتوبه او لقب« قهرمان ملی» اعطاکرده واورا براذهان توده های عوام کشورالقاء کردند). احمد شاه مسعود با دولت مزدوروارتش سوسیال - امپریالیسم شوروی پروتوکول تسلیمی وهمکاری امضانموده واین خیانت ملی وخیانت به استقلال کشوروآزادی خلق درسال 1983 صورت گرفت وجبهه پنجشیرشاهراه سالنگ را برای نقل وانتقالات سلاح ومهات ووسایط نظامی سنگین دولت متجاوزسوسیال امپریالیسم روس امن نگهداشت تا نیروهای جنگی درمناطق دیگرکشورراموردحملات وحشیانه ونابود کننده قراردادند. همین تسلیمی ها وپروتوکول امضاکردن ها درآن شرایط زمینه های تبانی وسازشها واتحادهای بعدی بین پرچمی خلقیها، "سازائیها"، "سفزائیها" وگروه های جهادی رابعد ازسقوط رژیم مزدورتحت رهبری نجیب الله جلاد خاد مهیا کرد. به همین صورت غند سنگین مربوط به "ساما" که تاآخربا دولت مزدورواشغالگر"شوروی" ماند ودردولت اسلامی تحت رهبری گروه های جهادی به خدمت احمد شاه مسعود قرارگرفت. ورهبران "ساما" با تشکیل "جبهه ملی رهائی بخش" ازطریق "غند سنگین" (که تا آخررابطه مخفی شان را با این غند دولتی حفظ کرده بودند) با بخشهای ازدولت ارتجاعی اسلامی رابطه برقرارکردند.{ ومسئله سقوط طیاره درتنگی تاشقرقان ولایت بلخ وکشته شدن بیش ازسی تن ازرهبران وکدرهای"ساما" درسال 1372 که ازدره پنجشیربعد ازملاقات ومذاکره با مسعود وطرح همکاریهای گسترده تربادولت اسلامی، جهت مذاکره بارشیددوستم به شمال کشورسفرمی کردند، درهمین جریان بوقوع پیوسته است }.

 

ازآنجاییکه رژیم مزدورخلقی پرچمیها کمترین پایه واتکای با خلق افغانستان نداشت ورژیمی کاملاً دست نشانده ومزدوربوده وفقط بفکرحفظ قدرتش ازهرطریق ممکن بود. این نظام ضدمردمی ونوکرسوسیال امپریالیسم شوروی درمطیع ساختن توده های خلق ازهرنوع ارعاب ووحشت کارگرفته ودرجهت سرکوب آنها ومخالفین سیاسی اش ازهیچ نوع وحشت وجنایتی روی گردان نبود. رژیم مزدوربعد ازچندماه  تهاجم همه جانبه راعلیه مخالفین سیاسی وتوده های خلق آزادیخواه با سبعانه ترین وجهی آغازکرد. رویزیونیستهای خلقی پرچمی که فاقد هرنوع اخلاق وشرافت انسانی بوده وازکمترین حس وطن خواهی ومردم دوستی بی بهره بودند؛ لذا ازهرنوع تعدی وجنایت وتجاوزعلیه توده های خلق ونیروهای مترقی وآزادیخواه کشورکارگرفتند.این خودفروخته های جنایتکاراز"ثور" سال(1357) تا (6 جدی 1358) هزاران تن ازروشنفکران انقلابی ومترقی وده ها هزارتن ازتوده های  خلق راوحشیانه کشتند وشنیع ترین جنایات واجحافات راعلیه آنهامرتکب شدند.این دوراول  ازکشتاروجنایت وخیانت این باند رویزیونیست مزدورعلیه خلق بود. وباتهاجم نظامی سوسیال امپریالیسم شوروی دوردوم کشتاروشکنجه وزندان وقتلعام وجنایت وتجاوزرژیم خلقی پرچمیهای، "سازائیها" و"سفزائیها" علیه خلق واعمال انواع ستم ومظالم وزنده بگورکردن واعدامهای دسته جمعی روشنفکران مردمی وتوده های خلق با همکاری ارتش ودستگاه استخباراتی سوسیال- امپریالیسم"شوروی" با گستردگی چند ده برابرآغازگردید وتا (8) ثورسال (1371) ادامه یافت. دورسوم کشتاروجنایت توسط باندهای خلقی پرچمی ودیگرهمپاله های رویزیونیست آنها باهمدستی گروه های جنایتکارومزدور"جهادی"وملیشه های جنایتکاررشید دوستم وملک ومنصورنادری ودیگرهمپاله های شان دردولت اسلامی صورت گرفت که تاهمکاری بارژیم قرون وسطائی طالبان ادامه یافت. وباتهاجم نظامی امپریالیستهای امریکائی وناتوواشغال نظامی وتسلط استعماری برکشور؛ فرصت تازه ای برای باندهای جنایتکارخلقی پرچمی ودیگرهمپاله های شان میسرشد که دورچهارم ازوطن فروشی وجنایات وخیانت آنها علیه خلق ستمدیده راآغازکردند که تاکنون ادامه دارد. درسیزده سال اخیرتعداد زیادی ازنظامیان مربوط به این باندهای جنایتکاروخودفروخته منحیث پای داوهای ارتشهای متجاوزامریکائی وناتوعلیه خلق ومیهن به خیانت وجنایت مشغول بوده اند ویابا دستگاه جاسوسی دولت مزدوروامپریالیستهای اشغالگرامریکائی وناتوهمکاری گسترده دارند.

 

باتداوم وتشدید خفقان واستبداد فاشیستی رژیم مزدورخلقی پرچمیها،نارضائی ونگرانی وترس ووحشت توده های مردم وبخشهای ازطبقات دیگرکه ازدولت مزدورطرفداری نمی کردند، بطورگسترده افزایش یافت. رهبران مزدورحزب رویزیونیست«خلق» حتی درباره ای تاریخ کشوروتوده های خلق نیزبیسواد وبی اطلاع بودند. این کودنهای خودفروخته کوچکترین آگاهی ازتاریخ مبارزات خلق این سرزمین علیه مهاجمین واستیلاگران واستعماروامپریالیسم خارجی وشورشها وقیامهای ضداستبدادی آنها علیه ستمگران داخلی درطول تاریخ، آگاهی نداشتند. وتصورمیکردند که ازطریق فشارواستبداد ویادادن قطعه زمینی می شود آنهارابه فرمان برداری واداشت. درحالیکه مردم هربخش این سرزمین درطول تاریخ به متجاوزین خارجی وحکام مستبد داخلی با قیامها ومبارزات شان درسهای فراموش ناشدنی داده اند.بالآخره شدت فشارواستبداد وحشیانه ای رژِیم ومظالم وتحقیروتوهین به توده های خلق کاسه صبرآنهارا لبریزکرده وشورشها وقیامها را بشکل پیهم وگسترده علیه رژیم مزدورآغازکردند. شورش وقیام درمناطق شرقی وجنوبی، شمال وغرب وشمال غربی کشوربصورت پیهم آغازشده وضربات شدیدی بررژیم مزدوروارد آوردند. ازجمله قیام(24) حوت هرات که بنیاد رژیم مزدورابه لرزه درآورد. اما بازهم این رویزیونیستهای خود فروخته ازقیامها وشورشهای خلق افغانستان "درس عبرت" نگرفتند وبرشدت فشارستم واستبداد ووحشیگیریهای شان علیه توده های خلق افزودند. رژیم جنایتکارومزدوربعد ازسرکوب خونین قیام هرات بیش ازبیست هزارتن ازمردم مظلوم وبیگناه را دریک روزقتل عام کرد وبعد ازآن موجی ازدستگیری واعدام براه انداخته وهزاران تن دیگررا"بجرم" شورشی ومخالفت با رژیم سربه نیست کرد وپالیسی بگیروبه بند وزندان وشکنجه واعدام رادرسراسرکشوردرپیش گرفت وهزاران تن رابه اتهامات واهی دستگیروبه جوخه های اعدام سپرد ویا هم زنده بگورکرد. اگرچه درسرکوبهای خونین ووحشیانه امواج شورشهای خود بخودی توده های خلق قدری فروکش کرد اما شعله های آتش خشم توده های خلق علیه رژیم جنایتکاروقاتل خلقی پرچمیها هرگزخاموش نگردید وازخاکسترآن قیامها، گروه های گوریلائی وچریکی سربلند کردند که به سرعت درسراسرکشورگسترش یافتند. وهمین وحشت واستبداد وفاشیسم رژیم سفاک علیه توده های خلق ملیتهای مختلف کشورانگیزه ای شد برای اتحاد واتفاق وهمبستگی هرچه بیشترآنها علیه رژیم مزدورواشغالگران روسی. درآن شرایط هرفرد وگروهی که علیه رژیم خونخوارواشغالگران روسی مبارزه می کرد درنزدتوده های خلق ازاحترام برخورداربود. وبرعکس خلقی پرچمی بودن وهمکاری بارژیم جنایتکاروسوسیال امپریالیستهای روسی ننگ شمرده شده وعلامت بارزوطن فروشی ومزدوری محسوب شده ومورد نفرت شدید مردم قرارداشت. اینکه بعداً گروه های لومپن واوباش وعناصرفاسد وخاین ازطریق تنظیمهای مختلف ارتجاعی اسلامی وارد جنگ شده ودردهات وشهرهای کشوربجرم وجنایت وتجاوزواخاذی ودزدی وفجایع علیه مردم دست زدند، مورد نفرت وانزجارمردم واقع گردید. با وجودآنهم مردم ما با اتحاد وهمبستگی به مبارزه ای شان علیه رژِیم جنایتکارادامه دادند ودرربع اخیرسال 1358 رژیم حفیظ الله امین جلاد وسفاک رادرآستانه ای سقوط قراردادند.

 

گرچه با حملات نظامی گروه های "اخوان" علیه رژیم داود دردره پنجشیر، لغمان وکنردرسال (1354) تعداد زیادی ازرهبران این جریان به پاکستان فرارکردند؛ ولی با آغازحکومت باندهای مزدورخلقی پرچمیها تقریباً همه اعضای جریان "اخوان المسلمین" ودیگرگروه های ارتجاعی اسلامی به کشورهای پاکستان وایران  فرارکردند ودرسایه ای حمایت این دولتها قرارگرفته ونهاآنهادرخدمت اهداف خاینانه این دولتها ومنافع گروهی پلیذ شان درآمدند وعلیه منافع خلق ومیهن عمل کردند که این خیانت آنها تاکنون ادامه دارد. بعد ازکودتای "ثور" گروه های ارتجاعی اسلامی مورد توجه ابرقدرت امپریالیستی امریکا وامپریالیستهای اروپائی ومتحدین آنهادرمنطقه قرارگرفتند. همین گروه هاوسیله ای نفوذ ومداخلات قدرتهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی منطقه درجنگ ومقاومت مردم افغانستان علیه رژِیم مزدوروسوسیال - امپریالیسم "شوروی" شدند. وبا تهاجم نظامی سوسیال امپریالیسم شوروی؛ امپریالیسم امریکا ومتحدین آن ودولت سوسیال امپریالیسم چین ودولتهای پاکستان وعربستان وایران درجهت ضربت زدن بردولت "شوروی" و"بدنام کردن" کمونیسم نقشه وپلان وسیعی راطرح کرده وبه منصه ای اجراء قراردادند. وبدین ترتیب جنگ خودبخودی توده های مردم علیه رژیم مزدوروارتش اشغالگرسوسیال امپریالیسم شوروی تحت رهبری گروه های ارتجاعی اسلامی قرارگرفت. وسازمان"سیا" امریکا به کمک دولت عربستان ده ها هزارتن ازاعضای گروه های ارتجاعی اسلامی راازکشورهای اسلامی جمع آوری کرده وتحت رهبری عبدالله(عزام) وبعد اسامه بن لادن به جبهات جنگ افغانستان سوق دادند. دولت مزدوروسوسیال امپریالیسم"شوروی طی چهارده سال کشتاروجنایت یک  ونیم میلیون تن ازتوده های مردم را وحشیانه کشتند وبیش ازیک میلیو تن را مجروح ومعیوب ساختند وشش میلیون تن به کشورهای همجوارآواره گردیدند وشیرازه زندگی میلیونها تن فروپاشید وصدها هزارفامیل هست وبود خودرا ازدست دادند؛ کشوردرهمه عرصه ها به ویرانی کشیده شد وباین صورت زندگی میلیونها تن ازخلق افغانستان بوسیله ای باندهای جنایتکارومزدورخلقی پرچمی وباداران روسی آنها وگروه های ارتجاعی اسلامی، ملیشه ای وطالبی وحامیان خارجی آنها به تباهی کشیده شد. بعد ازکودتای ننگین(ثور)هرعضووهوادار«حزب دموکراتیک» علاوه بروظایف دولتی نقش یک جاسوس را علیه توده های مردم درهمه عرصه های جامعه بازی میکرد.این  خودفروخته های فرومایه شبها ازپشت دیوارخانه های مردم گوش میدادند که کدام فامیل به رادویهای خارجی گوش میدهد. دستگاه "خاد" رژیم مزدورو"ک گ ب" تیمهای سپورتی وگروه های موسیقی تشکیل دادند وازاین طریق مخالفین رژیم را شناسائی میکردند. رژیم نهادی رابنام" وزارت شئون اسلامی" تشکیل داد وازطریق ملاهای خادیست مخالفین اشراازطریق مساجد وتکایا بدام می انداخت.همین ملاهای خادیست طی بیست سال اخیردرکشورهای اروپائی وامریکاوکانادا ودیگرکشورها منحیث امامان مساجد به خیانت علیه خلق ومیهن مشغول اند. رهبران باندهای مزدوروجنایتکارخلقی پرچمی بیشرمانه امروزمدعی اند که کارفرهنگی میکنند: چنانکه دراین اواخرصالح محمد زیری عضومرکزی حزب مزدور«دموکراتیک خلق» ویکی ازوزرای رژیم مزدورخلقی پرچمیها با ترجمه " شهنامه" فردوسی به زبان پشتو مدعی است که به گنجینه ادبیات پشتو "خدمتی" انجام داده است. درحالیکه همین باند های خاین ومزدوردرزمان حکومت شان برنامه ای ضد فرهنگی را بنام "تفصفیه فرهنگی" براه انداختند وتمام کتب علمی، تاریخی، سیاسی ،ادبی وغیره راازخانه های مردم جمع آوری وضبط کردند. این وحشیهای ضد فرهنگ که امروزخاینانه مدعی« خدمت به فرهنگ» هستند، حتی لغتنامه پشتووکتاب پته خزانه راهم ازخانه ها ی مردم جمع آوری کردند. ولکه ننگ  این خیانت وعمل ضدفرهنگی وضدعلمی برجبین این مزدوران جنایتکارتا ابد باقی خواهد بود. اکنون این فرومایه های وطنفروش با پشتاره ای ازجنایت وخیانت وتجاوزبه خلق زندگی ننگین خودرادرداخل وخارج کشوردرخدمت باداران امپریالیست شان میگذرانند.

 

با تمام خیانتهای احزاب وتنظیمهای ارتجاعی اسلامی؛ توده های خلق افغانستان باقبول قربانیها وفداکاریهای عظیم درجهت حصول استقلال وآزادی میهن شان ضربات نظامی سختی را برارتش متجاوزسوسیال امپریالیسم روسی ودولت مزدورواردکردند. همان بود که گورباچوف افغانستان را برای سوسیال امپریالیسم شوروی"زخم خونین"خواند. وهردوجناح ازدشمنان خلق ومیهن؛ باندهای خلقی پرچمی واحزاب ارتجاعی اسلامی وباداران خارجی آنها، سوسیال امپریالیسم "شوروی" وامپریالیستهای غربی ودولتهای ارتجاعی منطقه درکنفرانس"ژنیو" در(14) اپریل سال(1988) به تبانی وسازش رسیدند وگروه های ارتجاعی اسلامی مزدورهمه قربانیهای خلق افغانستان وهمه خونهای ریخته شده ای آنها را درجهت اهداف غارتگرانه ای شان مورد معامله قراردادند. بعداً بخشی ازجنایتکاران خلقی پرچمی با دولت اسلامی متحدشدند وده ها هزارتن دیگرآنها براساس قرارداد"ژنیو" بین دوابرقدرت امریکا و«شوروی»،جهت تضمین امنیت آنها به هند رفته وازآنجا درآغوش امپریالیستهای غربی لمیده واکنون درخدمت استخبارات این کشورها قرارداشته وبه حیات ننگین وذلتبارشان ادامه میدهند.

 

وقوع کودتای ننگین (7ثور) درواقع زنگ خطری بود برای خلق افغانستان وخاصتاً برای جریانات انقلابی و مترقی کشور. تاقبل ازفاجعه (7 ثور) گروه های ومحافل منسوب به  جنبش دموکراتیک نوین افغانستان اکثراً درحالت پراکندگی وبی سازمانی بسرمی بردند وازجانب دیگر«گروه انقلابی....» با خط انحرافی اکونومیستی(اپورتونیستی) که بعداًبه«سازمان انقلابی» تغییرنام داده ودرپرتگاه رویزیونیزم «سه جهانی» سقوط کرد؛ روشنفکرا ن زیادی ازهواداران جریان دموکراتیک نوین( شعله جاوید) راجذب کرده ودرمنجلاب اپورتونیزم ورویزیونیزم کشاند. ازفردای کودتای (ثور) منسوبین جنبش دموکراتیک نوین حساسیت اوضاع وتهدید خطرشریرترین وجانی ترین دشمن ایدئولوژیک- سیاسی وطبقاتی شان راکه قدرت سیاسی راقبضه کرده بود، بدرستی درک می کردند. ازاینروفعالیتهای سیاسی گسترده رادرجهت متحد شدن بخشهای مختلف جنبش انقلابی پرولتری واعضای جریان دموکراتیک نوین درسراسرکشورآغازکردند. مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی بین گروه های وافراد مختلف درشرایطی تشدید گردید که ازیکطرف جنبش دروضعیت پراکندگی بسرمی برد واپورتونیسم به اشکال گوناگون(اکونومیسم توسط "گروه انقلابی..." تحت رهبری داکترفیض وسنتریسم توسط گروه تحت رهبری" سمندر") درجنبش انقلابی پرولتری کشورپراگنده شده بود وازجهت دیگرهمه گروه ها ومحافل وافرادمنسوب به جریان دموکراتیک نوین (شعله ایها)تحت نظارت وپیگرد دولت دست نشانده قرارداشتند؛لذاوحشت دشمن خونخواروشتابزدگی گروه های مربوط به جنبش دموکراتیک نوین وتا حدزیادی روشن نبودن خط ایدئولوژیک-سیاسی(م-ل-ا) برای بخشهای ازجنبش دموکراتیک نوین وعمده ترازهمه ضعف آگاهی انقلابی بیشتراعضای این جنبش موجب گردید که نتوانند سازمان انقلابی پرولتری واحدی راتشکیل دهند تا مبارزات توده های خلق خاصتاً مبارزه نظامی راعلیه رژیم مزدوروبعدارتش سوسیال امپریالیسم"شوروی" رهبری کرده وجنگ آزادیبخش ملی  رابه جنگ انقلابی خلق تکامل دهند. چنانچه یکی ازمحافل مربوط به جریان دموکراتیک نوین درهرات که نشریه ای دست نویسی رابنام "شمع"درسال (1358) منتشرمی کرد، با وجودادعای اعتقاد به (م-ل-ا) جنبش پرولتری افغانستان راتقریباً منحصربه هرات دانسته ومنکراین بود که دردیگرولایات وبخشهای کشورهم گروه ها وافرادی ازمنسوبین جریان دموکراتیک نوین وجود دارند که براساس(م-ل-ا) مبارزه انقلابی میکنند. با وجود بحث ومذاکره طولانی وارایه ای فکتهای عینی ازموجودیت چنین حرکتی درسایربخشهای کشور، این گروه حاضرنشد که حقیقت وجودی جنبش انقلابی پرولتری راغیرازهرات درمناطق دیگرکشوربپذیرد. وفرد دیگری ازشعله ایها مدعی بود که:"دیالکتیک را بجای مارکس آلمانی ازمزدک بادغیسی می آموزد". توخود بخوان حدیث مفصل ازاین مجمل. درجریان سالهای 1357 و8 و9 چند تشکل(ساما، پیکار،دسته پیشرووساوو) تشکیل گردیدند ودوسازمان "سرخا" و"اخگر" قبلاً درجنبش وجود داشتند، که هرکدام اینها به لحاظ  خط ایدئولوژیک-سیاسی  دارای اشتباهات وانحرافات جدی بودند که من دراسناد قبلی ام به تفصیل به آنها پرداخته ام. بیش ازهمه فقرتئوریک، ازجمله عمده ترین مشکل درونی جنبش انقلابی پرولتری افغانستان درآن شرایط بود. ومسئله ای دیگری که جنبش انقلابی پرولتری وجنبش مترقی کشورراتضعیف کرد؛ضربات مرگباررژیم رویزیونیستهای جنایتکارووحشی خلقی پرچمیها وسوسیال امپریالیستیهای روسی بود که صدهاتن ازاعضای جنبش انقلابی پرولتری ومنسوبین جریان دموکراتیک نوین رادستگیرواعدام کردند. وتعدادزیادی هم توسط گروه های ارتجاعی اسلامی درشهرها ودرجبهات جنگ ویا درکشورهای همسایه درپاکستان وایران خاینانه وجنایتکارانه ترورشدند وتعداد زیادی هم مجبوربه ترک کشورگردیدند که امروزتقریباً اکثریت آنها با مبارزه برای نجات خلق ومیهن وداع کرده اند.

 

با قیامها وشورشهای خودبخودی توده های خلق علیه رژیم مزدوروبعد تهاجم نظامی سوسیال امپریالیسم شوروی هریک ازاین تشکلات مربوط به جریان دموکراتیک نوین وجنبش انقلابی پرولتری کشوربه تناسب نیرومندی شان درجنگ شرکت نمودند. وهریک ازاین گروه ها به مبارزه مسلحانه علیه رژیم مزدوروارتش سوسیال امپریالیسم شوروی ازدید ایدئولوژیک-سیاسی واستراتژی واهداف گروهی خود شان می نگریستند. سازمان پیکاربرای نجات افغانستان که تاحدی دید روشن به پروسه انقلاب کشورداشت وشرکت درجنگ ضدرژیم مزدوروارتش سوسیال امپریالیسم شوروی را ازدیدگاه(م-ل-ا) موردتحلیل وارزیابی قرارداده وسعی داشت تا با شرکت درجنگ آنرابه جنگ آزادیبخش ملی جهت داده وبه جنگ انقلابی خلق تکامل بخشد. وبا طرد سلطه ای استعماری سوسیال امپریالیسم شوروی وسرنگونی رژیم مزدورآن جنگ انقلابی خلق را درجهت سرنگونی نظام فئودال- کمپرادوری وقطع سلطه امپریالیسم وتا پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وپیروزی انقلاب سوسیالیستی به پیش برد. اما با ضعف عمومی جنبش انقلابی پرولتری وقرارگرفتن بخشهای زیادی ازجنبش دموکراتیک نوین درمنجلاب اپورتونیسم ورویزیونیسم وتسلیم طلبی طبقاتی وملی؛ تداوم مبارزه مسلحانه علیه ارتش سوسیال امپریالیسم شوروی ورژیم مزدوربرای سازمان پیکاربرای نجات افغانستان مشکل گردید. آنهم که سازمان درشهرها مورد ضربت دولت مزدورقرارگرفت ودرجبهات جنگ مورد حملات خصمانه  گروه های ارتجاعی اسلامی، وباین صورت نتوانست به مبارزه مسلحانه ادامه دهد.

 

 رویزیونیستهای«سازمان رهائی» که کاذبانه مدعی اعتقاد به«م-ل-ا» وپبروزی انقلاب دموکراتیک نوین بودند؛ ازدیدگاه رویزیونیستی وضدانقلابی به جنگ نگریسته وبرای رسیدن به قدرت دولتی دراتحاد با گروه های ارتجاعی اسلامی کودتای بالاحصاررا درماه اسد سال (1358) سازمان دادند وجنگ را ازدید تئوری ارتجاعی وضدانقلابی"سه جهان" واهداف سوسیال امپریالیسم چین و امپریالیستهای غربی علیه سوسیال امپریالیسم"شوروی" ودولت مزدورآن به پیش مبرد. "ساما" تحت رهبری مجید فقید که دربرنامه اولش مدعی مبارزه برای پیروزی "انقلاب ملی دموکراتیک" بود؛ لیکن درعمل درجهت تدارک وانجام "کودتا-قیام" تلاش نمود.وبعدازاعدام مجید توسط رژیم مزدورخلقی پرچمیها واشغالگران سوسیال - امپریالیسم"شوروی" جنایتکاردرسال (1359)،"ساما" ازهمان خط برنامه اولی اش هم عقب گرد ریشه ای کرده  وجمهوری اسلامی را منحیث استراتژی مبارزاتی اش پذیرفت."ساما" فشارهای نظامی تنظیمهای ارتجاعی اسلامی را درجبهات جنگ بهانه قرارداده وطرح تسلیمی به دشمنان عمده خلق ومیهن رابمیان کشیده وبه دولت مزدوروسوسیال امپریالیسم شوروی تسلیم شد وبا آنها پروتوکول همکاری امضاکرد ونیروهای نظامی اشرادرشمالی وهرات ودیگرمناطق کشوربه خدمت دولت مزدوروارتش اشغالگردرآورده وجنگ راعلیه جناح "بنیادگرا" ازتنظیمهای ارتجاعی اسلامی ادامه داد. وده ها تن ازاعضای "ساما" وشعله ایهای که عضویت "ساما" را نداشتند وجهت مبارزه علیه ارتش سوسیال امپریالیسم روسی ودولت مزدورآنها ازطریق"جبهات ساما" درجنگ شرکت کردند وبا عدم آگاهی ازعمل خاینانه ووطن فروشانه ای تسلیمی رهبران"ساما" به دولت مزدوربه این تهلکه افتاده وجانهای خودرادرجنگ علیه گروه های ارتجاعی اسلامی ازدست دادند وتعدادی هم  دردرون "جبهه شرق" شهرهرات که ازمسئله تسلیمی رهبری "ساما"منجمله" صدیق هری وشیرآهنگرودیگران به دولت مزدورواشغالگران روسی اطلاع حاصل کرده واین خیانت ووطن فروشی آنها رامورد نکوهش قراردادند، توسط "خاد" دولت مزدورویا توسط عده ای ازاعضای"ساما" که با خاد همکاری نزدیک داشتند دردرون "جبهه شرق هرات" کشته شدند. ورهبران حوزه غرب "ساما" برای قربانیان خیانت شان درشهرهای مختلف ایران شیادانه مجالس"ترحیم" برگزارمیکردند ودروصف آنها با الحان سوزناک نوحه کرده و"منقبت"میخواندند.درکابل وشمالی نیزتعدادی ازاعضای "ساما"ازجمله (سیدحسین موسوی ومیرویس محمودی) درغند سنگین وشعبات خاد همکاری می کردند. واکنون باکبیرتوخی این اپورتونیست خاین تسلیمی درون زندان یکجاعلیه ما برای استخبارات امپریالیستها جاسوسی میکنند. واگرما این خیانتهای رهبری "ساما" و"ساما- ادامه دهندگان" را برملامی کنیم اعضای آنهادرسطح بی شرفترین عناصر اوباش برما فحاشی میکنند ونام وهویت وآدرس ماراازطریق وبسایت «افغانستان- آزاد» این مرکزفحاشی وجاسوسی برای دستگاه های استخباراتی امپریالیستها ودولتهای ارتجاعی معرفی می نمایند. با سقوط "ساما" به پرتگاه خیانت ملی وخیانت به خلق ومیهن،ضربه ای شدیدی برنیروهای مربوط به جنبش دموکراتیک کشوروارد آمد. واین تسلیمی "ساما" به دشمنان عمده خلق ومیهن به حیثیت وآبروی مبارزاتی منسوبین جنبش دموکراتیک نوین دربین جامعه نیزلطمه ای شدیدی وارد نمود. این بود فشرده ای ازموقعیت نیروهای مربوط به جنبش انقلابی پرولتری وجریان دموکراتیک نوین افغانستان بعد ازکودتای ننگین(ثور) وتهاجم نظامی سوسیال امپریالیسم شوروی به افغانستان که بخشهای زیادی ازآن درمنجلاب رویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبی افتادند. وبدین صورت جنگ مقاومت مردم ما درهمه بخشهای کشورتحت رهبری احزاب وتنظیمهای ارتجاعی اسلامی مزدوران امپریالیستهای غربی ودولتهای ارتجاعی قرارگرفته وبه شکست کشانده شد.

 

سیاه روزفاجعه بار(8 ثور) وتشکیل دولت ارتجاعی اسلامی:

 

 

 

با آغازشورشها وقیامهای خود جوش توده های خلق علیه رژیم مزدوروتشکیل دسته ها ی جنگ چریکی؛ گروه های مختلف ارتجاعی اسلامی درپاکستان وایران سمارق وارسرزدند وبیش ازبیست گروه توسط دولت پاکستان وایران تشکیل شدند که توسط امپریالیسم امریکا ومتحدین آن تسلیح وتمویل می شدند. این تشکلات ارتجاعی قرون وسطائی با سلاح ومهامات وپول امپریالیستهای غربی ودولت سوسیال امپریالیستی چین وکمکهای لوژستیکی واستخباراتی دولتهای پاکستان وایران توانستند که سرگروپهای جنگهای گوریلائی مردم رابخود وابسته سازند. اینهابراساس ایدئولوژی وسیاست ارتجاعی وضدمردمی شان سعی کردند تا صبغه ملی ومیهن پرستانه ای جنگ مقاومت مردم افغانستان را زدوده وآنرا« جهاد اسلام علیه کفر» وانمود کنند. درحالیکه مردم افغانستان جنگ  شان راعلیه رژیم مزدور وارتش سوسیال امپریالیسم "شوروی" برای حصول استقلال وآزادی آغازکرده بودند؛ ولی گروه های ارتجاعی اسلامی خاینانه آنرا «جنگ اسلام وکمونیسم» تبلیغ می کردند. اینها وباداران امپریالیست شان عامدانه وپلان شده منظورشان «بدنام کردن کمونیسم» درجهان بود.درحالیکه ایدئولوگهای دولتهای امپریالیستی اینرابخوبی میدانستندومیدانند که بعدازسال(1956) وتسلط رویزیونیستهای خروشچفی برحزب ودولت "شوروی" واحیای سرمایه داری دیگراین کشوریک ابرقدرت سوسیال - امپریالیستی است که درنفوذ وسلطه گری برجهان با ابرقدرت امپریالیستی امریکا وامپریالیستهای غربی به رقابت میپرداخت. ودرجنگ ویتنام دولت سوسیال امپریالیسم" شوروی" با "کمکهای" تسلیحاتی ومالی برای نیروهای ویتکانگ ویتنام جنوبی ودولت ویتنام شمالی ضربات شدیدی نظامی ومالی و«حیثیتی» درسطح جهان بررقیب امریکای اش وارد کرده بود. وزمانیکه سوسیال امپریالیسم شوروی درباتلاق جنگ افغانستان گیرماند، امپریالیسم امریکا خواست تا ضربات کمرشکنی برحریف سوسیال امپریالیست اش وارد کند که کرد. ازآنجاییکه جنگ ومقاومت آزادی خواهانه ای خلق افغانستان تحت رهبری گروه های ارتجاعی اسلامی قرارگرفت؛ امپریالیسم امریکا توسط دولتهای پاکستان وایران هرچه بیشترسعی کرد تا ازیکطرف نیروهای انقلابی پرولتری ودیگرنیروهاوجریانات مترقی وآزادیخواه کشورنتوانند حتی دربخشی ازکشورنیرومند شده وآنرا تحت کنترول قراردهند وازجانب دیگرسعی کردند تا جنگ را هرچه بیشترطولانی ساخته وقوای ارتش متجاوزسوسیال امپریالیسم "شوروی" واقتصاد ضعیف آنرا به تحلیل برند. وازطرف دیگردولت پاکستان که مشکلات دیرینه با افغانستان برسر" خط دیورند" داشته ودارد وتا کنون دولتهای افغانستان این خط نامهاد استعماری را به رسمیت نشناخته اند که برای شان مقدورنبوده است؛ ازاینروطبقات حاکم پاکستان سعی کردند هرچه بیشترگروه های وابسته ومزدورخودرا برجنگ ومقاومت مردم ما تحمیل کند تابعد ازسقوط رژیم سرسپرده "شوروی" قدرت را درافغانستان بدست گیرند. وازجانب دیگردولت پاکستان تلاش داشت تا بعد ازسرنگونی دولت دست نشانده سوسیال امپریالیسم شوروی دولت وابسته ومزدورضعیفی درافغانستان سرکارآید تا وسیله ای دردست آن باشد. به همین صورت دولت ارتجاعی اسلامی ایران گروه های ارتجاعی اسلامی مزدورش را ازاهل تشیع تشکیل کرده وتقویت نمود تا توسط آنها نفوذ وسلطه اش را برافغانستان گسترش دهد. وبعد ازسقوط  رژیم طالبان واشغال نظامی وتسلط استعماری کشورتوسط امپریالیستهای امریکائی وناتودولتهای ایران وپاکستان هم ازطریق گروه های اسلامی دست پرورده ومزدورشان وهم مستقیماًعمال وجواسیس خودرا درعرصه های مختلف زیرپوشش "کمکهای" فرهنگی، تاسیس شرکتهای ساختمانی وتجارتی درافغانستان جابجاکرده وعلیه منافع خلق وکشورعمل میکنند. ونفوذ سپاه پاسداران دولت اسلامی ایران خاصتاً درهرات وکابل گسترده بوده وزیرپوششهای مختلف وبه کمک عمال داخلی شان علیه منافع خلق ومیهن عمل میکنند. وخاصتاً طی سیزده سال اخیرشبکه های جاسوسی این دوکشوردرکنارشبکه های جاسوسی امپریالیستهای اشغالگردرسطح گسترده ای فعالیت دارند.

 

 با سقوط دولت مزدورسوسیال - امپریالیسم"شوروی" تحت رهبری نجیب الله مزدوروجلاد وتشکیل دولت اسلامی اختلافات وتضادهای درونی گروه های متشکله ای دولت اسلامی که متشکل ازگروه های جهادی پاکستان نشین وایران نشین ، ملیشه های مزدورروسی وجناح های ازپرچمی خلقیها، سازائیها بود وهرکدام ویا هرچند گروه ازاینها دروابستگی ومزدوری به کشورویا کشورهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی معینی قرارداشتند وباید منافع آنها را درافغانستان ومنطقه تأمین می کردند؛ لذا دولت اسلامی مرکب پیچیده ای ازتضاد دولتهای امپریالیستی وارتجاعی خارجی وگروه های ارتجاعی بومی( نمایندگان طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادور) بود که تشدید تضاد بین آنها منجربه جنگ های خونینی گردید واین گروه های"برادرورفیق" چون سگان گرسنه به جان هم افتادند. این خود فروخته های جانی وحشیانه ترین جنایات را ازقتل وکشتاروتجاوزبه عنف وغازتگری ودزدی علیه مردم افغانستان خاصتاً درشهرکابل مرتکب شدند؛ شهرکابل را به ویرانه مبدل کردند وبیش از(60) هزارتن ازباشندگان بیگناه کابل راوحشیانه کشتند واکثریت اهالی این شهررامجبوربه فرارساختند. این بود ارمغان فاجعه ننگین " 8 ثور" ونظام اسلامی مزدورکه بعد ازنظام «دموکراتیک» باندهای جنایتکارخلقی پرچمیهای مزدوربرخلق ستمدیده افغانستان حاکم شده بود. ومردم ما طی مدت سه ونیم دهه جنایات رویزیونیستهای "مدرن" وحکومت«عدل اسلامی» گروه های جهادی وبعد امارت«اسلام خالص» گروه طالبان ویا بعبارت دیگرکمونیسم دروغین رویزیونیستهای جنایتکارخلقی پرچمیها واسلام حقیقی گروه های جهادی وطالبی راباپوست وگوشت واستخوان لمس کرده ومیکنند. وطی سیزده سال اخیرجمهوری اسلامی ودموکراسی نوع امپریالیستهای امریکائی وناتورانیزتجربه کرده اند. وبعد ازسقوط رژیم طالبان امپریالیستهای جنایتکارامریکائی وناتوهمه گروه های ارتجاعی مزدوروجنایتکاروقاتل مردم وویران کنندگان کشوررابا مشتی ازتکنوکراتهای وطن فروش وسازمانهای رویزیونیستی وتسلیم طلب "رهائی"،«ساا» و"ساما" را دردولت دست نشانده جمع کرده وخلق مظلوم افغانستان راتحت ستم واستثمارومظالم چند لایه قراردادند. خلاصه: همه مصایب ورنج وآلامی  که خلقهای ستمدیده افغانستان طی سه ونیم دهه اخیربه آنها مواجه بوده اند وشنیع ترین جنایات وتجاوزات وستم وبیدادگریهای قدرتهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی منطقه ومزدوران جنایتکارداخلی آنهارامتحمل شده اند؛ پی آمد فواجع ننگین(7و8ثور)هستند که تا کنون ادامه دارد وعاملین جنایتکار،خاین ومیهن فروش آنها منحیث مزدوران بی عرضه ولعبتهای بی اراده دردست قدرتهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی بوده وبرتوده های خلق وحشیانه ستم وجنایت روا داشته ومیدارند.

 

خلقهای ملیتهای مختلف افغانستان خاصتاً روشنفکران مردمی ومترقی باید ازتاریخ خاصتاً ازتاریخ خونبارسی وپنج سال اخیرشان بیاموزند وبیش ازاین اجازه ندهندکه امپریالیستهای غارتگروجنایتکارومزدوران بومی آنها به استقلال وآزادی وسرنوشت سیاسی آنهابازی کنند. ووضعیت اشغال نظامی وتسلط استعماری وحشیانه ای خودراازطریق "انتخابات" های نمایشی وفرمایشی "مشروعیت وقانونیت" داده وهرچند سال یکباربا براه انداختن نمایشات مضحک"انتخابات ها" ، مزدوری راجایگزین مزدوردیگری نمایند. مردم ما باید بیدارشوند وبرای نجات خویش ازاین ورطه ای مهلک دست به عمل بزنند. وبرای بیداری وآگاه ساختن توده های خلق بیش ازهمه نیروهای انقلابی پرولتری وسایرجریانات وگروه های مترقی وآزادیخواه بالنوبه وظیفه ورسالت دارند. مردم ما خاصتاً روشنفکران مردمی ومترقی کشوربایدآگاهی حاصل کنند که امپریالیستهای اشغالگرطی سیزده سال اخیرمشتی ازتحصیل کرده های انقیاد طلب وگروه های رویزیونیستی واپورتونیستی وتسلیم طلب منحطی را (که اصل ونسب شعله ای دارند)  که بظاهراکت وژستهای «مترقی» و«انقلابی» ازخود تبارزمی دهند دردولت دست نشانده جابجاکرده ویا درسطح جامعه امکانات نشراتی وسیعی را دردسترس آنها قرارداده اند تا به آرایش دولت دست نشانده کرزی و"توجیه" اشغال استعماری کشوردرجهت اغوای توده های خلق ناآگاه تبلیغ وترویج کنند. ازاینروگروه های مربوط به جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) واقعی افغانستان همپا بامبارزه علیه امپریالیسم خاصتاً امپریالیستهای اشغالگرامریکائی وناتوودولت مزدور؛مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی همآهنگی راعلیه انواع رویزیونیسم خاصتاًرویزیونیستهای مزدوروخاین «سازمان رهائی» و«سازمان انقلابی»،«ساما- ادامه دهندگان» به پیش میبرند. همچنین گروه های مترقی ضد امپریالیسم وضد ارتجاع درداخل وخارج کشورنیزباید باین موضوع توجه کنند که درشرایط سیزده سال اخیرافغانستان، تشکلات رویزیونیستی واپورتونیستی وتسلیم طلب چندی بخشی ازدولت دست نشانده بوده ودرخدمت امپریالیستهای اشغالگرقرارداشته ودارند. لذا باید چهره های ننگین این رویزیونیستهای شیادرابا چهره های جنایتکاران جهادی وملیشه ای، خلقی پرچمیها،"سازائیها"، سفزائیها"،" افغان ملیتها" ودیگرهمپاله های خاین آنهارا که دردولت دست نشانده ودرچوکات احزاب مختلف درجهت فریب توده های خلق خاصتاً دونسل نوکشور(که شناخت کافی ازهویت وسابقه جنایتکارانه وخاینانه ای این همه باندهای وطن فروش وخاین ندارند)فعالیت میکنند،بطورهمه جانبه افشانمایند.زیرابدون افشای چهره های کثیف رویزیونیستهاواپورتونیستهاوتسلیم طلبان که درخدمت امپریالیستهای اشغالگرقراردارند وعلیه جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) کشوربرای امپریالیستهاجاسوسی می کنند؛ پیشرفت مبارزه علیه امپریالیستهای اشغالگرودولت دست نشانده ممکن نیست.  

 

- مرگ برباندهای جنایتکار،خاین ووطن فروش خلقی پرچمی،"سازائی"، جهادی و وملیشه های مزدوراین قاتلین خلق وویران کنندگان کشور!

 

- مرگ برامپریالیستهای جنایتکارواشغالگرامریکائی وناتو ودولت مزدورکرزی!

 

- نابود باد امپریالیسم وارتجاع بین المللی!

 

-مرگ بررویزیونیستهاوتسلیم طلبان این خادمین سرمایه داری جهانی وامپریالیسم!

 

پیروزباد مبارزات انقلابی ومترقی خلق افغانستان!

 

7 ثور1393(27 اپریل 2014)

 

( پولاد)

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

چگونه چشمان "سرمایه داری پیرامونی" حکمتیست های "سازمان سوسیالیست های کارگری افغانستان"، در برابر اشغالگران کوری میکند؟!

 

 

 

یکی از رفقای کمیته مرکزی سازمان کارگران افغانستان (م.ل.م) به تاریخ 23 ماه اپریل، وبسایت "سازمان سوسیالیست های کارگری" را مرور نموده، از مشاهده اینکه اعلامیه ء به مناسبت روز جهانی کارگر آن "سازمان" در اخیر خویش تاریخ "اول می 2014 "میلادی، را دارد به شگفتی اندر شده است!!! ممکن است این اعلامیه چندین روز ماقبل از تاریخ مرور این رفیق، در وبسایت "سوسیالیست های کارگری" نشر شده باشد. پرسش این است که چرا در تاریخی دست کم یک هفته ماقبل بر اول می، حکمتیست های "کارگری" تاریخ یک هفته بعد را درج نموده اند؟ آنها میتوانستند مثلا اعلامیه خود را چیزی از قبیل "به پیشواز اول می" عنوان دهند تا از  اتهام جعل تاریخ نگارش یا انتشار در امان باشند!!! آیا چنین جعلکاریی، موضوعی ساده و بر مبنای "خبط" یا سهل انگاری است، یا اینکه، موضوعی است دارای ریشه ای عمیق در اپورتونیسم و رویزیونیسم؟ برای دریافت پاسخ به این پرسش، بیایید ببینیم که چشمان حکمتیست های ما مصاب "نزدیک بینی" است، یا "دور بینی"؟ یا اینکه "خدای ناخواسته" آنها "شب کوری" یا شاید هم "کوری" سیاسی مطلق دارند؟ حکمتیست های وطنی که وضعیت  نیمه فئودالی-مستعمره "وطن خویش"  را نمی بینند، حق دارند که تسمیه ء (من در آوردی) "سرمایه داری پیرامونی" را وضع کنند‍! دست کم،‌آنان را اندکی آزرم افتاده است تا صریحا از چیزی از قماش "سرمایه داری پیشرفته" در افغانستان سخن نگویند‍‍! از آنجایی که آنان با بورژوازی بروکرات کمپرادور و امپریالیزم پیمان بسته اند، در خصوص ذکر اسم طبقه ی بورژوازی بروکرات کمپرادور و اشغال امپریالیستی "سکوت" اختیار نموده اند. پس برایشان چه "بهتر" که دست به وضع یک "اصطلاح" جدید بزنند. همان است که آنان به "سرمایه داری پیرامونی" رسیده اند!!!

 

برای آنکه بدانیم زیر کاسه ء این به اصطلاح "سرمایه داری پیرامونی"‌چه نیم کاسه است، و برای آنکه مطمئن شویم که حکمتیست های وطنی این اصطلاح را برای جلوگیری از به کارگیری تسمیه ء صحیح کاپیتالیزم بروکراتیک که "بوی مائوئیستی" دارد به کار گرفته اند، بیایید ببینیم که در تحلیل آنان از انتخابات پوشالی ریاست جمهوری و شورای ولایتی، چه "نفرین" ها یا دست کم چه "انتقادی" متوجه ء امپریالیست های اشغالگر و طبقه ء حاکمه ء افغانستان شده است؟! آیا این حکمتیست ها که در اعلامیه ء خویش نفرین به "سرمایه داری افغانستان" را ساز کرده اند، آیا امپریالیست های اشغالگری را که پشتوانه ء "سرمایه داری پیرامونی"‌افغانستان است،‌ "می بینند"‌یا اینکه چشمان شان کوری میکند. بیایید اعلامیه ء شانرا در اینجا بعینه نقل کنیم:

 

اطلاعیه شورای مرکزی سازمان سوسیالیستهای کارگری افغانستان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات شورا های ولایتی

 

Categories:

 

اجتماعی, اعلامیه, افغانستان, سازمان, سوسیالیسم, سیاست, مطالب تازه

 

by admin

 

April 1, 2014

 

 

 

آرم سازمان

 

هيچ نيروى ديگرى جُز سوسياليسم كارگرى نمیتواند طبقۀ كارگر وزحمتكشان افغانستان را نماينده گی نماید.

 

تحليل شرايط سياسى و طبقاتى در افغانستان نشان ميدهد كه برگذاری انتخابات رياست جمهورى، پارلمانی و شوراهای ولایتی چیزی نیست جزء مشروعيت بخشيدن به نظام طبقاتى سرمايه و حفظ اين سيستم در چارچوب حفظ مالكيت خصوصى و استثمار طبقۀ كارگر و زحمتكشان. در يك تعريف ماركسيستى انتخابات در نظام کاپیتالیستی خود نوعى از اعمال ديكتاتورى طبقاتى طبقات حاكم بورژوازى می باشد، كه براى ادامۀ حياتش رنگ و چهرۀ دموكراتيك اختیار نموده است. بورژوازی زير نام “مردم سالاری” و برخورداری شهروندان در تعیین و گزینش نظام سياسى، مردم را فریب داده و بر بستر این فریب سيستم دلخواه خویش را به وسيله و تحت عنوان انتخاب خود مردم، برقرار و استوار نگاه می دارد. انتخابات در تمام جوامع مبتنى بر حاكميت هاى بورژوایى، منجمله افغانستان، در راستاى جلوه دادن منافع طبقه حاکمه به عنوان منفعت کل جامعه و بر کسب مشروعیت قدرت نماينده گان بورژازى از طيف هاى گوناگونان، استواراست؛ بورژوازی تداوم حيات و سیادت طبقاتی اش را در وجود چنين نظام هاى استثمارى مى بيند و تاريخا نيز انتخابات کارکردش به حيث يك شيوۀ مطلوب مشروعیت بخشیدن به قدرت بلامنازع بورژوازى و طبقات حاکم را به اثبات رسانیده است.

 

ازآنجائی كه اصل مسأله بر سر وجود و عدم وجود يك چنين سيستم استثمارگرانه است، بناءً ما اعتقاد داريم كه نفس وجود انتخابات در مناسبات کاپیتالیستی و استفاده از امكان مشارکت “دموكراتيك” براى رسيدن به هدف نهائی رهايی طبقۀ كارگر و برچیدن نظام مبتنی بر طبقات از این طريق نه تنها که میسر نیست بلکه درکی است ساده لوحانه، ارتجاعی و خام. این درک و تبیین که این روزها محلی از بروز یافته است بخشاً محصول تفكر چپ بورژوا-ناسیونالیست و پوپولیست شكست خوردۀ کار زار جنگ سرد می باشد، كه با تبختر تمام علت سقوط و فروپاشی سيستم سرمایه داری دولتی و یا سوسياليسم بورژوایى در بلوک شرق را تنها در نبود دموكراسى در آن، خلاصه ميكند. سازمان سوسياليستهای كارگرى افغانستان در پهلوی باورمندی فوق الذکر و نيز با درك اين مسأله كه رژيم هاى برآمده از صندوق انتخابات، هرچند مدنى تر از رژيم هاى اختناقی، پليسى و امارت هاى اسلامى مثل طالبان و يا حكومات جهادى ها در دهۀ نود افغانستان اند، اما در کل نیروهای حاضر در جدال قدرت را مجری استبداد، نابرابری و بیحقوقی اکثریت محروم و حافظ منافع اقلیت مفتخوار و سیادت طبقاتی آنها می داند.

 

لذا توام با تغیير وضعیت و مهمتر از همه افشای ماهیت نیروها و نهادهای بورژوایی و با زدوده شدن هرچه بیشتر گرد توهم در اذهان مردم و تجربۀ این چند سال اخیر، جنبش سوسیالیستی و پیشروان طبقه کارگر با باورمندی به امر رهائی وبا إرادۀ آهنین و خلل ناپذیر به نبرد مستقلانۀ خودش در جهت تشکل یابی كارگران و زحمتكشان در مبارزه عليه تمامى دستگاه بورژوازى و نهاد هاى مذهبى و ناسیونالیسم قومى إدامه داده و هرچه مصممتر به پیش میشتابد. سازمان سوسیالیستهای کارگری افغانستان و پیشروان امر رهائی طبقۀ كارگر تحت هيچ عنوان و بهانه یی به دفاع از اين و آن فيگور و نمایندۀ بورژوازى افغانى، كه در حقيقت هدف و استراتژی هر یک از این فیگورها و شخصیتها چیزی نیست جزء مستحکم ساختن وهويت بخشيدن ومشروعيت دادن به كليت سيستم بورژوایى حاکم و سیادت طبقاتی آن، بر نخواسته و بر نخواهد خواست. بلكه برعکس با استفاده از همۀ امكانات که در دست دارد، دست به افشاى همه جانبۀ تمامى اين دستگاه و اركان قدرتش زده و در جهت شکل دادن به صف مستقل و جداگانۀ سوسياليسم كارگرى و تحزب اش تلاش و پیکار می کند. بدين وسيله از تمام كارگران، زنان، جوانان، روشنفكران آگاه و آزادیخواه دعوت مى نمائيم تا با اين نگاه انقلابى به امر انتخابات رياست جمهورى و انتخابات پارلمانی و شوراهای ولایتی در کشور، بنگرند و تثبيت صف قدرت مند سوسياليسم كارگرى را يكى از اهداف اساسى خود، قرار دهند.

 

سازمان سوسياليستهاى كارگرى افغانستان اعلام مى دارد كه در همۀ عرصه ها سياست هاى عوام فريبانۀ تمام نماينده گان بورژوازى براى احراز قدرت سیاسی در افغانستان را افشا نموده و اعتقاد راسخ دارد كه هيچیک از سرمایه داران و نماینده گان آنها نه تنها که طبیعتا نميتوانند نماینده گان واقعی طبقۀ كارگر و زحمتكشان کشور باشند، بلکه برعكس بر اساس تحليل شرايط امروزى جامعه و شناخت از سیاستها و پراتیک همۀ مدعیان قدرت، در هر هیئت و شکل و ادعایی که وارد صحنه دست یافتن به اهرام قدرت سیاسی کشور شوند، ارمغانی جُز تداوم وضعیت کنونی، تحمیل هرچه گسترده تر فقر، بدبختى و فلاكت چیز دیگری براى اكثريت محروم جامعۀ افغانستان در پی ندارند. ما اعتقاد داريم كه ايجاد و آراستن صف جداگانۀ انقلابى و طبقاتى کارگران و زحمتكشان يگانه الترناتيف مبارزاتى برای خلاصی از وضعیت کنونی و شکل دادن به جامعۀ است که در آن انسان از شأن و حرمتی برخوردار باشد. ما برای چنین امر شریف و انسانی تلاش می نمائیم و مطمئناً كارگران، سوسياليستها و جنبش آزادیخواهی با سازمانیابی و تحزب شان است که تحقق این امر را میسر می سازند.

 

زنده باد سویسالیسم !

 

شورای مرکزی سازمان سوسیالیستهای کارگری افغانستان

 

 

 

آیا حکمتیست های "ما" که اینهمه "وجود و عدم وجود یک سیستم استثمارگرانه" را به بررسی گرفته  و بر مبنای "سرمایه داری"‌دانستن جامعه ء‌ "خویش" در برابر آن "موضع" گرفته اند، ذکری ولو گذرا از اشغالگران امپریالیست و نقش شان در انتخابات پوشالی کرده اند یا خیر؟ قسمی که در اعلامیه ء‌بالا می بینید کوچکترین ذکری از این مسئله نیست. آیا این موضوع را حمل بر "غفلت" سیاسی در بررسی از کاراکتر "انتخابات" 16 حمل از سوی شان کنیم،  یا حمل بر تصادف کنیم؟ تصادفی نمی تواند توجیه کننده ء این "خاموشی" باشد. "خاموشی" گزیدن در خصوص بررسی امری که "سرنوشت" وطن شانرا رقم زده است ( یعنی اینکه شاه شجاع چهارم را به مثابه ء خنجر خونریز اشغالگران امپریالیست، در برابر خلق های بی دفاع صیقل داده است)، یعنی به بررسی نگرفتن نقش امپریالیست های اشغالگر در انتصابات اخیر، موضوعی نیست که پای تصادف را بتوان به عرصه ء آن کشانید. امری به چنین اهمیت، نمی تواند از سر "تصادف" از قلم حکمتیست ها بیافتد. اگر این "خاموشی"‌شانرا ناشی از "غفلت" یا خبط سیاسی شان بدانیم، باز راهی به دهی نمی بریم. حکمتیست های ما، حتی بر تمامت جنبش کمونیستی  می تازند،‌و با آنکه مزورانه گاهگاه نامی از لنین میبرند، جز منصور حکمت و حکمتیسم کسی و چیزی را به هیچ نمی گیرند، پس چگونه ممکن است که چنین "کمونیست های کارگری" اعجوبه که حتی استالین و مائو را ( و صد البته که نه تروتسکی و منصور حکمت را)   "به نقد"‌کشیده اند، مصاب "غفلت سیاسی" شده باشند؟؟؟ از اینجا معلوم میشود که "خاموشی"‌شان، ناشی از عمد و ابرام در از قلم انداختن "ذکر شر" امپریالیست های اشغالگر است. این موضوع به وضوح میرساند که همانگونه که منصور حکمت و حکمتیست های ایرانی،‌در برابر امپریالیسم سپر افگنده اند، "چتل نویس" افغانستانی شان نیز هرگز دهان به مذمت امپریالیسم و اشغال امپریالیستی افغانستان نگشوده و نخواهند گشود. آیا بالاتر از این میتوان تسلیم شدن سراغ گرفت. این حکمتیست ها،‌تسلیم طلب نیستند. اینها سراپا در خدمت امپریالیست های اشغالگر بوده،‌و به امپریالیسم تسلیم شده اند.حتی  شماری از  رسانه های پوشالی که در کابل و ولایات در زیر سرنیزه ء اشغالگران امپریالیست و در سایه ء اهریمنی رژیم پوشالی نشرات میکنند نیز قایل و گویای آن اند که "نیرو های خارجی" و عمدتا امریکا،‌در "سرنوشت"‌ آنچه که آنها "انتخابات"‌ می نامند، دست اندازی نموده و تاثیر گذاری صریح دارند. حزبی پوشالی و سرکاری راجستر شده در وزارت عدلیه ء رژیم پوشالی بنام "حزب همبستگی افغانستان"‌که تفالهء "علنی" سازمان رهایی افغانستان است،‌این حد تزویر را بلد شده است که جهت خاک پاشیدن در چشم خلق، اکت و ادای ضد اشغالگری در آورده و اعلام دارد که انتخابات حمل 1393 پوشالی بوده و خارجیان اند که سرنوشت این انتخابات را تعین میکنند. از بحث دور نشویم. حزب همبسته گی پس از سالها تسلیم شدن و کمپاین نمودن به "دموکراسی"‌ امپریالیست های اشغالگر و رژیم پوشالی دست نشانده ء آنها، به این "درک" هر چند ریاآمیز رسیده است که از این بیش نمی تواند سنگ رژیم پوشالی و انتخابات تدویر یافته بوسیله ء امپریالیست های اشغالگر را در سینه زد. اما "سازمان سوسیالیست های  کارگری افغانستان" که  سالهاست خود را یک تشکل "چپی" و "کمونیستی" مخفی میداند، هنوز به این "درک"‌ و "اقرار "‌نرسیده است که امپریالیست های اشغالگر را مهندسان اصلی انتخابات پوشالی خوانده، و حین "تقبیح" انتخابات، به آنان نفرین فرستد. برج عاج نشینان این "سازمان"‌با آنکه فرنگ نشین اند، جرئت آنرا ندارند ( یا درست است باید گفت که: نمی خواهند) که حتی یک حرف در مورد انتخابات مهندسی شده از سوی اشغالگران به قلم آورند. این "عدم جرئت" تصادفی نیست. در حقیقت،‌ "بی جرئتی"‌در کار نیست! این حکمتیست ها، در برابر امپریالیست های اشغالگر تسلیم شده اند، و چاره ء کار را در آن یافته اند که بی آنکه علیه ء اشغالگران امپریالیست و انتخابات پوشالی مهندسی شده از سوی اشغالگران شعار دهند،‌مستقیم "سرمایه داری"‌و "طبقه ء سرمایه دار"‌افغانستان را آماج قرار میدهند. اگر کسی از افغانستان نباشد،‌و فرضا در مورد این کشور و وضعیت 12 ساله ء اخیر اشغالی این کشور معلوماتی نداشته باشد،‌با خواندن "اعلامیه"‌سازمان حکمتیست "افغانستانی" چنین می انگارد که افغانستان کشوری است "سرمایه داری" و در این کشور،‌این بورژوازی است که باید بوسیله ء پرولتاریای "سوسیالیسم کارگری" از مسند اقتدار به زیر کشیده شود! پرسش بنیادین ما از حکمتیست ها این است که: شما که تروتسکیسم شرمسار تان، شما را در برابر امپریالیسم و اشغال امپریالیستی "صبور"‌ساخته است،‌ چگونه به این حد "کور"‌میشوید که اشغال و انتخابات پوشالی مهندسی شده را نمی بینید، و به جای آن،‌از بورژوازی ناله سر میدهید؟ نکند که شما "ملتی" مستقل و به دور از تجاوز امپریالیستی بوده و با این استقلال ملی، علیه ء بورژوازی "ملی"‌خویش می توفید؟ نکند که شما به شکل "مخفی" همانگونه که کاپیتالیزم بروکراتیک را با نام مستعار " سرمایه داری پیرامونی" تحریف کرده اید، اینک "بورژوازی ملی" خویش،‌را تحت نام "بورژوازی" محض تحریف میکنید. اگر چنین نمی بود، و اگر شما مداحان بورژوازی ملی بت خانه ئ ذهن تان نمی بودید، گزیری جز آن نداشتید که بورژوازی بروکرات کمپرادور را که در تبانی با اشغالگران، خلق ما را سرکوب وحشیانه نموده است،‌از قلم نمی انداختید. گزیری جز آن نداشتید که از خود فروخته گی این بورژوازی در برابر اشغالگران امپریالیست یاد کنید. گزیری جز آن نداشتید که انتخابات مهندسی شده از سوی امپریالیست های اشغالگر را تقبیح کنید،‌نه انتخاباتی را که بورژوازی "مستقل" خیالی بتکده ء‌اندیشه ء بیمار و تروتسکی زده ء شما به گونه ء‌ موهوم فرا تراشیده است! شما که در اعلامیه ء دیگر خود که به مناسبت "اول می" از "سرمایه داری پیرامونی" در افغانستان پرده برداشته اید، چگونه شد که پرده دار تجاوز عریان سرمایه ء امپریالیستی در کشور خویش شده،‌و بیش از دوازده سال سیطره ء‌امپریالیست های اشغالگر را بر افغانستان نمی بینید؟ شما که کور حدود 13 سال تجاوزگری امپریالیست ها بر کشور خویش هستید، شما که در خیالکده ء‌بیمار خویش،‌ مرحله تراشی کرده و جامعه را به مرحله ای بالاتر( بدون توجه  و بهتر است گفت با انکار این نکته که :‌ در موجودیت امپریالیزم دیگر امکان رشد آزاد و ایجاد سرمایه داری "بازار آزاد"‌برای کشور های عقب نگهداشته شده ممکن نیست) جهش داده اید، آیا خود نارودنیک های خرده بورژوا نیستید؟ آیا نبوغ "پیرامونی" تان،‌نشان دهنده ء "حماقت" روستایی خود تان نیست؟ شما که به طبقه ء کارگر ایمان ندارید و بویی از سوسیالیسم علمی نبرده اید، در گرداب سانتریسم تروتسکیستی، هر چه انحراف است ، می ورزید،‌و بعدش بی شرمانه پای پرولتاریا و مارکسیسم را در میانه میکشید! شما کور تجاوز امپریالیستی و "بینای" موجودیت سرمایه داری در  کشور خویش هستید! از همین رو  است که چشمان "سرمایه داری پیرامونی" تان از جمجمه ء پوسیده ء تروتسکی، با "نبوغ"‌منصور حکمت،‌ در برابر "انتخابات" مهندسی شده از سوی اشغالگران امپریالیست کوری میکند. از همین رو است که شما مشروعیت انتخابات را "به چالش میکشید" اما ذکری از مهندسان این انتصابات نمی کنید. از همین رو است که شما نه در اعلامیه ء "اول می"‌تان،‌و نه در اعلامیه ء کذایی به مناسبت "انتخابات"‌تان،‌ذکری از اشغالگری امپریالیست ها و یادی خیانت های بورژوازی بروکرات کمپرادور طی بیش از 12 سال اخیر نمی کنید. آری! شما از لحاظ سیاسی، واقعا کور هستید! شما با این کوری،‌آیا شرم آور نیست که هنوز ادعای دفاع از "مارکسیسم" را قلقه کرده و با پوپولیسم نارودنیکی، در برابر تاریخ جنبش کمونیستی کشور شکلک در آورده، و با سانتریسم تروتسکی وار خود، سوسیال شوونیست از آب بر آمده،‌و سرانجام با منشویسم و اکونومیسم عریان خویش، "چپ سنتی" را به صلیب میکشید!شما که حتی سزاوار نام چپ نیستید و "تولد"‌نامیمون تان،‌انومالی ای از زهدان پوپولیزم منصور حکمتی است،‌همانگونه که ریشه در مبارزه طبقاتی در افغانستان ندارید، در سطح بین المللی نیز، بخشی از "گردان"‌ دست آموز امپریالیست ها بوده،‌و تمام کمونیست های دنیا، مقتدای شما یعنی منصور حکمت را به مثابه ء یک کارگزار امپریالیسم بین المللیتقبیح و طرد نموده است. با چشمان "پیرامونی" خود،‌بروید و "سناریوی سیاه و سفید"‌ منصور حکمت را از سر بخوانید، باشد که توهمات این مونارشیست هوا خواه تجاوز امپریالیستی به ایران را درک و هضم نموده، و سناریو های "وطنی" خویش را بیش از پیش رنگ و بوی "حکمت" و "کارگری" بخشید!!!

 

سازمان کارگران افغانستان (م.ل.م)

 

24 –اپریل 2014 میلادی

 

 

 

 

 

 

روزنه ای برمظالم امپریالیزم سرمایداری ومظلومیت خلق دراروپا

 

 

 

بحران بهانه ای برای غارت آخرین لقمه توده ها

 

قسمت دوم

 

 

 

دربخش یکم به این سخنان روزالوکزامبورگ اشاره کردیم که ازنظرتاریخی؛جوامع ماقبل سرمایداری"بحران"رانمی شناختند. به این دلیل بحران محصول جامعه سرمایداری است(لنین). ماتریالیزم تاریخی برآنست که شیوه تولیدهرپروسه تاریخی تعین کننده اوضاع وشرایط زندگی انسان هاتحت همان شیوه تولیدی است(انگلس). ماازهمین دیدگاه گوشه های کوچکی ازعلل وعوامل بحران کنونی راجستجومیکنیم.

 

بحران اقتصادی کنونی محصول انارشی درنظام تولیدی سرمایداری، رقابت بین انحصارات بزرگ سرمایداری وتضادبین امپریالیستی های مختلف دنیامیباشد. اینها مطالب اثبات شده اندواثبات مکرر آنها کشف چرخ ازنواست. آنچه مامی کوشیم آنراتوضیح بدهیم اینست که بحران راچه عواملی  تشدید میکند وچه چیز هائی ازگسترش وتوسعه آن میکاهد. مااین مسئله را ضریب بحران مینامیم که هم ریشه دراقتصادخانگی یاملی وهم درمراودات بین المللی دارد.

 

علل وعوامل داخلی ایکه بحران راگسترش میدهد مضمون گفتگوی ماست ودراین جا فقط به تذکر مثالهائی ازافراد زنده وروابط آنها با بده وبستان اجتماعی اکتفا می ورزیم.

 

شمابه ژورنالی که NOS درهفته اول جنوری 2014 درموردشرکت الومینیوم Aldel  درجنوب هالنددرشهرک دلفزیل بنشرسپرد،مراجعه کنید. دراین گزارش شما صدهاتن کارگررامی بینیدکه دست به تظاهرات زده اند. این کارگران به بیکاری دایمی تهدیدمیشود.شرکت آلدل الومینیوم میگویدکه بالارفتن نرخ انرژی(قیمت برق وگاز) درهالندامکان رقابت درصحنه بین المللی راازاوگرفته است واودیگرنمیتواند دروازه فاربریکه اش رابازنگه دارد.ازجانب دیگرشمامیبیندکه درتمام نقاطی که نصب چرخ های تولید انرژی بادی(انرژی سبز)ممکن است، این چرخ ها نصب شده اند. دربرخی نقاط تعداداین چرخ هابه اندازه ای زیاد است که دیگرپرندگان نمیتوانند به راحتی پروازکنند.تازه این چه که باگذشت هرماه چرخ های بیشترنصب میشوند. چندی قبل تصمیم گرفتندکه این چرخ های عظیم الجثه رادربحیره شمال نیزنصب کنند.هالندبرق سفید(برق آبی)نداردوازطریق مراکزتولیدانرژی هسته ای برق(برق زرد)تولیدمی کند.مراکزتولیدانرژی هسته ای تاهنوزدست نخورده باقی مانده وکمافی السابق به تولید برق ادامه میدهند.پس چرانرخ برق بالارفته است؟

 

ازنظرتئوری قیمت یک شیی دربازارباکمبودعرضه وبالاگرفتن تقاضابالا میرود. در نظام سرمایداری وقتی فروش یک کالارونق مییابد،بازارآن توسعه یافته واین موجب بالارفتن قیمت سهام آن دربازار بورس میگردد. این امر به وسعت بازار افزوده و  گسترش بحران رالگام میزند. دراینجا میگویند که ضریب بحران عدد مثبت است.

 

امادرعمل می بینیم که قضیه ازاینقرارنیست.عرضه انرژی توسعه یافته وتقاضای انرژی کماکان ثابت باقی مانده است.شماشاهدیدکه شرکتهای برق زیرنام"انرژی سبز" ،"دفاع ازمحیط زیست"و..غیره اعلانات کشاله داری راازطریق رسانه هاانجام می دهند،معنی این کاراینست که"عرضه"انرژی بقدرکافی وجودداردوبرای آن ازطرق مختلف میکوشندبازار"تقاضا"رارونق بدهند.اماشرکت آلدل میگویدکه"نه،قیمت انرژی بالا رفته واین سبب گردیده که اودربازاررقابت بین المللی نتواندکمافی السابق بفعالیتش ادامه بدهد.

 

رقابت شرکتهای بزرگ سرمایداری یکی از ضریب های بحران است. اگراثرات این رقابت رامطالعه کنیم به حقیقت دردناکی برمیخوریم.این 450 تن کارگررادرنظر بگرید. آنهابعدازیک ماه 70%حقوق شانرادریافت میکنند. 30%حقوق آنهاکه قبلابه شکلی ازاشکال دربازار"دادوستد"درگردش درمی آمد،اکنون دراختیاربانک باقی می ماند. بانک این پول رادرآن گوشه ازجهان سرمایه گذاری میکندکه ازهمه بیشترسود آوراست. این نقطه سرمایه گذاری هرجای دیگری که باشدمارکیت یابازارداخلی هالند نیست. زیرادربازارداخلی نرخ سودکمترازبازارتولیدی چین، هندوستان یاکشورهائی است که مزدکارگرپائین میباشد.درنتیجه 30% حقوق ماهانه کارگران ازبازارداد وستد(اقتصاد)خارج میشود.ازاین نگاه 30% اگرچندیک فیصدی خیلی ناچیزاز مقدار پولی است که درظرف یکماه دردادوگرفت هالندبدوران می افتدامابازهم بخشی از عواملی بشمارمیرودکه رویهمرفته به انسدادبازاردادوستدمی انجامد. چطور؟ نقش این 30% راباتولیدکنندگان کوچک ماننددکان بازیچه فروشی،بستنی فروشی و..غیره درنظربگیرید.طفل یک کارگرروزهای شنبه وقتی بامادرش به بازارمیرفت یک بسته شیرینی یک آیس کریم یایک بازیچه گک کوچک راخریداری میکردوبه این طریق به تولیدکننده های کوچک کمک مینمودولی اکنون مادردیگراین پول رانداردکه مصرف کندواثرآن برتولیدخرده نیزعیان است. مضاف براین،تاثیرات اجتماعی این امرخیلی وخیم است. زیرایک قسمت این30% که ازعایدات یک خانواده کارگرکم میشودهمان پولی است که یک خانواده برای مصارف تعلیم وتربیه اولادهاومصارف زندگی اجتماعی آنهامیپرداخت.

 

70% حقوقی که بکارگران پرداخته میشود، طوری حساب شده که هرخانواده کارگر بتواندبرق، گاز،آب،کرایه ماهانه خانه ومایحتاج ابتدائی خوردنی ونوشیدنی را بپردازد. هرخانواده این تولیدات راازشرکتهای بزرگ انحصاری خریداری میکنند. یعنی 70% حقوق کارگرانی که بیکارشده به آنهابه این دلیل پرداخته میشودکه هم آنهاآنرابپرداخت مجددبه کنسرسیوم های بزرگ انحصاری مجدداتقسیم کنند. به اینقسم دولت تضمین میکندکه تحت هرشرایط بازهم تولیدات شرکت های بزرگ امپریالیستی که دررشته های مایحتاج اولیه زندگی انسانهامانندبرق، آب، موادخوراکه ومسکن سرمایه گذاری کرده اند-مصرف کننده داشته باشند.معنی اجتماعی این مسئله برای کارگران اینست که آنهاتحت هرشرایط بایدزندگی شان رابامصرف تولیدات شرکت های بزرگ امپریالیستی بازتولیدکنند.

 

ازنظراقتصادی،وقتی این70% پول باخریدن ازکنسرسیوم های بزرگ برق،آب،مواد خوراکه ومسکن بمصرف میرسدیعنی بدوران می افتد،یک بخشی ازآن باردیگربه صندوق دولتی بعنوان"مالیات"سرازیرمیشود.دراینجایک فاکت مسلم دیگرنیزبه مشاهده میرسدوآن اینکه نتنهاسهم شرکتهای بزرگ انحصاری ازدسترخوان خلق تحت هرشرایط، ثابت باقی میماندبلکه"مالیات مصرفی یعنی BTW یاسهم دولت نیزتضمین شده باقی میماند.

 

به اینقسم می بینیم : این کاملادرست است که سرمایداری ازتولیدکالائی رشدوتکامل نموده وبه مرحله امپریالیزم رسیده است، اما درجریان این تکامل صنایع ملنوفاکتور را ماشین بخاربه تولید صنعتی ارتقا داد وخود آن جایش رابه صنایع عظیم میکانیکی داد. دراواسط قرن بیستم صنایع میکانیکی آهسته آهسته جایش را به صنایع معلوماتی یعنی تکنالوژی انفارمیسیون دادو..غیره،امااساسی ترین خصلت سرمایداری یعنی مناسبات تولیدی(مالکیت خصوصی واستثمار)نه فقط یک سرموبه نفع انسان زحمتکش واستثمارشونده تغییرنکرده بلکه استثمارشدت یافته وازبازارملی امپریالیستی فراتر رفته وبه بندهای سفت جهانی تبدیل شده است.نظام بهره کشی سرمایداری باهرفرازوفرودش بیشترسیستماتیزه شده واستثماریعنی تولیدارزش اضافی باوسایل جدید ده ها مرتبه شدیدترگردیده است.  پایان بخش دوم

 

12 حمل 1393

 

د. شفق

 

 

 

 

 

نقدی بربی تفاوت بودن های جنبش انقلابی افغانستان

 

قسمت اول

نوشته از :

 س. آتش  و

ح. دهقانپور

 

جنبش مارکسیستی-لنینیستی-مائویستی افغانستان درگذشته دچارسهل انگاری هاوگذشت های غیراصولی شده که نتائیج آن بطورمضاعف انبارگردیده وامروزتاحدمشکلات جدی تبارزنموده است. یکی ازاین سهل انگاری هابی تفاوت ماندن وسکوت اختیارنمودن جنبش درقبال حملات اپورتونیستها، آوانتوریست هاواکونومیست هامیباشد.این سکوت نتنهابه حملات آنهادرگذشته میدان داده وآنهاراجری تروهارترساخت بلکه به آنهافرصت دادکه خودراسخنگوی طبقه کارگر، وارث جنبش دموکراتیک نوین افغانستان(شعله جاوید)وپیشگام خلق بنامند.

امروزسکوت وبی تفاوت ماندن جنبش درگذشته درقبال حملات نیروهای بورژوازی نه تنهاازجانب بخشی ازجنبش انتقادنمیشود،نتنهابه مثابه حملات بورژوازی ارزیابی نمیگردد،بلکه مبارزه علیه اپورتونیزم ورویزیونیزم بمثابه یک"امردست دوم"و"کاری که اولویت ندارد"حساب میشودوازسهم گیری درآن خودداری میگردد.اگرچنداهمیت دادن مبارزه علیه رویزیونیزم واپورتونیزم ازنظرتئوری مسئله ای نیست که جنبش کمونیستی افغانستان ازآن بی خبرباشدوکسی بیایدودیگران رادرمورداهمیت وضرورت آن"درس"بدهدوتمام جنبش میداندکه"بدون مبارزه علیه اپورتونیزم، مبارزه علیه امپریالیزم ممکن نیست"، اماجامه عمل پوشانیدن به آن یاتبدیل کردن این حکم به سیاست مستقیمابه وفاداری وباوربه ایدئولوژی رابطه میگیرد. اینکه چه کسی بااپورتونیست های ساما(ادامه دهندگان)و"ساا" مبارزه وچه کسانی آنهارا"عفو"میکند، درآخرین تحلیل به اینجامیرسدکه چه کسی علیه تسلیم طبقاتی وخیانت به طبقه حساس است وچه کسی رحیم، باگذشت وعافی!

مادراین نوشته بی تفاوت باقی ماندن های جنبش رادرگذشته بطورخیلی مختصرنقدمیکنیم.اگرچند نقداین سکوت وبی تفاوتی بیشترانتقادازخوداست تانقددیدگاه های منحرفین آوانتوریست و رویزیونیست، امااین به هیچ وجه بمعنی این نیست که ما وضع تحت اشغال افغانستان وسرافگندگی مردم اسیرمارامدنظرنداریم. ما یقین داریم که بدون مبارزه علیه رویزیونیزم سه جهانی(سازمان رهائی وچکیده اش"ساا")وتسلیم طلبان اپورتونیست ساما(ساما- ادامه دهندگان)ممکن نیست. کسانی که برمانقدمیکنندکه چرارژیم پوشالی رانقد نمیکنیم؟ باید بدانندکه اپورتونیست های سامائی(ادامه دهندگان) و"سازمان انقلابی افغانستان –ساا"بخشی ازاین رژیم اند. بطورمثال سیماولی یکی ازرهبران راوا در این رژیم سناتوراست، ملالی جویاعضودیگر"راوا"واعظ ومبلغ "آزادی بیان ودموکراسی امریکائی"حامی رژیم است،حزب همبستگی ملی ازطریق پارلمان پوشالی این رژیم رااستحکام بخشیده ومشروع میسازد. سامانیزبادوحزب پارلمانی راجسترشده درهمین رژیم سهم دارد. مضاف براینها صدهاعضوسازمان رهائی واعضای"ساا"و"ساما"رئیس،مدیر،مامورعالیرتبه، مشاورو..غیره درهمین رژیم میباشند. تنهادروزارت تجارت رژیم پوشالی هشت مدیرکل ورئیس ازسازمان رهائی وساا- کارمیکنندکه بطورمستقیم ازجانب دستگاه اطلاعات امپریالیست های اروپائی جهت آمادگی برای شرایط بعدازانتخابات ریاست جمهوری به اروپا دعوت شده بودند ودرهوتل های چندین ستاره ای سکونت داده شده ومدت 5 روزتحت تعلیمات متخصصین یکی ازممالک امپریالیستی اروپای غربی قرارداشتند. این تنهاهمان بخشی ازرابطه سازمان رهائی وسازمان انقلابی افغانستان باامپریالیست هاورژیم پوشالی آنهاست که ماازآن اتفاقااطلاع یافته ایم، درحالیکه صدها رابطه نظیر این وجوددارند که ما از آنهااطلاع نداریم. پس آیابازهم مبارزه علیه اپورتونیست های جاسوس ساما- ادامه دهندگان ورویزیونیست های جاسوس "ساا"ئی ازمبارزه علیه رژیم پوشالی جدا است؟

 

اگرحزب میهنفروش همبستگی،احزاب پارلمانی تحت قیمومت سازمان رهائی ، میهنفروشان سازائی، سفزائی، خلقی وپرچمی راازاین رژیم جدا کنید وآن وقت میبینیدکه دراین رژیم جزجنایتکاران جنگی وچندی هم از خاینین ملی دیگرکمترکسی  باقی میمانند؛ لذا،اینکه باید تنها علیه رژیم مبارزه کنیم، فقط بهانه ای است برای استتارروحیه پاسیفیستی وانقیاد طلبی افراد.

برخی دیگربرماایرادمیگیرندکه ما بایدعلیه اشغالگران مبارزه کنیم،بسیارخوب! مگرساما- ادامه دهندگان جزئی اشغالگران نیست؟ بیائیدبه روئیت اسنادحرف بزنیم: چه کسی برای اشغالگران شهرت مکمله کمونیست هارالیست داد؟ چه کسانی برای آنهامحل کارووظیفه کمونیست هاراگزارش داده ومیدهند؟چه کسانی برای آنهاوب سایت ویژه ای ترتیب داده وازطریق آن جاسوسی میکنند؟ مگرهمین سیدغلام علی مشرف ومیرعبدالرحیم عزیز(رهبران ساما- ادامه دهندگان) نیستند که هم دادازخلق وآزادی میزنند وهم برای اشغالگران گزارش تهیه میکنند؟

برعلاوه این دوجاسوس مفلوک که هردوسابقه طولانی جاسوسی دارند،به "ساا"وسازمان رهائی نگاه کنید. چه کسی بیشترازدادنورانی با"روزگاران"اش روی تجاوزواشغالگری امپریالیست هاراسفیدکرده است؟ چه کسی بیشتراز"خدابیامرز"دادنورانی ازرادیووتلویزیون امپریالیستی"بیهوده های پلان شده" رابازگوئی کرده تاامپریالیست هارا"خدایان رحیم ودل فراخ دموکرات"که بخاطراحترام به آزادی بیان مخالفینش راتحمل میکنند، معرفی کرده است؟ اگراین ها جزئی ازاشغالگران نیستند، پس اشغالگران تنها وتنها همان سربازان مسلح امپریالیستهاونوکران شان می باشند!!

 موجودیت اپورتونیست های هرزه ورویزیونیست های مزدوراگرچندازنظرایدئولوژی بابورژوازی رابطه میگیرد،امازمینه سازسیاسی آن قسمابی تفاوت باقی ماندن رهبران جنبش انقلابی افغانستان میباشد.ازنظرماهمین بی تفاوت باقی ماندن هاوبسنده کردن به یک یادومقاله علیه اپورتونیزم و رویزیونیزم بودکه به عناصراپورتونیست، رویزیونیست واکونومیست زمینه دادتاخودرامتشکل کنند،سازمان بسازندوسپس باتسلیم طلبی های ملی وطبقاتی،مزدوری به سوسیال- امپریالیزم چین هویت ایدئولوژیک- سیاسی جنبش دموکراتیک نوین افغانستان رامسخ وملوث کنند.

 

بی تفاوتی درقبال "پس منظر نویسان"

دسته پس منظرنویس که امروزازآن جزخاطره ای چندش آورتاریخی بجانمانده بانام اسحق مضطرب(اسحق نگارگر)و(انجنیرعثمان)مربوط میشود.درظاهرامرچنین بنظرمیرسدکه آنها بخاطراینکه ازوجودسازمان جوانان مترقی،بی خبربودندووقتی درزندان خبرشدندکه سازمانی وجودداشته وآنهاازوجودآن خبرنداشته اند،خودرا"فریب خورده"احساس کرده و دست به بیرون دادن"پس منظرتاریخی"زدند. امااین فقط ظاهرمسئله است وآن شکل ظاهری ایکه باذهنیت روشنفکر ساده اندیش افغانستانی خوانائی دارد. اماحقیقت مسئله ازاینقراراست که پس منظرعلیرغم فحاشی ها وهرزه گی هایش یک نوشته سیاسی میباشدوازیک موضع ایدئولوژیک نشئات میکند. سخن پس منظر نه درهرزه گی وفحاشی ختم میشدونه رهبران سازمان جوانان مترقی بایستی به آن درهمین حدود ارزش میدادند. وقتی این نوشته بیرون آمدمتاسفانه باآن برخورد سیاسی- ایدئولوژیک پرولتری نشد، علل وعوامل داخلی وخارجی آن موردبحث قرارنگرفت وحتی درموردتحریکات وتخریبکاری های دستگاه اطلاعات ظاهرشاه وسایرنیروهای ذینفع خارجی که زمینه ساز"پس منظر"بودافشاگری صورت نگرفت.

سکوت رفقای مادرقبال هرزه گی های پس منظرنویسان وپایدوان وسکرترهای شان دربیرون اززندان دهمزنگ، درآن روزهامحبوبیت جنبش دموکراتیک نوین افغانستان راشدیداضربه زد. این هرزه نامه معرف وآغازگرفرهنگ رذیلانه فحاشی، رکیک گوئی وناسزادهی بودکه میرفت ازجانب داکترفیض ومریدانش برای ده های بعدی به رسم حاکم"پیام زن" مبدل شود. سکوت رفقای مادرقبال علل وعوامل سیاسی وایدئولوژیک پس منظر، امروزپرتگاه تاریکی رادرجنبش به وجود آورده که برای تمام اپورتونیست هاورویزیونیست هابه سلاح حمله برسازمان جوانان مترقی ورفیق اکرم یاری تبدیل شده است. تمام روشنفکران بورژوازی برداشت سطحی خودراازاین ماجرای تاریک بیان میکنندونتیجه گیری های مطلوب خودراازآن بیرون میکشند.

 

فحاشی داکترفیض و اعوانش

داکترفیض بعدازانشعابش ازسازمان جوانان مترقی،گلیم فحاشی وناسزاگوئی بررفیق اکرم یاری ورفیق داکترصادق یاری راپهن کرد. همانگونه که امروزپیروان اوباعده ای ازافراد هرزه مربوط به ساما-ادامه  دهندگان "وساوو" مارافحش وناسزا میدهند.

جنبش درقبال فحاشی داکترفیض واطرافیان مجیدکلکانی سکوت کرد. رفقای ماآنروزهامانندبرخی که امروزمیگویند"خودرابه دهن سگ هاانداخته اید"نیزگفتندکه "این لمپنی هاوهرزه گی هاجائی رانمیگیرند". ولی دیدیم که آن هرزه گی هاوفحش دادن هافقط فحاشی وهرزه گی نبودندبلکه "سیاست"بودند، سیاستی که بورژوازی وخرده بورژوازی باآن علیه مارکسیزم- لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون درافغانستان مبارزه میکردند. این فحاشی که مانندامروزآنزمان نیزتبلوروتبارزوحدت اندیشه وعمل دونیروی بورژوازی بود،کمترازیکسال بعدبه اتحادمجیدکلکانی باداکترفیض انجامید. این پروسه نشان دادکه طبقات مختلف بورژوازی تحت شرایط مختلف دیدگاه های مختلف سیاسی اتخاذ میکنندولی این دیدگاه هاتحت شرایط عادی به انتاگونیزم نمیرسند. چنانچه دیده شدکه گوارائیزم براحتی بااکونومیزم قابل آمیزش است که اگرانکشاف کندمیتوانداکونومیزم مسلح مانندحزب کمونیست ایران وکوموله رابه وجود بیاورد.

اکنون بیشتراز40 سال است که پیروان داکترفیض باهمان منطق کوچه ای پیشوای شان چه از طریق "پیام زن"وچه ازراه های دیگربه فحاشی مشغولند. این فحاشی وهرزه گی درسامابه فرهنگ"مبارزه آن تبدیل شده" وهرمخالف ساماباهمین منطق هدف حمله قرارمیگیرد. جنبش انقلابی افغانستان 4 دهه درمقابل این هرزه گی لمپنانه سکوت اختیارکرده وبرخی هم تاکنون همین سکوت راتوصیه میکنند.آنهابااستفاده ازاین سکوت این فرهنگ رارشدوانکشاف داده وامروزآنرابه سامان دفاع ازاشغالگران واحزاب پارلمانی تبدیل کرده اند. وقتی کسی با آنها مخالفت میکندآنهااین اسلحه رااززمین برداشته وباآن حمله ورمیشوند.بطورمثال:دادنورانی زمانیکه ازسازمان رهائی برسر پول های انجوها جداشد، این اسلحه راازکمربازکرد وبا آن برخواهران"راوا"یی اش حمله ورگردید و آنها را"چاپی گران لنگ زلمی خلیل زاد"نامید. دادنورانی میدانست که"راوا"بیشترازآنچه که "میناکماری" چندین دهه پیشترباامپریالیست هاانجام داده بود، انجام نداده است واین تنها زلمی خلیل زادنبودکه از "چاپی"راوالذت برده بودبلکه"رنالدریگان، رژه دوبره، تینگ های چینی وسیاستمداران افریقائی وحتی بابوهای پاکستانی"نیزازاین نعمت برخوردارشده بودند. اماآنزمان دادنورانی"خدابیامرز"جرائت آنرا نداشت که برسرپول دعوابراه بیاندازدواگرهم جرائت میکرد سرانجامش ماننددیگران درقبرستانی تهکال بالاختم میشد وجسدش قسماً خوراک سگهای ولگردگرسنه می گردید. آن زمان دادنورانی درمدح این مغازله  درکمپ"چرات"شعرمیگفت وبه شاعربودن این بدنامی افتخارمیکرد.امروزکه برسرپول های انجوها جنجال براه افتاده باهیاهوی فاحشه صفتانه ای خواهرانش رافحش میدهد، زیرا این فحاشی فرهنگ ایدئولوژیک اوست واوکه ومه آنرادردبستان داکترفیض فراگرفته بود.

جنبش چپ افغانستان متوجه نمیشودکه این فحاشی وهرزه گی اگرچنددربین"خواهران وبرادرانی" ازاین "گونه خانواده ها" صورت میگیردودلیل آنهم پول هائی است که خواهران ازچاپی کردن لنگهای خارجی های"زوردار"کمائی میکنندولی درحقیقت امررایج کننده بیشترفرهنگ فحشای سیاسی وهرزه گی رذیلانه باواژه های انقلابی میباشد. ضرربی تربیتی برادرکودن "اینگونه خانواده ها"بیشتربه جنبش انقلابی میرسدتابه "خواهری چاپیگر" وبرادر" بد دهن".

 

پیوستن مجید کلکانی به دسته داکتر فیض

برطبق گزارش سازمان انقلابی افغانستان(ساا)؛ مجیدکلکانی درسال1353 یعنی یکسال بعدازانشعاب داکترفیض ازسازمان جوانان مترقی به گروه انقلابی پیوست."ساا"میگویدکه مجیدکلکانی تحت رهنمودهای داکترفیض اسنادمارکسیستی- لنینیستی- اندیشه مائوتسه دون رافراگرفت.این بیان که در حقیقت شخصیت مجیدکلکانی راکاملاخردواوراتاحدشاگردداکترفیض پست میسازدازجانب سامائی ها رد نشده است. اینکه مجیدکلکانی شاگردداکترفیض بوده یانه، مشکل مانیست وامکان داردداکترفیض کتاب های کلاسیک مارکسیستی راازمجیدکلکانی بیشترخوانده باشد،آنچه مشکل ماست اینست که جنبش کمونیستی افغانستان درآنروزهانتوانست خط فکری وشالوده مادی افکارمجیدکلکانی وحلقات مشترک آنهارابا اکونومیزم داکترفیض معرفی کند. جنبش ازافشای این مسئله کوتاه آمد که چرا در فردای متلاشی ساختن سازمان جوانان مترقی داکترفیض ومجیدکلکانی باهم متحد میشوند.وبه همین صورت جنبش به دفاع ازمارکسیزم- لنینیزم- مائویزم(اندیشه مائوتسه دون در آنروزها) برنخاست وگذاشت که آنهاطبق دلخواه شان باآن ببازی بنشینندوحتی دوتائی باسازائی هابدنبال وحدت تابدخشان بروند. برعلاوه جنبش کمونیستی اجازه داد که آنها ازتئوری های انقلاب به حیث"سامان واسباب تشکل سازی"استفاده کنند. جنبش ازگفتاربازایستادونگفت که دربطن آن واژه هاواصطلاحاتی که داکترفیض ومجیدکلکانی بکارمیبرند، ماهیت ومضمون انقلابی کمونیستی وجودنداردورنه آنهانمی توانستند یکشبه فاصله بزرگ اکونومیزم ارتجاعی وگوارائیزم رابپیمایندوبه وحدت برسندوچندماه بعد دو تائی به خدمت طاهربدخشی ازپنجشیربه بدخشان بروند. به همین دلیل برخی ازجنبش کمونیستی افغانستان که ازاین تجربه نیاموخته تاهنوزهم این مبارزه راکه امروزبین جنبش مائویستی کشور و رویزیونیستهای"ساا" واپورتونیست های تسلیم طلب ساما-ادامه دهندگان انجام میگیرد، درک نمیکند و اگرهم درک میکند درآن بطورفعال یاشرکت نمیکندویاشرکت فعال راجایزنمیداند.

مجیدکلکانی فقیدنه خزیدنش رابه زیرلحاف مریض داکترفیض توجیه کردودرموردآن حرف زدونه بیرون آمدنش را. این عمل را"تکبرسیاسی Political arrogance" مینامندومتکبرین سیاسی افرادی اندکه فقط خودودسته خودرا می بینند. آنهانه به طبقه کارگر وایدئولوژی وسیاستش احترام میگذارندتا درامتداد تاریخ مبارزات آن حفره های سیاه رابه وجود نیاورندونه به جنبش وتشکل های دیگردر داخل آن.

آن عده ازشعله یی هائی که بعداعضومرکزیت ساما شدندنیزازمجید شهید نپرسیدند که دلیل پیوستن وبعداجداشدنش ازگروه داکترفیض چه بود؟ امروزهرکس نسخه خودراازآن برروی کاغذمی آورد در حالیکه هیچکدام قادرنمیشودازآنچه که شنیده فراتررود.

 

کودتا- قیام، یاغرق شدن دراوهام ماجراجوئی

همیشه وقتی پای نقداشتباهات ساما(سامای مجیدکلکانی فقید)بمیان می آیدسامائی ها ودیگر روشنفکران چپ ومتمایل به چپ افغانستان اینحرف لنین راکه می گوید"تحلیل مشخص ازاوضاع مشخص"پیش میکشندوباآن اشتباهات جدی وزیرپاگذاشتن اصول کمونیزم به واسطه مجیدکلکانی را تطهیرمیکنند. آنهانخست این ایده آلیزم شان رامطرح میسازندکه آنچه مجیدکلکانی کرده است"تحلیل درست ومشخص"ازاوضاع حاکم بوده است. این ازنظرسیاسی اپورتونیزم است. زیراحل مشکل درشرایط حاکم رابرراه حل اصولی رجحان میدهد(شکلی ازتاکتیک - پروسه)وخط السیرکلی رابنفع شرایط موجودنادیده میگیرد. افرادی که امروزمجیدکلکانی رانتنها کمونیست بلکه کمونیست بزرگ میگویند خوب میدانند که هرکمونیست این مبادی کمونیزم راهضم کرده که کمونیزم تئوری وتاکتیک مبارزه پرولتاریاست وبمثابه یک واحد کل تئوری های فلسفی، سیاسی واقتصادی که غیرقابل انتزاع اند، جهان راتحلیل میکندوراه بیرون رفت ازآن وایجادجهان نوین را نشان میدهد. وکسی حق نداردکه اصول کلی ایدئولوژیک ومعیارهای سیاسی آن راببهانه"تحلیل مشخص ازاوضاع مشخص" به مذبح توهمات خویش قربانی کند.ازنظرفلسفی این ایده آلیزم است زیراآنها نمیتوانندبگویند که"تحلیل مشخص"باکدام تئوری ها؟باتئوری های مارکسیستی- لنینیستی- مائویستی(مائوتسه دون اندیشه درزمان مجیدکلکانی فقید)ویاتئوری های"من درآوردی"؟ این ایده آلیزم را زمانی خوبترمی شناسیم که ازخود بپرسیم :"اوضاع مشخص"را با کدام نیرو، کدام استراتیژی ودرکدام جهت بایدتغییرداد؟" با پاسخ دادن به این سوالات است که آدم میداند چه کسی کمونیست وکمونیست بزرگ است وچه کسی ترمینالوژی های کمونیستی رابه عاریه میگیرد.

مجیدکلکانی وداکترفیض بانظامیان وابسته به پیرسیداحمدگیلانی،مولوی نبی محمدی،صبغت الله مجددی وغیره طرح برانداختن رژیم خلق وپرچم راریختند. ماواردجزئیات مسئله نمیشویم وبه همین تذکربسنده میکنیم.(برای معلومات بیشترخواننده رابمقاله ابراهیم فتایکی ازاعضای کمیته مرکزی ساماوراننده مجیدکلکانی که درهمین اواخردروب سایت گفتمان نشرشده مرجع میدهیم.)

قضیه برانداختن دولت خلق وپرچم دوجانب داشت : جانب اول آن برانداختن دولت مزدورخلق وپرچم بود.این یک روی سکه است وتمام کسانی که ضدجنایات باندیستی خلق وپرچم بودندازآن دفاع میکنند. اوضاع کلی ذهنی جامعه نیزدرهمین حدودبااین مسئله سازگاراست. اماکمونیست هادقیقا میدانندکه با برانداختن دولت خلق وپرچم بنابه ضعف جنبش کمونیستی یعنی نبودحزب کمونیست، عدم تدارک سیاسی وآمادگی نیروهای توده ای مسلح بدون شک بورژوازی بروکراتیک وملاک- کمپرادورهای افغانستان برسرقدرت میرسیدند. این پیامدغیرقابل جلوگیری ازاین اقدام جانب دیگر سکه رامطرح می سازدوآن اینکه: دولت خلق وپرچم رابه نفع چه طبقه ومتحدین سیاسی آن بایدبرانداخت؟ وازآنجا به کدام سو بایدحرکت کرد؟

برای یک کمونیست انقلابی که به منافع خلق وسوسیالیزم وکمونیزم وفاداراست ضرورت مولفه اولی ازضرورت تاریخی مولفه دومی منشامیگیرد. یعنی اینکه دولت ارتجاع رابخاطراستقراردولت دموکراتیک توده ای بایدبرانداخت. زیرابرانداحتن هردولت به هردلیلی(سوای این مسئله) به نفع جناح دیگر دشمنان خلق وطبقه کارگرمیباشد. ازنظرسیاسی؛ اساسی ترین آموزه مارکس،انگلس، لنین، استالین ومائوتسه دون درموردبرانداختن هردولت اینست که"مسئله اساسی هرانقلاب مسئله تصرف قدرت سیاسی است" تاازآن درجهت تغییرمناسبات تولید(مناسبات تولیدی شامل تغییرنظام مالکیت توزیع تولیدمیباشد)مورداستفاده قراردهند. یک کمونیست وقتی می بیندکه نمیتواند قدرت سیاسی را تصرف کند وازآن طریق نظام اقتصادی- سیاسی – اجتماعی رادیگرگون سازد ویا وقتی حساب میکند ودر می یابدکه برای تصرف قدرت سیاسی نه نیروی لازمی رادارد، نه تدارک سیاسی ونظامی را، دست به عمل نظامی نمیزند.زیراهرعمل نظامی انرژی فوق العاده میطلبد.

درشرایط بعدازکودتای ثور1357امپریالیستهای امریکائی واروپائی با تمام امکانات وپتنسیال موجود درنیروهای اخوانی برروی برنامه تعین کننده سرنوشت جنگ سردمشغول کاربودند.گلبدین،برهان الدین، سیاف، مولوی نبی،پیرگیلانی،مولوی یونس خالص ومرتجعین اهل تشییع..وغیره ازجانب"سیا"، "آی.ایس.آی"و... دیگران برای یک"بگیرونمان"طولانی تعلیم میدیدند.امپریالیستهای غربی،مرتجعین عرب، سوسیال- امپریالیزم چین،فئودال- کمپرادورهای پاکستان برسرتقسیم جهان درافغانستان با سوسیال- امپریالیزم شوروی روبروشده بودند وهمه میدانستند که نبرد درافغانستان نبرد برسر آسیای جنوبی است. دراین میان هردوجانب برای هرفرازوفرودنقشه داشتند وبرای آنهاهمه چیزمطرح بود بجز رهائی مردم افغانستان ازغارت وچپاول، اسارت استثمار، سلطه وستمگری امپریالیزم وسوسیال- امپریالیزم. دراین میان وظیفه کمونیست هابودتافرصت راغنیمت شمرده ودرراه تاسیس حزب کمونیست و ازآنجهت مبارزه برای یک افغانستان مستقل تحت دموکراسی توده ای کارکنندنه اینکه در ماجراجوئی های نظامیان اخوانی شرکت جویند. فقط ازطریق تاسیس حزب کمونیست وتامین وحدت اندیشه وعمل تمام نیروهای انقلابی بودکه ازیکطرف ممکن بودتادرسراسرکشورهسته های حزبی راسازمان دادوازآنطریق دربین خلق نفوذکرد وازطرف دیگر برای سالهای بعد نیرو وانرژی پتنسیال نظامی جنبش راتوسعه وگسترش داد.

امامجیدکلکانی فقیدفکرمیکردکه- میتوان بانظامیان ناراضی وناآگاه باانگیزه های دینی که هرروزنقشه حمله رامیکشیدندوهرروزآنراتغییرمیدادند- دولت خلق وپرچم راسقوط داده ونقشه های امپریالیزم وسوسیال- امپریالیزم رانقش برآب ساخت. ما یقین داریم که مجیدفقید صادقانه وشریفانه می کوشیدکه خلق افغانستان رانجات بدهدواین سرزمین راآبادسازداما، نیات واراده فردی با تصمیم های سیاسی آگاهانه که براساس تئوری مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم اتخاذمیشوندفرق دارد. دراینجانباید تصورشودکه مابااین نقدتلاش میکنیم مجیدشهیدراخردسازیم، نه هرگز! مادرنظرداریم که عظمت وبزرگی مجیدشهیدرابه عنوان یک میهنپرست وتفاوت های بینش وسیاست اوراباکمونیزم مشخص سازیم. وازاینجابه جنبش کمونیستی افغانستان بگوئیم که تازمانیکه جنبش قادربه خط کشی میان دیدگاه ها وسیاست های خودودیدگاه ها وسیاست های بورژوازی نیست، همیشه بورژوازی اشتباهات خودرا به پای کمونیزم می نویسند. نقد ما بر بی تفاوت بودن جنبش کمونیستی افغانستان نیز ازاین جا ناشی میشود.

کودتای بالاحصار

سازمان انقلابی افغانستان(ساا) درکتاب نبردطبقاتی شان می نویسدکه"گروه انقلابی بعد ازجدائی از"ساما"باسه سازمان اسلامی"جبهه مبارزین مجاهدافغانستان"راساخت که در14اسدبرای سرنگونی دولت خلقی حرکت عمومی نظامی را طراحی کرد." ما بارها این جملات راخواندیم وبرروی آن دقت نمودیم تاشایدبتوانیم ازیک جنبه حق را به داکترفیض بدهیم. اگرسازمان رهائی وچکیده آن سازمان انقلابی افغانستان بگویندکه "ما رویزیونیستیم واصطلاحات و ترمینولوژی مارکسیزم- لنینزم- اندیشه مائوتسه دون" رامانندرویزیونیست های چینی برای اغواوفریب خلق مورداستفاده قرارمیدهیم و درحقیقت امر نوکران امپریالیزم، سوسیال- امپریالیزم چین و خادمین ملاک کمپرادورهای افغانستان هستیم، تمام کمونیست های افغانستان میگویند"دراینصورت هیچ کس حق انتقادرا برشما ندارد. کودتا چینی، دولت براندازی، بی اعتمادی بخلق، پشت پازدن به معیار های علمی، زیر پاگذاشتن اصول ازپشت خنجر زدن به خلق، خیانت به امرانقلاب و...غیره محتوای دیدگاهی واصول بینشی شماست

و ازکوزه همان تراود که دراوست". اما اینهاهم"خدارامیخواهندوهم خرمارا" هم خودراکمونیست میگویندوهم به اصول کمونیزم خیانت می ورزند، هم خودرا ضد امپریالیزم میخوانند و هم به امپریالیست هاخدمت میکنند،هم تخم اند وهم ماکیان.

هنگامیکه داکترفیض وصحابه اش کودتاچیدندوکودتای شان ناکام شد، جلادان وقصابان خلقی وپرچمی دست وساطورقصابی راازآستین آدمکشی وجنایت بیرون کشیده وباردیگربجان خلق مظلوم افغانستان افتادند. محصلین، متعلمین، معلمین، مامورین پائین، کارگران وزحمتکشان راازخانه های شان،کوچه هاوخیابانهای کابل جمع کرده ومانندآدمکشان نازی به کشتارگاه جمعی بردندوزنده بگورنمودند. اما حرف مابرروی این موضوع نیست وبرروی این موضوع هم نیست که اگرکودتای آقای فیض موفق میشدخلق افغانستان ازسیخ کباب خلق وپرچم کشیده شده برروی تابه داغ اخوان ومزدوران سوسیال- امپریالیزم چین بریان میشدند. حرف ما درست برروی اینموضوع است که جنبش کمونیستی افغانستان درقبال این گونه شاهکارهای داکترفیض واصحابش یاسکوت کردویابه تذکرضمنی وحاشیه ای گیله مانندازاو اکتفانمود. جنبش ازیاد برد که خلق وپرچم به اثبات رسانیده بودند که رویزیونیزم دشمنان سوگندخورده خلق است ودرنقد ومبارزه علیه آن نباید سهل انگاری و تزلزل بخرچ(ج) داد. جنبش کمونیستی افغانستان دراواخر تابستان سال 1358 یا اوایال میزان همانسال باید ازآقای فیض واصحابش میپرسید که آیاازطریق وحدت بامرتجعین اسلامی و دست زدن به کودتامیتوان خلق افغانستان راآزادکرد؟ اگر"نه"،پس چرابایک دشمن خلق متحدمیشوی تابرعلیه دشمن دیگرخلق مبارزه کنی؟ از نظر ایدئولوژی آیااین خلق است که بایدبرآنهابمثابه سازندگان تاریخ تکیه کردیاچند نظامی اخوانی؟

 

داستان دستگیر شدن داکترفیض

اماایکاش "شاهکارهای تاریخی"داکترفیض که با توطئه گری درداخل سازمان جوانان مترقی شروع شده بوددرپشت گردانیدن به طبقه وسازش بادشمنان آن ختم میشدوآدم یک نقطه درانتهای آن گذاشته ومیگفت"رویزیونیست!"وحرف راخلاصه میکرد. اما رویزیونیست داریم تارویزیونیست وبیبینیم که سازمان انقلابی افغانستان دیگرچه می نویسد:"درشب قبل ازحمله، دگروال ابراهیم نماینده حرکت انقلاب اسلامی دستگیر واعتراف کردونقشه افشاشد.حرکت طرفداران گروه انقلابی دربالاحصاربعد ازکشتن تعدادی ازافسران خلقی به خون نشست.دراین جریان داکترفیض احمد باعده ای ازرهبران وکادرهای گروه  دستگیرشدند که ازجمله داوود ومحسن ازرهبری گروه اعدام وعده ای ازکادرهاچون نعمت ومهرعلی به شهادت رسیدند. این حرکت که شبیه کودتا بودوبااستراتژی جنگ توده ای کاملاً تفاوت داشت، ازاشتباهات عمیق این گروه به حساب می آید. گروه انقلابی در«مشعل رهائی»( 1979)، جمهوری اسلامی  وتئوری سه جهان را پذیرفت ونامش را به « سازمان رهائی افغانستان» تغییرداد." دراینجا می بینیم که سازمان انقلابی "کودتای بالاحصار"کودتا نمیگویندبلکه آنرا"حرکت طرفداران گروه انقلابی"مینویسند. ضرب المثل عامیانه است که میگویند"حقیقت راازاطفال بپرس!" آقایان ما میگویند که"دراین جریان داکترفیض احمدباعده ای ازرهبران وکادرهای گروه  دستگیرشدند که ازجمله داوودومحسن ازرهبری گروه اعدام وعده ای ازکادرهاچون نعمت ومهرعلی به شهادت رسیدند". بسیارخوب آقایان چرا محسن وداووداعدام شدند ودیگران زنده ماندند؟ چطورداکترفیض چهره معروفی که ازنجیب واسدالله سروری گرفته تا حفیظ الله امین و دیگررهبران خلق وپرچم اورا حتی ازسالهای 1347و1348 می شناختند، نتنهااعدام نشدکه حتی زندانی هم نشد؟ اوباچه جادوگری ازچنگال"اگسا"و"کا.گی.بی"رهائی یافت؟درداستانهای مادربزرگ شنیده ایم که شهزاده ای بوده و دوستی داشته که اوپری بوده است. پری برای شهزاده ازحزانه سلیمان خریطه سرمه ای رامی آورده که وقتی شهزاده میخواسته نزددخترپادشاه شهردیگربرود، "سرمه سلیمانی" رابچشمانش میمالیده وپیهره داران ونگهبانان قصر اورا نمیتوانسته ببینند.درمیتولوژی یونان باستان آمده که زیئوس(خدای خدایان)برای حمایت فرزندش پرسیوس"کلاه خود"خاصی رافرستادکه وقتی آنرابرسرش میگذاشت ازنظرها ناپدید میشد.حالاآقایان عزیز! داکترفیض"سرمه سلمانی داشت یاکلاهخود پرسیوس راچینی ها برایش آورده بودند؟ ویا اینکه قضیه بگونه دیگراست وشما نمی گوئید که"داکترقیض چطورآزادشد؟" وجنبش کمونیستی افغانستان هم ازشمانمیپرسدکه راستی حفیظ الله امین چطورگذاشت که آقای فیض برود؟ وآنهم بعدازآنکه اوکودتا می چیندوبعد"ازکشتن تعدادی ازافسران خلقی"کودتاشکست میخورد و نعمت ومهرعلی بشهادت میرسند ؟

پایان قسمت اول

سخی آتش

حسین دهقانپور

12 حمل 1393

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ به حملات خصمانهرویزیونیستهای دون صفت«سازمان انقلابی»

(بخش 16)

 

رویزیونیستهای« سازمان انقلابی افغانستان(ساا)» دربخش (12) صفحه(6) ازاراجیف نامه های شان چنین می نویسند:" زنده یاد داد نورانی ازرسانه های افغانستان به سود آزادیخواهی استفاده می کرد. باری یکی ازدوستان با اوملاقات کرد وبه اوگفت که نباید دررسانه های داخل وخارج(رسانه های دولت دست نشانده وسایرگروه های ارتجاعیورسانه های دولتهای امپریالیستی- توضیح بین قوسین ازمن است) حضورپیداکند، ولی اوبا استدلال درست، توضیح داد که هنریک مبارزدراینست که چگونه می تواند ازامکانات دشمن به سود خلق کاربگیرد، ولی باید متوجه باشد که به مبلغ ارتجاع تبدیل نشود....".

این تنها" داد نورانی" رهبر"ساا" نبود که برای فریب نسلهای جدید ازروشنفکران وتوده های خلق نا آگاه چنین استدلال می کرد؛ بلکه درطول تاریخ جنبش بین المللی کمونیستی قماشهای مختلف اپورتونیستها ورویزیونیستهاهمکاریها وزدوبندهای پنهانی وآشکارشان رابا طبقات حاکم ارتجاعی داخلی وقدرتهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی با چنین شیوه ها والفاظی "توجیه" می کردند ومی کنند. "مرحوم" دادنورانی زمانیکه هنوزعضویت «سازمان رهائی» را داشت، رهبران این تشکل اپورتونیستی ورویزیونیستی زند وبندهای شان رابا قدرتهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی با همین گونه "استدلالها" ی کودکانه وترفندهای عوامفریبانه "توجیه" می کردند. «سازمان رهائی» با ادعای «اعتقاد» به"م-ل-ا" چنین می گوید:" ما چین را چگونه می شناسیم؟ جمهوری توده ای چین یک کشورسوسیالیستی مربوط به جهان سوم است؛ زیرا ازلحاظ سیاسی واقتصادی درصف کشورهای جهان سوم قراردارد.....، هژمونیست ، تجاوزگر، مداخله جووجنگ افروزنیست.درپی برانداختن استقلال، حق حاکمیت ملی وتمامیت ارضی سایرکشورها نمی باشد. سیاست جهانی اش پشتیبانی ازمبارزات خلقها وبخصوص جنبشهای آزادیبخش ملی ومبارزه علیهدوابرقدرت میباشد. درمقابل کشورما نیزبطورمشخص پشتیبان حق تعیین سرنوشت ملی، ومخالف هرگونه مداخله وتجاوزاست. درداخل چین ستمکشترین طبقه، طبقه کارگرقدرت را بدست دارد. اینست شاخص ما ازجمهوریتوده ای چین. آنچه درچین میگذرد مربوط به حزب، دولت ومردم چین است. فهم جریانات درون حزب پرولتاری چین برای ما مشکل است؛ زیرا ما درآنجا قرارنداریم ونه تحقیق مداوم آن وظیفۀماراتشکیل میدهد درغیرآن مجبوریم جریانات داخل احزاب انقلابی بیشماری را درجهان تعقیب کنیم که این نه ممکن ونه لازم است.... امروزنیزجریان مبارزه بین دوخط مشی مشهوداست؛ اما ازآنجائیکه حزب مزبور(حزب کمونیست چین) مجرب وآبدیده است" خط مشی دفاع ازم-ل-ا درآن آبدیده ومستحکم خواهدشد(مشعل رهائی صفحه 164 و165)".

چین بعدازسال(1958) به انقلاب سوسیالیستی گذارنمود وتا سال(1976) دارای نظام سوسیالیستی بوده ودیکتاتوروی پرولتاریادرآن برقراربود.درحالیکه بعدازمرگ رفیق مائوتسه دون باندمرتد رویزیونیستهای"سه جهانی" برهبری دینگ سیائوپینگ وهواکوفینگ با یک اقدام ضدانقلابی، انجام کودتا وزندانی کردن رهبران انقلابی حزب کمونیست چین وتصفیه حزب ودولت وارتش ازکمونیست های انقلابی؛ دیگرسوسیالیسموکمونیسمی درچین وجود نداشت که رهبری «سازمان رهائی» ازآن یاد می کند. وهم چنین چین سوسیالیستی به لحاظ ماهیت ساختاراجتماعی اقتصادی وسیاسی نمی توانست درصف کشورهای "جهان سوم" قرارگیرد. البته دولت انقلابی چین تحت رهبری حزب کمونیست ودررأس آن مائوتسه دون حامی توده های خلق درسراسرجهان منجمله درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم درقاره های آسیا،افریقاوامریکای لاتین بود وازجنبشهای آزادیبخش ملی خلقها وملل علیه امپریالیسم وسوسیال امپریالیسم وارتجاع حاکم دراین کشورهاحمایت همه جانبه می نمود ودرکنارآنها قرارداشت وبرای جنبشهای انقلابی پرولتری درسراسرجهان کمک می کرد. بعدازسال (1976) رویزیونیستهای حاکم برحزب ودولت چین، نظام سوسیالیستی وبزرگترین پایگاه انقلابی جهان رامنهدم کردند وچین رادرشاهراه سرمایه داری سوق دادند؛ چنانکه امروزچین یک کشورسوسیال - امپریالیستی است وپرولتاریا وخلق زحمتکش چین رابه شدت مورد استثماروستم قرارمیدهد.دولت چین بعد ازمائوتسه دون دشمن خلقها وملل مظلوم واسیرجهان است ودرگسترش نفوذ وسلطه غارتگرانه اش وبهره کشی خلقهای جهان دررقابت با دیگرقدرتهای امپریالیستی جهان تلاش میکند.همچنین«سازمان رهائی» به پیروی ازرویزیونیستها وسوسیال امپریالیستهای حاکم برچین انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی راکه تحت رهبری رفیق مائوتسه دون انجام شد وعالی ترین مرحله ای تکاملی(مارکسیسم- لنینیسم) تا امروزاست، هرج ومرج می خواند. دولت ارتجاعی چینکه خط مشی های خارجی اش عمدتاً برپایه ای تئوری ارتجاعی وضدانقلابی"سه جهان" بنایافته است، چگونه ممکن بوده وهست که ازاستقلال وآزادی، حق تعیین سرنوشت خلقها وتمامیت ارضی آنها دربرابرقدرتهای امپریالیستی به دفاع برخیزد ؟ که هرگز! درحالیکه سوسیال- امپریالیسم چین درکناردولتهای ارتجاعی وضدمردمی درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم موسوم به"جهان سوم" قرارگرفت چگونه ممکن بود واست که چین ازجنبشهای آزادیبخش ملی به دفاع برخاسته باشد ویا برخیزد؟ اینها اراجیف ولاطایلات اپورتونیستی ورویزیونیستی«سازمان رهائی» و«سازمان انقلابی» است که خاینانه می خواهند توده های خلق را فریب دهند. همچنین درشرایط جنگ مقاومت مردم افغانستان علیه سوسیال امپریالیسم شوروی ورژیم مزدورخلقی پرچمیها، دولت ارتجاعی چین براساس تزرویزیونیستی"سه جهان" اش درمخالفت باسوسیال امپریالیستهای شوروی ورژیم مزدورآنها برخاست، نه بدفاعازخلق افغانستان وحق تعیین سرنوشت آنها ویا کمک به جنگ آزادی خواهانه ای شان. دولت ارتجاعی چین درآن شرایط مانند امپریالیستهای امریکائی واروپائی ودیگرمتحدین آنها کمکهای تسلیحاتی ومالی همه جانبه بدسترس گروه های ارتجاعی اسلامی خاصتاً حزب اسلامی گلب الدین قرارداد. البته «سازمان رهائی» نیزازکمکهای مالی وتسلیحاتی وحمایتهای سیاسی دولت سوسیال امپریالیسم چین سخاوتمندان بهره مند بود که تاکنون ادامه دارد. اینکه «سازمان رهائی» مدعی است که درچین طبقه کارگردرقدرت است،مسئله روشن است.رویزیونیستهای جنایتکاروخاین خلقی پرچمیها درافغانستان ودردیگرکشورهای جهان،ابرقدرت سوسیال امپریالیسم "شوروی"راکشورسوسیالیستی وحزب رویزیونیست"شوروی"را«حزب کمونیست» وبلوک رویزیونیستی تحت رهبری اشرا«کشورهای سوسیالیستی» می خواندند. این مورد یکی دیگرازشاخصه های رویزیونیستی«سازمان رهائی» است. رویزیونیستهای «سازمان رهائی» برای عده ای ازپیروان ناآگاه شان استدلال می کردند که«ما درآنجا(چین) قرارنداریم ونه هماین تحقیق وظیفه ای ماست که بدانیم دردرون "حزب کمونیست چین" چه میگذرواین برای ماممکن نیست». صرف نظرازاینکه «سازمان رهائی» یک سازمان رویزیونیستی بوده وهست وازایدئولوژی وخط مشیهای رویزیونیستهای چینی پیروی می کرد وهمچنین این استدلال با منطق دیالکتیک بیگانه است؛ این مزورانه ترین استدلال این رویزیونیستهای شیاد است. آنچه که دراین بخش بیش ازهمه ماهیت رویزیونیستی وارتداد رهبری "سازمان رهائی" راآشکارمی سازد اینستکه می گوید:" مبارزه بین دوخط مشی درحزب کمونیست چین مشهوداست .... وخط مشی دفاع از(م-ل- ا) آبدیده ومستحکم خواهد شد". ومنظوررهبری "رهائی" دراینجا دفاع از"م-ل-ا" مورد نظرباند دینگ سیائوپینگ است که دربرابرخط ایدئولوژیک-سیاسی «گروه چهارنفره» و(م-ل-م) قرارداشته ودارد.

آقایان! رسانه های افغانستان حد اقل درهمین سیزده سالی که شما ازآنها استفاده می کنید؛ اکثریت قاطع آنها همان رسانه های مربوط به قدرتهای امپریالیستی اشغالگرو«غیراشغالگر» ودولت مزدورکرزی ودیگرجناحهای ارتجاعی هستند که بعد ازتهاجم نظامی امپریالیستهای امریکائی وناتوواشغال نظامی کشورو به مستعمره کشیدن آن به میان آمده اند تا درتوجیه اشغالگری نظامی وتسلط استعماری شان فعالیت کنند وازاین طریق توده های عوام افغانستان رابه بیراهه بکشانند. شما درکنفرانس استعماری"بن" درکنارسایرنیروها وگروه های ارتجاعی خاین وجنایتکاروقاتل خلق شرکت داشتید وبپای معاهده ننگین ووطنفروشانه"بن" امضاکردید ودردولت دست نشانده استعمارشرکت کردید. وماهیت امپریالیستی وارتجاعی رسانه های کنونی دولت مزدوروخارج دولت مزدوربوضوح آشکاراست. و"مرحوم" داد نورانی رهبر«سازمان انقلابی» شما چگونه می توانست ازاین رسانه های امپریالیستی وارتجاعی بقول شما« به سود آزادیخواهی استفاده کند»؟ نه خیرآقایان! به لحاظ اصولی ومنطق دیالکتیک دریک کشوراشغال نظامی شده وزیرسلطه استعماری ده ها قدرت امپریالیستی چه نوع "آزادی" ای می تواند برای توده های خلق وجود داشته باشد که شما ازرسانه های امپریالیستی به «سود آزادیخواهی» استفاده می کنید! استفاده ازرسانه های امپریالیستها ودولت اشغالگر«به سود آزادی» همان قدرفریبکاری ومضحک است که داکترفیض وشما دولت رویزیونیستی وضدانقلابی چین را « دولت سوسیالیستی» می خوانید وحزب رویزیونیست چین را، حزب«کمونیست» می نامید. آقایان مقولات آزادی ودموکراسی ماهیت وخصلت طبقاتی دارند. همه طبقات ارتجاعی صحبت از"آزادی ودموکراسی" دارند ومنظورآنها مشخص است که ازچه نوع آزادی ودموکراسی صحبت می کنند. دراین مورد یا شمارویزیونیستها واپورتونیستهای شیاد کودن هستید ویا امپریالیستهای اشغالگر! درحالیکه هم شما خاین وشیاد هستید ومی دانید که چکارمیکنید وآنراآگاهانه انجام میدهید وهم امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدورماهیت خط ایددئولوژیک-سیاسی وخصلت طبقاتی شمارا بخوبی می شناسند وطیچهاردهه علی الخصوص در(13) سال اخیردرعمل برای آنها ثابت ساخته اید که شما همان ضدانقلابیون سرسخت وازدشمنان قسم خورده ای کمونیسم واقعی هستید وبا کمال وفاداری ازمنافع امپریالیستها وسرمایه داری جهانی حفاظت میکنید.امپریالیستهادراین زمینه ازشما بیشتروخوبترتوانسته انداستفاده کنند تا ازدیگرگروه های ارتجاعی مزدورشان. زیراماهیت جنایتکارانه ووطن فروشیهای خلقی پرچمیها وگروه های "جهادی" وملیشه ای ودیگرهمسنخان آنهاطی سه ونیم دهه اخیربرای توده های مردم آشکارشده است.ولی شمارویزیونیستهای خاین باماسک «انقلاب»،«شعارانقلابی» و«دفاع ازمنافع مردم ومیهن» هم درتخریب انقلاب وهم دراغوای توده های خلق کارگروسایرزحمتکشان بیشترازدیگرمرتجعین عمل میکنید. به همین لحاظ است که انواع رویزیونیستها واشکال اپورتونیستها ازجمله خطرناکترین دشمنان نقابدارانقلاب وخلق محسوب می شوند.

عملکرد خاینانه وضدانقلابی شما درشرایط کنونی برای انقلاب کشوربیش ازقبل نهایت مضر وخطرناک است. زیرا ازیکطرف توده های خلق درسطح نازلی ازآگاهی سیاسی مترقی قراردارند وخاصتاً که طی حدود سه ونیم دهه اخیرتحت سلطه فکری وفرهنگی رویزیونیستهای مزدورخلقی پرچمیها، "سازائیها"و«سفزائیها" وگروه های ملیشه ای وگروه های ارتجاعی مذهبی مختلف وفرهنگ سوسیال امپریالیستی وامپریالیستی قرارداشته ودارند. دراین میان دونسل ازروشنفکران ازتعلقات توده های خلق که بیش ازهمه رنج ها ومصایب توده ها را درک میکنند ودربرابرمسایل وتحولات کشورشان حساس هستند وتحت شرایط مسموم کننده ای فرهنگ وسیاست وایدئولوژی طبقات ارتجاعی وامپریالیسم درداخل کشورودرکشورهای پاکستان وایران قرارداشته ودارند وازجانب دیگرمحدودیت امکانات فعالیت علنی برای گروه های انقلابی(م-ل-م) کشورطی این مدت موجب شده است که این دونسل به لحاظ فکری وسیاسی درهاله ای ازتوهمات قراربگیرند. واینکه طی این سیزده سال شما وهمپاله های "ساما"ئی شما ودیگراپورتونیستها درسایه ای حمایت امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدورامکان فعالیت علنی وآزادانه درکشوریافته اید ورویزیونیسم واپورتونیسم خودرابا الفاظ«انقلابی ومترقی» ملمع می کنید ودربین روشنفکران وتوده های خلق تبلیغ می نمائید؛ برای آنها نهایت گمراه کننده است. وعبارت"استفاده ازرسانه های امپریالیستی وطبقات ارتجاعی به سود آزادیخواهی"» یک ترفند رویزیونیستی واپورتونیستی است که «سازمان انقلابی» ازآن درجهت اغوای توده های خلق ومتوهم ساختن روشنفکران مردمی استفاده میکند. زمانی نسل جدید ازروشنفکران می بینند که نسل باصطلاح کهن از"شعله ایها" شرایط سیزده سال اخیررا«فرصت مساعد» برای شان میخوانند وباامپریالیستهای اشغالگرودولت دست نشانده همدست وهمکارهستند؛خاصتاً که دونسل جوان ازروشنفکران ازمنجلاب انواع رویزیونیسم واپورتونیسم وطلبیهاهای چند گروه ازمنسوبین جریان دموکراتیک نوین"شعله جاوید"اطلاع لازم ندارند. ازطرفی مشاهده می کنند که «سازمان انقلابی» ودیگرگروه های اپورتونیستی گاهی هم دولت کرزی وقدرتهای اشغالگررا«انتقاد»می کنند ودرحمله به جناح "بنیادگرا"ی گروه های اسلامی شعارهای تند وتیزمی دهند واز"انقلاب وترقی" صحبت دارند؛ مسلماً که این وضعیت برای آنها وتوده های خلق نهایت پیچیده وگمراه کننده است. ازهمینجاست که وظیفه ای بخشهای واقعاً انقلابی جنبش (مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی) کشورنسبت به هرزمانی سنگین است تا با مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی افشاگرانه مداوم وبی وقفه همپا بامبارزه ضدامپریالیستی وضدارتجاعی چهره های ننگین رویزیونیستها واپورتونیستهای خاین وشیاد«سازمان انقلابی» و«ساما-ادامه دهندگان» ودیگرهمپاله های آنها رابرای توده های خلق خاصتاً نسل جوان ازروشنفکران مردمی ومترقی معرفی کنند. زیرابدون افشای ماهیت انواع رویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبی پیشرفت مبارزه انقلابی پرولتری درسطح جامعه وجهان محدود خواهد بود ومبارزه علیه امپریالیسم وارتجاع مؤثریت لازم را نخواهد داشت.

«ساا» درهمین پاراگراف( درصفحات6 و7) ازرهبرش دادنورانی چنین نقل وقول می کند:" او با استدلال درست، توضیح داد که هنریک مبارزدراینست که چگونه می تواند ازامکانات دشمن به سود خلق کاربگیرد...".

آقایان!شرم کنید دیگردوران این شیادیها وفریبکاریها سپری شده است، شماهرچه بیسترخودرارسوا ومفتضح میسازید. درشرایط کنونی روشنفکران مردمی ومترقی به امکانات انترنتی دسترسی دارند وبخشهای مختلف جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) کشورخاصتاً "ائتلاف مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی افغانستان" هم با استفاده ازآن تاحد زیادی می توانند که ماهیت رویزیونیستی وضدانقلابی ومزدوری شما وهمپاله های شمارابا سوسیال امپریالیستهای چینی، امپریالیستهای امریکائی واروپائی ودولت مزدورافشا کنند. تاریخ ننگین چهل ساله ای خیانتهای شمارابه جنبش انقلابی پرولتری ومبارزات آزادی خواهانه ای توده های خلق افغانستان معرفی کنند. شما بیش ازاین نخواهید توانست زد وبندهای خاینانه ای خودرا با امپریالیستهاودولت مزدور«هنرمبارزه» ویا«استفاده ازشرایط» جابزنید. این هنرمبارزه نیست بلکه شیادی وعوامفریبی وادامه همکاریهای شما باامپریالیستهای اشغالگروارتجاع حاکم است. شما رویزیونیست های بی شرم درکنفرانس استعماری"بن" شرکت کردید و(سیما ولی) رفیق تان منحیث معاون کرزی دردولت دست نشانده استعمارمنتصب شد ودیگررفقای شما به مقامهای عالی دولت دست نشانده استعماررسیدند،تریبون لویه جرگه فئودالی قبیله ای که توسط قدرتهای امپریالیستی اشغالگردایرشده بود وتریبون پارلمان پوشالی ومجالس ولایتی بدسترس شما قرارگرفتند ورفیق شما ملالی جویا ازاین طریق ومطابق به خواست وبرنامه های دولت سوسیال- امپریالیسم چین وامپریالیستهای اشغالگربرعلیه گروه های ارتجاعی اسلامی"بنیادگرا" حمله نمود تادستاویزی برای امپریالیستها باشد که برای خلقهای کشورهای شان وانمود کنند که درافغانستان «دموکراسی» و«آزادی بیان» وجود دارد. شما رویزیونیستهای مفلوک خودرا مفتضح می سازید. حتی توده های عوام هم با ین ترفندها وابهامگوئیها وسخنان دوپهلوی اپورتونیستی ورویزیونیستی شما پی برده اند وتا حدی اینرامی فهمند که قدرتهای امپریالیستی وطبقات ارتجاعی حاکم تحت هیچ شرایطی به دشمنان واقعی شان اجازه نمی دهند که ازتریبون های خود آنها علیه شان تبلیغات علنی نمایند. رفیق شما ملالی جویا صحبت از« مشروعیت وقانونیت لویه جرگه» دارد؛ از وجود «دشمنان دموکراسی» درپارلمان صحبت می نماید؛ اشاره ای او به گروه های ارتجاعی"بنیادگرا" است، نه احزاب اسلامی «میانه رو»، خلقی پرچمیها، «سازائی ها»، «سفزائیها»، «افغان ملیتیها» ودیگرگروه ها وعناصرارتجاعی تسلیم شده وتسلیم طلب. ملالی جویا درمصاحبه ای با تلویزیون "آشنا" (که مصارف آن ازسهم بودجه فدرال دولت امریکا تمویل می شود) می گوید که: " درپارلمان افغانستان درجهت بیداری مردم فعالیت می کرده است. وجامعه جهانی هم ازفعالیتهای من دفاع میکنند". چه مزدوری ازاین بیشترکه اشغالگران ازکارهای شما دفاع میکنند درآنصورت شما ازامکانات آنها استفاده کرده اید یا آنها شمارا درخدمت گرفته اند؟ جامعه جهانی اصطلاحی است که طی سیزده سال اخیرتمام طیفها وقماشهای مختلف ارتجاعی ومزدوربرای امپریالیستهای اشغالگرو«غیراشغالگر» آنرا بکارمی برند. ملالی جویا درمصاحبه هایش درداخل وخارج به «آزادی بیان ودموکراسی درافغانستان» استناد می کند. وشکوه می کند کهجنگ سالاراناین "آزادی ودموکراسی"را ازاو سلب کردهوموقعیت اورا درپارلمان بحالت تعلیق درآورده اند.بتاریخ(17-1-1378) تلویزیون"آشنا" فلم مستندی ازفعالیتهای چند سال اول ملالی جویا درلویه جرگه وپارلمان دولت مزدورراپخش کرد ودرمصاحبه ای با سخنگوی این تلویزیون گفت که: «من عدالت وآزادی ودموکراسی فریاد میکنم که فریاد مردم افغانستان است !» (عجب دستگاه نشراتی امپریالیستی که تااین حد «مترقی» شده است و«فریاد آزادی خواهی» یکعضوسازمانی راپخش می کند که مدعی «م-ل-ا» بوده واز«مبارزه برایپیروزی انقلاب دموکراتیک وسوسیالیسم» صحبت دارد!. عضودیگر«سازمان رهائی» خانم رقیه وکیل عضوشورای ولایتی شهرکابل دریکی ازجلسات«راوا» به مناسبت روزجهانی زن درکابل گفت:" تعداد وکلای واقعی مردم درپارلماناندک است واز«جامعه جهانی» و«جامعه مدنی» و«جمعیتهای انقلابی» میخواهم که ازآنها حمایت کنند". اوصحبت ازجنگ سالاران نموده وتنها آنهاراخاین ملی خواند وعکسهای عده ای ازرهبران جنایتکاراحزاب اسلامی «بنیادگرا» ازجمله عکس کریم خلیلی، محمد محقق، رسول سیاف، گلب الدین،قانونی، قسیم فهیم، اسماعیل ودوی دیگررا به نمایش گذاشته وگفت اگراینها اعدام شوند«دل مردم رنج دیده متعلق به ملیتهای هزاره وپشتون وتاجیک وازبک افغانستان یخ میکند». وملالی جویانیزدرلویه جرگه وپارلمان دولت استعماری باچنین محتوی ای سخن می گفت. امااگرما شیادیها،عوامفریبیها،وخیانتهای این باندهای رویزیونیست واپورتونیست«رهائی»،«سازمان انقلابی»،«ساما» راعلیه خلق ومیهن وزدوبندهای آنهارابا قدرتهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی افشامی کنیم توده های خلق وروشنفکران مردمی را آگاهی میدهیم تا فریب این رویزیونیستهای خاین را نخورند؛ این خاینین به خلق ومیهن برما حمله می کنند وفحاشی مینمایند. خوانندگان توجه نمایند: آیا طی بیش ازسی وپنج سال اخیرهمین چند نفرفوق الذکرازرهبران گروه های اسلامی ارتجاعی«بنیادگرا» مرتکب خیانت ملی وقتل ووطن فروشی وصدها نوع جنایت وتجاوزعلیه خلق افغانستان وویرانی کشورشده اند؟نه به هیچ صورت چنین نبوده ونیست. این رویزیونیستهای خاین بنا برخطرویزیونیستی واپورتونیستی ومشی تسلیم طلبانه ای شان، جنایتکاران وقاتلین مردم افغانستان درسی وپنج سال اخیررا معرفی میکنند وبه این صورت خلق مظلوم وستمدیده افغانستان رانسبت به هویت دشمنان خونخوارشان متوهم ساخته واغوا مینمایند. این رویزیونیستها خودفروخته ازمعرفی چهره های رهبران تنظیم های اسلامی بقول شان «میانه رو» وجنایات آنها علیه خلق ومیهن وباندهای جنایتکارخلقی پرچمی وملیشه ای ، سازائیوسفزائی این قاتلین مردم افغانستان ودیگرگروه وافراد ارتجاعی میهن فروش وخادم امپریالیسم منجمله حزب "افغان ملت" وده ها تکنوکرات وطنفروش وخاین نام نمی برند؛ زیراباآنها مخالفت وتضادی ندارند؛ همچنین ازاشغال نظامی کشوروتسلط استعماری امپریالیستهای امریکائی وناتوبرآن وماهیت دولت مزدورکرزی درجلسات شان یاد نمی کنند. زمانیکه ما می گوئیم که این رویزیونیستهای منحط ازدشمنان نقابدارمردم افغانستان وخلقهای جهان هستند؛ دچارشوک عصبی شده وبه سطح اوباش ترین عناصرشرفباخته وبی وجدان برما فحاشی میکنند.

«سازمان انقلابی» ازقول "دادنورانی" چنین می نویسد:" ولی باید متوجه باشد که به مبلغ ارتجاع تبدیل نشود. اوتوضیح داد که براساس روابط گذشته، دراین زمینه دچاراشتباهاتی شده است که باید ازهمین طریق جبران،....".

آقای داد نورانی که قبل از«انشعاب» از«سازمان رهائی» مبلغ ارتجاع بوده وحال میخواهد که گویا ازهمین طریق "جبران خساره نماید"! درحالیکه این عمل داد نورانی ادامه همان فعالیتهای "مطبوعاتی" سابقه اش بوسیله ای دستگاه های نشراتی امپریالیستی وارتجاعی بوده است که بعداً زیرنام«سازمان انقلابی» انجام میشد ومیشود وآقای داد نورانی قبل ازاین هم ازطریق همین رسانه های امپریالیستی بنفع امپریالیسم وارتجاع به تبلیغ وترویج فرهنگ استعماری وانقیاد طلبی می پرداختوبعد ازآن بنابرخط رویزیونیستی وخط مشی سازمانی اش همان پروسه خدمتگذاری به امپریالیستهارا تعقیب میکرد. واینکه "مرحوم" داد نورانی مدعی بود که ازطریق رسانه های امپریالیستها ودولت دست نشانده "به سود آزادیخواهی وبه سود خلق" استفاده می کرده است؛ مربوط می شود به شیادیهای رویزیونیستی واپورتونیستی «سازمان انقلابی» که طی بیش ازچهاردهه(درعضویت«سازمان رهائی» واکنون در«سازمان انقلابی») صدها روشنفکرمربوط به جریان دموکراتیک نوین رابا ادعای کذائی"م-ل-ا" به پرتگاه رویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبی طبقاتی وملی کشانده است. این ادعای آقای داد نورانی به این می ماند کهوی باهمان آب گندیده ای می خواست خودرا "تطهیر"نماید که قبلاً درآن ملوث شده بود. بفرض اگرآقای دادنورانی وشاگردانش واقعاً ازخط رویزیونیستی وتسلیم طلبانه «سازمان رهائی» گسست می کردند؛ هرگزچنین عمل نمی کردند وبین خود ورویزیونیسم وتسلیم طلبی وهمکاری با امپریالیسم وارتجاع خط سرخی ترسیم می کردند. وبصورت قاطعوصادقانه با رویزیونیزم واپورتونیسم وتسلیم طلبی «سازمان رهائی» وزدوبندهای امپریالیستی اش خط کشی انقلابی می نمودند. درحالیکه اینها باهمان خط ایدئولوژیک-سیاسی رویزیونیستی وتسلیم طلبانه مگربا شکل و شمایل دیگری راه گذشته را ادامه میدهند .

«ساا» درصفحه(7) همین بخش ازاراجیفنامه اش می نویسد:" داد نورانی دریکی ازصحبت های تلویزیونی درتلویزیون طلوع درمورد "دولت افغانستان" چنین بیان داشت:" منظورازدولت چیست؟ اگرمنظوراداره تحت رهبری آقای کرزی باشد، باید بگویم که این اداره دولت افغانستان نیست، چراکه دولت عبارت ازقدرت سیاسی حاکم درکشوراست واین اداره قدرت سیاسی حاکم اصلی درکشورنیست. چنین قدرتی درافغانستان کنونی دراصل دردستان قوت های خارجی حاضردرافغانستان قراردارد. آیا «مائویست ها»که خودرا سوپرانقلابی می خوانند جرأت وشهامت وجسارت دارند که حد اقل به اندازۀ داد نورانی، ازتریبون دشمن استفاده نموده وبه آگاهی توده ها بپردازند؟ هرگز! آنان بزدل های فراری هستند که بجای روشنگری توده ها، با نهایت تحقیرونهایت سبک مغزی، دشمنان شانرا ازجنبش انقلابی تعیین کرده اند وبی وقفه آنان را آماج حملات کین توزانه قرارمی دهند".

آقایان! شما اگرازاین کلمات وجملات باصطلاح ثقیل تروشدیدتری هم درباره ای ماهیت دولت کرزی می گفتید ویا بگوئید؛قدرتهای امپریالیستی ودولت مزدورنظربه ماهیت خط رویزیونیستی، عملکردهای چهاردهه گذشته ای تان منجمله سفرهای دیپلوماتیک ودوستانه ای عضوبلند پایه ای رهبری شما(میناکماری)به کشورهای امپریالیستی ودیدارباسران این کشورمنجمله ریگان رئیس جمهورامریکا،تاچرصدراعظم انگلستان وصدراعظم فرانسه ودیگران وجلب اعتمادودریافت "کمکهای" مالی وسیاسی آنها وهمچنین دریافت "کمکهای" همه جانبه ازدولت سوسیال - امپریالیسم چین وازدیگردولتها ونهاد های امپریالیستی وارتجاعی؛ همچنین حضورشما درکنفرانس "بن" وامضای معاهده ننگین آن که پذیرش اشغال نظامی وبرسمیت شناختن وضعیت استعماری کشوروهمکاری با دولت استعماری ودست نشانده ومسایل دیگراست. وبااین سخنان که درباره ای دولت کرزی ابرازداشته اید؛قدرتهای امپریالیستی اشغالگرهرگزشمارادرزمره«غیرخودیها»ویااحیاناً دشمنان شان بحساب نمی آورند.امپریالیسم امریکا وامپریالیستهای اروپائی می دانند که شما ازدشمنان قسم خورده ای "م-ل-م" هستیدودرعمل ثابت ساخته اید که دراین راه ازهیچ خیانت وجنایت ورذالت وبی شرافتی روی گردان نیستید. وفقط ازدیدگاه رویزیونیستی با سرمایه داری جهانی وامپریالیسم «مخالفت» می ورزید. حتی چند سال قبل رنگین داد فرسپنتا دریک مصاحبه ای تلویزیونی گفت که :" دولت مردان افغانستان باید موضوع اشغال افغانستان راازمردم پنهان نکنند" واواین وضعیت را"ایجاب شرایط قرن بیست ویکم وجنگ علیه تروریزم وتهدیدات دولتهای همسایه علیه افغانستان توصیف کرد" آیا داد فرسپنتا دشمن دولت دست نشانده ودشمن امپریالیستهای اشغالگراست؟ که هرگزنه! درهمین یکی دوسال اخیرملالی جویا گاهی جسته وگریخته علیه امضای« پیمان استراتژیک افغانستان باامریکا»، کرزی وپارلمان دولت دست نشانده «انتقاداتی» مطرح کرده است. اومیگوید که درپارلمان تعداد زیادی جنگ سالاران حضوردارند وازدولتهای اشغالگرتنها علیه دولت امریکا شعارهای رامطرح میکند. امپریالیستهای امریکائی واروپائی ازاین لحاظ رسماً وعلناً نمی گویند که افغانستان را اشغال نظامی کرده واین کشورمستعمره ای ماست. اگرچه ازمتن "پیمان استراتژیک افغانستان باامریکا"این مفهوم بوضوح قابل درک است.امپریالیستهای اشغالگراصلاًازمردم افغانستان میترسند،ازروحیه ضداستعماری آنها وحشت دارند وازتاریخ پربارمبارزات آزادیخواهانه آنها علیه متجاوزین ومهاجمین وسلطه گران خارجی واستعمارگران بریتانیا وسوسیال- امپریالیستهای روسی اطلاع کافی دارند. به همین منظورطی سیزده سال اخیرصدها میلیون دلارمصرف کرده اند وده ها ملا بنویس خودفروخته وانقیاد طلب رااستخدام کرده اندتادرتوجیه اشغال واستعمارلجن پراکنی کنند وتوده های مردم را دراین زمینه اغفال نمایند. همچنین قدرتهای امپریالیستی، رویزیونیستهای مرتد وخود فروخته وشرفباخته از«سازمان انقلابی» ودیگرهمپاله هایش رااستخدام کرده اند تا با جعلکاری وتحریف حقایق واراجیف گوئی افکارتوده های خلق افغانستان خاصتاً روشنفکران کم تجربه رانسبت به اشغال نظامی ومستعمره بودن کشورشان منحرف ساخته وآنها را اغوا کنند وجنبش انقلابی پرولتری را موردحملات خصمانه قراردهند. به گفته های چند ماه اخیرکرزی مزدوربه دولت امریکا توجه کنید که میگوید:"محبس بگرامی- کارخانه طالب سازی است- وامریکائیهاازراه توهین، شکنجه وآزارزندانیهای بیگناه، آنهاراعلیه خاک ودولت شان متنفرمی سازند،امریکادرباره صلح با طالبان صداقت ندارد، امریکا جزخشونت چیزی بکشورما نیاورده است. کرزی درمصاحبه ای باروزنامه واشگنتن پست گفت: امریکا برای تأمین منافع خود ومتحدان غربی اش به افغانستان آمده است والقاعده یک افسانه است تا یک واقعیت. کرزی درمحفل"تجلیل" از(8) مارچ(روزبین المللی زن) درکابل درمورد خشونت مردان علیه زنان گفت: اگرمردها زوردارند بروند علیه امریکائیها به جنگند". آیا این گفته های کرزی مزدوررا علیه امریکا می شود دشمنانه تلقی کرد؟ به هیچوجه! زیرا نظربه خط فکری وماهیت طبقاتی وی وهم با درنظرداشت سابقه نوکری وی به امپریالیستها خاصتاً امپریالیسم امریکا؛ دولت امریکا هیچگاهی اورا درصف دشمنانش قرارنمی دهد. با درنظرداشت ماهیت فکری وسیاسی وموقعیت مزدوری کرزی وسابقه اش دربیان چنین گفته های عوامفریبانه، احتمال زیاد وجودارد که این گفته های کرزی مزدوربازهم با مصلحت طرفین وازروی خدعه ونیرنگ باشد درجهت فریب مردم افغانستان که به منظورهای خاصی صورت میگیرد. شاید هم کرزی واقعاً بنابرمنافع شخصی وگروهی اش ازبادارآزرده شده باشد که به چنین گفته های متوسل شده است. لیکن اگرتضاد بین کرزی ودولت امریکابیشترازاین همتشدید شود؛ بازهم تضاد بین آنها ماهیتاً ازجمله تضاد بین دسته بندیهای ارتجاعی است (ودراین مورد تضادبین نوکروباداراست). چنانکه ابرازمخالفت رویزیونیستهای «سازمان انقلابی» ودیگرهمپاله هایش با امپریالیستها وطبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوربه لحاظ ماهیت وخصلت ازجمله تضادبین دسته بندیهای درون ارتجاع است.

رویزیونیستهای «سازمان انقلابی» دربخش(12) صفحه(7) چنین می نویسند:" آیا «مائویست ها» که خودرا سوپرانقلابی می خوانند جرأت وشهامت دارند که حد اقل به اندازۀ داد نورانی، ازتریبون دشمن استفاده نموده وبه آگاهی توده ها بپردازند؟هرگز! اینان بزدل های فراری هستند که به جای روشنگری توده ها، با نهایت تحقیرونهایت سبک مغزی، دشمنان شان را ازجنبش انقلابی تعیین کرده اند وبی وقفه آنان را آماج حملات کین توزانه قرارمی دهند".

درمطلب فوق ازیکطرف خصوصیات اخلاقی لومپنانه این رویزیونیستهای منحط بوضوح عیان است وازجانب دیگراین سوأل نهایت احمقانه وبی محتوی است. درحالیکه این عمل دادنورانی به هیچ صورتی جرأت وشهامت یک مبارزآزادیخواه ومیهندوست هم نیست؛ بلکه این گند ارتجاعی است که «سازمان انقلابی» ودیگررویزیونیستها درآن غوطه ورهستندوازطرف دیگرموقع مناسبی است که رویزیونیستهای "سازمان رهائی" و"ساا"،"ساما" ودیگرهمپاله های شان درشرایط استعماری(13) سال اخیرازجانب امپریالیستها ودولت مزدورآنها بدست آورده اند. وامپریالیستهای امریکائی واروپائی ودولت مزدورفئودال کمپرادوری ونیروها وگروه های مختلف ارتجاعی ضدانقلابی وشدیداًدشمن کمونیسم ومخالف هرنوع اندیشه ای مترقی، هیچگاهی برای کمونیستهای انقلابی اجازه نمی دهند که درسطح کشورمبارزه علنی نمایند، چه رسد باینکه به آنها اجازه بدهند که ازتریبون آنها علیه شان مبارزه کرده وبه روشنگریتوده های خلق بپردازند.

رویزیونیستهای مرتد وضدانقلابی«ساا» دراین پاراگراف با نهایت پرروئی وبی شرمی خودرا« جنبش انقلابی» می خوانند. درحالیکه درهمین ورق پاره های اخیرشان که در(17) بخش علیه جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) کشوربه نشررسانده اند وقیح ترین حمله ها را علیه این جنبش انجام داده وشنیع ترین توهینها وفحاشیها راعلیه منسوبین جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) کشوربکاربردهوعلیه ما جاسوسی میکنند. سه گروه رویزیونیستی واپورتونیستی مزدور"یک اتحاد مقدس" تشکیل داده وازرفقای شان که بیش ازهمه لومپن واوباش وشرفباخته هستند، موظف ساخته اند تا علیه منسوبین جنبش انقلابی پرولتری کشورفحاشی کرده ونام وهویت ماراازطریق وبسایت فحاشی وجاسوسی« افغانستان-آزاد» برای دستگاه های جاسوسی امپریالیستها ودولتها وگروه های ارتجاعی معرفی می کنند. ولی رویزیونیستهای«ساا» ئی دراینجا خاینانه مارامتهم می سازند که گویا ما آنهارا مورد حملات کین توزانه قرارداده ایم.البته اینکه انواع رویزیونیستهای واپورتونیستهامنجمله «سازمان رهائی»،«ساا»،«ساما- ادامه دهندگان» وافرادی از«ساوو» ازدشمنان قسم خورده ای (مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم) هستند هیچ شبه ای وجودندارد واسناد خودآنهابراین خیانت ورذالت این جرثومه های ضدانقلابی گواهی میدهند. رویزیونیستهای تسلیم طلب ضدانقلابی «سازمان انقلابی» که درمغاک سفاهت وبی شرفی سقوط کرده اند؛ با همدستی امپریالیستها ودیگرمرتجعین علیه جنبش انقلابی پرولتری وفعالین آن اعلام "جهاد" کرده اند. لذاپیشبردمبارزه ایدئولوژیک-سیاسی علیه انواع رویزیونیسم واپورتونیسم خاصتاً رویزیونیستهای خاین وجاسوس«سازمان انقلابی» وافشای چهره های ننگین آنهاهمزمان با مبارزه علیه امپریالیسم وارتجاع ازجمله وظایف مهم مبارزاتی ماراتشکیل میدهد. این خودفروخته های شرفباخته که دربرابرنقد وانتقادات ما پاسخی ندارند؛ به فحاشی وجاسوسی متوسل شده اند. وجاسوسی وفحاشی علیه ما آخرین حربه ای این باندهای ضدانقلابی است. طی چهارونیم دهه اززمان ظهور"اپورتونیسم" به اشکال اکونومیستی وسنتریستی آن درپیکره اولین سازمان انقلابی پرولتری، "سازمان جوانان مترقی" وبعد سربلند کردن انواع رویزیونیسم تا امروز، رویزیونیسم "مدرن" خروشچفی ورویزیونیسم چینی ودگمارویزیونیسم خوجه ای با شیوه های مختلف،سهمگین ترین ضربات را برجنبش کمونیستی(م-ل-م) افغانستان وارد کرده اند. باند مزدور«حزب دموکراتیک خلق» درحساسترین شرایط کشور(که بعد ازسالها استبداد وخفقان نظام فئودال کمپرادوری سلطنت به منظورتخفیف فشاربرتوده های خلق خاصتاً روشنفکران روزنه ای کوچکی ازآزادیهای سیاسی رادرجامعه بازکرده بود وروشنفکران مردمی عطش فراوان به فراگیری اندیشه های انقلابی ومترقی داشتند)؛ رویزیونیستهای مزدورمسکواندیشه های ضدانقلابی رویزیونیسم "مدرن" رادربین روشنفکران جامعه ترویج وتبلیغ کرده واذهان تعدادی ازآنهارامتوهم ومسموم ساختند. اینها نقش ستون پنجم را دررژِیم حاکم بازی می کردند وازمصئونیت وحتی ازحمایت جناحی ازطبقه حاکم برهبری داود برخورداربودند ودربسیاری ازمؤسسات تعلیمی وکارگری نفوذ وهسته گذاری کرده بودند. وازاین طریق افکارتعداد زیادی ازمتعلمین ومعلمین وتعدادی ازکارگران رابا ایده ها وافکارمنحط رویزیونیستی آلوده ساختند وزمانی بقدرت دولتی رسیدند؛ بنا برماهیت خط ایدئولوژیک-سیاسی ضدانقلابی وضدمردمی شان آنچه ازکشتاروجنایت وتجاوزوستم ومظالم وحشیانه واعمال غیرانسانی بود علیه خلق افغانستان دریغ نکردند. این دشمنان اندیشه های انقلابی پرولتری وباداران سوسیال امپریالیست شان صدها تن ازروشنفکران انقلابی منسوب به جنبش دموکراتیک نوین را به جوخه های اعدام سپردند. رویزیونیسم"سه جهانی"(چینی) دروجود« گروه انقلابی....» و«سازمان رهائی» تحت رهبری داکترفیض به شکل وشیوه ای دیگری جنبش انقلابی پرولتری را مورد ضربات سهمگین قرارداد. رویزیونیستهای"سه جهانی" صدها روشنفکر"شعله ای" رابنام "م-ل-ا" کذائی شان طی چهاردهه اغواکرده ودرلجنزاررویزیونیسم وتسلیم طلبی غرق کردند.اکنون «سازمان انقلابی» که خودراوارث بالاستحقاق داکترفیض و«رهائی» می داند با دوگروه رویزیونیستی واپورتونیستی دیگربنام«ساما-ادامه دهندگان»وعناصری ازگروه سنتریستی «ساوو»باهمدستی ارتجاع وامپریالیستهای امریکائی واروپائینراآ جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) کشوررا مورد حملات خصمانه قرارداده اند. «گروه انقلابی وسازمان رهائی- سازمان انقلابی» دراوایل دهه پنجاه خورشیدی ازپراکندگی جنبش دموکراتیک نوین افغانستان که خود یکی ازعاملین اصلی آن بوداستفاده کرده وافراد زیادیازفعالین این جنبش راجلب وجذب نمود. مشکل دیگردرجنبش دموکراتیک نوین بعد ازفروپاشی سازمان جوانان مترقی وجریان دموکراتیک نوین این بود که غیرازاعضا وکدرهای سازمان جوانان مترقی وتعدادی ازهواداران جریان دموکراتیک نوین دیگرکتله ای بزرگیازاین جنبش توده ای عظیم با وجود احساس عالی انقلابی ومردم دوستی دارای سطح آگاهی سیاسی انقلابی نازلی بودند. و به همین سبب رویزیونیستهای«سازمان رهائی» وبعد«ساما»توانستندزیرنام"م-ل-ا"و«انقلاب دموکراتیک نوین» تعداد زیادی ازآنهاراازطریق «منترخوانیها» وشیادیهای اپورتونیستی جذب کنند. اما آنعده ازاعضا وهواداران جنبش دموکراتیک نوین که تا حدی به مسایل ایدئولوژیک-سیاسی وتئوریک آگاهی داشتند نه اینکه جذب این تشکلات رویزیونیستی واپورتونیستی نشدند که درجهت تقویت وتحکیم خط انقلابی پرولتری(م-ل-ا درآن زمان) واستحکام جنبش کمونیستی کشورمبارزه ایدئولوژیک-سیاسی راعلیه انواع رویزیونیسم واشکال اپورتونیسم به پیش بردند. آنعده ازروشنفکران مربوط به جریان دموکراتیک نوین که جذب «سازمان رهائی» شدند درچنبره مخوف "انضباط تشکیلاتی" (بخوان استبداد واختناق وحشیانه رویزیونیسم"سه جهانی")آن گرفتارشدند وزیرنام اطاعت بی چون وچراازرهبری سازمان (که ازخصوصیات فکری وتشکیلاتی همه سازمانهای رویزیونیستی است)امکان مطالعه آثارونشرات بخشهای اصولی وانقلابی مربوط به جنبش انقلابی انقلابی پرولتری(م-ل-ایا م-ل-م) افغانستان وجنبش بین المللی کمونیستی تقریبآً برای آنهاناممکن بود. فقط موضوعاتی ومطالبی را می توانستند مطالعه کنند که رهبری «سازمان رهائی» آنرا لازم میدید. واین روشنفکران از"جهان بی خبر"هزینه ناآگاهی های سیاسی شانرادرمنجلاب«سازمان رهائی»پرداختند.ودرپرتگاه رویزیونیسم"سه جهانی" وتسلیم طلبی طبقاتی وملی غرق شده وحتی تعدادی درورطه خیانت به خلق ومیهن کشانده شدند. نآن تعداد ازاین شعله ایهای که دارای سطح آگاهی ودانش تئوریک انقلابی نازلی بودند وجذب "ساما" شدند، سرنوشت غم انگیزوفرجام خیلی خطرناکتری ازاعضای «سازمان رهائی» داشتند. وآن این بود که: بعد ازاعدام مجید فقید توسط دولت جنایتکارخلقی پرچمیها وسوسیال امپریالیستهای روسی رهبری «ساما» درپرتگاه تسلیمی به دولت مزودرخلقی پرچمیهاوسوسیال امپریالیستهای روسی غلطید وبا ارتش دولت دست نشانده پروتوکول امضاکردوبا ارتش دولت مزدوروارتش متجاوزروسی و(خاد) رژیم مزدورهمکارشده وجنگ راعلیه تنظیمهای ارتجاعی اسلامی(که اکثریت نیروهای جنگی آنهاراتوده های خلق ناآگاه تشکیل میدادند) به پیش برد. وتعدادی ازآنها مانند (سید حسین موسوی ومیرویس محمودی) با شعبات خاد همکارشدند وعلیه توده های خلق آزادیخواه جاسوسی می کردند. وکبیرتوخی درزندان پلچرخی تسلیم دولت مزدورشده وعلیه رفیق سازمانی اش شهادت داد وبا خاد درون زندان پلچرخی همکاری می کرد. چنانکه این عناصرخاین اکنون درکشورهای کانادا وامریکا علیه فعالین جنبش انقلابی پرولتری کشورجاسوسی می کنند.لذا نسلهای جدیدازروشنفکران مترقی ومبارزکشورباید توجه نمایند که رویزیونیستهای مرتد بنام «سازمان انقلابی»،«ساما-ادامه دهندگان» وافرادی ازسنتریستهای«ساوو» تنها منحرفین ایدئولوژیک-سیاسی نیستند که علیه جنبش انقلابی پرولتری کشورلجن پراکنی می کنند؛ بلکه این ضدانقلابی ها ازدشمنان قسم خورده این جنبش انقلابی مردمی وتوده های خلق افغانستان هستند که با کمک وحمایت سوسیال - امپریالیسم چین وامپریالیستهای امریکائی واروپائی ومرتجعین خونخوارداخلی علیه جنبش انقلابی پرولتری کشورقرارگرفته اند. وجاسوسی وفحاشی اینها علیه فعالین جنبش انقلابی پرولتری ناشی ازخصومت شدید این مزدوران امپریالیسم وارتجاع علیه جنبش کمونیستی است. واین کثیف ترین وننگین ترین خدمتی است که این رویزیونیستهای خاین به امپریالیسم وارتجاع انجام میدهند. چنانکه همپاله های رویزیونیست آنهادرایران طی سی وپنج سال اخیر«حزب توده»و«چریکهای فدائی خلق(اکثریت)» چنین خیانتها وجنایاتی را علیه فعالین جنبش انقلابی پرولتری وسایرجریانات مترقی ایران انجام دادند ونام وآدرس ده ها وصدها تن آنهارابرای استخبارات رژیم سفاک جمهوری اسلامی ایران معرفی کردند.

اکونومیستهابرهبری داکترفیض وسنتریستهابرهبری"سمندر" سازمان جوان مترقی را متلاشی کردند و جریان دموکراتیک نوین را دچارفروپاشی نمودند.«گروه انقلابی» برهبری داکترفیض حملات خصمانه را علیه این خط واین جنبش ورفیق اکرم یاری بنیانگذارآن آغازکرد. بعد با تشکیل«سازمان رهائی» وسقوط کامل درمنجلاب رویزیونیسم"سه جهانی" کتله های زیادی ازاعضای شعله جاوید را دراین ورطه انداخت ؛«سازمان رهائی» دراتحاد با دیگرگروه های ارتجاعی اسلامی"جبهه مبارزین مجاهد" راتشکیل داد وازاین طریق ضرباتی برجنگ ومقاومت مردم ماعلیه سوسیال امپریالیسم روسی ورژیم جنایتکارخلقی پرچمیها وارد کرد؛ کودتای بالاحصاررا سازمان داد؛ بیش ازچهاردهه است که درخدمت سوسیال امپریالیسم چین قراردارند؛ «سازمان رهائی» به مزدوری (آی اس آی) دولت پاکستان درآمد؛درشرایط جنگ مقاومت مردم ماعلیه سوسیال امپریالیسم "شوروی" ورژیم مزدورآن با امپریالیستهای امریکائی واروپائی به مغازله پرداخت وازآنها کمکهای مالیوحمایتهای سیاسی دریافت کرد؛ درکنفرانس استعماری"بن" شرکت کرد ودردولت دست نشانده سهم گرفت. وخیانت ننگین دیگر «سازمان انقلابی» ، «ساما- ادامه دهندگان» وموسوی، کبیرتوخی ومیرویس محمودی، تخریب جنبش انقلابی(م-ل-م) کشوروجا سوسی وفحاشی علیهفعالین این جنبش میباشد کهادامه میدهند.

10 اپریل 2014

(پولاد)

 

 

مکث مختصری بربیهوده گوئی های  یک رویزیونیست

 

دراین نبشته  نه میخواهم ونه ضرورتش را می بینم که در مورد انقلابی نمائی س.رها صحبت نمایم .زیراهمه رویزیونیست ها واپورتونیست ها در ظاهرخودرا انقلابی ومبارز جلوه میدهند واز همین سنگر بالای  نیروهای انقلابی میتازند .اما در عمل به پست ترین شیوه ها وعملکرهای خائنانه متوصل میشوند.به طور مثال:  رویزیونیست های وطن فروش وخائن خلقی - پرچمی در ظاهر داد ازمردم ،طبقه کارگر وسوسیالیزم میزدند،  اما در واقعیت مزدوران فرومایه و وطنفروشان هرزه ئی بیش نبودندوباعث کشتارده ها هزار انسان، ویرانی وبربادی کشور گردیدند. س.رها که یکی ازفحاشان سایت استخباراتی افغانسستان آزاد - آزاد افغانستان میباشد،درنوشته های لجن آلودش خودرامترقی ومبارزجلوه میدهدوحتی نقل قول های از پیشوایان طبقه کارگررامانند ببرک کارمل شیاد به عاریت میگیرد،تا نوشته های لمپنانه خویش راآرایش مارکسیستی نماید. درموردایدئولوژی وانحرافات رویزیو نیست های سه جهانی ونشخوار کنندگان اندیشه های رویزیو نیستی آنهاسازمان رهائی - سازمان انقلابی وساما-ادامه دهندگان وچند فحاش بی پرنسیب ولمپن موسوی ،کبیر توخی ومیرویس نادان محمودی، رفقای ائتلاف مائوئیستی افغانستان به تفصیل صحبت کرده اند من دراین نبشته میخواهم دراین موردصحبت نمایم که س.رها باوجودعاریت گرفتن ودرجمله استعمال کردن واژها ی ا نقلابی تا هنوزآدم گری وانسانیت را نیاموخته است چه رسد به اندیشه های مترقی وانقلابی..عنوان نوشته مبتذل ویاواضح تر بگویم بیهوده گوئی های س. رهااین است ."ملامائوئیست های قرتکی مغزخرخورده اند " که در سایت فحاشی واستخباراتی افغانستا ن آزاد-آزادافغانستان به نشر رسانده است.

بیائیدهمین عنوان مقاله س.رهاراکمی تجزیه وتحلیل کنیم وببینیم که آیاس. رها تاحال ازنویسندگی و منطق بوئی برده است .گذشته ازان حتی ازابتدائی ترین خصلت های انسانی که انسانیت ،آدمگری وآداب واخلاق انسانی است چیزی درشأن جناب شان وجود ندارد. چه رسدبه اندیشه های انقلابی .اگروجودمیداشت من نوشته های آن رابه تفصیل مورد نقد قرارمیدادم درغیرآن کسی که تاهنوزبحث علمی ،طرز صحبت کردن وبرخوردانسانی ومودبانه با مخالفین ومنتقدینش رانمیداندوگذشته ازآن حتی آدم گری وانسانیت را نیاموخته است هیچ ضرورتی احساس نمیشود که نوشته های همچو افراد از نگاه اید ئولوژیکی مورد نقد قراربگیرد. بهترآنست که به قدواندام خودشان برای شان جامه برش کرد. عنوان نوشته س.رها"ملامائو ئیست های قرتکی مغزخرخورده اند "نام داردکه ازچندین واژه های متضادوناهمگون ترکیب  شده است که بایکدیگرهیچگونه رابطه وپیوند منطقی ندارد:

-  ملا مائو ئیست ها-

-  قرتکی

-  مغز خر خورده اند –

نخست اینکه اگر س.رها ذرۀ عقل ومنطق میداشت  این ترکیب متضاد را استعمال نمیکردوبرنادانی خود صحه نمیگذاشت، زیرااشخاص که اندکی از واژه های علمی ،ادبی  واصطلاحات سیاسی آگاهی داشته باشند، میدانند  که ملا وما ئو ئیست هیچ کدا م شان  با یکدیگر قرابت وپیوند ندارند، بلکه مثل جن وبسم الله باهم در تضادمیباشند .ملا، شخصی دارای اندیشه ایدیالیستی ومتافزیکی میباشد ومائو ئیست  شخصی است دارای اندیشه ماتر یالیستی ودیالکتیکی . دیگر اینکه مائوئیزم یک اصطلاح وتفکر صرف افغانستانی نیست بلکه مائوئیزم مرحله تکاملی مار کسیزم - لیننیزم است وپیروان مارکسیزم - لیننیزم - مائو ئیزم درسراسر جهان به نام مائو ئیست یاد میشوند.این است اولین نادانی وجهالت س.رها.

واژه قرتکی : نخست اینکه استعمال این واژ ه درشان آدم های سیاسی وروشن فکرنیست اماچون س.رهایکی ازنویسندگان فحاش فحش خانه سایت استخباراتی افغانستان ازاد- آزاد افغانستان است ودرآنجاتربیه شده است وریزه خواردسترخوان فحاشی موسوی ،کبیر توخی،آزادل ،خالقداد پغمانی ،میرویس نادان محمودی،شاهد روشنگر،پیکان بنو وال و...که همه چند نام ویک فکر هستند، میباشد.بناءً استعمال این واژه معرف شخصیت ترک برداشته س. رها میباشد . زیراگفته اند که با ما بشینی ماشوی بادیگ بشینی سیاه شوی .

مغز خر خوره اند- همه میدانند که مائو ئیست ها چه که حتی انسان های ابتدائی هم مغز خر را نمیخورندولو به اندازه س.رهافاقد شخصیت انسانی باشد. دراین جا آقای س.رهااشتباه بزرگی را مرتکب شده است . اول اینکه یک دروغی به بزرگی دروغ موسوی خالقداد پغمانی وجاوید مبنی بر دوصد وسیصد دو ودشنام رفیق پولاد به آنهاوحتی بزرگتر ازآ نهابه بزرگی ووسعت کوه آسمائی گفته است که هیچ ثبوتی برای آن وجود ندارد وتا وقت مرگ باید از این دروغ خود خجالت بکشد.دوم اینکه اگر این جمله را به خاطر نیشخندی وطنز گوئی هم استعمال کرده است بازهم سقوط ،ابتذال وفرو مایگی خودرا در طنز نویسی مانندخالقداد پغمانی ثابت ساخته است؛ چنانچه میرویس نادان محمودی در فحاشی ودو ودشنام سرخیل خوبان بوده سر فحاشان سرچوک ومرادخانی راهم خاریده است وحتی از اشرف غنی احمدزی یکی از نوکران فرومایه امپر یالیزم  جنایت کار امریکا نیز پیشی  گرفته است اگر اشرف غنی احمدزی مخالفین خودرا بچه خر خطاب میکند  .میرویس نادان محمود ی این کودن بی سوادکه تا حال فرق زبان دری وفارسی دری رانمی فهمد به مخالفینش مرده گاو و..خطاب میکند که مانند آوازی درکوه به خودش برمیگردد چرا کسی که خودش آدم باوقار وباناموس باشد به کس دیگر بی ناموس خطاب نمیکند واز اشرف غنی احمد زی کرده هم فرومایه وفحاش تراست.ببینید که چطور نمایندگان فکری امپریالیزم ورویزیونیزم یکجا به بستر فحاشی میروند.س.رها با این اراجیف ولا طائلات خویش هیچ جائی برای این نگذاشته است که حداقل اورا به حیث یک انسان خوب وشریف قبول کر د چه رسد به آنکه اورانویسنده ومبارزخطاب نمود.بدبختانه که در کشورما همانطور که قا تلین و وطن فروشان به چوکی ریاست جمهوری قرارگرفته و مورد مدح وتقدیر روشنفکران خود فروخته قرار میگیرند .فحاشان ،جعل کاران ، درغگویان وفرومایگانی مثل موسوی، میرویس نادان محمودی ،س.رهاودیگر همپا لگان فحاش شان نیزمورد تقدیر روشنفکران مداح واپورتونیست قرار میگیرند وبرای شان کارنامه های تقلبی درست میکنند،.به هر صورت آقای س.رها با این اراجیف نامه خویش نه تنها آبروی خودرا بر باد داده است بلکه دستاویزی برای نادانی ،احمقی وجهالت خودنیز به جای گذاشته است که ثبت کارنامه های نادانی و فحاشی اش درتاریخ میشود ونسلهای بعدی درموردش قضاوت خواهد نمود.ما در نوشته های بعدی دروغ های شاخدار دوتن از نویسندگان فحاش دیگر سایت استخباراتی " افغانستان ازاد -آزادافغانستان" را به رویت اسنادو نوشته های مبتذل خود آنها مورد نقد قرارمیدهیم وتهی مغزی آنهارا ثابت میسازیم.

 

یکی از رهروان جریان دموکراتیک نوین (شعله جاوید)

 

۱۳ حمل ۱۳۹۳

 

 

انتخابات استعماری راتحریم کنید ودرجهت طرد سلطه

استعماری امپریالیستهای جنایتکا روغارتگروسرنگونی

دولت دست نشانده مبارزه انقلابی را سازماندهی نمائید!

 

دولت دست نشانده مولوداستعماروامپریالیسم است. امپریالیستهای جنایتکاروغارتگرامریکائی وناتو بتاریخ(7) اکتوبر(2001) افغانستان رامورد تهاجم نظامی وحشیانه قرارداده وهزاران تن ازمردم مظلوم مارا بقتل رساندند، ویرانیهای گسترده ببارآوردند ورژیم طالبان را سقوط دادند.دراین تهاجم غارتگرانه امپریالیستها نیروهای نظامی موسوم به"ائتلاف شمال" بادریافت میلیونها دلاررشوه ازدولت امریکاعلیه خلق ومیهن به خدمت ارتشهای متجاوزقرارگرفتند.امپریالیستهای امریکائی وناتوتوسط بیش ازصدهزارنیروی نظامی کشوررابه اشغال نظامی درآورده وآنرا به مستعمره کشیدند وباین صورت استقلال سیاسی کشورراسلب کرده وحاکمیت ملی راازبین بردند. امپریالیستهای اشغالگربه منظورگمراه کردن خلق افغانستان ازاشغال نظامی وبه مستعمره کشیدن کشورشان به ترفندهای متوسل شدند تا چهره ای عریان تسلط استعماری شانرادرقرن بیست ویکم "مستور"سازند.اولین ترفند استعماری امپریالیستهای امریکائی وناتوتشکیل "کنفرانس بن" بود که ظاهرا تحت سرپرستی "ملل متحد"ً دایرگردید که درآن دولت استعماری رااعلام وکرزی مزدورامپریالیستهای امریکائی رادررأس این دولت نصب کردند. اماحاکم وصاحب قدرت اصلی سفارت امریکادرکابل بوده است. قدرتهای اشغالگردراین کنفرانس قماشهای مختلف ازنیروهای خاین ومزدوررا گردآوردند که طی بیست وپنج سال قبل ازتهاجم نظامی امریکا برافغانستان شنیع ترین جنایات وتجاوزات ووقیح ترین خیانتهاراعلیه خلق مظلوم وستمدیده  انجام  داده  وکشوررا درهمه عرصه ها به ویرانی کشیده بودند. درکنفرانس بن" گروه های جهادی، ملیشه ای، گروه ظاهرخان(پادشاه سابق) وتشکل رویزیونیستی بنام "سازمان رهائی افغانستان"، "سازمان انقلابی" ودیگرعناصروطن فروش وخاین شرکت داشتند.بعلاوه نیروهاوگروه های فوق الذکر؛گروه ناسیونال شئونیست"افغان ملت"،مشتی عناصرارتجاعی وطن فروش ونوکراستعماروامپریالیسم بنام "تکنوکراتها"،تعدادی ازخلقی پرچمیهاوسازائیهای جنایتکارووطنفروش، گروه ها وافرادرویزیونیست واپورتونیست وتسلیم طلب معین منجمله"سازمان رهائی افغانستان"سلف"سازمان انقلابی"،"ساما" ودیگرعناصررویزیونیست واپورتونیست درترکیب دولت دست نشانده امپریالیسم شامل شده به مقامهای وزارت، معین وزارت، ولایت وریاست رسیدند. امپریالیستهای اشغالگربه ترفند تشکیل "لویه جرگه"این نهاد فئودالی قبیله ای متوسل شدند.باایجاددوهزار(ان.جی.او)چندین هزارازتحصیل کرده هاو"روشنفکران"ازطبقات واقشارمختلف جامعه را با معاشهای مناسب دالری استخدام کردند. وده هاتن ازرؤسا ومعاونین این(ان جی او) ها با معاشهای هنگفت چند هزاردالری وسوءاستفاده های چندین میلیون دلاری طی این مدت صاحب ثروتهای کلانی شده ومنحیث گروهی ازسرمایه داران کمپرادوربوروکرات عرض وجودکرده اند(عده ای از"روشنفکران" هم با ادعای " مبارزه انقلابی " ازطریق همین سازمانهای"غیردولتی" به زندگی  مرفهی رسیده وبه ثروتهای کلانی دستیافته اند).امپریالیستهای اشغالگرو"غیراشغالگر"ودولتهای ارتجاعی روی ده ها انجمن،اتحادیه ونهاد "صنفی" بنام "جامعه مدنی" وصدها نشریه وتاسیس بیش ازهفتاد تلویزیون وبیش ازصد رادیوسرمایه گذاری کردند. گروه های خود فروخته وانقیاد طلب چندی شرایط استعماری کشوررا" افغانستان نوین"خواندند وبا این استدلال خاینانه که امپریالیستها برای" ترویج دموکراسی وآبادی کشور"آمده اند وهم باتمسک قراردادن مترسک"بازگشت طالبان بقدرت"درتوجیه وآرایش اشغال نظامی وتسلط استعماری امپریالیستهادرجهت فریب واغوای توده های خلق نا آگاه کشورخاصتاً نسل جوان تحصیل کرده مطالبی رابه نشرمی رسانند ودرانحراف افکارعامه مردم ازواقعیتهای کشورشان وبه نفع امپریالیستها ودولت دست نشانده وحفظ حالت موجود والقای روحیه ای انقیاد طلبی خدمت کرده ومی کنند. خطرناکترازاین گروه ها وتشکلات درمتوهم ساختن اذهان توده های مردم واغوای آنها ؛گروه های مختلف رویزیونیستی واپورتونیستی مانند "سازمان رهائی"،سازمان "انقلابی"،"ساما"وجناح"ساما-ادامه دهندگان"هستند که باردیگرسردرآستان امپریالیسم واستعمارفرود آورده ودرپرتگاه تسلیم طلبی طبقاتی وملی قرارگرفتند وطی این سیزده سال ازطرق مختلف به توجیه اوضاع وشرایط اسارتبارحاکم برخلق وکشورپرداخته وبیش ازدیگرگروه ها وافراد ارتجاعی توده های خلق رااغواکرده ومرتکب خیانت به خلق ومیهن شده اند. یکی ازگروه های "ساما"ئی باانتشار"کتابی" زیرعنوان" افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی ازتحمیل تروریزم تا صدوردموکراسی" به تبلیغ وترویج پارلمانتاریزم وتسلیم طلبی درسطح گسترده ای پرداخت. به همین منوال تشکل رویزیونیستی "سازمان انقلابی" طی سالها ازطریق دستگاه های نشراتی مربوط به امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدوربه آرایش نظام مستعمراتی مشغول بوده است که مثال بارزآن فعالیتهای مطبوعاتی "مرحوم" داد نورانی رهبراین گروه است که تا آخرین لحظه حیاتش ازطریق تلویزیونهای امپریالیستی ودولت مزدوروازطریق نشریه "روزگاران" دروصف دموکراسی استعماری "دادسخن" زد وقلم فرسائی نمود. این رویزیونیستهای خاین ودشمن وخلق ومیهن احزاب رسمی تشکیل داده اند وهویت رویزیونیستی وتسلیم طلب شانرادرزیرآن مخفی کرده وازاین طریق با بکارگیری کلمات وجملات بظاهر"مترقی "و"انقلابی" نسل جدید ازروشنفکران مترقی رافریب میدهند.اینها درسایه ای ارتشهای اشغالگرودرپناه حمایت قدرتهای امپریالیستی ودولت مزدوروبا برخورداری ازهمه امکانات مادی ومعنوی ازجانب آنها درسطح جامعه فعالیت می کنندوباماسک "مترقی" و"انقلابی" توده های خلق وروشنفکران نسل جدید رامی فریبند. اینها با حملات لفظی ونمایشی به جناح "بنیادگرا" ازنیروهای ارتجاعی اسلامی افکارتوده های نا آگاه مردم رانسبت به ماهیت فکری وسیاسی خود شان مغشوش می کنند. باین صورت درشرایط (13) سال اخیرگروه های مختلف رویزیونیستی واپورتونیستی نقش نهایت خاینانه ای رادراغوا وانحراف افکارتوده های خلق بازی کرده اند. این رویزیونیستهای مرتد واین اپورتونیستهای شیاد وحیله گربا دوروئی تمام گاهی صحبت از"اشغال واستعمار" کرده وبه "سرزنش" دولت مزدورو"انتقاد" ازامپریالیستهای اشغالگرمی پردازند؛ ولی درعمل درسطح گسترده ای ازتریبون امپریالیسم ودولت دست نشانده استفاده کرده وبا برگزاری مجالس ومیتینگها درتوجیه وضعیت موجود تبلیغ وترویج می کنند.این شیوه ای عملکردآنها با اهداف وخواستهای امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدورهمسوئی وهمخوانی کامل دارد.وشعارهای "انقلابی"سنخهای مختلف رویزیونیستها واپورتونیستها مشکلی را برای امپریالیستها ودولت مزدورآنها بوجود نمی آورد. واگرقدرتهای امپریالیستی اشغالگراین رویزیونیستهای خاین رادشمن شان می پنداشتند هرگزآنهارادرکنفرانس"بن" شرکت نداده ودردولت دست نشانده سهیم نساخته واجازه فعالیت آزادانه برای آنها نمی دادند. ودرجهت دیگرامپریالیستهای اشغالگرودولت مزدورازاین گروه های رویزیونیستی واپورتونیستی درحمله علیه گروه های جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) استفاده می کنند. این گروه ها ازجمله "سازمان انقلابی"، "ساما- ادامه دهندگان" وافرادی از"ساوو" علی الخصوص باند اوباش وجاسوس متشکل از(سیدحسین موسوی، میرویس محمودی وکبیرتوخی) هستند که ازطریق سایت استخباراتی" افغانستان-آزاد" به تخریبکاری وفحاشی وجاسوسی علیه فعالین جنبش انقلابی کشورمشغول اند ونام وهویت وآدرس ما را برای استخبارات امپریالیستی ودولتها وگروه های ارتجاعی معرفی میکنند. واین خاینین مرتد وضدانقلابی وباداران  چینی وامریکائی واروپائی آنهابزعم شان می خواهند ازاین طریق جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) افغانستان راضربت بزنند. وهرگزبه این آرزوی شوم وننگین شان نخواهند رسید. زیرابیش ازیک ونیم قرن است که بورژوازی وامپریالیس وانواع رویزیونیسم واپورتونیسم وتمام مرتجعین جهان علیه مارکسیسم انقلابی تبلیغات سوء کرده وبه شیوه ها واشکال گوناگون به تخریب آن دستیازیده اند؛ولی مارکسیسم انقلابی همچنان زنده وپویاست. وامروز"مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم" منحیث سلاح برنده ای مبارزه طبقاتی دردسترس پرولتاریا وزحمتکشان جهان قراردارد.

امپریالیستهای اشغالگربرای بدست آوردن توجیهات"شرعی" دراشغال نظامی وتسلط استعماری شان درافغانستان تشکل بزرگ «شورای "علما"» را ایجادکرده ودرآن ملاها وروحانیون مرتجع وخود فروخته راازسراسرکشورجمع کرده وبا معاشهای دالری مناسب آنهارا تطمیع کردند تا درجهت توجیه اشغال نظامی وتسلط استعماری آنها "فتوی" صادرکرده وازاین طریق نیزتوده های عوام کشوررافریب دهند. ترفند دیگرسناریوی "دموکراسی" و" انتخابات" های رئیس دولت استعماری وانتخابات دومجلس پارلمان ومجالس ولایتی اند. که مصارف این همه انتخاباتها ومعاشهای ارکان دولت دست نشانده را که سالانه بالغ برصدها میلیون دلارمیشود قدرتهای امپریالیستی اشغالگرپرداخته اند. غیرازاعضای عالی رتبه دولت پوشالی؛ هریک ازوکلای پارلمان استعماری معاشهای کلان دالری دارند به اضافه ای یک عراده موترضدگلوله وچهارنفرمحافظ مسلح.قدرتهای امپریالیستی اشغالگرطی سیزده سال اخیرمیلونهادلاردرعرصه های مختلف تبلیغاتی وتدویردولویه جرگه، دودورانتخابات رئیس دولت استعماری ودودور"انتخابات" پارلمانی ومجالس ولایتی هزینه کرده اند تادربرابراشغال نظامی وتسلط استعماری وجنایات سهمگین شان علیه توده های خلق کشورسکوت اختیارکرده وآنرا "قانونیت" بخشند.

با تذکرمختصرفوق درباره ای اوضاع وشرایط حاکم برکشورطی (13) سال اخیر؛ماهیت "دموکراسی" وسناریوی"انتخاباتی"امپریالیستها ودولت دست نشانده بوضوح برملامی شود."انتخابات" امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدوریک نمایش مسخره بیش نیست.این انتخاباتها هیچ ربطی به مردم افغانستان نداشته وندارد ونه هم می توانددرکمترین حد آن بازتاب دهنده اراده وخواستهای آنها باشد. اینکه توده های خلق ناآگاه کشورطی سیزده سال اخیرتوسط امپریالیستها ودولت دست نشانده ونیروها وگروه های ارتجاعی مزدوربا لطایف الحیل اغواکرده وگاهی هم آنهارابا انگیزه های قومی، ملیتی، قبیله ای وسمتی فریب داده وبه پای صندوقهای رأی می کشانند، بحث دیگری است وهرانسان خردمندآزادی خواه ومیهندوست آنرامی داند. امپریالیستهاومزدوران داخلی آنهادرجهت فریب توده های عوام "انتخابات" استعماری شانرا "تمثیل دموکراسی" وپارلمان را"مظهراراده خلق" تبلیغ می کنند. درحالیکه دموکراسی درجوامع طبقاتی مختلف برای طبقات ارتجاعی حاکم ونمایندگان آنها خدمت می کند. درجوامع طبقاتی دموکراسی پوششی است برای دیکتاتوری طبقاتی طبقات حاکم ارتجاعی . درکشوری که حاکمیت ازآن توده های خلق نباشد چگونه ممکن است که بتوان ازآزادی ودموکراسی برای خلق صحبت کرد. آنهم درشرایط  کنونی که افغانستان کشوری اشغال شده ومستعمره است واستقلال سیاسی آن توسط امپریالیستهای امریکائی واروپائی سلب شده وحاکمیت ملی آن پایمال شده است. درچنین شرایطی صحبت از"دموکراسی وانتخابات آزاد" ونمایندگی مردم درآن دولت یک مضحکه بیش نیست.این دموکراسی وارداتی امپریالیستهای اشغالگربرای طبقات حاکم فئودال وکمپرادورونیروهاوگروه های جنایتکارورهزن وقاتل مردم وسایرگروه های ارتجاعی ومزدورآنهاست. توده های خلق اززن ومرد وکودک ازحقوق سیاسی، اجتماعی وانسانی وازهرنوع آزادی محروم اند. فقروگرسنگی، بیکاری، بیسوادی،اعتیاد به موادمخدر،شیوع مرض توبرکلوزو"ایدز" ودیگرامراض مکروبی وامراض روانی درجامعه بیداد می کند، امنیت ومصئونیت جانی ومالی برای مردم وجودندارد، ستم چند لایه برزنان به اشکال وحشت آورآن اعمال می شود،زنان کشورازکمترین امنیت ومصئونیت جنسیتی وجنسی برخوردارنیستند ومیلیونها کودک ازتعلیم وتربیت محروم بوده وصدها هزارکودک مجبوربه انجام کارهای شاقه هستند وده ها هزارتن آنها درجاده ها گدائی می کنند. که مسبب اصلی همه این  مصایب مردم طبقات حاکم ارتجاعی وامپریالیستهای اشغالگرهستند. وکمترین توجهی به حقوق زنان وکودکان کشورووضعیت اسفبارزندگی آنهاوسایربخشهای توده های خلق نمی کنند.فقط هرچندسال یکباردرجهت" مشروعیت دادن" به تسلط استعماری وحاکمیت ننگین شان به سراغ زنان ومردان توده های خلق زحمتکش می روند وبا تبلیغات گمراه کننده وباهزارخدعه ونیرنگ آنهارابپای صندوقهای رأی میکشانند تابیکی ازچند مزدورآنها رأی بدهند.

 توده های خلق افغانستان اعم اززنان ومردان خاصتاً روشنفکران وروشنبینان کشورباید بدانند که شرکت دراین انتخابات ورأی دادن بیکی ازاین مزدوران استعماروامپریالیسم به مفهوم پذیرش وضعیت اشغال نظامی ومستعمره بودن کشوروتا ئیدحاکمیت پوشالی طبقات حاکم ارتجاعی ومزدور(دولت دست نشانده) و"مشروعیت دادن" به آنهاست. اگرامپریالیستها وطبقات حاکم ارتجاعی ومزدورتوده های خلق ناآگاه را باهزارنیرنگ وحیله بپای صندوقهای رأی می کشانندامرعلیحده ایست؛ اما روشنفکران وروشنبینان جامعه که آگاهانه  دراین انتخابات شرکت می کنند این عمل آنها به منزله ای اغماض ازسلطه استعماری امپریالیستها وکشتارخلق ودیگراعمال جنایتکارانه وخاینانه ای آنها ونوکران رنگارنگ شان علیه توده های خلق کشوربوده واین مسئولیت را بعهده دارند. وتحریم انتخابات استعماری ازجانب مردم ماحد اقل عکس العمل واعتراضی است بروضعیت حاکم کنونی برکشورومشت محکمی است بردهان امپریالیستها ودولت مزدورآنها ودرموردش تبارزی است ازاحساس آزادی خواهی ومیهندوستی آنها.مردم ما خاصتاً روشنفکران مردمی باید آگاه شوند که آنها درهیچ سطحی دراین دولت ودراین انتخابات ذی نفع نیستند. حتی بفرض اگرافغانستان دراشغال نظامی وزیرتسلط استعماری مستقیم امپریالیستها هم نمی بود؛ بازهم شرکت درانتخابات برای توده های خلق کشورهیچ نفعی را درقبال نداشت. زیرا درشرایط حاکمیت طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروسلطه امپریالیسم صحبت ازآزادی ودموکراسی وحاکمیت توده های خلق بیهوده گوئی بیش نیست. دموکراسی ماهیت طبقاتی دارد وهرطبقه اجتماعی دارای نوع دموکراسی مربوط به خودش است. ودموکراسی درشرایط حاکمیت طبقاتی خلق برای خلق معنا پیدامی کند. زمانی توده های خلق می توانند ازآزادی ودموکراسی صحبت کنند که حاکم برسرنوشت سیاسی شان شده وهمه مقدرات خودرادرعرصه های مختلف حیات اجتماعی بطورآگاهانه وبرمبنای اراده آزاد وفیصله ای خودشان تعیین کنند. استقلال وآزادی وحاکمیت ملی وحاکمیت طبقاتی برای توده های خلق زمانی میسرمیشود که کشورشان ازسلطه استعماری امپریالیستها ودولت دست نشانده رهائی یافته ونظام فئودال کمپرادوری سرنگون شده وسلطه امپریالیسم ازکشورقطع گردد ونظام دموکراتیک خلق برقرارشود. این مامول فقط ازطریق مبارزات انقلابی توده های خلق(عمدتاًًجنگ خلق)تحت رهبری یک حزب انقلابی پرولتری(مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی) واقعی تحقق میابد. توده های خلق وروشنفکران مردمی ومترقی باید درجهت سازماندهی وآغازمبارزه ای انقلابی رهائیبخش تلاش نمایند. واین یگانه راه نجات  خلق ازسلطه واسارت استعماروامپریالیسم ونظام فئودال کمپرادوری ورسیدن به استقلال وآزادی، دموکراسی واقعی ،خوشبختی ورفاه اجتماعی است.

31 مارچ 2014

 

(پولاد)

انتخابات فرمایشی را تحریم کنید
بیانیه تشکیلات مائوئیست های افغانستان
byanyah.pdf
Adobe Acrobat Document 66.9 KB

 در باره این نوشته

این نوشته از مجموع یادداشت های روزمره اتفاقات سیاسی اوکراین و پژوهش مختصری تهیه شده است. پژوهش مورد نظر عبارت از ترسیم حقیقی زمینه سیاسی و اقتصادی واقعات اخیر اوکراین میباشد و نشان می دهد که کار چگونه به اینجا رسیده و بانکها به همیاری دستگاه اطلاعات امپریالیزم روسیه و امپریالیست های غربی چه نقشی را در اوکراین بازی کرده اند.

 

چگونه کفتارهای امپریالیست اوکرائین رادریدند؟

 

امروزجان کیری وزیرامورخارجه ایالت متحده امریکاوسرگی لاورف وزیرامورخارجه روسیه در لندن برسراوکرائین جلسه داشتند.این جلسه به تعقیب یکسلسله چنگ ودندان نشان دادنهای دیپلوماتیک وتبلیغاتی وتهدیدبه تحریم اقتصادی صورت میگیرد. امپریالیست های اروپائی وامریکائی نتنهاجلسه G8 رادرمسکوتحریم کردندبلکه روسیه رانیزازآن بیرون انداخته وG8رابه G7زمان جنگ سرد برگرداندند. روسیه درمقابل، اقدام به مطالعه والغای معاهده"ستارت"(معاهده محدودساختن تولیدسلاح استراتیژیک که درزمان جنگ سردبمسابقه تسلیحاتی معروف بود)راروی دست گرفت. دیروزشورای امنیت سازمان ملل ترتیب جلسه داده وتلاش کردتابه چین نشان بدهدکه موضع ممتنع اودررابطه با روسیه مطلوب خاطرامپریالیستهای امریکائی واروپائی نیست. برای منزوی ساختن روسیه،چین باید آنراتغییر بدهد.

روسیه بافرستادنبمب افگنهایش به بلاروس به ورودناوشکن امریکائی دربحیره سیاه پاسخ داد.بعد ازالظهرامروزیک هواپیمای بدون سرنشین امریکائی که بسوی شبه جزایرکریمیادرحرکت بودازجانب نیرو های هوائی روسیه راه گیری شد. این درحالیست که اضلاع متحده امریکابه تیم عملیاتی فضای مجازی(CyberOperation)دستورویژه"اجرای عملیات"راصادرکرده است. درپی این دستورتیم خرابکاران غیررسمی تحت قیمومت فضای مجازی غرب به وب سایت ولادیمیر پوتین رئیس جمهورروسیه حمله کردند. به اینقسم تنش های داخل بلوک امپریالیستها پولاریزه میشود ورقابت هابرسر نفوذ مناطق استراتیژیک به تضادهاوتضادها به استقامت انتاگونیزم حرکت میکنند. این قطبی شدن بلوک امپریالیستهارسانه های جمعی، فضای مجازی وبهمانصورت نظرات وموضعگیری های روشنفکران بورژوازی رانیزباخودقطبی میسازد.رهبران خلق وپرچم (رویزیونیستهای کلاسیک) دراروپااین نظررا اشاعه میدهند که روسیه ازامریکابهتراست، رویزیونیستهای مدرن که معمولا ازطریق وب سایت جاسوسی "افغانستان آزاد" حرف میزننداین نظریه رااشاعه میدهندکه"به زودی چشم مردم اوکرائین به واقعیت های تلخ بازخواهندشد". این به آن معنی که تاهنوزمردم اوکرائین حقایق تلخ زندگی تحت نظام سرمایداری رااحساس نمیکردندوباچشمان بسته درکنارسلسبیل درفردوس برین غنوده بودند. به اینصورت سوای وب سایت های مائویست های دنیا،آنچه دراین روزهاازرادیو، تلویزیون،انترنت، ودیگروسایط ارتباط جمعی شنیده ودیده میشودوآنچه که صاحب نظران ونظریه پردازان"غرب"و"شرق"،"مسلمان" و"مسیحی"می گویندهمه وهمه یابنفع امپریالیست های اروپائی و امریکائی اندویابه طرفداری ازامپریالیزم روسیه. دراین نظرات خلق یعنی میلیون هاانسان تحت ستم و استثماروحشیانه سرمایداری دراوکرائین هیچ وجودندارند. ورویزیونیستهای مدرن افغانستان (سااوساما- ادامه دهندگان)آنهارااندرزمیدهندکه بطرفداری ازغرب ودرمخالفت بابخش وابسته طبقات حاکمه اوکرائین به امپریالیزم روسیه، مخالفت کرده اند. روشنست که درترکیب تظاهرات اوکرائین یک بخش وسیعی ازخرده بورژوازی شهری وحتی کارگران شرکت داشتندولی آنهابه اندازه دانشمندان افغانستان درغرب عالم الارض ،ازدنیاباخبروخبره نبودندونمیدانستندکه درغرب زندگی بهتری از پاکسازی تشناب هاواماکن عمومی چیزدیگری درانتظار شان نیست.

وقتی ما با صدزبان متواضعانه میگوئیم که بدون"هژمونی پرولتاریا(رهبری حزب کمونیست)هیچ تظاهرات، قیام وحتی جنگ مسلحانه قادربه گسیختن زنجیرهای اسارت مردم نیست، اینهاما،خواهر و مادروزن وبچه ما(سه نسل ما)راببادفحش وناسزامیگیرند، نامهای ماراطی لیست مفصلی به دستگاه اطلاعات امپریالیست هاومرتجعین گزارش میدهند، اماخودشان ازتظاهراتی که بواسطه نیروهای سوسیال- شوینیست، فاشیست ووابسته- مزدورامپریالیزم براه افتاده امیدوارندکه به نتائیج غیراز آنچه برسندکه برای آن سازمان داده شده بود! خیلی کودکانه خواهد بود اگرامیدوارباشیم که درعصر امپریالیزم وانقلابات پرولتری بدون رهبری حزب کمونیست که مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم امر تئوریک آنراهدایت کند،حتی یک قیام ملی ومترقی خلق رابه استقلال ملی- بورژوائی برساند. "رویزیونیست هاواپورتونیست های تسلیم شده"ساا وساما–ادامه دهندگان"که برای شان همان ماجراجوئی آوانتوریستی"چنداول"وکودتاچینی"بالاحصار"به "عمل قهرمانه تاریخی"تبدیل شده ذهن خلق وتوده های جوینده حقیقت انقلابی رابه این بیراهه رهنمون میشوندکه"ماجراحوئی وآوانتوریزم، کودتاچینی ومغازله با امپریالیزم وسوسیال- امپریالیزم هم میتواند به آزادی برسد. وتظاهرات توده ای وابسته که سردرآخورامپریالیستهادارندودرآنهاازرهبری طبقه کارگروتئوری های سوسیالیزم علمی (م.ل.م)خبری نیست، هم میتوانند ناجی خلق وکشورباشد!". اما بگفته انگلس طبیعت سنگ محک دیالکتیک است و جهان مادی تحت شرایط معین همان چیزی را به اثبات میرساند که تئوریهای سوسیالیزم علمی قبل ازقبل آنرا بیان کرده اند.

غارت خلق جوازشرعی دموکراسی بورژوائی است

اوکرائین کشوری است با تاریخ غنی وموقعیت جئو- استراتیژیک مهم. اوکرائین قبل ازانقلاب کبیر اکتبریکی ازشهزاده"کنیاز"نشین های روسیه بشمارمیرفت که به تزارروسیه خراج میداد. بعدازانقلاب کبیراکتبراوکرائین، برای اولین باردرتاریخ به حیث یک ملت آزادسوسیالیستی پابه عرصه وجود گذاشت. دراین دوران سرزمین حاصلخیزاوکرائین وتوده های کارگرآن نقش شان رابحیث یکی از محورهای سوسیالیزم اتحادشوروی بازکردند. اوکرائین درجنگ دوم جهانی کاملاویران گردید ونیروهای فاشیست اوکرائین(اسلاف بندریست های کنونی)دوشادوش نیروهای فاشیزم هیتلری دست بکشتارکارگران یهوددراوکرائین، چکوسلواکیاوپولندزده وجنایات عظیمی رامرتکب گردید.

بعدازسقوط امپراطوری سوسیال- امپریالیزم اتحادشوروی، اوکرائین میتوانست سومین قدرت هسته وی جهان باشد. تعدادتسلیحات هسته وی اینکشوربیشترازمجموع سلاح هسته وی فرانسه، انگلستان وچین بود. اوکرائین بعدازامضای معاهده سه جانبه (روسیه - اوکرائین – امریکا) تمام تسلیحات هسته وی اشرابشمول موشکهای استراتیژیک قاره پیما نابودکردوپارلمان اوکرائین اعلان نمودکه دموکراسی نیازی به سلاح نداردواوکرائین تعهدمیکندکه : نه سلاح هسته وی رابکارمیبرد، نه آنراتولیدمیکندونه هم نگه میدارد.

طبقات حاکمه اوکرائین که همان رویزیونیست های سابق اتحادشوروی سوسیال- امپریالیستی اند، خلق اوکرائین رابا این سخنان فریب میدادندکه"دروازه های سعادت وخوشبختی های دموکراسی بر روی تان بازشده.دیگرلازم نیست که شمابامعیارهای منجمدسازنده زندگی کنیدودموکراسی بشماآزادی کار،مهاجرت وفعالیت رادرسطح کل جهان میدهد.(ازمتن سخنرانی لئونیدکراوچوک- اولین رئیس جمهوراوکرائین-1991). امادیری نگذشت که خلق اوکرائین باحقیقت تلختراززمان سلطه سوسیال- امپریالیزم روبرو گردیدند. و"دموکراسی بورژوائی" فقط زمینه کارومهاجرت رابرای دختران وزنان جوان اوکرائین بحیث کالای جنسی"به بازارهای عرضه"کشورهای امپریالیستی غرب وحتی ترکیه وشیخ نشینهای عرب مهیا ساخت نه چیزبیششترازآن.افرادی مانندویکتوریانوکوویچ، یولیاتیموشینکو و بروکرات های اطراف شان براساس شرع(...) همین"دموکراسی"درپروسه خصوصی ساختن ملکیت های دولتی وبنگاه های مهم تولیدی"یکشبه به الیگارک های میلیونر"مبدل گردیدند. لیبرالیزم این دموکراسی که امروزنزدرفرمیست هابه آیات مقدس تبدیل شده وازرهبران مرتد"اخگری"گرفته تاملاهائی مانند محقق وعلی امیری رابه احسنت گوئی کشانیده ، دراوکرائین نشان داد که این انتخاب خلق را بی وقفه به جهنم فقروناداری فرومیبرد. طبقات حاکمه اوکرائین باعملی ساختن شعارآزادی کامل خریدوفروش یالیبرالیزه ساختن بازاراملاک دولتی به قاپیدن دارای خلق پرداختند.فابریکه ها  به ویژه صنایع سنگین،شرکت های بزرگ ترانسپورت، کشتی رانی، هواپیمائی،تعلیم وتربیه،توزیع انرژی و...غیره که قسمامحصول تراکم تاریخی نیروهای خلق ازگذشته دوربودنددریکشب به شرکت های بزرگ وکنسرسیوم های وسیع خصوصی مبدل شدند. این رهزنی سریع که دارائی ملی رادرظرف یک شب ازخلق اوکرائین ربودباوابستگی بیشتر طبقات حاکمه به امپریالیزم روسیه وامپریالیست های غربی همراه بود.

روس هادرموردخصلت ملی اوکرائینی هاضرب المثلی دارندکه میگویند"هرجاکه اوکرائینی هاباشند، یهودهاگرسنه میمانند"، اربابان جدیداوکرائین درصددبودندکه گازروسیه راباپول صندوق بین المللی پول(IMF)،بانک جهانی(World Bank)،سرمایه گذاریهای اتحادیه اروپاوامریکابخرند.اما بی خبراز آنکه "روباه گیر"حیله گرترازروباه است ومدیران صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سرمایگذاران دیگرغربی ده هامرتبه ازدولتمردان اوکرائین"چالاک تروزیرک تراند".امپریالیست های غربی که تجربه گرجستان راداشتندمنتظرفرارسیدن اوضاعی بودکه بتوانندتوده های ناراضی رابه نفع خودبه خیابان هابکشانندوازاینطریق اوکرائین راکاملاببلعند. به همین دلیل آنهادرسال 2004-2005 به"اصطلاح انقلاب نارنجی"رابراه انداختند.انقلاب نارنجی سرآغازحرکت شتاب آمیزاوکرائین بسوی بحران بی ثباتی اجتماعی اوکرائین بود. این "انقلاب" نتنهامحصول توطئه هاوتمهیدات امپریالیست های غربی بود، بلکه دراقتصادپولاریزه شده اوکرائین نیزریشه  داشت. دراین"انقلاب!"برای اولین بارغرب باروسیه برسراوکرائین روبروشدودراین رویاروئی غرب پیروزمندازمیدان بدرآمده ویولیا تیموشینکو رابجای ویکتوریاکونوویچ براریکه قدرت نشانید. به تعقیب آن غرب آزادانه به پیشروی دراوکرائین پرداخت. ودرسال 2005 معاهده"ساحه تجارت آزاد" DCFTA رابا اوکرائین امضا کرد. برطبق این معاهده اوکرائین آزادانه میتوانست دراتحادیهاروپا کالایش رابفروشدوبهمانصورت اتحادیه اروپانیزمیتوانست آزادانه دراوکرائین تولیداتش رابفروشد. درفصل اول این معاهده الغای تعرفه های گمرکی آمده است.وآن به این معنی که هیچ یک ازدو طرف نباید ازصادرات ووارداتش مالیات گمرکی طلب کند. خوب تصورکنید"اوکرائین چه چیزی رامیتواندتولیدکندکه دراروپای غربی بتواندبفروش برسد؟ وازمالیات صادراتی به اروپامعاف شود؟"ودرمقابل تصورکنیدکه چه چیزی اروپای غربی دراوکرائین بازارندارد؟ شامپاین فرانسه؟ ویسکی سکاتلند؟ مرسدس بنزوآودی آلمان؟ مضاف برآن صادرات وواردات 28 کشور اروپائی با یک کشور!

یولیاتیموشینکوبامشاهده اینکه غرب ازاوحمایه میکندوسیاست های لیبرالیزه ساختن بازاراوکرائین مورد تائید IMF و World Bank است، دست ودل بازباروسیه نیزمعاهده تجارت گازراامضا کردتا ازنظرسیاسی بین زیرساخت قطبی شده اوکرائین تعادل برقرارسازد. این معاهده به ضرراوکرائین بود زیراطی معاهده قبلی اوکرائین گازراازروسیه بقیمت زمان اتحادشوروی میخریدوطی معاهده جدیداوکرائین بایستی آنرابه نرخ بازاربین المللی خریداری میکردکه تقریبا5 برابرزمان سابق بود.این امرموجب شدکه یولیاتیموشینکوانتخابات سال 2010 ریاست جمهوری رابه ویکتوریانوکویچ ببازد.

ویکتوریانوکویچ بعدازپیروزی اورابجرم فسادزندانی ساخت وحتی مورداذیت وآزارفیزیکی قرارداد. آقای یاکونوکویچ رئیس جمهورجدیداگرچندطرفدارروسیه بودولی وقتی که بقدرت رسیدهمان راه یولیاتیموشینکورادرپیش گرفت وماننداوبسوی غرب روی آورد. وغرب که همیشه وقتی کسی با سیاست های "غارتگرانه دموکراسی"اش زاویه میگیرد،شمشیر"حقوق بشر"رابالامیبرد، درمورداذیت وآزارفیزیکی یولیاتیموشینکودرزندان سکوت کرده وشمشیرحقوق بشرش رادرغلاف نگه داشت.

یاکونوویچ درماه نوامبر2013باخواست های غرب به مخالفت برخاست وباقرضه 15 میلیاردداری روسیه موافقت وقراردادخریدگازازروسیه رابه قیمت یکسوم نرخ قبلی آن امضانمود.ازنظرغرب این دیگرفقط "بی وفائی"نه که یک "بدعت"غیرقابل عفوبود. قرضه 15 میلیارددالری ازروسیه اگربرای هرکسی دیگرقابل تحمل باشدبرای"صندوق بین المللی پول " و"بانک جهانی"قابل تحمل نبود. غرب بارها بطور غیر مستقیم به یانوکوویچ گوشزد کردکه"هم دراین اشیانه تخم بگذاروهم درآنجاقرقرت رابکن"اماآقای یاکونویچ این پیام رمزراناشنیده گرفت.

چراتظاهرات بمثابه یک امرطبیعی سراسراوکرائین را دربر نگرفت؟

ازجمله 137 ملیلیارددالرمجموع بدهی های اوکرائین، اینکشوردرسال جاری مبلغ 66 میلیارد دالررابایدپرداخت کند.ازمجموع این 66 میلیارد46 میلیاردآن تنهامربوط به کورپوراسیونهای خصوصی میباشد. بانک ملی اوکرائین فقط اعتبار15میلیارددالرراکه مصرف دوماه ملی کشوراست – در اختیاردارد. درظرف 3روز7% ازپول سرمایدارانی که دراوکرائین سرمایه گذاری کرده بودند ازبانکهاخارج شد.اوکرائین به اندازه 6.5% میلیارددالررابخاطرحفظ تعادل ارز خویش نگه داشته که حدود سه میلیاردآن به صندوق بین المللی پول تعلق دارد. باخارج شدن این پول ازبانک ملی اوکرائین، ورشکست شدن اوکرائین یک امرحتمی بحساب میرود.امااین مشکل صادرکننده های کالابه اوکرائین نیست، مشکل آنهااینست که اوکرائین دیگرنمیتواندازآنهابخرد. درگراف اول دردست چپ می بینیدکه توان ورودکالابه اوکرائین دراواسط سال 2013 ازمرز10% میگذردودرماه نوامبر و دسامبرسال 2014 به مرزهای 5% تقرب میکند. معنی این عبارتست ازبیکارشدن صدها هزارکارگری که دردکان ها،شرکت های ترانسپورت،مراکزبسته بندی، خدمات و...غیره میباشد. این امردولت رامجبورمیکندکه بخاطرنجات خویش ازنابودی دست به اقدام بزندوبرای برقراری مجدداعتبارشرکت های صادرکننده به اوکرائین به پرداخت قروض آنهااقدام کند. دولت بالاجبار بایدهزاران هزاردیگرراازکاربیکار ساخته وبه دربدری رهنمائی کندتاپول حقوق آنهارابه طلبگاران خارجی اش بپردازد. درحالیکه اساسی ترین منبع ثروت د(ر)هرکشوری همان ارزش کاراست که نیروی کارگر تولید میکند.

درگراف دوم دردست چپ مشاهده میشودکه دولت درماه اگست 2013 خیلی کم بقرضدارانش میپردازدولی درماه سیپتامبر2013 بازپرداخت آن به 2.5 میلیارددالرمیرسد.ازین جا می بینیم که یاکونوویچ  تنهامبلغ دومیلیارددالررابه روسیه بخاطربهای گازمیپردازد. درحالیکه در ماه نوامبردرحدود750 میلیون  دالرراتنها مصرف قرضه های دیگرمیکند.این پرداخت  ناموزون درگام اول نشان میدهدکه دولت اوکرائین به غریقی مشابهت داردکه بدون داشتن برنامه منظم وچشم اندازبه ساحل نجات دست وپا میزند. وکفتارهای درنده بطور متداوم فشارواردمیکنند وازاو قرضه های شان را می طلبند. دولت بدون آنکه بتواند برنامه ریزی کند وبا طلبگارانش به سر پرداخت به توافق برسد،هرزمانی که طلبگارپول خواسته– به پرداخت اقدام کرده است. مثلا: درماه جون 2013درحدودیکنیم میلیارددالررابه قرضه دهندگان غیرازگازوانرژی پرداخته درحالیکه درماه جولای یعنی یک ماه بعدتردرهمان سال درحدود700 میلیون دالرراتنهابه روسیه داده است. این بی برنامه گی ازایدئولوژی سرمایداری برمیخیزدومتاسفانه این خلقست که بازهم باید با تحمل فقر و سیه روزی مکافات خرافه بودن این ایدئولوژی ارتجاعی رابپردازد.

این وضع موجب انحطاط اجتماعی وبالارفتن نرخ تورم، قیمت وسایط اولیه وضروری زندگی خلق می گردد. کاهش ارز اوکرائین در مقابل قیمت ها دربازار داخلی زندگی مردم را بسوی متلاشی شدن میشکاند.چنانچه درتصویرسوم می بینیم که درسال 2013 قیمت ارزکشوربسرعت سرسام آوری  مسیر نزول وانحطاط راپیموده است.واثرات این بی ثباتی ارزی برزندگی میلیون هاخانواده اوکرائینی که به معنی واقعی کلمه برروی یک شانزده پولی خرید مایحتاج اولیه زندگی شان حساب میکنندبسیار ناگوار و تکان دهنده است.

ازاین فاکتهای مسلم دیده میشودکه انحطاط زندگی اجتماعی واستیلای فقروسیه روزی بطور"دیترمینانت"یعنی تعین کننده منش سیاسی طبقات فی العجاله کارنمیکند. زیرا اگر چنان می بودمابایدشاهدمیلیونهاکارگروزحمتکش درسراسراوکرائین میبودیم که به خیابانهاریخته وخواهان بهبوداوضاع اقتصادی و اجتماعی شده اند.امااینکارنشدوتظاهرات فقط درکییف محدودماند. این فاکت یکباردیگربراین حقیقت تئوریک تاکید میکندکه بدون آگاهی سیاسی وبدون وجودیک حزب انقلابی رزمنده، توده های مردم تحت هرشرایط محنت باروفقرفراگیرسکوت اختیار میکنندوباتحمل دردورنج بیشتر به مسجد وکلیسا پناه میبرند. چنانچه می بینیم که نبودهمین دومسئله مهم وحیاتی است که تظاهرات دراوکرائین با فرمانبرداری ازتحریمات امپریالیست های غربی توام باخشونت علیه رژیم یاکونوویچ به پیش میرودوبه جنبش سرتاسری مبدل نمیشود. برعکس اگردراوکرائین بجای احزاب رویزیونیستی سازشکارومعامله گرمانندسازمان رهائی وسازمان انقلابی افغانستان(ساا) وتشکلهای لفاظ وتسلیم طلب مانندساما- ادامه دهندگان یک حزب کمونیست انقلابی وجود میداشت، نه جریاان تظاهرات ازاینقرارمیبودونه نتائیج آن اینطورفلاکت باروحقارت آمیز. بدون حزبی که امرتئوریک آنرامارکسیزم- لنینیزم- مائویزم تعین کند بلاشک هرتظاهرات وهرجنبش مقاومت همین نتنائیج رابه بار می آورد.

اماچراکییف؟ چراکییف محراف تظاهرات شد؟ چه چیزی کیف راازشهرهای دیگرمانندخارکف، دان یتسک، ادیسا، اونیپروپیتروفیسک، لبوف وغیره متمایزمیسازد؟ وجودپایتخت های کشورهای غربی ومصئونیت دیپلوماتیک برخی ازعناصری که وظیفه داشتندباسازماندهی یک انقلاب نارنجی دیگراوکرائین رادرروابط بین المللی ازحالت نوسان بین روسیه وغرب بیرون آورده وبه"گرجستان"دیگری مبدل سازند.سازمان دهندگان تظاهرات قبل ازهمه به آنجائی ازخرمن آتش زدندکه ازهمه بیشترقابل آتش گرفتن است یعنی قشر روشنفکرشهر نشین که خواستهای شان درآخرین تحلیل خواستهای بورژوائی اند.معلمین، متعلمین، محصلین وغیره که بی خبرازحقیقت،کاروانهای دختران وپسران جوان پولندی رابه آلمان، هالند وانگلستان باحسرت بدرقه میکردندوامیدواربودندکه روزی آنهانیزبه این بهشت موعودبرسند.

کفتارها تا آخربرروی لاشه میجنگند

روسیه دراولین حمله لقمه بزرگی راازلاشه اوکرائین برداشته وبارفراندوم روزیکشنبه آنرابلعید. امپریالیزم روسیه بطورپیوسته خواهدکوشیدتامناطق دیگرروسی الاصل اوکرائین را به جدائی تشویق کند.وهمچنین روسیه وسایط دیگری رابرای بی ثبات ساختن اوکرائین دراختیارداردکه از آنطریق میتواند به نفاق وجدائی روس تباران اوکرائین پایه مادی بدهد. مثلا: برهم زدن قراردادگازسوخت.بعد ازجدائی کریمیا، اوکرائین هیچ وسیله ای دراختیارش نداردکه بتواند به روسیه بگویدکه به قرارداد گازسوخت بااوکرائین ادامه بدهد.برهم زدن قراردادگازسوخت،سطح زندگی را دراوکرائین به سطح قرون وسطی برمیگرداند.مضاف براین  اوکرائین حدود16 میلیارددالرازروسیه قرضداراست. قطع گازسوخت وطلبگاری 16 میلیارددالر روسیه، اوکرائین رابیشتربه آغوش  امپریالیستهای غربی می اندازد. که این بنوبه خود به بیکاری و تقویه نیروهای فاشیزم اوکرائینی کمک میکند. سردمداران اوکرائین که اززیرباران برخاسته وبه زیرناوه دان آمده اندآنچنان برسر دوراهی قراردارندکه انتخاب هرکدام آن سرانجام به سیه روزی وفقر توده های کارگر وزحمتکش منتهی میشود.

درجلساتی که امپریالیستهای غرب بخاطراوکرائین دربروکسل دایرمیکنندنیزجزبهره برداری از شرایط جدیددراوکرائین بفکرچیزدیگری نخواهندبود. آنهاخواهندکوشیدتالقمه بزرگتری ازلاشه اوکرائین بردارند . این امرزندگی خلق اوکرائین رابه سوی تیره گی بیشترتیلامیکند. درنتیجه شرق اوکرائین که بیشترروسی الاصل اندبیشترپولاریزه وبی ثبات خواهدشد. درچنین اوضاعی روسیه بازهم یاببهانه"تامین امنیت اهالی روس درآنجا"لشکرپیاده میکندویاجدائی طلبی ایالات شرقی اوکرائین راتحت حمایه اش قرارمیدهد.به اینصورت الحاق کریمیابه روسیه پایان تجزیه لاشه اوکرائین نیست بلکه سرآغازآنست. واین استراتیژی ای است که زمامداران روسیه آنرادرامردورنگه داشتن ناتوازمرزهایش بکارمیبرند.

بامشاهده چنین اوضاعی است که سخنان رفیق استالین درموردتضادهای جهانی بمثابه درک صحیح مارکسیزم- لنینیزم ازجهان برجسته ترمیشود.رفیق استالین میگوید"تضاددوم- تضادبین دستجات مختلف مالی ودول امپریالیستی ضمن مبارزه برای بدست آوردن سرچشمه های موادخام وخاک دیگران است. امپریالیزم عبارتست ازصدورسرمایه به منابع موادخام ومبارزه سبعانه برای تصاحب انحصاری آن منابع، مبارزه برای تقسیم مجدددنیای تقسیم شده. (ریشه های تاریخی لنینیزم- منتخب آثاراستالین جلد اول).

برای امپریالیستهای غربی تجزیه اوکرائین خواهی نخواهی پیام آوراوضاع جدیدجهانی است. این اوضاع برآتش بحران مالی ورکوداقتصادی اروپاروغن می ریزد. سردمداران جدیدکیف ماننددست پروده های خانگی برآستان اتحادیه اروپا وامریکا تملق وتضرع میکنندتاآنهارابا پذیرفتن در اتحادیه اروپا، ازدایره آتش فراگیرورشکستگی مالی،بحران اقتصادی وبیکاری روزافزون نجات دهند.اگر آنهایونان رادریکسال قبل فراموش نمیکردندویاچشمان بینا میداشتند ومیتوانستند ببینندکه بریونان چه آمد، حل مشکل شان راازطریق دیگر جستجو میکردند. این بمعنی طلب کمک صیدازصیاداست.

اتحادیه اروپاسالیانه بیشتراز400 میلیارددالرباروسیه دادوستددارد، 30% گازسوخت آلمان ازروسیه واردمیشود. شرکت های بزرگ آلمانی وفرانسوی مانند فولکس واگن، دیملرمرسدس بنز، پیژو، رینو وبخشهای دیگرصنعت اتومبیل سازی وصنایع سنگین وسبک بشمول صنایع الکترونیک(زیمنز، فلیپس، مسبه، گی- ای و..غیره) سالیانه به ارزش ده ها میلیارددالر را به روسیه صادرمیکنند. این منافع وسیع مالی واقتصادی اتحادیه اروپابالاترازارزش اوکرائین برای شرکتهای بزرگ اروپائی میباشد.به اینقسم آنهاهرگزبه میل خودحاضرنمیشوندکه رابطه شان رافی الفورباروسیه برسراوکرائین برهم بزنند. مضاف براین اتحادیه اروپاکه درسال 2008 گرجستان راباد داد وپف کردتاباروسیه بجنگد وبعدازآنکه روسیه اوسیتیای جنوبی راازبدنه گرجستان جدانمود، تمام غرب جزآنکه به روسیه نگاه کندکاردیگری نتوانست بکند.اکنون اتحادیه اروپاجرائت نمیکند"غلطی"ای بیشترازاخم وچخم و تحریم ویزه مسافرت برای عده ای ازافراد روسی، کاردیگری را انجام بدهد. به همین دلیل ویکتوریا نولان به سفیرامریکادرکیف به صدای بلندمیتواندبگوید"Fuck the EU".

امااضلاع متحده امریکادراوکرائین منافع استراتیژیک دارد. اگراوکرائین عضوناتوشود، امپریالیزم امریکا به مرزهای روسیه رسیده است. معنی این حرف اینست که روسیه درجبهه غرب کاملا درمحاصره قرارگرفته است. دراینصورت امپریالیزم امریکامیتواندباتاسیس پایگاه های نظامی در اوکرائین برمسله"سپرموشکی"خط بطلان بکشد.

ازنظراقتصادی امریکاخیلی کم با روسیه داد وگرفت دارد. برهم زدن قراردادگازروسیه با اوکرائین بنفع امریکا تمام میشود، زیرا تازمانیکه اوکرائین بتواند ازطریق تولید انرژی برقی نیازانرژی خودرا برطرف سازد، امریکامیتواندگازسوخت خودرابه اوکرائین صادرکندویاازناروی خریده وبه اوکرائین بقیمت بالاتربفروشد.بهمین دلیل است که امریکابرتحریم های بیشترروسیه پافشاری میکند.

به اینصورت سال جاری و2015 سالهای آرایش جدیدتضادهای امپریالیست هادراروپاخواهندبود. دراین سالها بحران های مالی اروپا در سطح کنونی اش ثبات خواهدیافت ورقابت های امپریالیست های روسیه وامریکا- اروپابرسرتقسیم مجددجهان(جهان تقسیم شده)اوج خواهد گرفت. این اوجگیری برای انقلابیون کشورهای تحت سلطه فرصت های جدیدی انقلابی را مهیا وبه راه انداختن جنگ های خلق میسر خواهد کرد. زیراتاریخ نشان داده که اوجگیری تضادهای داخل بلوک امپریالیستی زمینه(ساز) رشدوانکشاف جنبش های انقلابی میشود.

مائویست های افغانستان

28 حوت 1392

 

 

حزب "همبستگي افغانستان" خويشتن را مصادره  به نفس ميكند!

 

در وبسايت حزب "همبستگي افغانستان" جمله ء زير از "مارك تواين" در سرلوح مي درخشد:

" آنجا كه آزادي نيست، اگر راي دادن چيزي را تغيير مي داد، اجازه نمي دادند كه راي بدهيد."

 

پرسش كليدي نيرو هاي مترقي و انقلابي از اين حزب نيز چنين است:

 

"آنجا كه آزادي نيست، اگر ساختن احزاب سركاري نظير "حزب همبستگي افغانستان" چيزي را تغيير مي داد، آيا  امپرياليست هاي اشغالگر و رژيم پوشالي حتي براي يك روز هم اجازه مي دادند كه شما آقايان "حزب" بسازيد و آنرا در وزارت عدليه پوشالي رژيم دست نشانده راجستر نموده و به فعاليت هاي "قانوني" خويش ادامه دهيد؟ واضح است كه خير! هرگز "اجازه نمي دادند كه حزب بسازيد و آنرا تسجيل  "قانوني" بخشيد!"

 

حزب "همبستگي افغانستان" با آوردن نقل قول از "مارك تواين" خويشتن را مصادره به نفس ميكند!

اين حزب مشاطه گر رژيم، همانقدر در پيشگاه تاريخ محكوم است كه ساير احزاب سركاري راجستر شده در وزارت عدليه پوشالي رژيم دست نشانده!

 

حزب "همبستگي ملي افغانستان" يكي از احزاب پوشالي است كه سالهاست كه به ساز اشغالگران و رژيم پوشالي رقصيده، و مزورانه براي خاك پاشيدن به چشم خلق ها، و جهت مشاطه گري "دموكراسي" پوشالي  در رژيم دست نشانده، به "انتقادات" مورد پسند اشغالگران و رژيم ادامه داده است.

سر و صداي دروغين "ضد اشغال" اين حزب نيز جز فريباندن خلق ها، معنايي ندارد! اگر اين حزب ضد اشغال و ضد دست نشانده گي مي بود، آنرا هرگز اشغالگران و رژيم پوشالي اجازه ء فعاليت نمي دادند. واضح است كه" زير كاسه"  ء "انتقادات" اين حزب بر رژيم، "نيم كاسه " است!

احزاب سركاري از قماش اين حزب كه در چوكات قانون اساسي پوشالي رژيم فعاليت ميكنند، محض براي مشاطه گري و مشروعيت تراشي براي "دموكراسي" اشغالگران ماهيت وجودي يافته اند! اين احزاب، سخنگويان بورژوازي بروكرات كمپرادور و در خدمت تحكيم حاكميت سياسي اين بورژوازي اند!

مبارزه در برابر رژيم پوشالي و باداران امپرياليست اش، همچنان لزوم مبارزه عليه همچو احزاب سركاري را كه "چوبدست" عجوزه ء عروس هزار داماد رژيم اند، به ميان آورده است.

طرد و افشاي خيانت هاي اين احزاب سركاري، از وظايف مبرم جنبش انقلابي افغانستان به شمار مي آيد!

 

سازمان كارگران افغانستان (م.ل.م)

نهم حمل 1393 خورشيدي

 

بحران اوکراین نتیجه ای تشدید تضاد بین جناحهای طبقه حاکم ارتجاعی و

مداخلات مستقیم امپریالیستهای امریکائی واتحادیه اروپا وامپریالیسم فدراسیون روسیه

برسرتسلط براین کشوراست

 

بحران اوکراین زمانی آغازشد که رئیس جمهورسابق ویکتوریانوکوویچ ازامضای توافق نامه تجاری بین اوکراین واتحادیه اروپاامتناع کرده وتصمیم دولتش رامبنی برعدم امضای آن بتاریخ(21) نومبر (2013) اعلام نمود. بعدازآن هزاران تن ازهواداران جناح مخالف ومردم اوکراین عمدتا اوکراینی تبار ها که طرفدارپیوستن کشورشان به اتحادیه اروپاهستند درشهرکیف پایتخت به جاده ها آمده ودربرابراین تصمیم دولت اعتراض کردند. بتاریخ (24) نومبربیش ازیکصدهزارتن ازتظاهرکنندگان درمیدان استقلال درشهرکیف جمع شده وازرئیس جمهوریانوکویچ خواستندکه تصمیم دولتش راتغییردهد؛ ولی اوازآن سرباززد وتظاهرات ادامه یافت وبعد ازآن معترضان خشمگین خواستاراستعفای رئیس جمهورشدند. یکی ازرهبران این تظاهرات" وتیالی کلیتچکو" قهرمان سنگین وزن جهان است. اورهبری جنبش موسوم به"اودار(مشت)"رابعهده داردوشعاراو"کشورمدرن باموازین اروپائی وکاهش مناسبات بافدراسیون روسیه" بود. گروه دیگرناسیونال شئونیستهای اوکراینی موسوم به "اوسوبودا (آزادی)" برهبری شخصی بنام"اوله تیا هینبوک"است.همچنین سایرگروه های سیاسی طرفدارغرب دراعتراضات وراه پیمائیهاشرکت کردندازجمله اعضای گروه"پوسی رایت"که درحال حاضردر فدراسیون روسیه زندانی است. همچنین آرسنی یاتسنیوک رهبردومین حزب مهم اوکراین موسوم به "حزب وطن" وازمتحدان "خانم یولیا تیموشینکو" صدراعظم  سابق که دروابستگی نزدیک به اتحادیه اروپا قرارداشت وبتاریخ (22) فبروری اززندان آزاد شد. آرسنی یاتسنیوک در"انقلاب نارنجی" درسال 2005 برهبری "تیموشینکو" نقش مهمی داشت واونیزازطرفداران غرب است. گروه دیگر راستهای افراطی(با گرایشات فاشیستی) هستند که خودرا "بندریست"میخوانند. درزمانی این بحران آغازشد که اقتصاد دولت اوکراین درآستانه ورشکستگی قراردارد وبدهیهای این دولت به بیش از(137) میلیارد دلاربالغ می شود وفدراسیون روسیه درجریان تظاهرات اوکراین حاضرشد که عجالتاً حدود(15) میلیارد دلاربدسترس دولت اوکراین قراردهد وقیمت گازومواد نفتی رابرای اوکراین (15 درصد) کاهش دهد؛ لیکن مخالفین یانوکوویچ نپذیرفتند وبه تظاهرات ادامه داده وروی خواست شان مبنی براستعفای یانوکوویچ پافشاری کردند.

 طبق گزارش(بی بی سی) بتاریخ 19 و20 فبروری (2014) تظاهرات به خشونت کشیده شده وهردوطرف درجاده هابه زدو وخورد پرداختند ودردوروز(32) تن کشته شده وده هاتن دیگرمجروح شدند. روز21 فبروری توافق نامه ای بین دولت ومخالفین به امضارسید ومفاد آن ازاین قراربود:1- تشکیل دولت مؤقت اتحاد ملی ظرف چهل وهشت ساعت. 2- انتخابات زود هنگام ریاست جمهوری درچند ماه آینده.3- اصلاح قانون اساسی ومحدود کردن اختیارات رئیس جمهور. پارلمان اوکراین توافق نامه را به اکثریت آراء تصویب کرد. لیکن روز(22) فبروری پارلمان اوکراین به برکناری رئیس جمهوررأی داده ورئیس پارلمان اوکراین منحیث رئیس جمهورمؤقت انتخاب شد.

درمورد نقض توافقات دولت ومخالفین وهم اینکه چراپارلمان اوکراین برخلاف فیصله قبلی اش اقدام نمود، مربوط می شود به اینکه بحران چند ماه اخیردراوکراین هم علل داخلی دارد وهم علل خارجی. هم رئیس جمهوریانوکوویچ وپارلمان وهم مخالفین ازاستقلال عمل درحل وفصل بحران کشورشان ناتوان بوده اند.ازیکطرف امپریالیسم امریکاواتحادیه اروپاوازطرف دیگرامپریالیسم فدراسیون روسیه وطرفداران آنها درداخل وخارج دولت درتشدید این بحران سهم داشته اند. امریکا واتحادیه اروپا مصمم بودند که نباید اوکراین به وضعیت قبل، تحت رهبری یانوکوویچ ویاوضعیتی شبیه به آن برگردد ونفوذ فدراسیون روسیه همچنان دراوکراین باقی بماند. با آنکه یانوکوویچ حد اکثربه خواستهای مخالفین تن درداد اما پارلمان اوکراین به سبب نفوذ وفشارناسیونال شئونیستها وراستهای افراطی (که قویاً ازجانب دولت امریکا واتحادیه اروپا حمایت می شوندودربحران اخیراوکراین درزد وخورد با نیروهای امنیتی وارتش اوکراین" واحد های دفاع شخصی"تشکیل کرده وخیابانهای کیف را کنترول می کنند ودرشرایط کنونی براوضاع مسلط هستند)پارلمان اوکراین درجهت برکناری یانوکوویچ که طرفدارسرسخت مسکو بود، رأی داد وباین صورت بحران اوکراین وارد مرحله ای جدید وحساسی شد. روز(22) فبروری دولت ومخالفین به آتش بس توافق کردند ولی تنها چند ساعتی بیشتردوام نیافت ودرروز(23) فبروری درزد وخورد بین طرفین تعداد کشته ها به (50) تن رسید. بتاریخ(24) فبروری وزیرداخله اوکراین دستوربازداشت ویکتوریانوکوویچ رئیس جمهوربرکنارشده رابه دلیل کشتارمعترضین صادرکرد؛ اما گفته شد که یانوکوویچ به شبه جزیره کریمه وازآنجا به روسیه فرارکرده است.

ویکتوریانوکوویچ که دررأس یک "اولیگاریشی مالی" قرارداشت وگفته می شود که درروزهای اخیرازوی حمایت نکرد. لیکن اودرمناطق شرقی وشمالی اوکراین وشبه جزیره کریمه، مناطق سکونت روس تبارهای اوکراین ازحمایت برخورداربوده ووابستگی نزدیکی به مسکوداشت وبه اثرفشارشدید معترضین که ازحمایتهای گسترده ای اتحادیه اروپا ودولت امریکابرخورداربودند وهستندبرکنارشد.ودربرکناری یانوکوویچ ساکنان بخش غرب اوکراین که عمدتاً اوکراینی تبارهستندسهم عمده داشتند. وازجهت دیگربررسی اوضاع نشان می دهد که بطورعام اکثریت مردم اوکراین ازبرکناری یانوکوویچ حمایت کردند. واحزاب ارتجاعی طرفدارغرب ازنارضائی عمومی دراوکراین علیه دولت یانوکوویچ درجهت تحقق اهداف شان استفاده کردند. اما طوریکه جریانات اخیردراوکراین نشان داد که دربعد داخلی موضوع عمده دراین بحران درابتدا اختلاف دوجناح ازطبقات حاکم اوکراین برسرانتخاب وابستگی بین دوقدرت(دوجناح) امپریالیستی بود که تشدید گردید؛ دریک طرف اتحادیه اروپا وامریکا ودرطرف دیگرامپریالیسم فدراسیون روسیه قرارداشت. درحالیکه ازجهت منافع توده های خلق اوکراین وابستگی به هریک ازاین قدرتهای امپریالیستی برای خلقهای اوکراین اسارت آوراست.  ودربعد خارجی بحران اوکراین نتیجه ای مستقیم کشمکش وحدت تضاد بین قدرتهای امپریالیستی غرب وامریکاازیکطرف وامپریالیسم فدراسیون روسیه ازطرف دیگربرسرتسلط براوکراین واستثماروغارت خلقهای این کشوربوده است.ونیزموضوع اهمیت جیوپولیتیک وجیواستراتژیک اوکراین هم برای فدراسیون روسیه وهم برای اتحادیه اروپا وناتووامپریالیسم امریکا مطرح است. که حاضرشدند برای تحقق اهداف شان هزینه های کلانی رامتقبل شوند. وگروه های مخالف دولت یانوکوویچ که وابسته وخود فروخته امپریالیستهای غربی هستند، وسیله ای مساعدی دردست امپریالیستهای اتحادیه اروپا وامپریالیسم امریکا قرارگرفتند وازپتانسل نیروی مردم معترض اوکراین که ده ها تن آنهاجانهای خودرا ازدست دادند درجهت تامین منافع طبقاتی خودشان واهداف غارتگرانه امپریالیستهای غربی استفاده کردند. ودراین میان این طبقه کارگروسایرزحمتکشان اوکراین هستند که هزینه ای آنرامی پردازند. وهدف ازحمایت امپریالیستهای اتحادیه اروپا وامپریالیسم امریکا ازمخالفین دولت اوکراین وکمکهای همه جانبه به آنها، ازیکطرف آماده کردن زمینه های بیشتربرای کمپنیهای چند ملیتی است که استثماروغارت طبقه کارگروسایرزحمتکشان اوکراین راتشدید می کنند وازطرف دیگرتسلط براوکراین جهت محاصره فدراسیون روسیه است. ودرجهت دیگرموضوع باصطلاح استقلال کریمه والحاق آن به روسیه درماهیت اسارتی دوباره برای خلقهای شبه جزیره کریمه تحت سلطه امپریالیسم فدراسیون روسیه می باشد.دراین جریان غیرازارضای احساسات ناسیونالیستی روس تبارهای کریمه؛ زندگی تحت سلطه امپریالیسم روسیه برای شان هیچ نوع آزادی وخوشبختی ببارنمی آورد. وفقط این طبقات حاکم ارتجاعی کریمه هستند که منافع خودرا درکناررهبران کرملین تامین یافته می بینند. وبا تحریک احساسات ناسیونالیستی  روس تبارهای کریمه واوکراین وبه کمک دارودسته پوتین که برموج بحران کریمه سوارشدند وبراهداف شان دست یافتند.ودرجهت دیگربا تجزیه کشوراوکراین، امپریالیستهای اتحادیه اروپا وامریکا تا حد زیادی  به اهداف غارتگرانه ای شان دراوکراین دست یافته اند وبعد ازاین اوکراین دروابستگیهای نزدیکتروبیشتری به امپریالیستهای اتحادیه اروپا وامریکا قرارخواهد داشت وبدون رقابت امپریالیسم روسیه تسلط خودرا براوکراین ادامه میدهند. دراین میان این خلقهای اوکراین ازاوکراینی وروس ودیگرملیتها واقوام هستند که بازنده اند. درترکیب ملیتی وقومی اوکراین(73 درصد اکراینی)،(22 درصد روس) وباقی ملیتها واقوام ازجمله( بلروس، یهود، بلغاری، لهستانی وکلداوی) شامل هستند.

رسانه های جمعی ومطبوعات کشورهای اروپائی وامریکاگزارشات اوکراین راطی ماه های اخیربطرفداری ازمخالفین یانوکوویچ وعلیه فدراسیون روسیه درسطح گسترده ای پوشش داده اند. به همین صورت رسانه های جمعی فدراسیون روسیه به طرفداری ازیانوکوویچ وطرفداران اوتبلیغات کرده اند. هردوطرف تلاش کردند تا واقعیتهای مربوط به بحران اوکراین  را بنفع شان وارونه جلوه دهند. هردوطرف همدیگررا دردامن زدن به بحران اوکراین متهم کرده ومی کنند. درحالیکه دربحران اخیراوکراین امپریالیستهای اروپائی وامریکائی وامپریالیسم فدراسیون روسیه نقش تعیین کننده داشته وبرسرتسلط براین کشوردربرابرهم قرارگرفته اند. بحران اوکراین ازغرب اوکراین آغازشد که جمعیت اوکراینی دراکثریت هستند. بررسی اوضاع دربحران اوکراین نشان میدهد که بانک مرکزی اروپا، بانکها وکمپنیهای امریکائی وبانک جهانی وصندوق بین المللی پول دراین بحران سهم جدی داشته اند وهمچنین نقش سازمانهای "غیردولتی" غرب درآن زیادبوده است.معاون سابق خزانه داری امریکا"پال گرنیک رابرتز" درمصاحبه ای گفت که:" مادرتحولات اوکراین (5) میلیارد دلارهزینه کرده ایم". البته منظوروی مداخلات مستقیم وغیرمستقیم امریکادراوکراین دربیست سال گذشته، خاصتاً طی  چند ماه اخیربوده است.

بتاریخ( 26) فبروری طرفداران اتحادیه اروپا وامریکا درمیدان استقلال کابینه دولت جدید رابه جمعیت هوادارشان معرفی کردند. دراین کابینه شش پست وزارت ازجمله پست معاونت صدراعظم، وزارت دفاع  وداد ستانی کل دراختیارمقامهای حزب "اسوبودا(آزادی)" که یک حزب ناسیونال شئونیست وطرفدارغرب است قرارگرفته است. وچند پست وزارت به گروه راست گرای افراطی دیگرتعلق گرفته است که خودرا" باندریست" می خواند. "استفن باندرا" یک فاشیست اوکراینی بود که درجریان جنگ دوم جهانی با ارتش نازی متحد شده وسازمان ناسیونالیست اوکراین وارتش شورشی اوکراین دوسازمانی که تحت رهبری وی بود، بالهستانی ها، یهودیها، روسها وسایراوکراینی ها با بی رحمی رفتارکرده بودند. وگفته می شود که همین گروه (باگرایشات فاشیستی) بسیارسازمانیافته وتوانمنداست. دولت مؤقت دراولین اقدامش پولیس ویژه ضدشورش بنام "برکوت" رامنحل اعلام کرد. بتاریخ (27) فبروری رسانه های روسی اطلاعیه ای منتسب به ویکتوریانوکوویچ رئیس جمهوربرکنارشده اوکراین را منتشرکردند که اوخودرا هنوزرئیس جمهورقانونی اوکراین دانسته وازدولت روسیه خواسته بود که امنیت شخصی اورا حفظ کند.

 بتاریخ اول مارچ طرفداران روسیه درشرق وجنوب اوکراین وشبه جزیره کریمه تظاهرات کرده وبیرق روسیه را بلند کردند وروس تبارهای کریمه خواسته اند که به روسیه به پیوندند. وصدراعظم جمهوری خودمختارکریمه ازپوتین رئیس جمهورفدراسیون روسیه تقاضاکرد که ازآنها حفاظت کند. ومجلس علیای روسیه مجوزاستفاده ازنیروی نظامی دراوکراین را صادرکرد واین اقدام را برای " باثبات کردن اوضاع" درکریمه که اکثریت ساکنان آنرا روس تبارها تشکیل می دهند، ضروری خواند. دولت روسیه بلادرنگ نیروی نظامی به کریمه اعزام کرد وبخشی ازارتش روسیه(با یونیفورم شبه نظامی) تمام ادارات دولتی کریمه رااشغال کرده وبیرق روسیه را بجای بیرق اوکراین درکریمه بلندکردند. وطبق گزارش خبرنگاربی بی سی درهمان روززمزمه های استقلال کریمه شنیده می شد. ورویتزرگزارش داد که صدراعظم جدید اوکراین اعلام کرد که شش هزارنیروی نظامی روسیه وارد اوکراین شده است. اواین اقدام فدراسیون روسیه را اشغال نظامی کریمه وتهاجم مستقیم به تمامیت ارضی اوکراین خوانده ونیروهای نظامی اشرابحالت آماده باش درآورد. همین منبع خبری گزارش داد که حدود (160) هزارتن ازارتش روسیه درمرزهای اوکراین تجمع کرده اند وبه مانورهای نظامی مشغول اند. ودولت مؤقت اوکراین اعلام کرد که سرگئی آکسیونوف صدراعظم کریمه را به رسمیت نمی شناسد.

 نفوس شبه جزیره کریمه(2.3) میلیون نفراست وترکیب ملیتی این شبه جزیره: روس تبارها(58.9) درصد، اوکراینی تبارها(24.4 ) درصد وتاتارها(12.1) درصد می باشند. درهمین روزپارلمان کریمه اعلام کرد که درماه مارچ یک همه پرسی برای استقلال کریمه ازاوکراین برگزارخواهد کرد. بتاریخ(2) مارچ دولت مؤقت اوکراین تمامی نیروهای ذخیره اش را به خدمت فراخواند. رئیس جمهور مؤقت اولکساندرتورچینف دستورآماده باش نظامی داده وبارک اوباما درگفتگوی تلفنی با پوتین خواهان بازگشت نظامیان روسیه ازشبه جزیره کریمه به پایگاهای شان شد تا ازتنش سیاسی اوکراین بکاهد. لیکن هردوطرف روسیه وغرب همدیگررا متهم به مداخله دراوکراین می کردند ومی کنند. ودولت اوکراین ازرهبران امریکا وبریتانیا برای حفظ امنیت درخواست کمک کرد. صدراعظم اوکراین گفت که:" اکنون ما درعمق یک فاجعه قرارداریم وازدوستان غربی ما می خواهیم که باما کمک کنند".

 این درخواست صدراعظم جدید اوکراین از"دوستان غربی اش" درماهیت مشابه به درخواست صدراعظم کریمه ازپوتین است. وهردوجهت، طبقات حاکم اوکراین وشبه جزیره کریمه براساس وابستگی های شدید ومزدوری شان به امپریالیستهای غربی وروسیه دربوجود آوردن این بحران مستقیماً سهم داشته اند واوکراین را میدان تاخت وتازقدرتهای امپریالیستی قرارداده وهدف دارند تا خلقهای اوکراین راهرچه بیشتربه زنجیراسارت قدرتهای امپریالیستی درآورند. ونیزانکشاف دراماتیک اوضاع اوکراین خاصتاٌ دردوهفته اخیرنشان می دهد که بیش ازهمه امپریالیستهای اتحادیه اروپا وامریکادربوجودآوردن این بحران ودامن زدن به آن سهم داشته وخواستند تاازاین طریق به اهداف غارتگرانه امپریالیستی شان دراوکراین ومنطقه دست یابند.اما این حرکت درجهت دیگرزمینه بهره برداری بیشترازاوضاع بحرانی اوکراین را برای امپریالیسم فدراسیون روسیه نیزفراهم کرد .ازج اعلام "استقلال" کریمه وپیوستن آن به فدراسیون روسیه. واین شبه جزیره برای روسیه به لحاظ نظامی ازاهمیت استراتژیک ویژه ای برخورداراست. ودرنتیجه ای تشدید تضاد بین امپریالیستهای اروپائی وامریکائی وامپریالیسم فدراسیون روسیه برسرتسلط براوکراین، موجب جدائی بخشی ازخاک اوکراین گردید.

 وزیرخارجه امریکا تحرکات نظامی روسیه دراوکراین را محکوم کرده وآنرا خطری برای ثبات وصلح دراین کشورومنطقه دانست. درهمین روزطرفداران روسیه درچندین شهراوکراین تظاهرات کردند ودربخشهای درشرق وجنوب اوکراین بیرق روسیه را بجایی بیرق اوکراین بلند کردند. بتاریخ (4) مارچ پوتین رئیس جمهورفدراسیون روسیه دریک نشست خبری  به خبرنگاران گفت که:" تنها رئیس جمهورمشروع اوکراین یانوکوویچ است واوازروسیه خواسته است که برای حفظ شهروندان اوکراین مداخله نظامی کند. پوتین هوشدارداد که اگردرمناطق شرقی وجنوبی اوکراین که مردم روس زبان اکثریت دارند، هرج ومرج رخ بدهد، روسیه حق استفاده ازتمام ابزارهامنجمله ابزارنظامی را خواهد داشت. پوتین هم چنین به نکات زیراشاره کرد:

- "بحران کیف کودتا علیه قانون اساسی اوکراین است.- روسیه بفکرضمیمه کردن کریمه بخاک خود نیست": پوتین بیشرمانه دروغ می گوید. درحالیکه بتاریخ(18) مارچ سند الحاق کریمه به روسیه را امضاکرد. واین اقدام دولت فدراسیون روسیه ازجمله خصایص امپریالیستی آنست. وهمچنین تجزیه کشورهای نسبتاً قدرتمند "نا فرمان" بوسیله ای قدرتهای امپریالیستی درجهت تضعیف بیشترآنهاصورت می گیرد.مثال آن دردهه اخیرقرن بیستم تجزیه کشورفدرال یوگسلاویا بود. که امپریالیسم امریکا با طرح یک توطئه گسترده وبا مداخلات نظامی مستقیم و(با منحرف کردن جنبشهای ناسیونالیستی حق طلبانه خلقهای ملیتهای متشکله یوگسلاویا)  آنرا انجام داد.

 - "پوتین گفت: اقدامات روسیه دراوکراین طبق قوانین بین المللی است":این استدلال پوتین نیزجزء ترفندهای همه امپریالیستهای غارتگروسلطه گراست که مداخلات وتهاجمات مستقیم نظامی شان را به کشورهای تحت سلطه" بشردوستانه" ودرجهت "تامین صلح" جا میزنند. البته این حرکت واقدام استعماری شانرا باپوشش " فیصله شورای امنیت ملل متحد" انجام می دهند. ازجمله تهاجم نظامی امپریالیسم امریکا وناتو به افغانستان درسال (2001) میلادی واشغال نظامی وبه مستعمره کشیدن آن. به همین صورت تهاجم نظامی امپریالیسم امریکا وانگلستان برکشورعراق درسال (2003) میلادی واشغال نظامی وتسلط  استعماری براین کشور. وحملات نظامی ناتوبرکشورلیبی دردوسال گذشته وهمچنین مداخلات خاینانه به کشورسوریه طی دوسال اخیر.اینها ترفندهای امپریالیستهای غارتگروتوسعه طلب است که درقرن بیست ویکم به آن متوسل شده اند. چنانکه امپریالیسم فدراسیون روسیه درسال(2008) باحمله نظامی  به گرجستان وسرکوب ارتش این کشوردوایالت (آبخازی واوسیتای جنوبی) اعلام "استقلال" کرده وازگرجستان جداشدند وازطرف دولت فدراسیون روسیه به رسمیت شناخته شدند.

پوتین میراث خوارامپراتوری سوسیال- امپریالیسم"شوروی" وسردمدارامپریالیسم فدراسیون روسیه، اقدامات دولتش رادراوکراین"ماموریت انسان دوستانه" خواند.این هم ازجمله ترفندهای خاینانه امپریالیستی است. زمانی استعمارکهن اهداف غارتگرانه اشرا زیرنام "تجارت" و"تمدن وترقی" به کشورهای آسیائی وافریقائی وامریکای جنوبی به پیش می برد. اکنون قدرتهای امپریالیستی تجاوزات نظامی وتسلط استعماری خودرا زیرنام " ماموریت انسان دوستانه" انجام می دهند.

- پوتین می گوید: غرب اغلب اقدامات ماراغیرمشروع می خواند اما عملیات امریکا درافغانستان وعراق ولیبی را بنگرید.

- پوتین : غرب می گوید یابا ما هستی یا علیه ما وهروقت علیه آنها باشیم به ما حمله می کنند.

- پوتین: غرب قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد درمورد لیبی راتحریف کرد. اما حضورنظامی روسیه دراوکراین براساس قرارداد سال 1997 تعیین شده است ودولت روسیه می تواند این تجهیزات ونفرات نظامی را درکریمه  مستقرکند:

(181)طیاره وهلیکوپترنظامی درپایگا های هوائی کاچاوگواردیسکایا،(388)کشتی جنگی وسایرانواع کشتی درآبهای اوکراین و25 هزارافسروسربازدربندرسواستوپول وفئودوسیا. این قرارداد درسال 2010 تا سال (2042) میلادی تمدید شده است. وروسیه  بابت اجاره بندرسواستوپول سالانه مجموعاً چهارمیلیارد دلاربرای دولت اوکراین می پرداخت.

 توازن نظامی روسیه واوکراین:

نیروهای مسلح:

اوکراین                                                                                 فدراسیون روسیه

129950 نفر                                                                          845000 نفر

تانک - 1100 عراده                                                         تانک- 2500 عراده

طیارات جنگی- 221 فروند                                                 طیارات جنگی- 1389 فروند

کشتی جنگی- 17                                                             کشتی جنگی- 171

(منبع: موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک).

بتاریخ (6) مارچ پارلمان جمهوری خود مختارکریمه اعلام کرد که برای الحاق کریمه به فدراسیون روسیه همه پرسی برگزارمی کند. بتاریخ(7) مارچ روسای پارلمانهای فدراسیون روسیه گفتند:" درصورتیکه همه پرسی درکریمه به پیوستن به روسیه منتهی شود، ازآن حمایت خواهند کرد". دولت اوکراین  دراستناد به بند 73 قانون اساسی اوکراین که حکم می کند موضوع همه پرسی برای جدائی یک منطقه باید درکل کشوربرگزارشو؛ ازاینرواین همه پرسی راغیرقانونی اعلام کرد. به لحاظ  پیشینه تاریخی، روسیه کریمه را درسال(1783) اشغال کرد. ودرسال (1954) خروشچف این منطقه را که بخشی ازاتحاد جماهیرشوروی بود به اوکراین واگذارکرد. بتاریخ (13) مارچ انگلا مرکل صدراعظم جرمنی گفت:" روسیه با این اقدامش صدمات اقتصادی وسیاسی خواهد دید وما نیزازاین وضعیت بوجود آمده هراس داریم. اواضافه کرد: این بحران به اوکراین محدود نمی ماند وکل جهان را دربرخواهد گرفت".

 با نظرداشت اینکه اتحادیه اروپا شریک تجاری مهم روسیه است وحجم تجارت اتحادیه اروپا وروسیه درسا(2012) بیش از(267) بیلیون دلاربوده است. وکشورهای اتحادیه اروپا(84 درصد) نفت خام و(76 درصد) گازطبیعی روسیه را وارد میکنند وتا حد زیادی به نفت وگازروسیه وابسته اند. بعلاوه شرکتهای اروپائی وامریکائی سرمایه گذاریهای کلانی درروسیه دارند ودرشرایط کنونی که سایه بحران ساختاری هنوزبرسرآنها سنگینی میکند، درصورت وضع تحریمهای گسترده علیه روسیه درکوتاه مدت  خود اینها خاصتاً کشورهای عضواتحادیه اروپا بیش ازروسیه صدمات اقتصادی خواهند دید. درهمین روزشورای امنیت ملل متحد تشکیل جلسه داد تا محتوی قطعنامه علیه روسیه را به تصویب برساند. دولت مؤقت اوکراین گارد (60) هزارنفری جدیدی ازداوطلبان را روی دست گرفت.

با درنظرداشت وضعیت بحران کنونی اوکراین، احزاب ارتجاعی ناسیونال شئونیست وراست افراطی که تقریباً براوضاع اوکراین مسلط هستند؛ بدون شک اعضای  این گروه ها درتشکیل این گارد سهم عمده خواهند داشت که درآینده به قدرتمندشدن هرچه بیشتراحزاب ناسیونال شئونیست وراستهای افراطی (فاشیستی) منجرخواهد شد که طبقه حاکم(دولت) درسرکوب طبقه کارگروسایرزحمتکشان اوکراین  ازآنها استفاده خواهد کرد. بتاریخ (14) مارچ ناظران نظامی اتحادیه اروپا به اوکراین رفتند تاوضعیت نظامی بوجودآمده توسط فدراسیون روسیه درشبه جزیره کریمه رابررسی کنند؛ولی آنهانتوانستند(اجازه نیافتند) به کریمه بروند. بتاریخ(15) مارچ دولت روسیه قطعنامه محکومیت رفراندوم کریمه را درشورای امنیت ملل متحد وتوکرد ودولت چین به این قطعنامه رأی ممتنع داد.اما (13) کشوردیگرعضوشورای امنیت آن راتائید کردند. بتاریخ(16) مارچ دولت خود مختارکریمه رفراندوم برگزارکرد ومدعی شد که(96) درصد رأی دهندگان خواستارپیوستن به فدراسیون روسیه شدند. درحالیکه دراین رفراندوم هیچ گونه توجهی به حقوق ملی روس تبارها وتاتارهای ساکن درکریمه نشده است. وطبق گزارش خبرنگاربی بی سی اقلیت تاتاردراین رفراندوم مشارکت چندانی نداشته است. ونیزاوکراینی های ساکن کریمه عمدتاً رفراندوم راتحریم کرده بودند. بتاریخ(17) مارچ دولت کریمه"استقلال" خودرا ازاوکراین اعلام کرد وهمچنین اموال ودارائیهای دولتی اوکراین راملی اعلام نمود. رئیس پارلمان کریمه اعلام کرد که واحدهای نظامی اوکراین که درکریمه مستقرهستند منحل خواهند شد. وآنهایی که بخواهند می توانند دراین شبه جزیره بمانند. پارلمان کریمه ازسازمان ملل متحد ودیگرکشورها خواست که کریمه را منحیث یک کشورمستقل برسمیت بشناسند. وروسیه اولین کشوری است که "استقلال" کریمه را برسمیت شناخت. درهمین روزوزرای خارجه (28) کشورعضواتحادیه اروپا دربروکسل جلسه کردند تا تحریم علیه روسیه را بررسی کنند. بارک اوباما به مسکوهوشدارداد که امریکا حاضراست تا هزینه اقدامات روسیه رادراوکراین بالاببرد. دولت چین خواستارخویشتنداری طرفین شده وگفت که:" راه دیپلوماتیک تنها راه بیرون رفت ازبحران اوکراین است".این موضعگیری نشان میدهد که دولت سوسیال- امپریالیسم چین درجهت حمایت ازفدراسیون روسیه قرارگرفته است. واین  دومین جبهه گیری دولت چین بعد ازبحران سوریه است که درسطح بین المللی درکنارامپریالیسم فدراسیون روسیه قرارمی گیرد.

با اعلام استقلال کریمه ازاوکراین وپیوستن به روسیه دولت امریکا (11) مقام روسی واوکراینی واتحادیه اروپا(21) مقام روس واوکراین را به کشورهای عضواتحادیه اروپاممنوع اعلام کرده ودارائیهای آنهارا مسدود کرد. بتاریخ(18) مارچ(2014) ولادی میرپوتین رئیس جمهورامپریالیسم فدراسیون روسیه سند الحاق کریمه به روسیه را امضاکرد وگفت:"کریمه همواره بخش جدایی ناپذیرازخاک روسیه بوده است. اواضافه کرد: روسیه درپی تجزیه اوکراین نیست وازتمامیت ارضی اوکراین پشتیبانی میکند". همچنین پوتین در"میدان سرخ"مسکوبرای جمعیت حاضرازشئونیستهای روس که مراسمی به مناسبت الحاق کریمه به روسیه برگزارکرده بودند گفت:" کریمه وسیفروپول به مام میهن(روسیه) برگشته اند". پوتین درجلسه مشترک پارلمان روسیه همه پرسی برسرجدایی شبه جزیره کریمه ازاوکراین راقانونی وبا تصمیم اوکراین به اعلام استقلال ازروسیه درسال(1992) درزمان فروپاشی اتحاد "شوروی" شبیه دانست. پوتین همچنین گفت:" دنیا یک قطبی است وامریکا تنها ابرقدرت درآنست که ما دیگراین وضعیت را قبول نداریم". بالمقابل دولت اوکراین گفت که:" الحاق کریمه راهرگزبه رسمیت نخواهد شناخت وتهدید کردکه اموال روسیه دراوکراین را درصورتیکه روسیه تصمیم مقامات کریمه مبنی برملی کردن اموال دولت کریمه را برسمیت بشناسد، ملی اعلام خواهد کرد". دولت آلمان انضمام کریمه به روسیه راغیرقانونی دانسته وبریتانیا تمامی همکاریهای نظامی خودرا باروسیه به حالت تعلیق درآورد. وکاترین اشتن رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا رفراندوم کریمه را غیرقانونی خواند.

 این سخنان پوتین حاکی ازنقشه های پنهانی امپریالیسم فدراسیون روسیه علیه خلق اوکراین وتمامیت ارضی این کشوراست که درفرصت مناسب برایش خاصتاً درهفته های اخیرآنراعملی کرد. وبا انجام یک "رفراندوم" فرمایش ونمایشی بوسیله ای طبقات حاکم شبه جزیره کریمه این سرسپرده های امپریالیسم روسیه وبدون درنگ خاک کریمه را به روسیه ملحق ساخت. واینکه پوتین میگوید درپی تجزیه اوکراین نیست؛ معنایش اینست که برای فعلا نقشه ای درجهت الحاق بخش شرقی وجنوبی اوکراین به روسیه ندارد. درحالیکه امپریالیسم فدراسیون روسیه عملاً به تمامیت ارضی اوکراین تجاوزکرده وبخشی ازخاک آن رابه روسیه ملحق کرده است. طبق گزارش سایت فارسی  بی بی سی بتاریخ(19) مارچ باتائید سند الحاق کریمه به فدراسیون روسیه توسط داد گاه قانون اساسی این کشور، ارتش روسیه، پایگاه دریائی اوکراین درکریمه راشغال کرد ومقامات اوکراین گفتند که فرمانده واحدهای دریائی اوکراین بجای نامعلومی منتقل شده است. وجوبایدن معاون رئیس جمهورامریکا این اقدام دولت روسیه را" ادامه رویه کنونی(مسیرتاریک) روسیه" خوانده وهوشدارداد. بتاریخ(21) مارچ آزسنی یاتسنیوک صدراعظم دولت مؤقت اوکراین مواقفتنامه(مواقتنامه با اتحادیه اروپاکه طی ماه های اخیرظاهراًانگیزه ای آغازوتشدیدبحران دراوکراین گردید)رادرزمینه برقراری مناسبات نزدیکتراقتصادی ودیپلوماتیک با اتحادیه اروپا امضاء کرد. وی نیزازاتحادیه اروپا خواست تا با قدرت هرچه تمام ازاوکراین حمایت کند. همچنین رهبران اتحادیه اروپاگفته اند که برای کاهش وابستگی برمنابع انرژی روسیه اقداماتی رادرنظرخواهند گرفت.

دربحران اخیراوکراین بیش ازهمه عقبماندگی سیاسی طبقه کارگراوکراین وکارگران روس تباراوکراین و کارگران روس تباردرکریمه، بوضوح آشکاراست. باین صورت که احساسات وتمایلات ناسیونالیستی آنهانسبت به انجام رسالت شان دردفاع ازمنافع طبقاتی خودشان وسایرزحمتکشان اوکراین وکریمه دربرابرتوطئه های خاینانه جناحهای مختلف طبقات حاکم اوکراین وقدرتهای امپریالیستی علیه خلق وکشورشان، رجحان داشته است. ملاحظه می شود که پرولتاریای کریمه نه اینکه دربرابرتوطئه طبقه حاکم کریمه ومداخله مستقیم نظامی امپریالیسم فدراسیون روسیه کوچکترین اعتراضی نکرده  وزیرتاثیرجذبات احساسات ناسیونالیستی، ازرفراندوم نیزحمایت کرد.دراوضاع وشرایط چند ماه گذشته وخاصتاً درتحولات هفته های اخیرطبقه کارگراوکراین تقریباً هیچ نقشی دردفاع ازمنافع طبقاتی خودش وسایرزحمتکشان اوکراین ایفاء نکرده است. زیراطبقه کارگراوکراین زیرتسلط فکری وسیاسی تشکلات رویزیونیستی واپورتونیستی به عناوین کاذب«کمونیست» و«سوسیالیست» قراردارد.

«حزب کمونیست» اوکراین بتاریخ(27) فبروری فراخوانی را منتشرکرد ودرآن برگزاری رفراندوم  درجهت بیرون رفت ازبحران را پیشنهاد کرد.

- رفراندوم درمورد تصمیم گیری درباره سیاست روابط اقتصادی خارجی.

- مذاکره بین دولت واوپوزیسیون.

- انجام اصلاحات سیاسی برای حذف مقام ریاست جمهوری وبرقراری یک جمهوری پارلمانی وبسط اختیارات مقامات محلی درمناطق.

- تصویب قانون انتخابات وبازگشت به نظام انتخاباتی.

- ایجاد نهاد مستقل بنام" شورای ملی".

- اجرای اصلاحات قضائی.

- آشتی درجامعه اوکراین ازطریق هراقدام ممکن.

«حزب کمونیست» اوکراین درباره ای نقش توطئه گرانه ای امپریالیسم فدراسیون روسیه علیه خلق اوکراین وتمامیت ارضی آن وکلاً دربحران کنونی این کشورذکری نمی کند. وبه این صورت خلقهای ملیتهای مختلف اوکراین را دراین زمینه به گمراهی کشانده است. درحالیکه هردوجناح امپریالیستهای اروپائی وامریکائی وامپریالیسم فدراسیون روسیه ازدشمنان سوگند خورده پرولتاریاوسایرزحمتکشان اوکراین وکریمه هستند که برسرتسلط براوکراین دربرابرهم قرارگرفته اند. وتحولات اخیردراوکراین برای زحمتکشان اوکراینی وروس تبارودیگران نه اینکه هیچ نوع دست آوردی درقبال نداشته که اسارت دوباره است.وتازمانیکه پرولتاریای اوکراین خودرااززیرنفوذایدئولوژیک-سیاسی رویزیونیستها واپورتونیستهانجات ندهند درچنین وضعیت اسفباری گرفتارخواهند بود. طبقه کارگراوکراین زمانی می تواند خودرا ازاین وضعیت نجات دهد که با سلاح علم انقلاب پرولتری (مارکسیسم- لنینسم - مائوئیسم) مجهزشود. درآن صورت است که می تواند هم خود وهم سایرزحمتکشان اوکراین رااززیرسلطه وحاکمیت واستثماروستم طبقه بورژوازی بوروکرات کمپرادوروغارت سرمایه داری جهانی وامپریالیسم نجات دهد.این یگانه راه نجات پرولتاریاوسایرزحمتکشان درسراسرجهان است.مواضع رویزیونیستهای اوکراین درفوق که زیرنام"فراخوان"ارایه شده است؛ارتجاعی،سازشکارانه وتسلیم طلبانه دربرابرارتجاع وامپریالیسم است وخیانت به خواستها، اهداف وآرمان  طبقه کارگراوکراین محسوب می شود.

 درتاریخ جنبش بین المللی کمونیستی رویزیونیستها واپورتونیستها؛ پرولتاریا رابه گمراهی کشانده ودربرهه های مختلف شدید ترین ضربات رابه مبارزات انقلابی طبقه کارگردرکشورهای مختلف جهان وارد کرده اند. رویزیونیستها بعد ازسرمایه داری جهانی وامپریالیسم وارتجاع، بزرگترین خیانتها رابه آرمان پرولتاریای جهان مرتکب شده اند.تاریخ مبارزات انقلابی پرولتاریا وسایرزحمتکشان جهان گواه است که انواع واشکال رویزیونیستها واپورتونیستها زمانی براحزاب وسازمانهای کمونیستی مسلط شده اند آنهاراازمحتوای انقلابی تهی کرده وبه تشکلات بورژوائی وخادم سرمایه جهانی وامپریالیسم مبدل ساخته اند. رفیق مائوتسه دون می گوید:" اگررویزیونیستها به مواضع رهبری دست یابند وقادرگردند که "مهرتصدیق" رسمی بریک خط ضدانقلابی بزنند، درپوشش مارکسیسم توده ها ازنظرسیاسی دریک موقعیت پاسیوی خواهند بود؛ وبنام وفادارماندن به خط حزب ووفاداری برهبری آن، آنان را بعقب وبه جهنم سرمایه داری رهنمون خواهند گردید".

ما صحت این گفته رفیق مائوتسه دون را دراتحاد شوروی بعد ازدرگذشت رفیق استالین درسال(1953) ودرچین بعد ازدرگذشت رفیق مائوتسه دون درسال (1976) وهمچنین درکشورهای مختلف جهان ملاحظه می نمائیم. دراتحاد شوروی خروشچف مرتد وخاین زیرنام"تکامل خلاق تئوری مارکسیستی- لنینیستی درشرایط پس ازتغییرتناسب قوادرجهان به سودسوسیالیسم"افکارعمومی پرولتاریا وزحمتکشان اتحاد شوروی را فریب داد ولاطایلات رویزیونیستی خودرا درپوشش مارکسیسم- لنینیسم به خط مشی عمومی حزب ودولت درمسایل بین المللی وملی مبدل نمود. همچنین درچین باند رویزیونیست درون حزب کمونیست چین بنام رهروان سرمایه داری تحت رهبری دینگ سیائوپینگ مرتدبایک اقدام ضدانقلابی (کودتا) تئوری ارتجاعی وضدانقلابی"سه جهان" را به خط مشی حزب ودولت  مبدل کرد. این باند ضدانقلابی زیرنام خطرتهاجم نظامی سوسیال امپریالیسم "شوروی" به چین و"استفاده ازتضادهای دوابرقدرت" درهم آغوشی باامپریالیسم امریکا وامپریالیستهای اروپائی قرارگرفت وطی یک تصفیه گسترده درحزب ودولت ازکمونیستهای انقلابی(با اعدام وزندانهای طولانی مدت وشکنجه ویا مجبوربه سکوت نمودن آنها) وفریب خلق چین پایه های قدرت ضدانقلابی خودرامحکم کرد.

 قرن بیستم قرن پیروزی انقلابات پرولتری وتشکیل دیکتاتوریهای پرولتاریا وایجاد جوامع سوسیالیستی درروسیه، چین وآلبانی بود وساختمان سوسیالیسم تحت رهبری حزب کمونیست(بلشویک) دررأس آن رفیق استالین به پیش رفت ودرچندین کشوراروپای شرقی نظامهای دموکراتیک توده ای تحت رهبری احزاب کمونیست بوجود آمدند ودرکشورهای زیادی ازجهان احزاب وسازمانهای کمونیست تشکیل شدند وفرهنگ وایدئولوژی وسیاست انقلابی پرولتری بنحوچشمگیری درسطح جهان گسترش یافت. لیکن بعد ازمرگ رفیق استالین وغصب قدرت حزبی ودولتی توسط رویزیونیستهای"مدرن" برهبری خروشچف مرتد،حزب کمونیست شوروی را به حزب بورژوائی ونظام سوسیالیستی را به نظام سوسیال امپریالیستی مبدل کردند. واحزاب کمونیست برسرقدرت درچند کشوراروپای شرقی واحزاب کمونیست چندی خارج قدرت درکشورهای دیگربه پیروی ازرویزیونیستهای خروشچفی درپرتگاه رویزیونیسم وسوسیال امپریالیسم سقوط کردند ورویزیونیستهای "مدرن" بزرگترین خیانت رابه کمونیسم وپرولتاریای روسیه وانقلاب جهانی مرتکب شدند. به همین صورت بعد ازمرگ رفیق مائوتسه دون رویزیونیستهای چینی برهبری دینگ سیائوپینگ وهواکوفینگ برحزب کمونیست ودولت سوسیالیستی مسلط شده وبا سرنگونی انقلاب چین وانهدام آخرین دژانقلاب پرولتری درجهان، چین را به کشوری سوسیال - امپریالیستی مبدل کرده وبه استثماروستم برخلق چین وخلقها وملل مظلوم جهان ادامه می دهند. تاریخ جنبش بین المللی کمونیستی گواه است که هیچ یک ازنظامهای سوسیالیستی ودیکتاتوریهای پرولتاریا ورژیمهای دموکراتیک توده ای درجهان مستقیماً توسط  امپریالیسم جهانی ازخارج سرنگونه نشده اند، بلکه سرنگونی آنها ازدرون خود این احزاب کمونیست وتوسط رویزیونیستهای مرتد وخاین صورت گرفته است. به همین ترتیب درسطح جهان احزاب وسازمانهای کمونیست انقلابی چندی توسط رویزیونیستهابه احزاب بورژوائی تغییرماهیت دادند وبا ترک انقلاب پرولتری درکناررژیمهای حاکم ارتجاعی وضدمردم قرارگرفتند.

 ما شاهدیم که درافغانستان اولین سازمان انقلابی پرولتری(سازمان جوانان مترقی) دردهه چهل خورشیدی برهبری رفیق اکرم یاری فقید پایه گذاری شد وجنبش توده ای عظیمی بنام جریان دموکراتیک نوین را برای پنج سال رهبری کرد. ولی بعد ازبیماری وغیبت رفیق اکرم یاری وانحراف پاسیفیستی جناح انقلابی سازمان، زمینه برای دوجناح اپورتونیستی(جناح سنتریستی برهبری" داکتره.م") و(جناح اکونومیستی برهبری"داکترفیض") دردرون"س. ج.م" میسرشد وآن یگانه سازمان انقلابی پرولتری رامتلاشی وجریان دموکراتیک نوین رادچارفروپاشی کردند.بعدازخیانت باند رویزیونیست خلقی پرچمیها که اراجیف ولاطایلات رویزیونیستی خودرادربین روشنفکران جامعه"مارکسیسم- لنینیسم" تبلیغ می کردند وبرای توده های خلق نوید"جامعه دموکراتیک وسوسیالیسم" می دادند وبدین وسیله اذهان روشنفکران زیادی را با ایده های ضدانقلابی رویزیونیستی منحرف کردند وسهمگین ترین خیانت رابه مارکسیسم- لنینیسم وانقلاب پرولتری مرتکب شدند.لیکن مبارزه علیه رویزیونیسم خروشچفی ازابتدابطورسیستیماتیک ودوامدارهم دردهه چهل خورشیدی وهم بعد ازآن ادامه یافت وماهیت ضدانقلابی آن درسطح گسترده افشاگردید. وبعد ازکودتای ننگین "ثور" جنایات وخیانتها وتجاوزات رویزیونیستهای خلقی پرچمی، "سازائی" و"سفزائی" وباداران روسی آنها علیه توده های خلق بیش ازپیش چهره ای ضدانقلابی رویزیونیسم "خروشچفی" را برملاکرد. امااپورتونیستهای درون سازمان جوانان مترقی با متلاشی کردن این سازمان انقلابی پرولتری باایده های اپورتونیستی ورویزیونیستی صدها تن ازروشنفکران منسوب به جریان دموکراتیک نوین( شعله ایها) رابه منجلاب رویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبی طبقاتی وملی کشانده وخیانت بزرگی را به انقلاب کشورمرتکب شدند. درافغانستان ضربات رویزیونیسم "سه جهانی" برهبری داکترفیض به انقلاب پرولتری کشورنهایت سنگین بوده است. زیرااین نوع رویزیونیسم ازدرون یک سازمان انقلابی پرولتری  ویک جنبش انقلابی بزرگ سربلند کرده بود؛ لهذا افشای ماهیت ضدانقلابی آن برای بخش اعظم روشنفکران انقلابی ومترقی کشورخاصتاً نسل بعدی که شناخت لازم ازماهیت رویزیونیسم واپورتونیسم نداشتند، تاحدی مشکل بود. درافغانستان طی حدود نیم قرن تجربه نشان می دهد که سنتریسم درطیف محدودی ازروشنفکران توانست نفوذ کند؛ لیکن رویزیونیسم"سه جهانی" بوسیله ای اکونومیسم "گروه انقلابی خلقهای افغانستان" ورویزیونیسم"سازمان رهائی افغانستان"  تحت رهبری داکترفیض توانست درکتله های نسبتاً وسیعی ازروشنفکران نفوذ کند. که به علل مختلفی مربوط بوده وتوضیح آن دراین نوشته گنجایش ندارد. ودرجهت دیگربعد ازسال 1351 تاسال 1361 مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی لازم علیه رویزیونیسم "سه جهانی" توسط  بخشهای مختلف جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-ا) صورت نگرفت که آنهم مربوط به علل چندی است ازجمله ضعف ایدئولوژیک-سیاسی وپراکندگی تشکیلاتی جنبش انقلابی پرولتری.ازاینرورویزیونیسم"سه جهانی"( سازمان رهائی) تعداد نسبتاً زیادی ازشعله ایهارا جذب کرده  ودرپرتگاه رویزیونیسم"سه جهانی" و تسلیم طلبی غرق نمود.

یکی دیگرازخصوصیات گروه های رویزیونیستی واپورتونیستی اینست که زمانی ماهیت خط ایدئولوژیک-سیاسی وسرشت وخصلت طبقاتی ضدانقلابی اصلی آنها برای روشنفکران وتوده های مردم افشاشد وبی اعتبارگردیدند فوراًرنگ وچهره بدل میکنند تابدینوسیله بتوانند به حیات شان ادامه دهند.چنانکه باندهای جنایتکاروآدمکش خلقی پرچمی امروزنام "حزب دموکراتیک خلق" راگذاشته وزیرنامهای تشکلات مختلف دیگری فعالیت میکنند. بعد ازاعدام مجید توسط رژیم جنایتکارخلقی پرچمیها وسوسیال امپریالیستهای اشغالگرروسی؛ساما"بهمین قاتلان مجید وقاتلان صدهاروشنفکرانقلابی ومترقی دیگروصدها هزارتن ازتوده های خلق آزادیخواه کشور، تسلیم شد ودرکنارارتش دولت مزدوروارتش اشغالگرروسی علیه خلق قرارگرفت وتعدادی ازاعضای آن با خاد همکاری کردند مانند سیدحسین موسوی ومیرویس محمودی وداغ ننگ وطن فروشی وخیانت به خلق ومیهن راتا ابد نصیب شدند وبدین وسیله چهره ای آنها درنزد روشنفکرا مترقی وتوده های مردم افشا شد وبرای بیست سال ازصحنه غایب شدند. اکنون که نسل جدیدی ازروشنفکران پا به عرصه سیاست مترقی درکشورگذاشته اند؛ عده ای ازتسلیم طلبان "ساما "خودرا"ساما- ادامه دهندگان" نام گذاشته اند دوردیگری ازفریبکاری سیاسی واغواگری روشنفکران وتوده های خلق راآغازکرده اند. به همین صورت مواضع ونظرات وعملکردهای ضدانقلابی رویزیونیستهای"سه جهانی" (سازمان رهائی)  ازجمله نوکری آنها به سوسیال امپریالیسم چین، اتحاد با احزاب ارتجاعی اسلامی ومبارزه برای پیروزی انقلاب اسلامی وتشکیل جمهوری اسلامی وخیانت به جنگ آزادی خواهانه مردم، زدوبند با امپریالیستهای اروپائی وامپریالیسم امریکاودولت پاکستان،شرکت درکنفرانس"بن"درسال (2001)وامضای معاهده ننگین"بن"وتائیداشغال نظامی کشوروتسلط استعماری امپریالیستهای امریکائی وناتوومتحدین آنهاوشرکت دردولت دست نشانده استعماربه رهبری کرزی مزدور(که درکناردیگرجنایتکاران وطنفروشان وخاینین به خلق ومیهن بالنوبه مسئولیت (14)سال جنایات ارتشهای اشغالگروکشتارخلق رابعهده دارد) بیش ازپیش چهره رویزیونیسم "سه جهانی" درسطح وسیعی دربین روشنفکران وتوده های مردم افشا شده ودیگرمانند گذشته فریب روشنفکران وتوده های مردم برایش مشکل است؛ لهذا نام وهویت سابق خود راعوض کرده وطی پنج- شش سال اخیرخودرا"سازمان انقلابی" نام گذاشته وبا بکارگیری کلمات ومقولات "انقلابی ومترقی" مذبوحانه سعی دارد تانسل جدید ازروشنفکران مردمی ومترقی را جلب وجذب نماید. اما درشرایط کنونی این برای" سازمان انقلابی" این باند رویزیونیست مرتد وتسلیم طلب وخاین به خلق ممکن نیست. وبخشهای مختلف جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م)افغانستان شامل در"ائتلاف مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی افغانستان" درداخل وخارج کشوردرسطح گسترده ای ماهیت رویزیونیستی وضدانقلابی "سازمان انقلابی" وهمپاله هایش را درسطح گسترده ای برای روشنفکران مردمی ومترقی وتوده های خلق کشورافشا می کنند.ازاینرواین باند رویزیونیست جاسوس ونوکرسوسیال-امپریالیسم چین وامپریالیستهای غربی خاینانه درصدد انتقام ازجنبش انقلابی(م-ل-م) افغانستان برآمدند وبی شرفانه علیه جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) وفعالین آن جاسوسی می کند ونام وهویت مارابرای استخبارات امپریالیستی وکشورها وگروه های ارتجاعی منطقه افشا می نمایند.همان دوجناح رویزیونیستی وسنتریستی که حدود نیم قرن قبل اولین سازمان انقلابی پرولتری کشورراازدرون ضربت زده ومتلاشی کردند؛امروزباتغییرچهره مانند"سازمان انقلابی"وهمپاله های دیگرش"ساما-ادامه دهندگان"وجناحی ازسنتریستهای"ساوو" ازجمله عنصرتسلیمی بنام کبیرتوخی با موسوی ومیرویس محمودی جنبش انقلابی پرولتری (م-ل-م) را ازطریق ویب سایت استخباراتی "افغانستان- آزاد" وابسته به "کوانتل پرو" مورد حملات خاینانه قرارداده وتخریب می کنند ورذیلانه تروسفیهانه ترازهراوباش ولومپن علیه فعالین جنبش انقلابی پرولتری کشورفحاشی  میکنند. این بود شمه ای ازماهیت ضدانقلابی وضدمردمی انواع واشکال رویزیونیسم واپورتونیسم درافغانستان وکشورهای مختلف جهان.تانسل جدیدازروشنفکران مردمی ومترقی کشورفریب شعارهای بظاهر"انقلابی" و"مترقی" گروه های مختلف رویزیونیستی واپورونیستی رانخورند وسابقه وحال این تشکلات رویزیونیستی واپورونیستی را مورد مطالعه وتحقیق دقیق وجدی قراردهند. تا دردام نیرنگها وترفندهای این خاینین به انقلاب وخلق ومیهن گرفتارنیایند. زیرا بدون شناخت ازماهیت انواع رویزیونیسم واپورتونیسم این دشمنان نقابدارخلق  ومبارزه انقلابی پیگیرعلیه آنها، مبارزه علیه امپریالیسم وارتجاع فئودال کمپرادوری ممکن نیست. وافراد وگروه های که مدعی مبارزه انقلابی برای تحقق سوسیالیسم وکمونیسم درکشورهای شان ودرسطح جهان هستند ؛ بدانند که بدون مبارزه علیه رویزیونیسم واپورتونیسم وافشا وطردآنها؛نه جنبش کمونیستی به مفهوم واقعی آن می تواند وجود داشته باشد ونه هم "مبارزه آنها علیه امپریالیسم وارتجاع " ره بجایی خواهد برد.

24 مارچ 2014

(پولاد)

 

 

 

 

 

بخش اول این نوشته رادراینجا مطالعه کنید

 

چه کسانی به بهانه دفاع از"شعله جاوید"علیه مائویزم  جهاد میکنند؟

قسمت دوم

مقدمه برپایان سخن

دربخش اول این نوشته تذکردادیم که نوشته علی امیری بخشی از توطئه ای است که امپریالیزم انگلیس، مرتجعین حزب وحدت اسلامی تحت رهبری محمدمحقق(یکی ازبزرگترین جنایتکاران تاریخ افغانستان) بصورت مشترک انجام می یابد. این توطئه به واسطه خاینین وجنایتکاران پرچمی وخلقی که درانگلستان زندگی میکنند(کریم میثاق، سلطان علی کشتمند واسدالله کشتمند) رهبری میشود. نزداینها تمام آنهائی که خواهان افغانستان مستقل ودموکراتیک هستند به شکلی ازاشکال "شعله ای" میباشند. روشنفکرملی- دموکرات ووطن پرست با درک این موضوع نبرد با امپریالیزم وارتجاع را به نبرد با کمونیست های مائویست مبدل نمیسازد، مگراینکه خواهان وخواستار کمک به امپریالیزم وارتجاع باشد.

مائویست هابه هیچصورتی وهیچزمانی ازبیان نظرات شان شرم نمیکنندولی به هیچصورتی آغازگرپرخاش های غیرلازمی هم نیستند.دشمن عمده ما درشرایط کنونی امپریالیست های اشغالگرومرتجعین وخائنین ملی اند. برای ماخیلی دردناک است که روی کلام مارامتوجه افرادی کنیم که رابطه شان بادشمنان عمده مامشخص ومعین نیست. اگرچنین افرادی پرخاش های غیرضروری وغیرلازمی رابه راه می اندازند بدون هیچ شکی جایگاه نظرات شان رادرآینه گفتارمائویست ها بازمی یابندوماامیداوریم که آنها باسنگ فحاشی ولمپنی درصدد شکستاندن آینه حقایق مائویزم نبرآیند.

مارکسیزم – لنینیزم دربطن توفانهای عظیم انقلابی به مائویزم تکامل یافت

 

 

مضحک ترین افراددرجهان"عقل کل هائی"هستندکه از اینجا وآنجابعضی معلومات بریده وتصادفی کسب کرده اند و به خودلقب"اولین شخصیت دردنیا"رامیدهنداین فقط نمودار آنست که آنها توانائی شناختن خودراندارند. معلومات- این علم است ودراینجادیگرنه جای تقلب ودغلبازی است نه جای تکبروخودبینی، بلکه قطعا صداقت وتواضع لازم می آید

.                           مائوتسه دون درباره پراتیک چاپ پکن ص.9

 

مائویزم عالیترین مرحله تکامل یافته تئوری وپراتیک مبارزه پرولتاریابرای دست یابی به سوسالیزم وکمونیزم میباشد. رفیق مائوتسه دون درکوران پراتیک مبارزه طبقاتی تئوری های مارکسیزم- لنینیزم رادربوته آزمایش سپرد. استنتاج هاوجمعبندی های علمی رفیق مائوتسه دون مارکسیزم – لنینیزم را تکامل داد زیرااوازاین پراتیک قوانین جدیدی رابه گنجینه دانش پرولتاری افزودکه قبل ازآن یانشناخته ویاانکشاف نیافته باقیمانده بودند.کاررفیق مائوتسه دون باتلاش برای ایجادحزب کمونیست چین شروع میشود. تشکیل حزب کمونیست دریک کشورنیمه مستعمره- نیمه فئودالی مسئله ای است که نبایدآنراکم بها داد، درسالهائیکه حزب کمونیست چین تاسیس میشد( 1920) درچین نیزمانندافغانستان افرادی وجودداشتندکه میگفتند"چین هنوزبه آن مرحله رشدنکرده که حزب کمونیست داشته باشد"یااینکه "حزب کمونیست سلاح مبارزه طبقه کارگراست وزمانی که طبقه کارگروجودنداردوازمبارزه کارگری خبری نیست،حزب آن نیزضرورنیست"ویااینکه " ما باید یک حزب دموکراتیک وملی داشته باشیم ودرآن بنویسیم که برای  تاسیس حزب طبقه کارگرمبارزه میکنیم تاپشتیبانی اتحادشوروی راازدست ندهیم"و"اول بایدچین راآزادکنیم وطبقه کارگررابه وجودآوریم وسپس حزب آنرا بسازیم". این نظرات موانع بزرگی بوددرراه تاسیس حزب کمونیست ورفیق مائوتسه دون علیه تمام آنها مبارزه کرد.

زمانیکه حزب تحت رهبری"چن دوسیو"و"لی داژاو" تاسیس شد،مشی"همکاری باگومیندان به هر قیمت" به یک شعارتبدیل گشت. درحالیکه باگذشتن هرروزملاکین بزرگ ارضی ، سرمایداری بروکراتیک وامپریالیزم گومیندان رابه سلاح سرکوب خلق تبدیل میکردند وچن دوسیوبرهمکاری باآن تاکیدمینمود. رفیق مائوتسه دون باتاسیس کمیته های دهقانی واتحادیه های راه آهن درایالت حونان این نظراپورتونیستی راست رابه زیرانتقادگرفت ودرسال 1926 بابیرون دادن سندتحقیقی ای تحت عنوان "تحلیل طبقات جامعه چین"سیمای حقیقی ای ازساختار طبقات واقشارجامعه را ترسیم نمودو دورنمای حرکت سیاسی- استراتیژیک حزب را تعین کرد.

بعدازماه اپریل سال 1927وقتیکه چانکایشک به نمایندگی ازفئودالیزم وبورژوازی بروکراتیک چین دست بکشتاراعضاوفعالین حزب کمونیست زد،رفیق مائوتسه دون باهوشیاری یک نابغه نظامی جنرال چوته رارهنموددادتاازشانگهای خارج شده وبسوی کوهستان جینگنگ شانگ عقب نشینی کندو اوخودبادهقانان مسلح حونانی که تحت رهبری اش قرارداشتندنیزبه او پیوست.

رفیق مائوتسه دون درسال 1928 باتحلیل اوضاع داخلی چین سند"چراحکومت سرخ میتوانددرچین پابرجاباقی بماند" بیرون دادکه در حقیقت درهمین سندمعلوم میشودکه استراتیژی انقلاب چین (دموکراسی نوین) باانقلاب درروسیه(سوسیالیزم) فرق دارد.

 رفیق مائوتسه دون از سال 1929تاسال 1935انقلاب ارضی رادرمناطق سرخ(آنزمان مناطق تحت قدرت خلق را مناطقSoviet مینامیدند( رهبری کرد. اودراین زمان با تمام توانائی اش علیه مشی اپورتونیزم چپ لی ته (اتو براون نماینده کمینترن)، لی لی سان وچوئین لای مبارزه کرد. اودرراه پیمائی طولانی شرکت ودرماه جنوریسال 1935 درجلسه زون ئیه به رهبری حزب انتخاب شد. اودرسال 1936 سند"مسایل استراتیژی درجنگ انقلابی چین"را نوشت ودرآن قوانین جنگ وخصلت های استراتیژی رادرمراحل مختلف آن شرح دادکه برای اولین بارنتنهادردانش انقلاب پرولتاریائی بلکه دردانش نظامی تاریخ بشرکشف جدیدی بحساب میرود.

رفیق مائوتسه دون در سال 1937-1939 وظایف حزب وارتش را درمرحله ایکه خصوصیات آن را جنگ مقاومت علیه امپریالیزم جاپان تشکیل میداد،بادقت یک مهندس زبردست طراحی کرد.اودر سند "درراه جلب توده های میلیونی خلق به جبهه متحدملی ضدجاپانی" محور استراتیژی قدرت دولتی توده ای رابربنیادوسیعی بنانهاده وبادورنساختن اهداف غائی استراتیژیک(دموکراسی نوین) از چشمدیدخود،مقاومت ملی علیه امپریالیزم جاپان راسازماندهی نمود. اشتباه بزرگ آنانی که رفیق مائوتسه دون رانمی شناسنددراینست که به هنگام طرح نقشه های شان بخاطرمقاومت ملی،هدف غائی استراتیژیک رافراموش میکنند. رویزیونیست هائی مانندداکترفیض وخلفایش که بانام رفیق مائوتسه دون"ور"میروند،آگاهانه هدف غائی استراتیژی راقربانی میسازند.

رفیق مائوتسه دون درسال 1938 تئوری"جنگ طولانی"رامطرح میسازداودراین تئوری به این پرسش پاسخ میدهد که چرااین جنگ طولانی خواهدبودوازکدام مراحل عبورخواهدکرد.این تئوری برای اولین باردرتاریخ بشرمطرح ودرآن به نقش دینامیک انسان پرداخته میشود.درهمین مواقع رفیق مائوتسه دون به بررسی نقش حزب پرولتاریادرجنگ ملی میپردازد. درحالیکه قبل ازآن تمام تسلیم طلبان به لنین توسل جسته وفریادمیزدندکه"لنین کارگران راازسهمگیری درجنگ علیه تجاوز امپریالیزم جاپان منع میکردومائوتسه دون برخلاف لنین میخواهدکه دهقانان وکارگران درآن سهم بگیرند"افرادی مانندرهبران ساما-ادامه دهندگان که چندواژه راازاینجاوآنجادرسینه حفظ کرده وباآن فخرفروشی میکنند درچین نیزوجودداشتند ومیگفتندکه" کجای مائوتسه دون لنینیست است؟لنین باتزارمبارزه میکردولی اوبا چانکایشک دشمن خلق چین جبهه متحدمقاومت ضدجاپان میسازد".رفیق مائوتسه دون درسال 1938سند"مساله جنگ واستراتیژی"رانوشت.اووظایف استراتیژیک"جبهه متحدملی"وارتش توده ای راشرح دادومشخص نمودکه چطورمیتوان ویژگی های جنگ انقلابی را انکشاف داد.

رفیق مائوتسه دون دراواخرسال 1939 به تحلیل وارزیابی ازتاریخ چین ونقش حزب کمونیست درآن پرداخت. اونشان دادکه چرا انقلاب چین نمیتواندیک انقلاب"سوسیالیستی"باشد وچرامجبوراست که خم جاده دموکراسی نوین راپشت سربگذاردتابه سوسیالیزم برسد.

رفیق مائوتسه دون درسال 1941هنگامیکه چین بزیرپاشنه های آهنین امپریالیزم جاپان خردوخمیر میشدومیلیونهاانسان رابرعلاوه گرسنگی، قحطی وشرایط جنگ، سلاح بیولوژیکی جاپانی ها نابودمی ساخت وهیتلرمیله تانک وتوپش رابسوی اتحادشوروی سوسیالیستی میچرخاندسند"آموزش خودرااز نوبسازیم"رابیرون دادوبه تعقیب آن درسال 1942دوسندمهم دیگرراباعناوین"سبک کارحزبی رااصلاح کنیم"و"مبارزه علیه سبک الگوسازی درحزب" رانوشت. این اسنادکارلنین رادرمورد "آگاهی" و"تشکل(حزب)"بمدارج کاملاعالیتری تکامل داد. لمپن های سامایی که دیروزبه بهانه "مبازره ملی"مبارزه طبقاتی وتاسیس حزب پرولتاریارابرای"فردا"گذاشتند،امروز بی جهت علیه "مائویزم"حرف نمیزنند وبی دلیل آنراتوطئه لین بیائوقلمداد نمیکنند، بلکه خوب میدانندکه آگاهی و وقوف به کارمائوبنیادشان راازریشه می کند.

باحرکت ازاین حقیقت ابژکتیف که تحت یک اقتصادنیمه مستعمره – نیمه فئودالی وسیاست وابستگی وفرمانبرداری ازامپریالیزم فرهنگ مستقل وآزادیخواهانه نمیتواندوجودداشته باشد، رفیق مائوتسه دون با سازماندهی وسیع بحث هاوگفتگوهامبارزه فرهنگی رادرسطوح مختلف حزبی براه انداخت وحزب را رهنموددادتااین مبارزه راتوده ای ساخته وفرهنگ آزادیخواهی وسنت شورشگری انقلابی راترویج کند.

بعدازشکست امپریالیزم جاپان، روشن بود که آرایش تضادهای جامعه تغییر میکندورفیق مائوتسه دون حزب وتوده هارابه این حقیقت آگاه ساخت که"خصلت طبقات حاکمه چین وباداران امپریالیست آن تغییرنکرده وائتلاف آنهابه سرانجام رسیده است. امپریالیزم ومزدورانش به زودی میله های تفنگ شانرامتوجه ارتش خلق وحزب کمونیست خواهندکرد".اوحزب رارهنموددادتاکارزاروسیع روشنگری رادرموردآشتی ناپذیر بودن خلق ومالکین بزرگ ارضی وسرمایداری بروکراتیک دربین توده هابراه بیاندازد.به تعقیب آن توطئه امریکائی کنفرانس"صلح چونکینک"رابه کارزارمبارزه کمونیستی مبدل ساخته وچیانکایشک مزدوررابیشترازپیش منزوی ساخت.

رفیق مائوتسه دون لشکرکشی امریکاوچیانکایشک به شمال راخنثی ساخته وارتش چهارونیم میلیونی چیانکایشک راکه باسلاح مدرن امریکائی مسلح بودتارومار نمود.

به اینصورت  رفیق مائوتسه دون خلق چین رابرای آزادی سرتاسری کشور، بیرون راندن امپریالیست های جاپان، فرانسه، انگلیس وامریکاکه چین رابین خودتفسیم کرده بودند- رهبری نمود. اوجمهوری دموکراتیک نوین خلق چین راتاسیس ویکدهه بعدترازآن انقلاب سوسیالیستی راانجام داد. برعلیه امپریالیست های امریکائی واروپائی برغم تمایلات تسلیم طلبانه چوئن لائی واصحابش درکوریامبارزه کردودرعین حال درجبهه داخلی به سرکوب انحرافات بورژوازی هم درداخل حزب تحت رهبری لی شائوچی، تینگ سیائوپینگ،لین بیائووپینگ ته هوای وهم درخارج ازآن با تمام توانائی اش مبارزه کرده وسرانجام انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی رابه راه انداخت. مائویزم ازبطن این مادرتولد شد واین طوفان گهواره ودبستان آن بود.

 

نتیجه گیری عمومی ازآنچه دربالا گفته شد

رفیق مائوتسه دون دانش مبارزه مسلحانه پرولتاریاراازسطح تاکتیک واستراتیژی قیام مسلحانه کارگران وسربازان (دوجزاساسی انقلاب کبیراکتبر)برداشته وآنراتاحدتئوری وپراتیک فراگیروتاکتیک واستراتیژی جنگ خلق تکامل داد.

"جنگ خلق"، تنهاوتنهامقاومت مسلحانه توده هاوتصرف قدرت سیاسی ازطریق جنگ طولانی نیست. یعنی" قدرت سیاسی ازلوله تفنگ بیرون می آید"تنهابه این معنی نیست که به جای ترفندهای رویزیونیستهاواپورتونیستهاازقبیل اصلاحات تدریجی(قانع شدن به آنچه ارتجاع مرحمت میکند)، مبازره پارلمانی و"همزیستی مسالمت آمیزبااستثمارگران و ستمگران... وغیره ازقهرانقلابی استفاده شود. جنگ خلق یعنی اراده آگاهانه انسان استثمارشونده وستمکش تحت رهبری پرولتاریابه تغییر جهانی که خودساخته اندواماطبقات استثمارگروستمگرآنراباخون وآتش ازآنها ربوده اند. بدون این ماهیت جنگ مسلحانه خلق ولواینکه حتی جنگ طولانی هم باشد، جنگ یکی از اقشاربورژوازی میباشد. رفیق مائوتسه دون نشان دادکه مبارزه مسلحانه فقط شکل عمده جنگ خلق است نه تمام آن. و مبارزه مسلحانه به تنهائی هرگزنمیتوانددست یابی به اهداف غائی استراتیژیک انقلاب پرولتری را امکان پذیرسازد.اساسی ترین عنصرجنگ خلق تاسیس پایگاه های سرخ وایجادقدرت توده هامیباشد. نبردمسلحانه درخدمت امرگسترش این پایگاه هادرسطح کل کشوراست. به همین لحاظ است که میگوئیم تنهاطرفداری ازمبارزه مسلحانه ولوبا پرچم های سرخ داس وچکش دارعلیه امپریالیزم ویاسوسیال-امپریالیزم وهرمتجاوزدیگر(چه بشکل کوتاه مدت وچه بشکل درازمدت)هیچ دلیلی برای انقلابی بودن کسی نیست چه رسد به کمونیست بودن او. کمونیست کسی است که مبارزه مسلحانه توده هارا بادوشرط قبول داشته باشد:نخست اینکه تحت رهبری حزب پیش آهنگ پرولتاریاباشدوثانیا به مفهوم"جنگ خلق"عملی گردد. درغیرآن هرعمل مسلحانه ضدارتجاع وضدامپریالیزم اشکال مختلف ماجراجوئی ازقبیل حادثه "چنداول" و"بالاحصار"میباشد.

مائونشان دادکه چگونه میتوان ضرورت های اقتصادی جنگ رامرفوع ساخته وادامه جنگ راتضمین نمود. اوباکشف دوسلاح ازسه سلاح معجزه آسای خلق نشان دادکه خلق با داشتن آنها میتوانندبرتمام انواع دشمنان داخلی وخارجی فایق آیند.اووظیفه هرسه این سلاح وجایگاه آنهارادر ساختارقدرت سیاسی روشن ساخت.

رفیق مائوتسه دون به پرسش بزرگ تاریخ که"چگونه میتوان درکشورهای تحت سلطه امپریالیزم انقلاب کرد؟"رابطورعملی ونظری پاسخ داد. قبل ازرفیق مائوتسه دون دهقانان ولوهرقدرفقیر، بازهم نیروی محرکه انقلاب شمرده نمیشدند. منبع ومنشاانقلاب تنها کارخانه هاوفابریکه هایعنی کارگران صنایع سنگین بود.امپریالیزم ظهورصنایع سنگین رادرکشورهای تحت سلطه که بیشتراز80% دنیاراتشکیل میدهندغیرممکن ساخته است، بدون مائویزم انقلاب دراینکشورهاکاملاغیرممکن است. رفیق مائوتسه دون بادرک خصوصیات جهانی امپریالیزم ومشخصات اقتصادی وسیاسی کشورهای تحت سلطه نشان دادکه دهقانان میتوانندنیروی محرکه انقلاب باشند وبرای انقلاب کردن ضرور نیست که منتظرظهورصنایع سنگین نشست، ولی شرط آن هژمونی پرولتاریا میباشد.

رفیق مائوتسه دون فلسفه پرولتاریارارشدوتکامل بی سابقه داده ونتنهابه اثبات رسانیدکه وجودهرشیی تابع قانون تضادمیباشد، بلکه این اصل فلسفی رادربین توده هابردوآنرابحیث سلاح دیدفلسفی به دست آنها سپرد. اوثابت ساخت که درقانون وحدت اضداد"وحدت"مشروط و"مبارزه"مطلق است.رفیق مائو این اصل رادروجودحزب پرولتاریاکه قبلاتصورمیشد"خالی ازتضاداست"موردمطالعه قراردادوقانون مشهور"ترکیب یک ازدو"رابیرون کشید.

رفیق مائوتسه دون باجمعبندی درست ازتاریخ نشان دادکه منشاومنبع شناخت درست انسان ازجهان ازطریق مبارزات تولیدی،مبارزه طبقاتی وآزمونهای علمی صورت گرفته واین پروسه لاینقطع به پیش میرود. از اینجاست که ماامروزبه صراحت میتوانیم به اثبات برسانیم که مبارزه طبقات یک پروسه متداوم، لاینقطع وبالارونده است وهردیدی که آنرابه"مرحله یاموج اول ودوم و.."تقسیم  کند رویزیونیزم میباشد.

رفیق مائوتسه دون مبارزه وسیع وعمیقی راازآغازین روزهای سال 1921تاسال 1976برعلیه اپورتونیستها، رویزیونیست ها، ناسیونالیست ها، دگماتیست هاوآوانتوریست های چینی ازپیش برد. وزمانیکه رویزیونیزم روسی بظهوررسید، رفیق مائوتسه دون علیرغم وابستگی صنعتی واقتصادی گسترده ای چین به اتحادشوروی،یک سرموهم اجازه ندادکه"منافع ملی چین"بر"منافع پرولتاریای جهان" چربی کند. اوعلیه این رویزیونیزم بیهراس بمبارزه برخاست و مارکسیزم- لنینیزم رااز دستبرد خائنین رویزیونیست بقدرت رسیده دراتحادشوروی نجات بخشید.

رفیق مائوتسه دون منبع ومنشااقتصادی،اجتماعی وسیاسی احیای سرمایداری دراتحادشوروی رابه ارزیابی گرفت. نواقص وپیشرفتها، توافقات هاواختلافات ساختمان سوسیالیزم رادراتحادشوروی وچین موردمداقه قراردادوباجمعبندی وآموزش ازتجارب اتحادشوروی ساختمان سوسیالیزم رادرچین سمت وسوداد. او تضاد های درون جامعه سوسیالیستی رامطالعه وخاطرنشان ساخت که دوره سوسیالیزم نمیتواندبدون انقلابات فرهنگی پرولتاریائی مارش بسوی کمونیزم راتضمین کند. به اینقسم رفیق مائو آموزش مارکس ولنین رادرمورداهمیت دیکتاتوری پرولتاریا انکشاف وتکامل داده وتثبیت کردکه تنها دیکتاتوری پرولتاریابرای نیل بکمونیزم بسنده نمیکند.

رفیق مائوتسه دون درک طبقه کارگرجهان راازرابطه تولیداجتماعی وروبنائی سیاسی وایدئولوژیک حاکم برجامعه بطوربی سابقه تکامل داده وبالابرد.اوتوضیح دادکه تحت سوسیالیزم بایدنظام تولیدی ومالکیت هم ازنظرشکل وهم ازنظرمضمون ومحتواجمعی وسوسیالیستی باشد.این بدان معنی که تولیدومالکیت بایددراختیارنیروهای مولده باشدنه مدیران ومهندسین. این اساسی ترین ستون دیکتاتوری پرولتاریابشمارمیرودوازاین طریق میتوان دید درآن جامعه کدام طبقه حکومت میکند.رفیق مائوتسه دون شجاعانه بسراغ تئوری"نیروهای مولده"رفت وآنرابه نبردطلبیدونشان دادکه با روبنای سیاسی وانقلاب میتوان زیربنارادیگرگون ساخت وواقعیت نوینی راآفرید.

رفیق مائوتسه دون انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی رابه راه انداخت وآنرارهبری کرد.صدهامیلیون نفربپابرخاستند تا رهروان راه سرمایداری راسرکوب کنند. این عمل درتاریخ بشرواقعه ای بینظیراست. رهروان راه سرمایداری درچین دربطن جامعه سوسیالیستی ورهبری آن یعنی حزب کمونیست پرورش یافته بودند (لئوشائوچی،تینگ سیائوپینگ،پینگ ته هوای،لین بیائو). رفیق مائوتوده های صدمیلیونی رابرای سرکوب این خائنین بمصاف فراخواندوبه آنهاگفت که ازدست آوردهای مبارزات شان درمقابل آنهائیکه قصدتصرف آنرادارند، دفاع کنند.انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی برای یک دهه ازظهورسرمایداری درچین جلوگیری بعمل آوردتااینکه بعدازمرگ رفیق مائوتسه دون باردیگربرسوسیالیزم حمله وپیروزی راازآن خود کردند.

مائویزم به اینصورت عبارت ازجهش کیفی ای است که بطورعمده دروجودانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی متبارز میگردد. مارکسیزم- لنینیزم - مائویزم"یک کل واحداست. کمونیست های جهان امروزمتفق الرائی اصطلاح مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم رابکارمیبرند ونزد هیچ کمونیستی مائویزم به معنی نفی لنینیزم ونادیده گرفتن کارهای بزرگ رفیق استالین نیست.

برخی میگویند که مارکسیزم ولنینیزم محصول دوعصر تاریخی مختلف میباشد وعصریکه لنینیزم در آن به وجودآمده(عصرامپریالیزم وانقلابات پرولتری)هنوزپایان نیافته است، لذا"مائویزم"زمینه عینی – تاریخی ندارد.این نظربه این دلیل نادرست است که به مارکسیزم- لنیینزم- مائویزم بمثابه رشد وتکامل سطح درک وشناخت انسان نمی بیند. رفیق مائومیگویدکه شناخت درست انسان ازمبارزه تولیدی،مبارزه طبقاتی وآزمون های علمی منشامیگیردوطوریکه می بینیم دراین منبع ومنشا"مسئله عصر"بعنوان یک شرط مطرح نیست. تاریخ نشان میدهدکه  مبارزات تولیدی ومبارزه طبقاتی در جهان یک لحظه هم ازحرکت بازنمی ایستندوبطورلاینقطع جریان دارند. اگر این درست است پس آیا  این نمیتواند درست باشدکه مارکسیزم- لنینیزم نیزهمپای آنهارشدوتکامل میکند؟ به این لحاظ نظریه " عصر" یک نظریه ایده آلیستی است.

نقد نظرات پرویزپویا درروشنائی فاکت های مسلم تاریخی که دربالا ذکر شد

امابرای افرادیکه آگاهانه مائویزم راردمیکنند،پراتیک انقلاب چین اهمیت محدوددارد. آنها"کمون پاریس"را بقدرکافی بزرگ می بینند وازآن دفاع میکنند ومیگویند که مارکس وانگلس از آن"تئوری دیکتاتوری پرولتاریا"رااستنباط کرده اندولی بادیدپراگماتیستی شان به پراتیک انقلاب چین همانقدر اهمیت میدهندکه به دردخودشان میخورد؛ مثلابه سمندرسنتریست افغانستانی نگاه کنید:(آثارم - ل ماوتسه دون درباره انقلاب – دموکراتیک- (ضد امپریالیستی)وجنگ توده ای طولانی باید بدون شرط (پذیرفته)ودفاع شوند.) ویا اینکه(ماوتسه دون بمثابۀ یک مارکسیست – لنینیست بزرگ مارکسیسم – لنینیسم راپیروزمندانه درمرحله انقلاب دموکراتیک (ضد امپریالیستی) چین درعمل پیاده کرد.)(منبع : وب سایت بابا).دراین جملات دیده میشودکه آنهامائویزم راتاحدایده های یک چینی انقلابی ضدامپریالیزم وضدارتجاع که "درمرحله انقلاب دموکراتیک نوین کارآمد داشته"پائین میکشند.اینگونه حملات"اپورتونیست های کلان برمائویزم"بردماغ افرادی مانند پرویزپویانیز تاثیر دارد که ما برخی ازاثرات آنرا دراینجانقل وبه نقد میگیریم:

پرویزپویامی نویسد"نویسنده دربکاربردمصطلحات سیاسی بسیاردست ودل بازاست،هرگونه که دلش خواسته آنهارابکاربرده است، ازآنجمله است پسوند"ایسم"که بعدازذکرنام مائوتسه تونگ باربارآنرا به شیوه نادرست استعمال میکند.

الف- مائویسم چینی: این اصطلاح از جانب هواداران مائوتسه تونگ درداخل وخارج ازچین مورد استفاده قرارنداشته است، بل هواداران داخلی وخارجی مائواگرخواسته اندازسیستم فکری اونام ببرند، همیشه ازاصطلاح مائوتسه تونگ اندیشه بهره جسته اند.

ب- مائویسم افغانی: این دیگراصطلاحی است که به هیچ وجه باافاضات جریان های چپ سیاسی افغانستان همخوانی ندارد. ما نه درجائی خوانده ایم ونه شنیده ایم که سازمان جوانان مترقی یاگروه های چپ جدا از آن سازمان درگفتارها یا نبشتارهای شان ادعا کرده باشندپیرو یا"واضع مائویسم افغانی" استند.... اما چرا اگرکسانی خواسته اند که روی طنز وطعن این اصطلاح را بکارببرند آنهم بحث جداگانه ای است ونمیتوان آنرا مشمول ترمنولوژی سیاسی محسوب داشت.

یک تذکر مختصر: (مانمیدانیم که منظورپرویزپویاازواژه"افاضات"چیست؟این واژه درفرهنگ "دهخدا" معنی مستقل ندارد و ماخوذاز"افاضته"وآنهم به معنی پرکردن آب تاحدی که لبریزگرددآمده است. درفرهنگ عمیدنیزبمعنی آب برخودریختن،پرکردن ظرف تالبریزشدن آمده است که هیچکدام آنهادراین جمله معنی ندارد.)

ازگفتارآقای پرویزپویا، نخست ازمخالفت او با مائویزم شروع میکینم. ایشان می نویسد: نویسنده دربکاربردمصطلحات سیاسی بسیاردست ودل بازاست،هرگونه که دلش خواسته آنهارابکاربرده است، ازآنجمله است پسوند"ایسم"که بعدازذکرنام مائوتسه تونگ باربارآنرا به شیوه نادرست استعمال میکند"این درست است که علی امیری بالاقیدی اصطلاحات سیاسی رابکارمیبرد،اما"ایزم" دراخرنام رفیق مائوتسه دون لاقیدی نیست. پرویزپویالاقیدی علی امیری رابهانه گرفته برمائویزم حمله میکند.اگرملاامیری "مائویزم درافغانستان"مینوشت بازهم موردنقدآقای پرویزپویا قرار میگرفت زیرا او بطور مشخص با "ایزم" دراخرنام رفیق مائوتسه دون مخالف است.

این یک حقیقت غیرقابل انکاراست که هرکس بازبان طبقه خودش صحبت میکندودرهرجائی که ایستاده ازهمانجابه جهان وجامعه مینگرد واین سخنان آقای پویا نشان میدهدکه اوبازبان کدام طبقه حرف میزند، درکجاایستاده وازکدام موقف وموقعیت باملاامیری مخالفت میکند.

به این پیکره ازسخنان آقای پویاتوجه کنید" الف- مائویسم چینی: این اصطلاح از جانب هواداران مائوتسه تونگ درداخل وخارج ازچین مورد استفاده قرارنداشته است، بل هواداران داخلی وخارجی مائواگرخواسته اندازسیستم فکری اونام ببرند، همیشه ازاصطلاح مائوتسه تونگ اندیشه بهره جسته اند".

این نظرات نادرست اندومابرای ارزیابی آن نخست مسئله رادرداخل چین مدنظر میگیریم: رفیق مائوتسه دون درسال 1976مرد.طرفداران خط اودرداخل چین تحت نام"باندچهارنفری"بدست رویزیونیست های خاین محاکمه وبه زندان انداخته شدند. رده های پائین طرفداران این خط مانندشعله ای هادرسال 1358-1357 سردرگم وگیج گردیدند. درگردوبادکورکننده ای که بدست رویزیونیست های خاین بعدازمرگ رفیق مائوتسه دون ایجادشد، قدرت تشخیص واقعی اهمیت کاررفیق مائوتسه دون راازطرفداران اوگرفت. وآنهانمیتوانستندکه درخشش ایده هاوکاررفیق مائوراارزیابی کنند. اماکارگران ودهقانان، روشنفکران انقلابی درداخل چین وقتی "مائوتسه دون اندیشه"میگویندبا"مائوتسه دون اندیشه"ای که ازدهن یک مقام دولتی یاحزب رویزیونیست حاکم برچین بیرون می آیدفرق دارد. مائوتسه دون اندیشه دهقانان وکارگران چینی، مائوتسه دون اندیشه ای است که ازآن انقلاب، مارش بسوی سوسیالیزم وکمونیزم وانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی مدنظرمیباشدولی مائوتسه دون اندیشه مقامات حزبی ودولتی چین مائوتسه دون اندیشه ای است برای فریب توده های کارگرودهقانان فقیر وتحمیق آنهابکاربرده میشود. بنظرمااین خیلی ساده لوحانه است که آدم تصورکند که مائوتسه دون اندیشه تمام چینی ها یک "مائوتسه دون اندیشه است ونسخه طبقاتی ندارد. بعبارت دیگر "مائوتسه دون اندیشه کارگران ودهقانان چین بامائوتسه دون اندیشه تینگ سیائوپینگ وخائینین دیگریکی میباشد.آیا آقای پرویزپویااین حقیقت رانمیداند؟ ونمیداندکه بر پیشانی هرایده مهرطبقات خورده است؟

برای رویزیونیستهای چینی"مائوتسه دون اندیشه"به دوقسمت تقسیم میشود.یک قسمت"صحیح" وقابل قبول وقسمت دیگر"غلط"وغیرقابل قبول"میباشد. قسمت "صحیح وقابل قبول"ازاول یعنی سالهای 1921 شروع میشودتاسال 1949- 1952میرسد. و"قسمت ناصحیح وقابل رد"ازسال 1952 شروع تاانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی وبشمول خودانقلاب میرسد.

این نسخه درخارج ازچین نیزباهمین محتوایی سنتریستی ورویزیونیستی برسرزبان هامیرقصد.ما در بالاازآقای سمندرنمونه ای رانقل کردیم ودراینجایک نمونه ازنظرات حزب کمونیست نیپال(مشال یامشعل)رامی آوریم:

کلیه احزاب سیاسی که ازمقوله گمراه کننده مائویزم حمایت میکنند معترفندکه عصرکنونی عصر انقلابات سوسیالیستی وعصرامپریالیزم است. تعریف اینان ازمائویزم بمثابه مرحله سوم آشکارااین درک راالقا میکند که لنینیزم جای خودرا به مائویزم داده ویا توسطه آن کنار زده شده است ( قطعنامه حزب کمونیست نیپال درباره مائویزم(ماشال)- سیپتامبر 1992

هرکمونیست آگاه میداند که یک مولفه سوسیالیزم علمی"آگاهی"است ومولفه دیگرآن جنبش پرولتری.مولفه آگاهی ازمبارزه آگاهانه طبقاتی منشامیگیرد.

مارکس وانگلس درتحلیل آگاهی کلی انسان بمثابه یک شیی مادی که محصول"دیترمینانت" شرایط عینی نیست بسراغ تاریخ میروندوآنرامحصول تکامل اوضاع درمجموع نه اوضاع حاکم یا"عصر"مشخص می نویسند:

"ازآنجائیکه این تکامل بطورخود بخودی صورت میگیرد یعنی تابع نقشه کلی آزادانه افراد نیست،ازمحل های متفاوتی، قبایل، ملل، شعبات کار، و..هکذا آغاز میشودکه هرکدام بدوا مستقلانه ازدیگری تکامل می یابدوفقط به تدریج با سایرین واردارتباط میگردد".ایدئولوژی آلمانی- صفحه 98

مارکس وانگلس تئوری ماتریالیزم تاریخی رادرموردپیدایش ونضج آگاهی- بصورت پدیده مستقل از"عصر"که دربطن آن به وجود می آیدولی ازآن(بسوی آینده)فراترمیرودوبرای عصر"آینده به اصول تبدیل میشودحکم مشهورشان را به اینصورت بیرون میدهند.

" ازاینجا همچنین روشن میشود که که چرا دررابطه با تک تک نکاتی که جمع بندی کلی تری را مجازمیدارد، آگاهی ازروابط آمپیریک دوران خودمیتواندجلوتربرود، طوریکه درمبارزه عصربعدی به نظریه پردازان قبلی همچون مرجع میتوان استناد کرد"همانجا"

حزب رویزیونیست نیپال(مشال یامشعل)نه به مارکس وانگلس وآموزه های آنهااعتقادداردونه به دنبال کشف اصالت تئوری های علمی انقلابی میباشد.این حزب همان حرف هائی را تکرار میکند که تینگ سیائو پینگ میگفت. اماانقلابیون به حقانیت تئوری های علمی نیازدارندواین نیاز باید آنهاراهم برای درک حقایق حریص وحساس بسازدوهم محتاط، اماپرویزپویانیازی به احتیاط انقلابی رااحساس نمیکندو"گستاخانه"اینچنین قلمفرسائی مینماید: "هواداران مائوتسه تونگ درداخل وخارج ازچین ...اگرخواسته اندازسیستم فکری اونام ببرند،همیشه ازاصطلاح مائوتسه تونگ اندیشه بهره جسته اند. "

همه می دانندکه منظورآقای پویااز"هواداران ماستونگ"افرادی ازقبیل تینگ سیائوپینگ خائین، سمندر،حزب پارلمانی نیپال،سازمان رهائی افغانستان، توله گگ بی مغزولی دهن گشاد، بی ادب وبی تربیه آن"ساا"،ساما- ادامه دهندگان وغیره می باشد.زیرااینهااندکه"مائوتسه دون اندیشه" میگویند.اینها"الحق!"که دوستان ماستونگ (چه درداخل چین وچه درخارج ازآن)میباشند!؟

فتاوی آقای پویاچقدرباحقیقت قرین است؟ بیائیدباهم به تاریخ مراجعه وحقایق رادرآنجا جستجو کنیم: بعدازنیمه دوم سالهای دهه 80درافغانستان فقط سازمان رهائی وبرخی ازسامائی هاوآنهم درخلوتگاه هااصطلاح"مائوتسه دون اندیشه"رامورداستفاده قرارداده اند."اخگر"و"ساوو"درقبال مائوتسه دون و"مائویزم"موضع خیلی روشن داشته ونیازی به یادآوری هم ازآنها نیست. برای اینکه نشان بدهیم آقای پویابیهوده گوئی میکنداز"مشعل"رهائی پیکره ایراازنوشته داکترفیض دراینجا نقل میکنیم:

سازمان رهائی افغانستان یکی ازسازمانهای انقلابی وملی کشوربوده ...طرفدارایجادجمهوری اسلامی مبتنی برعدالت اجتماعی میباشد.مابراتحادبین جبهه ملی نجات،حرکت انقلاب اسلامی ومحاذملی افغانستان بیشترنظرداریم... ماازاول این اتحادسه گانه راشادباش گفتیم وتوسعه واستحکام آنرا آرزونمودیم...مابرآنیم که اتحادسه گانه بااتکای صادقانه وبیهراس برموازین دموکراسی درزمینه مناسبات باسایرنیروهای سیاسی واقعاضدروسی، میتواندبه نوبه خودگام های وسیعتروارزنده تری درراه یک پارچگی مجاهدین وملت بردارد.ماشرکت شاه سابق رادرجنبش چنانچه توام با موضعگیری قاطع باشوروی اشغالگرباشد،عامل مثبت وباارزشی دانسته وازآن استقبال میکنیم که بخصوص که ایشان موردتوجه تعداد کثیری ازمردم ماقراردارند.- مشعل رهائی

اگرتنهابه همین پیکره ازگفتارداکترفیض ملکه حشرات رویزیونیزم چینی درافغانستان دقت کنیم می بینیم که این هاازنام رفیق مائوتسه دون وازاصطلاح مائوتسه دون اندیشه برای فریب واغوای ذهن توده های روشنفکرانقلابی سو استفاده میکنند. وبه محتوای انقلابی آن به حیث تئوری وتاکتیک انقلاب ویاتئوری های علمی جهانشمول باورندارند. زیرامی بینیم که اولین گام درراه باورداشتن به اندیشه مائوتسه دون مخالفت بااختلاط مذهب با سیاست است. اگر"طرفدارجمهوری اسلامی" بودن داکتر فیض راباشعارهای ضد مذهبی بورژوازی قرن 18 اروپا یعنی صد سال قبل ازبیرون آمدن مانیفست کمونیست،مقایسه کنیم،بورژوازی راده مرتبه انقلابی ترومترقی ترازداکتر فیض درمی یابیم. بعبارت دیگرداکترفیض رادراینجاعملاارتجاعی تر ازبورژوازی اروپادردوصدوپنجاه سال قبل درمی یابیم.

حالا ازپرویزپویا می پرسیم: آیا"طرفدارجمهوری اسلامی"بودن بمعنی"مائوتسه دون اندیشه"بودن هست؟ آیا" نظرداشتن"وآنهم به قدر"بیشتر"به وحدت ارتجاع فئودالی مانند"اتحادسه گانه" "مائوتسه دون اندیشه بودن"معنی میدهد؟ آیا یک"هوادارماستونگ"به وحدت ارتجاع فئودالی درسایه سازماندهی آی.ایس- آی وکمک مالی ونظامی امپریالیست هاشادباش میگوید؟ آیایک"هوادارماستونگ" فکر میکند که اتحاد نیرو های ضدخلق، ضدآزادی وضدانقلاب که به واسطه"سیا"و"آی.ایس.آی"تنظیم گردیده وتشکل یافته  "صادقانه وبیهراس برموازین دموکراسی"ایستادشود؟ سرانجام آیاکسی که دشمنان خلق راچنین مکیاژمیکندمیتواند طرفدار" سیستم فکری مائوتسه دون"باشد؟

به افرادی ازساماوبه ویژه- رهبران"ادامه دهندگان"که این اصطلاح رامورداستفاده قرارمیدهندتوجه میکنیم. اینهاازهمان اول کاریعنی ازهمان طرح آوانتوریستی کودتا- قیام مجیدکلکانی بااوهمراه بوده اند . تاامروزهیچکدام اینهانه کودتاچینی وماجراجوئی رانقدکرده اند ونه ایدئولوژی ایراکه درعقب آن قرارداشته است(آوانتوریزم وگوارائیزم)ونه اصطلاح "مائوتسه دون اندیشه"راکنارگذاشته اند، یعنی هم "شتر"بوده اندوهم "مرغ".اینها درعین اینکه درمقابل ماجراجوئی "چنداول"، "بالاحصار"وغیره سکوت کرده انداصطلاح"مائوتسه دون اندیشه"راکه برجنگ خلق تکیه میکند، نیزاززبان شان فرونگذاشته اند. اینهاهم با"خاد"خلق وپرچم معامله کرده اندوهم اصطلاح مائوتسه دون اندیشه راجویده اند، هم دررکاب شورای نظارشمشیرزده اندوهم اصطلاح"مائوتسه دون اندیشه"رازمزمه کرده اند.هم برای"سیا"ودستگاه اطلاعات ارتجاع حاکم برافغانستان شهرت مکمله"مائویست"هاراگزارش داده اند وهم اصطلاح مائوتسه دون اندیشه رابرزبان داشته اند. برخی ازپارلمان نشین های سامانیزاین اصطلاح رامیجوند.آقای پرویزپویا! ازشمامیپرسیم آیااینهاکه هرکدام شان درطی 35 سال اخیراز روضه خوانی برای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران گرفته تاجاسوسی برای "خاد"رژیم خلق و پرچم وسپس جاسوسی برای امپریالیست هاتپیده اند"هواداران ماستونگ"اندکه شمامیگوئید "هواداران مائواگرخواسته اندازسیستم فکری اونام ببرند،همیشه ازاصطلاح مائوتسه تونگ اندیشه بهره جسته اند". به اینصورت دیده میشود که آقای پرویزپویا تلاش میکندتارویزیونیستهای مکارمانندداکترفیض ونیرو های ضدانقلاب سازمان رهائی وسازمان انقلابی افغانستان وساما- ادامه دهندگان رادرآب رحمت شستشو بدهد اما بی خبرازاین حقیقت است که"نمدسیه به شستن سفید نمیشود".

به این قسممت ازنوشته پرویزپویا توجه کنید"....اگرکسانی خواسته اندکه روی طنزوطعن این اصطلاح(مائویسم) رابکارببرند آنهم بحث جداگانه ای است ونمیتوان آنرا مشمول ترمنولوژی سیاسی محسوب داشت."مانمیدانیم که آقای پویادرسه دهه گذشته درکدام یکی دیگرازسیارات نظام شمس ما تشریف داشته اندکه ازاحوال کره زمین این قدر بی اطلاع میباشد. کیست که نمیداند که بیشترازسه دهه است که احزاب عمده وسازمانهای بزرگ کمونیستی دنیادیگراصطلاح"مائوتسه دون اندیشه" را بکارنمیبرندواصطلاح مائویزم رامورداستفاده قرارمیدهند. اگرآقای پویا براستی هم درکانادا بسر میبرد، درهمان کانادانیزحزبی وجودداردکه خودرا"حزب کمونیست انقلابی کانادا"Revolutionary Communist Party of Canadaمینامد.اگراوهم گاهی درتظاهراتی مانندروزاول ماه مه شرکت کرده باشد،حتمافعالین وهواداران این حزب رادیده است که بادرفش داس وچکش سرخ شان در تظاهرات حضوردارند.آقای پویا چطورمیتواندثابت کندکه آنها ازروی طنزوطعن واژه مائویزم را مورد استفاده قرارمیدهند؟

آقای پویا حتما دیده، شنیده ویاخوانده است که ازاوایل دهه 80 الی اوایل دهه90  قرن گذشته خلق پیرو  تحت رهبری حزب کمونیست پیرو(سندرولومینزو- راه درخشان یاشاینینگ پات)وصدرگونزالوجنگ رهائی بخشی راازپیش میبرد.این جنگ تحت رهبری مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم قرارداشت. وحزب کمونیست پیروخودرامارکسیست- لنینیست- مائویست میگفت.آقای پویاچطورمیتواندثابت کندکه حزب کمونیست پیروازروی"طنزوطعن"این اصطلاح را بکارمیبرده است؟

آقای پویاحتما شنیده یاخوانده است که ازسال 1996 تاسال 2005 یک جنگ کبیرخلق درنیپال تحت رهبری حزب کمونیست نیپال (مائویست)درجریان بود.بسیاری ازاوقات گزارشات این جنگ هاسرخط اخباررسانه های غربی راتشکیل میداد. آیاآقای پویامیتواندثبوت کندکه حزب کمونیست نیپال از روی "طعن وطنز"اصطلاح مائویزم رابکارمیبرده است؟

آقای پویاشنیده است که همین حالایک جنگ کبیرخلق تحت رهبری حزب کمونیست هند(مائویست) درهنددرجریان است.این جنگ نیزبامارکسیزم- لنینیزم- مائویزم رهبری میشود.نیروی رهبری کننده این نبردهستی سازخودرامارکسیست- لنینیست- مائویست میگوید.آیاآقای پویامیتواندثبوت کند که آنهاازروی"طنزوطعن"این اصطلاح رامورداستفاده قرارمیدهند؟

این واقعیت های انکارناپذیرنشان میدهندکه آقای پویا نتنها حقیقت را نمیگوید بلکه میکوشد بر یک حقیقت علمی- تاریخی وجهانی پرده بیاندازد. اگراوحتی به جنبش چپ افغانستان نظرمیکردمی دیدکه این جنبش به تمام معنی وکمال تحت رهبری تشکلهاوافرادی قراردارندکه مارکسیست- لنینیست- مائویست اند.

اگرمنظورآقای پویاباندهای خاین خلق وپرچم باشدکه 35 سال قبل اصطلاح مائویزم رابصورت"طعن وطنز" درمورد"شعله ای ها"بکارمیبردند، بازهم حرف اوبی معنی است. زیراحرف های سیاسی برزمینه وقرینه عینی- سیاسی معنی میدهد نه دروجود ذهنیت های دور. تازه همان خلق وپرچم نیزدرانتشارات شان بطور رسمی "مائویزم" نمیگفتند.

ملاعلی امیری این مسایل رابه هیچ وجه نمیداندزیراآنزمانی که خلق وپرچم این اصطلاح رابصورت طعن وطنزدرمقابل شعله ای هااستعمال میکردنداوکودک صغیری بودکه بی کفش وبی تنبان سرتکان دادن چلپاسه هارادرگرمای نیمروزبهارنشانه"طعن ولعن برعلی واولادش"دانسته وبا آنها می جنگید. علی امیری بعدازفتح نبردباچلپاسه هاراه طولانی ایراازافغانستان مرکزی تاقم طی کردودرآنجاصرف و نحوراخواندوقوانین غسل با"آب کر"و"احکام زنابامحارم"رافراگرفت وبعدابه جنگ مائویست های افغانستان شتافت، اماآقای امیری چطور؟

پایان

مائویست های افغانستان

25 حوت 1392

 

 

 

 

 

 

 

خاطره ای قیام( 24) حوت مردم ولایت هرات را گرامی داریم!

 

کودتای ننگین(7) ثورسال (1357) خورشیدی تحول نهایت فاجعه باری درتاریخ معاصرافغانستان است که پیامدهای خونین ودهشتبارآن تاکنون ادامه دارد. این کودتا بوسیله ای رویزیونیستهای خلقی پرچمی وبه کمک ومداخله ای مستقیم دستگاه جاسوسی( ک. گ .ب وجی .آر. یو) انجام شد. ورود سرمایه (صدورسرمایه) ازجانب سوسیال امپریالیسم "شوروی" به افغانستان ازنیمه د وم  دهه پنجاه میلادی آغازشد وطی حدود یکدهه به وابستگی اقتصادی، سیاسی، نظامی وفرهنگی دولت افغانستان به ابرقدرت سوسیال امپریالیستی انجامید."حزب دموکراتیک خلق"،حزب رویزیونیست وابسته مسکوبه منظورتبلیغ وترویج اندیشه های ضدانقلابی رویزیونیسم "مدرن"(خروشچفی)درجامعه افغانستان ایجادگردید. بعبارت دیگراین حزب مروج ومبلغ ایدئولوژی وفرهنگ وسیاست ابرقدرت نوخاسته سوسیال امپریالیسم شوروی درافغانستان بوده ونقش ستون پنجم رادرنظام سلطنت فئودال کمپرادوری ظاهرشاه وجمهوری دادود بازی میکرد. همچنین تعداد زیادی ازرهبران بلند پایه "حزب دموکراتیک خلق" مانند تره کی، ببرک ، امین، داکترنجیب، دستگیرپنجشیری وتعداد دیگری ازهردو جناح "خلق" وپرچم روابط مخفی وجاسوسی با سفارت اتحاد "شوروی" سوسیال امپریالیستی درکابل داشتند که درسالهای اخیردراسناد چندی ازجمله درنوشته های نظامیان بلند پایه دولت"شوروی" افشا شدند. این حزب به لحاظ خط ایدئولوژیک-سیاسی وماهیت طبقاتی آن نماینده ای بورژوازی بوروکرات کمپرادوربوده ودرخدمت اهداف سوسیال امپریالیسم "شوروی"درافغانستان ومنطقه قرارداشت؛لهذا ماهیتاً یک "حزب"ارتجاعی ومزدوربودکه طی چهارده سال عملکردهای خاینانه،جنایتکارانه وتجاوزکارانه وضدمردمی این حزب وحامیان روسی اش علیه توده های خلق ومیهن هزاربارماهیت وسرشت وخصلت طبقاتی این حزب واعضای آنرابه اثبات رساند."حزب دموکراتیک خلق" بنابرماهیت ضدانقلابی اش مانند دیگرانواع رویزیونیستها واپورتونیستها قبل ازغصب قدرت سیاسی بظاهرجلوه های "مترقی" و"مردمی"ازخود بنمایش می گذاشت؛ از"دموکراسی، آزادی، حقوق  خلق، عدالت اجتماعی، رفاه، حکومت خلق و...." سخن میزد وبااین خزعبلات توده های خلق واقشارمختلف روشنفکران را فریب میداد. اینکه حزب "دموکراتیک خلق" خلاف ادعاهایش عمل می کرد، یعنی بین نظروعملش تضاد عمیقی وجودداشت. این درسرشت همه گروه ها واحزاب رویزیونیستی عجین است. مثلاً چهل سال است که سازمان رویزیونیستی"رهائی" سلف "سازمان انقلابی"(نوکرسوسیال امپریالیسم چین) از"انقلاب دموکراتیک نوین" و"سوسیالیسم" واراجیفی ازاین قبیل دربین توده های خلق وروشنفکران جامعه تبلیغ وترویج می کند؛ ولی درعمل اقدام به کوتای(14 اسد سال 1358) بالاحصارنمود که موفق نشد ودراتحاد با احزاب ارتجاعی اسلامی  درجهت پیروزی انقلاب اسلامی وتاسیس جمهوری اسلامی مبارزه کرد ودرسال(2001) درکنفرانس استعماری"بن" شرکت کرد ودرپای معاهده استعماری وننگین "بن" امضا نمود ودردولت مزدورکرزی سهم گرفت وبه این صورت تاکنون  به وطن فروشی وخیانت به خلق ادامه می دهد.واکنون تشکل رویزیونیستی بنام«سازمان انقلابی افغانستان»،"ساما-ادامه دهندگان" وعناصری از"ساوو"خاصتاً باند لومپن واوباش خادیست مربوط به این تشکلات رویزیونیستی واپورتونیستی(میرویس محمودی،سیدحسین موسوی وکبیرتوخی)ازطریق سایت"افغانستان-آزاد"وابسته به استخبارات امپریالیستی علیه فعالین جنبش انقلابی پرولتری(م- ل-م)افغانستان فحاشی وجاسوسی می کنند.

رژیم کودتائی ازنظرماهیت طبقاتی نماینده بورژوازی بوروکرات کمپرادوربوده وازجمله دشمنان آشتی ناپذیرخلق بشمارمی رفت.حامیانش رادرسطح جامعه همان اعضاوهواداران حزب، جناحی از بورژوازی کمپرادوروگروه های ازعناصراپورتونیست،جاه طلب ومنفعتجوکه بعد ازکودتای منحوس"ثور" به "حزب" ورژیم کودتائی پیوسته بودند، تشکیل میدادند. تاقبل ازکودتای هفت ثورسرمایه های کمپرادوری غیردولتی درافغانستان حد اکثردروابستگی به سرمایه های امپریالیستهای غربی قرارداشتند وبخش نسبتاً کوچکی به سرمایه های سوسیال امپریالیستی وابسته بودند. اما رژیم کودتائی بااعطای امتیازات وتسهیلاتی وهمچنین با وضع محدودیتهای گمرکی وتعرفه ای درتجارت با سرمایه های امپریالیستهای غربی، توانست بخش بزرگی ازاین سرمایه ها رانیزدروابستگی به سرمایه های سوسیال امپریالیستی درآورد. وسرمایه داری بخش دولت(سرمایه های کمپرادوربوروکراتیک)بخشی دروابستگی به سوسیال امپریالیسم شوروی وبخش دیگربه امپریالیسم امریکا وامپریالیستهای اروپائی وابسته بودند. ورژیم سلطنت سعی می کرد تا دروابستگیهایش به امپریالیستهای غربی وسوسیال امپریالیسم"شوروی" وبلوک شرق باصطلاح"تعادلی" راحفظ  کند. لیکن رژیم جمهوری داود سعی کرد تا آن تعادل را بنفع سوسیال امپریالیسم "شوروی"برهم زندوافغانستان راهرچه بیشتردروابستگی به سوسیال امپریالیسم"شوروی" درآورد. ورویزیونیستهای خلقی پرچمی نیزاین پالیسیهای اقتصادی وسیاسی داود راتا حد زیادی مطابق  به استراتژی واهداف شان می دانستند. رژیم مزدورخلقی پرچمیهاهدف داشت تا برمبنای تزهای رویزیونیستی خروشچف،" راه رشد غیرسرمایه داری" و"تقویه سکتوردولتی" پایه های اقتصادی واجتماعی اشرا تقویت کند.  ازآنرواقدام به انجام رفورم های  محدود روبنائی واصلاحات ارضی نمود تابا توسعه اقتصاد خرده دهقانی وگسترش سطح بازارداخلی ونیزبابهره برداری ازده ها هزارجریب زمین زراعتی را که  به نفعش مصادره کرده بود، زمینه ای بهره کشی رابرای سرمایه های بوروکراتیک کمپرادوروسرمایه های سوسیال امپریالیستی رابگونه همه جانبه درکشورآماده سازد. که درصورت تداوم حاکمیت رژیم  مزدوربیش ازهمه همین دهقانان به ورطه ورشکستگی وخانه خرابی کشیده می شدند.  رژیم کودتائی با انجام اصلاحات ارضی غیردموکراتیک فقط توانست برای مدت کوتاهی ظاهراً توجه توده های دهقانان بیزمین وکمزمین رابه خودش جلب نماید واین درعمل به هیچ صورت به معنای حمایت واقعی توده های خلق دهقان ویا کارگرازرژِیم مزدورنبود که دربحثهای  بعدی همین نوشته به آن خواهم پرداخت .

 با وقوع کودتای ننگین ثورعمدتاً سه جریان سیاسی دربرابرتحولات بوجود آمده درکشورحساس بودند؛ منسوبین جریان دموکراتیک نوین(شعله ایها)،جریان اخوان المسلمین وحزب ناسیونال شئونیست" افغان ملت" وهمچنین افراد روشنفکروروشنبین دیگردرجامعه که تعلقات گروهی وجریانی نداشتند. هریک ازاین جریانات سیاسی ازهمان ابتدای روی کارآمدن رژیم کودتائی براساس جهان بینی واستراتژی واهداف سیاسی شان ماهیت رژیم را مورد تحلیل وارزیابی قرارداده وبگونه ای غیرعلنی ومخفی  درسطح جامعه علیه آن تبلیغ می کردند. درجهت دیگررژیم کودتائی هم ازهمان ابتدا به این امرواقف بوده ومواضع این جریانات سیاسی رادربرابرش ازدهه چهل خورشیدی آگاهی داشت ودرباره ای فعالیت آنهاخاصتاً منسوبین جنبش دموکراتیک نوین حساس بود ودرکوچکترین انتقاد ازرژیم عکس العمل شدید نشان داده وازهمان روزها وهفته های اول درولایات مختلف کشورافراد زیادی ازتعلقات جنبش دموکراتیک نوین وافراد مربوط به جریان "اخوان" وافراد مستقل  رادستگیروبه زندان انداخته وبعداً سربه نیست کرد. به این صورت باید گفت که رژیم با وجودیکه صفت "دموکراتیک" رابا خود یدک می کشید؛ لیکن درعمل فضای ازاختناق واستبداد وفاشیسم عریان رابرجامعه مستولی کرد. ازآنجایکه بیشترین اعضا وهواداران رژیم را معلمین متعلمین ومحصلین تشکیل می دادند واینها بیشترازدیگراعضای حزب مزدوردرشهرها ودهات با توده های مردم درتماس مستقیم بودند وازجهتی هم نقش پولیس مخفی رژیم رابازی می کردند وهرفردی را با اندک انتقادی ازرژیم به دستگاه پولیس مخفی"اگسا" وبعداً"کام" و"خاد" معرفی کرده وبرجسب های از قبیل " مرتجع وضد انقلاب ووابسته امپریالیسم" رابرآنها می زدند. ودرجهت دیگرکورسهای باصطلاح سواد آموزی که دولت  درشهرها ودهات کشوربرای زنان ومردان بی سواد تشکیل کرده بود نیزبوسیله ای معلمین ودیگراعضا وهواداران حزب ورژیم تدریس واداره می شدند. اینها دربرخوردهای شان با توده های مردم بدون درنظرداشت خصوصیات فرهنگی واخلاقی وعنعنات ورسومات توده های مردم با آنها آمرانه و"فرعون مآبانه" وتوهین آمیزوتحقیرآمیزبرخوردمی کردند واین گونه برخوردهای غیرانسانی برای توده های مردم سخت ناگوارتمام می شد. وازجهت دیگربا دستگیری تعداد زیادی  ازمخالفین سیاسی بدون مدرک وسند، محض "بجرم" مخالفت با رژیم واعدامهای بدون محاکمه، فضای ازنا رضائی  وترس ووحشت عمومی را درجامعه ایجاد کرد. رژیم هدف داشت تاازطریق ترهیب وتخویف وتهدید مداوم توده های مردم وروشنفکران مترقی مردمی رابه سکوت واداشته تا بدون کوچکترین اعتراضی اوامررژیم را اطاعت وعملی نمایند. اما ازآنجاییکه آن تحول سیاسی درجامعه نه  ازطریق آگاهی سیاسی ومشارکت خود توده های خلق که به شیوه ای ارتجاعی وتوسط کودتا ازبالا وآنهم بوسیله ای مشتی رویزیونیست مزدورسوسیال امپریالیسم شوروی بوجود آمده بود؛ لذا توده های خلق حتی رفرم های را که ظاهراً رنگ وبوی ضد مناسبات و فرهنگ فئودالی هم داشت با آن شیوه هاتوسط رژیم نمی پذیرفتند. وتجربه درچند کشورتحت سلطه امپریالیسم درنیمه دوم قرن بیستم نشان میدهد که توده های مردم با انجام کودتا ازجانب گروهی ازافسران با اندیشه های وطن پرستانه  که حاکمیت رژیمهای شاهی میراثی ومطلق العنان ومستبد وابسته به استعماروامپریالیسم راسرنگون کرده بودند، حمایت نسبتاً گسترده ای ازآنها نشان دادند، ازجمله درمصرکه کودتای نظامی درسال (1952) به رهبری جمال عبد الناصرانجام شد وکودتاهای نظامی که بعداً درعراق ولیبی وسوریه انجام شدند. اینکه آن کودتاها نیزدرنهایت منافع کدام طبقه اجتماعی را تامین می کردند وسرنوشت محتوم آنها به کجا انجامید، مشخص بودند. آن کودتاها خاصتاً درمصردرابتدا عمدتاً تاحدی به تامین منافع اقشاربالائی  طبقه خرده بورژوازی وبورژوازی ملی(متوسط) توجه داشت که بعداً به تقویت بخش بورژوازی بوروکرات کمپرادورپرداخته ودروابستگی همه جانبه به سوسیال امپریالیسم"شوروی" وامپریالیستهای غربی قرارگرفتند. لیکن قضیه درمورد کودتای ننگین (7) ثوروماهیت فکری وسیاسی خلقی پرچمیها واهداف آنها کاملاً متفاوت بود. کودتاچیان باند وطن فروش ومزدوری بودند (که ماهیت خط ایدئولوژیک-سیاسی واهداف مزدوری آنها به سوسیال امپریالیسم روسی دردهه چهل خورشیدی درحد نسبتاً وسیعی توسط منسوبین جریان دموکراتیک نوین برای روشنفکران وتوده های مردم افشاشده بود)وکودتای "7 ثور" هم به کمک مستقیم دستگاه جاسوسی"ک.گ.ب وجی. آر.یو" انجام شده ومردم درجریان کودتا به چشم سرمی دیدند که مقاومت گارد ریاست جمهوری داود توسط طیارات وپیلوتهای روسی شکستانده شد وحدود یک هزاروپنجصد تن آنهاراقتل عام کردند. ودرمراکزنظامی تعدادی ازافسران میهن پرست ومترقی رادرهمان فردای کودتا تیرباران نمودند.وفضای اختناق واستبداد وحشیانه وفاشیسم رژیم  توانست فقط درظرف چند ماه معدود یعنی تا ماه سرطان همان سال چنان زمینه ای عینی ایرا درسراسرکشوربوجود آورد که منجربه امواج اعتراضات گسترده و قیامهای خودجوش توده های مردم علیه رژیم مزدورگردید. بعبارت دیگررژیم دست نشانده باٍماهیت ضدملی وضد مردمی اش وحاکم کردن اختناق واستبداد وبرخوردها واعمال غیرانسانی وجنایتکارانه اش علیه مخالفین سیاسی وتوده های مردم زمینه های عینی نارضائیهای عمومی رادرجامعه آماده کرده ووقوع شورشها وقیامهای خود انگیخته توده های مردم را تسریع نمود.

باند رویزیونیست خلقی پرچمیها علاوه بربی ایمانی به اندیشه های انقلابی پرولتری که به لحاظ معرفتی هم درشناخت ازجامعه افغانستان درعرصه های مختلف درسطح وسیعی عقبمانده بودند. وبرهمین اساس بدون اینکه وضعیت عینی جامعه وبرخورد توده های مردم رانسبت به رژیم شان مورد ارزیابی وتحلیل قراردهند؛ کودنانه تصورمی کردند که با شعارهای "انقلابی" و"مترقی" عاریتی شان و به تعداد هرجریب زمین وتعداد تاک ودرختی که برای دهقانان کمزمین وبی زمین توزیع کرده بودند؛ پایه ای توده  ای و "دوست وطرفدار" درجامعه پیداکرده اند. درحالیکه درعمل کاملاً قضیه عکس آن بود. فقط چند ماه بعد همان  توده های خلق دهقانان که ازرژیم قطعه زمینی دریافت کرده بودند ودرمراسمهای نمایشی توزیع زمین به آنان بیلهای دسته سرخ دولت را سرشانه مانده بودند، بعداً ستون فقرات شورشها وقیام ها را علیه رژیم دردهات وشهرهای مختلف کشورتشکیل میدادند. وزمانیکه جنگهای گوریلائی علیه رژیم آغازشد، نیروی عمده ای آن همین دهقانان بودند باضافه ای کارگران واقشاری ازخرده مالکان دهات وخرده بورژوازی شهری. ودرجهت دیگررویزیونیستهای خلقی پرچمی نه تنها فکرمی کردند که می گفتند که "همین آغازمبارزه مسلحانه ازدهات کشور" به منظور"محاصره شهرها ازطریق دهات" به تحریک مائوئیستها صورت گرفته است! درحالیکه درواقعیت این بخش کوچکی ازمسئله بود که به لحاظ ماهوی وکیفی هنوزبه آن مرحله هم نرسیده بود. وتوده های مردم بعد ازسرکوب خونین شورشهاوقیامهای آنهاکه موردتعقیب رژیم قرارداشتندوتعداد زیادی ازآنهاتوسط دولت خونخوارووحشی دستگیروبه جوخه های اعدام سپرده شده ویا زنده بگورشدند؛ براساس تجربه و درک وفهم خود شان ازاوضاع وشرایط حاکم برکشور، سلاح برداشته وبه کوه هاودهات پناه برده وازآنجا جنگهای گوریلائی راعلیه رژیم ضدمردمی ومزدورآغازوادامه دادند. این احمق های مزدورحتی همین را هم نمی فهمیدند که توده های خلق درافغانستان درمقاطع مختلف تاریخ شان درجنگ ومقاومت علیه نیروهای متجاوزوسلطه گرمختلف ونیروهای اشغالگراستعمارگران انگلیسی درقرن (19 و20) ازاین شیوه جنگها علیه ارتشهای دشمن شان استفاده کرده بودند. وباشیوه ای جنگهای چریکی وگوریلائی برکاروانها وقرارگاه های نظامی دشمن شبیخون می زدند.البته که گروه های"م-ل-ا" وبخشهای ازجنبش چپ منسوب به جریان دموکراتیک نوین نیزدرآن جنگ درکنارتوده های خلق علیه رژیم مزدوروارتش سوسیال امپریالیسم شوروی شرکت کردند. لیکن دیدگاه ومواضع ونظرات گروه های"م-ل-ا" نسبت به ماهیت وخصلت آن قیامها وجنگهای مسلحانه خود بخودی توده های مردم مشخص بود وسعی داشتندتا آن جنگ آزادی خواهانه خود جوش توده های مردم را به جنگ آزادیبخش ملی سمت وسوداده وآنرابه جنگ انقلابی رهائیبخش اجتماعی تکامل  دهند. لیکن با ضعف سازمانهای "م-ل-ا" وهم اینکه درجبهات جنگ مورد تهاجم وحشیانه ای تنظیمهای ارتجاعی اسلامی قرارگرفتند. وهمچنین تسلیم طلبیهای برخی ازگروه های "چپ" منسوب به جریان دموکراتیک نوین ازجمله "ساما" که به رژیم مزدورخلقی پرچمیهاوسوسیال امپریالیسم روسی تسلیم شد وبه خلق ومیهن خیانت کرد. ونیزسازمان رویزیونیستی"رهائی" که درکناراحزاب ارتجاعی اسلامی"میانه رو" قرارگرفت وبه خلق ومیهن خیانت نمود. همان بود که تنظیمهاواحزاب ارتجاعی اسلامی بابرخورداری ازکمکهای مالی وتسلیحاتی وحمایتهای سیاسی قدرتهای امپریالیستی غربی، دولت سوسیال امپریالیسم چین ودولتهای ارتجاعی منطقه (دولتهای پاکستان وایران وعربستان)جنگ خودبخودی توده های خلق راتحت رهبری شان درآوردند.

شورشها وقیامهای  توده های خلق افغانستان علیه رژیم مزدوروآغازجنگهای گوریلائی توده های خلق علیه رژیم مزدوروبعد هجوم ارتش متجاوزواشغالگرسوسیال امپریالیستهای روسی بتاریخ(6) جدی سال (1358)، همه حرکتهای خود جوش توده های مردم بودند. لیکن این باین مفهوم نیست که هیچ نوع عنصرآگاهی درآنها تأثیرنگذاشته است. تبلیغات جریانات سیاسی مختلف خاصتاً منسوبین جنبش دموکراتیک نوین ودیگرجریانات وافراد مترقی ومیهن دوست درجامعه، درجهت افشای ماهیت ضد مردمی ومزدوری رژِیم واستراتژی واهداف سوسیال امپریالیسم شوروی درافغانستان ومنطقه وجهان، دربیداری توده های مردم وروشنفکران مردمی تأثیرخودراداشته  اند.اما بطورکل آن قیامها وشورشها با درنظرداشت خصوصیات ونحوه ای آغازآنها ؛ توسط جریان وگروه خاصی تدارک نشده بودند ونه هم رهبری می گردیدند. واینکه امروزگروه های مختلف ارتجاعی اسلامی  با افسانه سازی می خواهند آن قیامها را محصول فعالیتهای خودشان وانمود کنند کاملاً کذب وبی اساس است. ویا اینکه محافلی ازمنسوبین جنبش "چپ" درباره "نقش" شان درقیام ماه حوت هرات  داستان سرائی می کنند، عاری ازحقیقت بوده  واینها درصدد جعل" هویت " برای شان هستند. ازآنجاییکه بیشترین اعضا وهواداران حزب رویزیونیست" خلق" را معلمین ومتعلمین ومحصلین ودیگراقشارجامعه تشکیل می دادند واینها تطبیق کنندگان پالیسیها وبرنامه های رژیم درسطوح پائین درجامعه بودند وآنهارابا برخوردهای زشت وتوهین آمیزوازطریق جبروزوربرتوده های مردم اعمال می کردند واین برخوردها اثرنهایت سوئی برتوده های عوام نسبت به نام معلم ومتعلم درجامعه بجا گذاشته  بود. توده های مردم درروزقیام سراسری درهرات وبادغیس هرتحصیل کرده ای ناشناسی را که برخوردمی کردند مشکل بود که جان سالم بدربرد. چون درروزقیام ده ها هزارتن ازمردم دهات به شهرهجوم آورده بودند تا بنیاد رژیم مزدوررابرافکنند؛ ازاینروبرای توده های خشمگین تمیزاینکه کدام تحصیل کرده خلقی پرچمی ودولتی است وکدام درکنارآنها درسرنگونی رژِِیم قراردارد، برای آنها مشکل بود. یک تن ازروشنفکران منسوب به جریان دموکراتیک نوین(شعله جاوید) درولایت بادغیس وظیفه معلمی داشت ودرروزقیام قلعه نودرمرکزولایت بادغیس مورد حمله ای مردم خشمگین قرارگرفته بود که توسط دیگرافراد محل که اورا می شناختند که ضدرژیم است، نجات داده شده وبعد ازچند روزپنهان شدن ازبیراهه وتوسط مردم محل به ولسوالی کرخ منتقل شده وازآنجا به شهرهرات آمده بود. لذا اینکه عده ای مدعی هستند که دررهبری آن قیام درشهرهرات نقشی داشته اند، دورازواقعیت است.

 

شورش علیه هرناحقی برحق است:

 

باذکرمختصرفوق رژیم کودتائی درکمترین وقت با اقدامات خاینانه وجنایتکارانه اش علیه توده های مردم وحاکم کردن فضای استبداد ووحشت، زمینه ای نارضائیهای عمومی را درجامعه درسطح گسترده ای مهیاکرد که دربسترآن قیامها وشورشهای خود جوش توده های مردم شکل گرفت وبه ادامه ای آن مبارزه مسلحانه بشکل جنگهای چریکی آغازوادامه یافته وبه کمترین وقت درسراسرکشورگسترش یافت ورژیم تحت رهبری حفیظ الله امین خاین ومزدوررادرلبه پرتگاه سقوط قرارداد. اولین قیام درقریه ننگ  عالم درولایت کنردرماه سرطان سال 1357 آغازشد، دومین قیام درولسوالی موسی قلعه درولایت هلمند درماه اسد همین سال وهمچنین قیام مردم ولسوالی قره باغ ولایت غزنی درماه میزان وقیام ولسوالی دره صوف درماه حوت همین سال وقیام سراسری ولایت هرات بتاریخ(24) حوت سال 1357 وبه تعقیب آن قیام ولایت بادغیس صورت گرفتند. قیام"حوت" مردم ولایت هرات بسیارگسترده بود که چهارده ولسوالی وتمام نواحی شهرهرات را دربرمی گرفت. تفاوت این قیام نسبت به دیگرولایات کشوردراین بود که قیام درسراسراین ولایت وبطورهمزمان وهم آهنگ درولسوالیها وشهرآغازگردید. ویژگی دوم آن این بود که این قیام چنان همگانی وشدید بود که بنیاد حاکمیت پوشالی رژیم باندهای رویزیونیست خلقی پرچمیها رابرای چند روزدرهرات برانداخت ومردم برتمام ولایت مسلط شدند. وخلقی پرچمیهای مزدوراین باصطلاح "چوچه فرعونهای نوبه منصب رسیده" چنان درسوراخها پنهان شده بودند که درآن چند روزسقوط هرات بدست مردم اثری ازآنها بچشم دیده نمی شد. مردم با تمام شجاعت وازخود گذری وفداکاری بیدریغانه وبدون هیچگونه ترسی ازکشته شدن تا آخرین سنگررژیم ، فرقه " زلمیکوت" راتسخیرکردند. البته فرقه هرات برهبری منصبداران مخالف رژیم قیام کرده وبه مردم قیام کننده پیوست. وبرای چندروزاعاشه عساکرفرقه را خود مردم تأمین می کردند. درروز(24) حوت صدها تن به ضرب گلوله خلقی پرچمی های مزدور وجنایتکارکشته شده وصدها تن دیگرمجروح شدند. می شود گفت که درآن قیام طوفانی ازخشم خلق برپاشده بود. توده های بپاخاسته چنان دربرابررژیم خشمگین بودند که کینه ونفرت خودرا دربرابرهرنماد دولتی خاصتاً رنگ سرخ با قساوت تمام نشان می دادند. بعبارت دیگردرآن شرایط "رنگ سرخ"  نماد "خلقی پرچمی" گری شناخته می شد. زیرارژیم مزدورکه به لحاظ ماهیت فکری وسیاسی واستراتژی واهدافش تا مغزاستخوان سیاه وضدانقلابی وارتجاعی بود ودرظاهرسعی می کردتابا رنگ کردن درودیوارخودرا"سرخ" نشان بدهد. ولی هریک ازاعضای حزب درهرسمتی که کارمی کرد مورد نفرت وانزجارعمیق توده های مردم قرارداشتنند. آن حرکت(24) حوت هرات عصیان توده های خلق بود که درچنگالهای خونین باند رویزیونیست سفاک گرفتارآمده بودند وبگونه ای خود جوش قیام کردند وضربات سهمگینی بررژیم مزدورخلقی پرچمیها وارد نمودند. وحکام عالی رتبه رژیم منجمله نظیف الله "نهضت" والی وکرام الدین قوماندان فرقه عسکری وقوماندان ژاندارم وپولیس وسایررؤسای دوایرادارات دولتی این وحشیان خون آشام فرارکرده وشهروچهارده ولسوالی ولایت هرات بدست مردم سقوط کردند. لیکن بعد از(24) حوت برای 5-6 روزفضای ازنگرانی وسردرگمی وندانمکاری درشهروولسوالیهاحکمفرما بود. علت آن این بود که آن شورش وقیام بزرگ بدون سازماندهی و رهبری آغازشده بود. وآنچه که به توده های مردم مربوط بود با کمال شجاعت وفداکاری وقبول قربانی های خطیرسنگرهای رژیم مزدورادرهم شکستند وضربات مهلکی برپیکره رژِیم مزدورواردکردند. توده های مردم با کمال صداقت وامانت داری ازاموال دولت وعامه حفاظت وامنیت شهررابدرستی تأمین کردند ودرروزقیام وروزهای بعدآن کوچکترین تعرضی به جان ومال وجایداد مردم صورت نگرفت فقط چند وترین عکاسخانه که عکسهای ازرهبران رژیم مزدوردرآنها گذاشته شده بود، موردحمله قیام کننده ها قرارگرفته وتخریب شدند. لیکن مشکل عمده درآن حرکت عظیم توده های مردم، فقدان رهبری آگاه ومترقی بود که آن وضعیت بی سرنوشتی ونگرانی  رانسبت به آینده برای توده های مردم بوجود آورده بود. همین عدم رهبری موجب گردید که قوماندان فرقه هرات وبرخی دیگرازعالی رتبه های عسکری وملکی رژیم مزدورتوانستند فرارکنند. تعداد زیادی ازمنصبداران وعساکرخلقی پرچمی ازبیراهه فرارکردند وسلاح ومهمات ولباسهای شانرادرباغها ومزارع درقریه های اطراف فرقه عسکری رها کرده  وبرخی ازآنها سلاح ومهمات ولباسهای خودرا در"جوی نو" انداخته وفرارکرده بودند. همچنین عدم همفکری منصبداران قیام کننده علیه رژیم موجب شده بود که کرام الدین جنایتکاروسفاک قوماندان فرقه وعده ای دیگرازطریق نظام قراول فرقه هرات فرارکنند که علت آن تاکنون درپرده ابهام مانده است.

با سقوط ولایت هرات بوسیله ای قیام شجاعانه ای مردم؛ رژیم مزدورومطبوعات سوسیال امپریالیسم شوروی ومطبوعات بلوک سوسیال امپریالیستی خاینانه وبیشرمانه این قیام مردم را که به اثر فشاراستبداد وفاشیسم رژیم مزدوربوقوع پیوسته بود، مداخله ای  مستقیم دولت وسپاه پاسداران دولت ارتجاعی  اسلامی ایران تبلیغ می کردند. ونیزفقدان رهبری آگاه موجب گردید که رژیم بعد ازفروکش قیام توسط عمال مخفی اش به ارزیابی  اوضاع پرداخته ووضعیت بی سرنوشتی وندانمکاری مردم قیام کننده را درک کند وهم به این موضوع اطلاع حاصل کند که مردم هرات منتظرقیام مردم ولایت قندهاروهمبستگی وکمک آنها هستند. لذا رژیم حاکم با درنظرداشت عدم رهبری قیام به طرح توطئه پرداخته  وآنرا عملی کرد. باین صورت که  کاروانی ازتانکها وزره پوشها وطوریکه تکه های سبزکه روی آنها سمبولها وشعارهای اعتقادی مردم نوشته شده بود( "بسم الله.... والله اکبر") وبا تدارکات هوائی گسترده ازجمهوری ترکمنستان هممرزولایت هرات وطوریکه کاروان نظامی آنها توسط هلیکوپترها همراهی میشد ازمیدان هوائی شیندند به جانب هرات رفتند ودرابتدا به لحاظ نظامی مواضع استراتژیک شهرونقاط حاکم اطراف فرقه هرات رااشغال کرده وبعد داخل شهرشده وشیادانه ازطریق بلندگوها طوری به مردم وانمود کردند که گویا قرارانتظارآنها ، مردم قندهاربه کمک آنها آمده اند. مردم بی خبروغافل ازنیرنگ وتوطئه دشمن خونخواربا شنیدن این سخنان وبا دیدن شعارهای مذهبی شان که برروی تانکها وزره پوشها نصب شده بود به کوچه ها وبازارها برآمدند؛ ولی درحقیقت آن حرکت برای هزاران تن چیزی جزاستقبال مرگ نبود. بعد ازآنکه ده ها هزارتن ازمردم شهرهرات گویا به استقبال برادران قندهاری شان برآمده  بودند همزمان، اززمین توسط توپ وتانک ومسلسل وازفضا توسط طیارات روسی آماج قرارگرفتند. این وطن فروشان خاین وضدمردم توده های خلق بیدفاع را که با دست خالی به جاده ها برآمده بودند، اززمین وهوا دروکردند وجویهای خون درشهربراه انداختند وبیش ازبیست هزارتن ازمردم آزادیخواه هرات را که دربرابرمظالم وستم وجنایات رژیم مزدورقیام کرده بودند، بقتل رساندند. وباین صورت رژیم مزدوروسفاک خلقی پرچمیها به کمک باداران روسی شان این جنایت هولناک راعلیه مردم هرات وباقی خلقهای کشورمرتکب شدند. لیکن این اولین جنایت این باند وطن فروش  نبود؛ بلکه طی چهارده سال همراه با باداران روسی شان جنایات  وتجاوزات سهمگینی را علیه خلق مظلوم وستمدیده کشورانجام دادند. حدود یک ونیم میلیون تن خلق افغانستان راوحشیانه کشتند وبه همین تعداد رامعلول ومعیوب کردند، هزاران تن ازآزادیخواهان ووطن دوستان را درزندانها شکنجه کردند وبه جوخه های اعدام سپردند، کشورراویران کرده  وبیش ازشش میلیون تن را مجبوربفرارازکشورنمودند که تاکنون حدود چهارمیلیون تن آنها امکان بازگشت بوطن وخانه وکاشانه ای خود رانیافته اند. با سرکوب خونین قیام مردم هرات وتسلط دوباره رژِیم مزدوربرمردم؛ موجی ازگرفتاریها وزندان وشکنجه واعدامهای بدون محاکمه را آغازکردند ونظیف الله "نهضت" وعبدالحی یتیم والیها وسایرعالی رتبه های رژِیم ضدمردمی وخونخوارطی روزها وهفته ها چند هزارتن را"بجرم" محرک قیام وشورشی دستگیروبه جوخه های اعدام سپردند ویا زنده بگورکردند. وباین صورت قیام(24) حوت را سرکوب خونین کرده وجنایت هولناکی راعلیه توده های خلق مظلوم ولایت هرات مرتکب شدند. 

با شرح مختصرفوق ازماهیت رویزیونیستی وضدانقلابی "حزب دموکراتیک خلق" وخصلت مزدوری وضدمردمی رژیم کودتائی وعملکردهای خاینانه وحشیانه اش علیه توده های خلق که منجربه نا رضائی گسترده و شورشها وقیامهای توده های مردم درچند ولایت کشورمنجمله ولایت هرات گردید.این قیام توده ای توسط رژِیم ضدمردمی وسفاک سرکوب خونین گردید که به مرگ بیش ازبیست هزارتن ازاهالی هرات انجامید. همچنین با درنظرگرفتن اعمال سبعانه رژِیم علیه  توده های مردم جان به لب رسیده ، ملاحظه می شود که اقدام به چنین قیامهایی برای آنها اجتناب ناپذیربوده است. بعبارت دیگرتوده های خلق با همان سطح درک شان فقط قیام علیه رژیم وسرنگونی آنرا چاره ورهائی ازچنان وضعیتی می دانستند. چنین قیامها وشورشهای خود جوش توده های مردم نه قابل پیش بینی اند ونه هم قابل جلوگیری هستند. ودرتمام ادوارتاریخی درجوامع طبقاتی چنین قیامهای توده ای رخ داده اند؛ قیام برده ها علیه طبقه برده دار، قیام سرفها ودهقانان علیه طبقه فئودال  وقیام کارگران علیه  طبقه بورژوازی که اکثراً به شکست انجامیده اند. درطول تاریخ جوامع طبقاتی مبارزه طبقاتی بهره کشان وستمکشان علیه استثمارگران وستمگران به اشکال مختلف بشکل نهان وآشکارازطریق اعتراضات وتظاهرات واعتصابات ویا ازطریق شورش وقیام های خودجوش ویا مبارزه مسلحانه ادامه داشته است. وتاطبقات وجوددارند مبارزه طبقاتی نیزادامه خواهد یافت. ولی تاریخ تجارب مبارزات انقلابی ومترقی توده های خلق گواه براین امراست که شورشها ومبارزات خود جوش وبدون رهبری توده های خلق  دراکثرموارد آن توسط طبقات حاکم ارتجاعی ویا قدرتهای استعماری وامپریالیستی سرکوب شده وبه شکست انجامیده اند واگرسرکوب هم نشده اند، نتایج محدود وگذرایی برای توده های مردم داشته اند. ودرقیامهای خود جوش مردم افغانستان درولایات وولسوالیهای مختلف بیش ازهمه دو نکته قابل توجه اند. اول: اتحاد وهمبستگی قیام کنندگان؛ دوم: مسئله ای طوفان خشم خلق و پتانسیل نیروی مبارزاتی آنها دردرهم شکستن قوای دشمن درحالیکه توده های مردم با دست خالی ویابا چوب وسنگ وبیل وتبردربرابرتوپ وتانک وطیاره دولت ایستادند وهرگزازمرگ نهراسیدند. ولی بافقدان رهبری انقلابی ومترقی آن قیامهای خود جوش توده های مردم بوسیله ای دشمن غداروسفاک سرکوب خونین گردیدند. سرکوب وشکست آن قیام همگانی بیش ازهمه برای توده های خلق افغانستان وگروه ها ی سیاسی انقلابی ، آزادی خواه ومیهن پرست آموزنده است. زیرااین امربارها ودرکشورهای مختلف جهان با تجربه ثابت شده است که هرقیام وشورش وهرمبارزه خودجوش توده های خلق یا توسط طبقات حاکم ارتجاعی(دولت) سرکوب وبه شکست کشانده شده است ویا رهبری مبارزات توده های مردم توسط جناح دیگری ازطبقات حاکم ارتجاعی خارج قدرت غصب شده ودرجهت خواستهای طبقاتی وسیاسی اش به انحراف کشانده شده اند. بعبارت دیگرمبارزه توده های خلق بدون رهبری انقلابی پرولتری به فرجام منطقی آن، به پیروزی نرسیده وبه شکست می انجامد. قیامها ومبارزات خلقها درچند کشورعربی درشمال افریقا وشرق میانه طی سه سال اخیرگواه روشنی براین امراست که بدون رهبری انقلابی پرولتری، مبارزات توده های خلق این کشورها توسط جناح های دیگری ازطبقات حاکم ارتجاعی ومداخله قدرتهای امپریالیستی ودولتها ونیروهای ارتجاعی ازمسیراصلی آن منحرف ساخته شده وبه شکست کشانده شده اند. اینراهم نمیتوان برای توده های خلق به رمق رسیده امرونهی کرد که چون نیروویا حزب انقلابی آماده رهبری وجودندارد؛ لذا هرگزدربرابراستبداد وفاشیسم وجنایات وتجاوزات  وحشیگریهای رژیم های حاکم به قیام دست نزنند! درجهت دیگرهرگروه سیاسی ولومترقی که بدون درنظرداشت نیروی رهبری کننده، توده های خلق راترغیب به شورش وقیام نماید، مسئولیت عواقب، شکست آن قیام وتلفات آنرا بدوش دارد. زیرا شکست قیام توده های مردم علاوه برتلفات جانی برروحیه وعزم واراده ای آنهادرتداوم مبارزه اثرمنفی گذاشته وآنهارابرای مدت طولانی مایوس می سازد. اما ازاین گفته نباید چنین استنباط شود که قیام ومبارزه رهبری شده توسط نیروهای انقلابی هرگزبه شکست مواجه نمی شود. گاهی اتفاق می افتد که درشرایط رهبری نیروی انقلابی پرولتری نیزمبارزات توده های خلق به شکست مواجه می شوند، ولی این شکستها موقتی اند ونیروهای انقلابی وتوده های مردم ازشکست شان می آموزند ودرمبارزات بعدی آنها به پیشرفتها وموفقیتهای بیشتری دست میابند. شکست یک نیروی انقلابی درمبارزه علیه دشمنان طبقاتی به عوامل مختلف بستگی دارد، ازجمله مسئله ای تناسب قوابین نیروی انقلابی ونیروهای دشمن طبقاتی صدها چند نیرومندتروهم اشتباهات درخط مشیها وطرح تاکتیهای نا مناسب ونادرست وبدون درنظرگرفتن شرایط عینی  واوضاع  ازجانب نیروی انقلابی است که زمینه شکست مؤ قتی رابرایش  فراهم می کند. نیروهای انقلابی پرولتری باید به توده های خلق آگاهی سیاسی بدهند وآنهارا به عواقب قیامهای بدون رهبری انقلابی پرولتری آگاه سازند. وتوده های خلق باید باین مطلب آگاهی حاصل نمایند که مبارزات آنها بدون رهبری انقلابی پرولتری به شکست انجامیده ویا توسط جناح دیگری ازطبقات ارتجاعی ازمسیراصلی ومنطقی آن منحرف شده وبه شکست می انجامد. خلق افغانستان باید ازبه شکست کشاندن مبارزات خونین آنها علیه رژیم مزدورخلقی پرچمیها وسوسیال امپریالیستهای روسی بوسیله ای باندهای ارتجاعی اسلامی بیاموزند که چگونه این مزدوران امپریالیسم حاصل همه قربانیها وفداکاریهای آنهاراتصاحب کرده ودرجهت اهداف پلید شان وباداران خارجی آنها بمعامله گذاشتند.اکنون که توده های خلق ازفرط شدت فشارجنایات واجحافات ومظالم امپریالیستهای اشغالگرامریکائی وناتوودولت مزدورآنها برمق رسیده اند، نباید بوسیله ای تبلیغات گروه های ارتجاعی ومزدورطالبان وگلب الدین وحقانی اغواشوند. اینها نیزگروه های مزدوری اند که نه بخاطراستقلال کشوروآزادی توده های خلق که درجهت رسیدن بقدرت دوباره می جنگند. این گروه ها نیزبا سابقه جنایتبارسیاه شان ازنوکران امپریالیستهای غربی ودولت ارتجاعی پاکستان وعربستان سعودی هستند. وامریکا وناتوسعی می کنند تا باردیگرآنهارادردولت دست نشانده سهیم ساخته وبرخلق مظلوم افغانستان تحمیل کنند. همچنین خلق ما باید هوشیارباشند وفریب ترفندهای"انتخاباتی" قدرتهای امپریالیستی اشغالگرودولت مزدورآنهارا نخورند. این باصطلاح انتخابات یک نیرنگ استعماری بیش نیست. وقدرتهای اشغالگرمی خواهندمزدور دیگری رابجای مزدورسابق بنشانند وازاین طریق بازهم به اشغال نظامی وتسلط استعماری شان"مشروعیت"بخشند."انتخابات" درشرایط سلب استقلال کشوروفقدان حاکمیت ملی یک سناریوی مضحک است. شرکت دراین "انتخابات" ورأی دادن به مشتی ازنوکران امپریالیسم وخاینین به خلق ومیهن  بمعنای "مشروعیت بخشیدن" به سلطه استعماروامپریالیسم وحاکمیت دولت دست نشانده است.

- مرگ برباندهای وطنفروش وجنایتکارخلقی پرچمی ملیشه ای وجهادی این قاتلین خلق افغانستان!

- مرگ برامپریالیستهای اشغالگرامریکائی وناتوودولت مزدورآنها!

- یگانه راه نجات خلق افغانستان ازسلطه استعماروامپریالیسم وحاکمیت دولت مزدورونظام فئودال کمپرادوری، مبارزه انقلابی تحت رهبری یک حزب انقلابی پرولتری(مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی) واقعی است!

24 حوت 1392(15 مارچ 2014 میلادی)

 

(پولاد)

اعلامیه سازمان کارگران افغانستان(م.ل.م)

"انتخابات" حمل 1393  را قاطعانه تحریم کنید!

بسوی جنگ خلق روانه شوید!

 

ما را ز  انقلاب،  سر انتخاب نیست

چون انتخاب ما  بجز از انقلاب نیست

(فرخی یزدی)

 

"انتخابات" پوشالی گذشته، چنان افتضاح به بار آورد که حتی خود "سازمان ملل متحد" که کارگزار سیاست های امپریالیستی  قدرت های خون آشام است، اقرار نمود که : "تقلب گسترده در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان صورت گرفته است."

کای ایده نماینده ء ویژه ء "سازمان ملل متحد" در امور افغانستان طی کنفرانس مطبوعاتی با حضور سفرای انگلستان و کابل گفته بود:

"تقلب در این انتخابات بسیار گسترده بوده است" (htt)

آن انتخابات مملو از تقلب که به دور دوم کشانیده شد، بی آنکه به دور دومی صورت وقوع پیوندد ، از سوی "جامعه جهانی" امپریالیست ها مهر پذیرش خورد، و داکتر عبدالله عبدالله جهادی پوشالی نیز با آنهمه سر و صدا های میان خالی، به حامد کرزی "مبارکباد" گفت.

برای امپریالیست های اشغالگر فرقی نمی کرد که انتخابات به دور دوم کشانیده شود یا اینکه کدام یک از سگان قلاده به گردن شان پیروز شود. مهم برایشان این بود که حالت اشغال صریح مملکت را "پرده پوشی" کنند و خاک در چشم جهانیان بپاشند و ادا و اطوار در آورند که در افغانستان "یک رژیم مشروع" مستقر خواهد بود که مولود "انتخابات"‌است. شمار زیادی از "روشنفکران" وجدان باخته و به پستی گراییده نیز که تنور "انتخابات" را گرم دیدند، در نقش های "منتقد"، "کارشناس" و "صاحب نظر" به مشاطه گری رژیم مولود اشغال پرداختند.

اینک باز بورژوازی بیروکرات کمپرادور جامه ء "انتخابات" به تن کرده است، و میخواهد ادامه ء اشغال را مهر تطهیر بخشد.

و اما برای خلق های افغانستان:

خلق های افغانستان میدانند که اشغالگران و رژیم پوشالی دست نشانده آنها دشمنان خلق ها بوده، و هرگز علاقه ای به بهبود وضعیت زنده گانی مردم ندارند. نامزد های "انتخاباتی" برای سال 2013 همه از جمله ء ناقضان حقوق بشر و مزدوران امپریالیسم امریکا-شرکا  بوده و چهره های جنگ سالار نظیر محقق، داکتر عبدالله، ژنرال دوستم، سیاف... رساننده ء آن است که این حیوانات درنده باز میخواهند از جیفه ء مردار امپریالیست ها و استخوان بخشی های ارتجاع منطقه بیشتر مزیده و به حیات خبیث خویش ادامه دهند.

نیز چهره های مزدور و وابسته به استخبارات کشور های امپریالیستی نظیر "زلمی رسول" و اشرف غنی احمد زی رساننده ء آنست که تنها بی وجدان ترین ها قلاده ی برده گی اشغالگران را به گردن توانند آویخت.

امثال داود سلطان زوی، به مثابه ء "روشنفکران"‌ خود فروخته و به پستی گراییده، به مشاطه گری و تطهیر این "انتخابات" پوشالی پرداخته و همانقدر ننگ وطن فروشی را به گردن دارند که امثال سیاف و داکتر عبدالله.

حامد کرزی-شاه شجاع ثالث- علی الرغم مالیدن پوزه ی غلامی بر چکمه های خونین اشغالگران، موفق نشد که برادر خویش را به حیث نامزد برنده به مشق دلربایی در آغوش "باداران" واسپارد، و رویای "خوش" موروثی ساختن "ریاست جمهوری" اش به بوشاسب مبدل گردید، با آنهم میخواهد از یخه ء فردی سست عنصر و وطن فروش نظیر زلمی رسول سر خویش را بیرون کشیده‌،‌و به حیات سیاسی ننگین خویش ادامه بخشد. اینکه وی چقدر در این بازی کثیف موفق خواهد بود، آنرا سیر حوادث و شاید هم شتاب معاملات بعدی به اثبات خواهد رسانید.

مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم به ما می آموزد که در انتخابات تحت سیطره ی اشغالگران ، اصولا سخنی از انتخاب و انتخابات نمی تواند در میان باشد. از سویی رژیم دست نشانده مجالی ازبرای نامزد شدن افراد با وجدان فرا نمی گذارد، و از سوی دیگر، هیچ با وجدانی ننگ شرکت در انتخاباتی پوشالی را فرا نمی پذیرد. نیز مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم به ما می آموزد که اگر هم پای اشغال در میانه نباشد، در رژیم های بورژوا بروکرات کمپرادور نمی توان امید به برگزاری انتخابات دموکراتیک داشت. چنین رژیم هایی مخالف هرگونه دموکراسی شدن میباشند، زیرا که این رژیم ها کاملا وابسته به امپریالیسم اند. لهذا، یگانه راه  ممکن و صحیح همانا مبارزه مسلحانه و رفتن بسوی انقلاب قهرآمیز است؛ انقلابی که بساط امپریالیسم، فئودالیسم و بورژوازی بروکرات کمپرادور را در افغانستان بر خواهد چید. چنین انقلابی تنها از مسیر جنگ ممتد خلق به پیروزی خواهد رسید. همانگونه که رفیق کبیر جوزف استالین میگفت: در انتخابات این مهم نیست که کی چقدر رای بدست می آورد، در انتخابات مهم آنست که کی رای ها را می شمارد"، انتخابات در زیر سرنیزه های حاکمیت های پوشالی قطعا محلی از برای اعراب نداشته، و در صورتی که میدانیم که پوشالیان برسر اقتدار و اربابان شان اند که نتیجه ء انتخابات را تعین میکنند، لهذا، دیگر نمی توان با "بازی های انتخاباتی" سخنی از دموکراسی به میان آورد. تز رفیق استالین، یک تز صحیح بوده، و مارکسیست-لنینیست-مائوئیست ها بر آن اند که:‌ هرگز نباید دنبال "انتخابات" و کریتینیزم پارلمانی روانه گشت. تنها راه ی صحیح و مترقی،‌همانا رفتن بسوی مبارزه ء مسلحانه و راه اندازی جنگ خلق است. سازمان کارگران  افغانستان(م.ل.م) انتخابات پوشالی 1393 را قاطعانه تحریم میکند و خلق های آزادیخواه ء کشور را به مقاومت انقلابی در برابر رژیم پوشالی و اربابان آن رژیم فرا میخواند.

رویزیونیست های تسلیم طلب و تسلیم شده نیز در شمارسایر  دشمنان خلق، به تایید انتخابات پوشالی و سهمگیری در تطهیر و مشاطه گری آن دخیل  اند. برخی از حلقات که بی آزرمانه و دروغ آجین خویشتن را تالی راه ی پرافتخار شهید مجید کلکانی میدانند، همانگونه که طی بیش از 12 سال اخیر یوغ شرم تایید رژیم پوشالی را بر گردن نهاده اند، باز بیشرمانه اینک به اشرف غنی احمد زی "کمپاین" میکنند. چنین عناصر و حلقات، پیوندی با مبارزه ملی-رهایی بخش ندارند چه رسد به آنکه خویشتن را "چپ" و تالی اندیشه های روشنگری بخوانند!

احزاب، سازمانها و نهاد های راجستر شده در وزارت عدلیه رژیم پوشالی همه غلامان حلقه بگوش اشغالگران بوده و (چه باید کرد و چه نباید کرد) را از باداران خارجی خود فرا می گیرند. شماری از این احزاب، سازمانها و نهاد های راجستر شده، بقایای وطن فروشان "خلقی"، پرچمی، سازایی، سفزایی و تفاله های رویزیونیست های سه جهانی و سنتریست های بدنام بوده و اینک سر در آخور امپریالیسم امریکا-شرکا خم نموده، و به دستور اشغالگران به مشاطه گری "انتخابات 1393" مشغول اند. یوناما این احزاب، سازمانها و نهاد های وطن فروش را اخیرا جدا گانه و بعضا کتلوی هشدار داده است که در "فعالیت" های خویش، چه در راستای "مبارزات انتخاباتی"‌و چه در سایر عرصه ها، حتی میتوانند با طالبان وارد "ائتلاف" ها و مفاهمه شوند،‌اما هرگز به مائوئیست ها نزدیک نشوند! یوناما همچنان مشخصا اعلام داشته است که یگانه دشمن عمده ء رژیم و آینده ء سیاسی کشور، مائوئیست ها میباشند!

نخست باید گفت که منظور یوناما از مائوئیست ها هیچگاه احزاب سرکاری و تسلیم شده نظیر "حزب همبسته گی افغانستان" یا سازمانهای انجویی نظیر "سازمان انقلابی افغانستان" که "کلید" شان به دست امپریالیست ها است، نمی باشد. بخشی از (ساما) که به اشرف غنی احمد زی کارزار می نماید، نیز نیست. زیرا که اگر چنان می بود، اشرف غنی هرگز از دستور اربابان خویش چشم نمی پوشید و سامایی ها را در آغوش نمی گرفت. واضح است که سامای شهید مجید با کاسبکارانی که به خون شهید مجید خیانت نموده اند، ربطی ندارد. یوناما هرگز امثال (رهایی) و (سامای بعد از مجید) و (سازمان انقلابی) را بنام مائوئیست نمی شناسد. (بگذریم از اینکه این سازمانها نیز هرگز مدعی (مائوئیست) بودن حتی در حرف نیز نبوده اند، و مائوئیسم را نیز قبول ندارند.) یوناما از مائوئیست ها همان نیروی رزمنده ای را خاطر نشان میکند که مائوئیست بوده، خویشتن را مائوئیست میخوانند، و رهبری جهانی صدر مائو در انقلاب جهانی را تایید نموده و شعار (جنگ خلق) را به مثابه استراتیژی جهانی خویش اتخاذ کرده اند، و همانند رفقای هندی شان  با شعار و عمل  "جنگ خلق" به مصاف ارتجاع می شتابند. نخست باید گفت که مائوئیست های کشور هرگز ننگ نزدیک شدن و یا همسویی با احزاب، سازمانها و نهاد های راجستر شده در وزارت عدلیه رژیم پوشالی را نمی پذیرند. مائوئیست های کشور آن نهاد ها را به مثابه ء نهاد های مزدور طرد و تقبیح نموده و در آینده نیز طرد و تقبیح می نمایند. این را یوناما و اشغالگران نیز میدانند. پس چرا یوناما و باداران رژیم؛ غلامان حلقه به گوش خویش را از نزدیکی با مائوئیست ها الحذر میدهند؟ منظور یوناما آن است که مبادا غلامان حلقه به گوش شان "اشتباها" از خط قرمز تعین شده توسط امپریالیست ها عبور و تجاوز نموده و هوای رو آوردن  به خط انقلابی-رهایی بخش را   در سر پرورند. از سوی دیگر، یوناما با این جلسات "سری" خویش با مزدوران حلقه به گوش خویش، به آنها تفهیم میدارد که باید در برابر مائوئیست ها آشتی ناپذیر باشند. همانگونه که منموهن سینگ مرتجع،  مائوئیست ها را بزرگترین خطر داخلی در سراسر تاریخ هند خوانده بود، اینک اشغالگران امپریالیست، مائوئیست های کشور را بزرگترین خطر برای آینده افغانستان خوانده اند، و به این ترتیب، نهاد های سرکاری را در برابر مائوئیست ها از لحاظ سیاسی-ایدئولوژیک تجهیز و مسلح میکنند! از دید یوناما و اشغالگران، یگانه نیروی سیاسی انقلابی-وطن پرست در افغانستان، مائوئیست های این کشور میباشد. یوناما برای غلامان حلقه به گوش خویش اعلام کرده است که مائوئیست ها، یگانه نیروی چپ کمونیست بوده، و دشمن عمده به شمار میروند.  از همین سبب است که غلامان خویش را هشدار میدهد که هرگونه "سمپاتی"‌با مائوئیسم در حکم خود کشی سیاسی برای آنها میباشد! مائوئیست های افغانستان این افتخار را دارند که به مثابه ی یگانه رقیب اشغالگران و به مثابه ی یگانه نیروی سیاسی که خار چشم رژیم پوشالی و باداران آن است، مطرح بوده و توان آن را دارا اند که خواب و قرار را از چشم اشغالگران بربایند. آری! تروتسکیست های شرمسار ( سازمان سوسیالیست های کارگری افغانستان) و سایر رویزیونیست ها (نظیر رویزیونیست های ساا) هرگز اسباب "مزاحمت" برای اشغالگران نیستند. اشغالگران تنها از مائوئیست ها به مثابه ی یگانه خطر واقعی نام میبرند. این خود نشان میدهد که پس از انتخابات دروغین 1393، اشغالگران و کوانتل پرو مستقیما به جنگ قاطع در برابر مائوئیست های کشور خواهند شتافت. اشغالگران کاملا آگاه اند که رادیکالیسم مائوئیست ها در منطقه ،  تنها به هند و نیپال (منظور آن بخش هایی از مائوئیست های نیپال است که پاراچندیسم و رویزیونیسم موهن بیدیا را رد میکنند) محدود نبوده، بلکه این رادیکالیسم، در بنگلادیش نیز محسوس بوده، و به همین ترتیب تا به افغانستان گسترده است. امپریالیست ها از این کمربند سرخ هراس دارند، و مبارزه آنها علیه مائوئیست های کشور، بخشی از مبارزه ء امپریالیست ها علیه ء مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم در سراسر جهان میباشد. بگذار احزاب، سازمانها و نهاد های سرکاری به یوناما و اربابان خویش خط تسلیمی بدهند و آنان را اطمینان دهند که از خط قرمز عبور نخواهند کرد. مائوئیست های کشور، آن نهاد های سرکاری را قاطعانه رد نموده، و مادامیکه آنان در سنگر دشمنان خلق قرار دارند و ننگ سرکاری بودن را با خویش دارند، مورد لعن و نفرین مائوئیست های کشور قرار دارند. مبارزه علیه آن نهاد های سرکاری، بخشی از کارزار بایکوت و تحریم انتخابات سرکاری 1393 بوده، و همانگونه که آن انتخابات سرکاری حمله ء امپریالیست های اشغالگر بر خلق های ما محسوب میشود، کارزار تحریم قاطعانه ء آن انتخابات از سوی مائوئیست های کشور،‌ ضد حمله ء خلق های ما میباشد، ضد حمله ای که هیچگونه نوسان و تزلزلی را نمی شناسد. اگر "طالبان" که خود ساخته و پرداخته ء اشغالگران اند، به دروغ و محض جهت منحرف ساختن ذهنیت عامه "اکت"‌و ادای تحریم در می آورند، مائوئیست های کشور قاطعانه و قهرمانانه در برابر سناریو های امپریالیستی قرار گرفته اند. از همین رو است که یوناما "طالبان"‌و تفاهم و "ائتلاف بستن" با آنها را جواز میدهد و اما مائوئیست ها را به مثابه ء یگانه نیروی ضد رژیم و ضد اشغال معرفی میکند. مائوئیست های کشور، همانگونه که افتخار مقاومت در برابر سوسیال-امپریالیسم روس را داشتند، اینک نیز قاطعانه و قهرمانانه در برابر اشغالگران امریکایی-شرکا نبرد پیگیر خویش را ادامه بخشیده اند. داعیه ء "جهاد" علیه "کفر" جهادی های بنیادگرا، با لمیدن شان بر کرسی های پارلمان و "وزارت خانه ها" باد شد و به هوا رفت، و جهادی ها که مولود امپریالیست های "غربی"‌بودند، یکصدا "زنده باد جامعه جهانی" گفته و  رژیم پوشالی و دست نشانده ء‌"جمهوری اسلامی افغانستان"‌را با قانون اساسی پوشالی و ملحقات و ضمایم پوشالی آن به رسمیت شناخته و بخش معتنابهی از ساختار قدرت را مشمول شدند. گلبدین نیز در این برهه، بنا بر صواب دید اربابان امپریالیست اش، بیش از این نشکیفت،‌و به "انتخابات"‌اقتدا کرد! به این ترتیب می بینیم که به جز مائوئیست های کشور،‌هیچ نیرویی وجود ندارد که  با رژیم پوشالی و باداران آن، به دشمنی بپردازد. تنها مائوئیست ها اند آن نیرویی که خلق ها آنها را به مثابه ء یگانه نیروی سیاسی رهبری کننده ء مقاومتگر و انقلابی میشناسند. لهذا، مسلم است که خلق ها پیرامون رهبری کبیر مائوئیست های کشور گرد خواهند آمد.  این موضوع از همان آغاز تجاوز امپریالیستی بر افغانستان برای روشنفکران متعهد آشکار بود که یگانه نیروی پیگیر و تا آخر استوار  در برابر اشغالگران امپریالیست، مائوئیست های کشور است. حال، همه خلق های کشور به وضوح یکبار دیگر دریافتند که همانگونه که مائوئیست های کشور پیگیرترین و صادقترین فرزندان این آب و خاک بودند و در برابر اشغالگران "شوروی" نبرد کردند، اینک نیز این نیرو اند که یگانه نیروی رهبری  سیاسی مقاومت گر در برابر اشغالگران را تشکیل میدهند. از همین رو است که این نیرو شایسته گی و توانایی کسب رهبری نبرد مقاومتگرانه ء خلق ها در برابر اشغالگران را دارا بوده، مایه ء‌ نگرانی جدی امپریالیست ها اند. از همین رو است که اشغالگران امپریالیست مائوئیست ها را یگانه نیرویی میداند که باید  مورد لعن و غضب قرار گیرند! مائوئیست های کشور باید با متانتی تام با پابندی به اصول، آماده ء پذیرش کلانترین خطر ها شده، و رهبری مبارزه ء انقلابی-رهایی بخش را به عهده گیرند. این مبارزه از کانال جنگ خلق میگذرد. لهذا، شعار اصولی ما همانا "جنگ خلق" و ادامه ء جنگ خلق تا برافگندن اهریمنان اشغالگر، استعمارگر و تا نابودی امپریالیسم و جامعه ء طبقاتی میباشد.  در این راستا، اندیشه ء راهنمای صدر اکرم یاری به مثابهء تطبیق خلاق  حقیقت عام مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم در  پراتیک مشخص جامعه ء ما، ستاره ء سرخ راهنمای ما میباشد. برای مائوئیست های کشور، صدر اکرم یاری یعنی جنگ خلق تا کمونیسم. اما برای رویزیونیست ها، صدر اکرم یاری یعنی کسی که نگذاشت  نیای  ایدئولوژیک  رویزیونیست های امروزی یعنی اپورتونیسم در سازمان جوانان مترقی سکانداری کند! از همین سبب است که اپورتونیست های اکونومیست، سه جهانی ها و سنتریست ها، هم-آوا شده و تا میتوانند در برابر خط سرخ صدر اکرم یاری، صف سیاه ء خویش را بسیج میکنند.

رویزیونیست های (سازمان رهایی) و کودکان سرکش (سازمان انقلابی) اش همراه با سایر رویزیونیستان هم-قماش شان، در شمار نیرو های تسلیم طلبی اند که سالیان متمادی از در مماشات و مشاطه گری با اشغالگران و جناح (تکنوکرات) رژیم پوشالی پیش آمده اند. در حقیقت این رویزیونیست ها، بخشی از جناح به اصطلاح چپ مشاطه گر رژیم بوده اند. (سازمان انقلابی) و هم-سلکان اش، نه تنها (جنگ خلق) را حتی در حرف نیز به رسمیت نمی شناسند بلکه در برابر مائوئیست ها و مشی جهانشمول جنگ خلق اعلام جنگ نموده اند. آنان با شعار دروغین ( در راه سوسیالیسم، به پیش) میخواهند خاک در چشم توده ها بریزند. حال آنکه مائوئیست ها صریحا اعلام میدارند که بدون جنگ خلق سوسیالیسمی نضج نخواهد گرفت. هم از این رو است که مائوئیست های کشور پیوسته جنگ خلق را شعار داده و در آن راستا کار و پیکار خویش را ادامه بخشیده اند. اما رویزیونیست ها، به لفاظی ها و دشنام نامه نویسی های چندش آور رو آورده، و به تنها چیزی که نمی اندیشند ( و با در نظر داشت طینت رویزیونیستی شان، نمی بایست هم بیاندیشند) جنگ خلق است! رویزیونیست های تسلیم طلب (سازمان انقلابی) و هم-سلکانش نیز در شمار دشمنان خلق بوده، و با مشاطه گری های خویش، خلق را فریفته و از لحاظ طبقاتی، در کنار بورژوازی بیروکرات کمپرادور قرار گرفته، و به تریبون (تطهیر تیوریک) این بورژوازی مبدل گردیده اند.

انتخابات 1393 همانند انتخابات قبلی یک انتخابات پوشالی و نمایشی و مشاطه گرانه است. این انتخابات بزرگترین توهین به اراده ء خلق افغانستان است. این انتخابات خلق های ما را به ریشخند میگیرد و ایشان را فرا میخواند که به مزدوران امپریالیسم و مرتجعان رای بدهند. از خلق ها میخواهد که به قصابان خویش رای بدهند. از خلق ها میخواهد که اشغال مملکت و پوشالی بودن رژیم را پذیرا شده و تن به انقیاد ملی دهند. همه نامزدان این انتخابات پوشالی، اعلان کرده اند که در صورت برنده شدن، ننگ امضاء ی "پیمان امنیتی" با امپریالیسم امریکا را از جان و دل پذیرا شوند! برگزاری چنین انتخاباتی یکبار دیگر صحت این تز مائوئیستی را به اثبات میرساند که: انتخابات و لمیدن در پناه توهمات بورژوا-بروکراسی راهء حل نیست! راه حل، مبارزه مسلحانه ء انقلابی و راه اندازی جنگ خلق تا کمونیسم است!

جنگ خلق آری! انتخابات هرگز!

 

جنگ خلق آری! پارلمانتاریسم هرگز‍!

 

تایید " انتخابات"  1393، کرنش در برابر سگان زنجیری اشغالگران است!

 

انقلاب زنده باد!

 

 

سازمان کارگران افغانستان(م.ل.م)

 

 

8 مارچ رابه منظورپشتیبانی وحمایت ازمبارزات انقلابی ومترقی زنان زحمتکش جهان تجلیل می کنیم!

 

بعد ازفروپاشی دوران مادرسالاری (که زن بحیث ارباب خانه ای اشتراکی وجد طایفه درجامعه شناخته می شد) وآغازدوران مردسالاری وبعد درتمام ادوارتاریخ درجوامع طبقاتی تا امروززن بیش ازهمه افراد جامعه تحت ستم چند لایه قرارداشته است. با آنکه زنان نیمی ازپیکره جوامع انسانی را تشکیل میدهند ونقش آنان درتشکیل وتنظیم خانواده، تربیت فرزندان وسهم گرفتن درتولید دوشادوش مردان غیرقابل انکاراست؛ ولی زنان درهمه عرصه ها فرودست مردان بوده ومورد ستم وتبعیض قرارگرفته ودرجوامع مختلف وبدرجات متفاوت ازحقوق برابربا مردان محروم هستند. درجوامع طبقاتی مرد سالارزنان  بیش ازمردان ازانواع ستم طبقاتی وستم مرد سالارانه رنج می کشند.درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم درقاره های آسیا، افریقا وامریکای لاتین(غیراززنان طبقات حاکم) موقعیت ووضعیت زنان بطورعام وزنان زحمتکش بطورخاص نهایت رقتباراست. دراین کشورها زنان مضاف برستم طبقاتی وملی ازستم مرد سالارانه وستم مذهبی وتبعیض جنسیتی به شدت رنج کشیده وبیش ازمردان مورداستثمارسرمایه های بوروکرات کمپرادوروسرمایه های امپریالیستی قرارمی گیرند. دراین کشورهانیروی کارارزان زنان وکودکان یک منبع کسب سود کلان برای سرمایه های امپریالیستی است.درکشورهای تحت سلطه خاصتاً درکشورهای اسلامی زنان برمبنای احکام واصول دین ومذهب ازحقوق برابربامردان محروم بوده وسهم میراث وی ازدارائی والدین نصف فرزند مزکربوده ودرادای شهادت درمحاکم عدلی وقضائی دوزن برابریک مردحایزشخصیت وموقعیت هستند .دراین کشورهاحد اکثرازدواج بمثابه آغازمرحله ای جدیدی ازاسارت زنان توسط مردان است. خاصتاً که درخواست طلاق وجدائی ازطرف زنان به لحاظ محدودیتهای شرعی وقانونی وفکتورهای فرهنگی ورسم ورواجهای کهنه فئودالی وقبیله ای برای زنان نهایت مشکل است. این تنها درکشورهای اسلامی نیست بلکه دردیگرکشورهای تحت سلطه نیززنان برای جدائی وطلاق با محدودیتهای جدی مواجه بوده ودرهند مسئله طلاق برای زنان" ننگ" محسوب می شود ؛ ازاینروزنان درمسئله ازدواج مجبوربه  تن دادن به " تقدیروسرنوشت" بوده ولاجرم به هرنوع ستم ومظالم  شوهرتن درمیدهند.

 با آنکه درکشورهای سرمایه داری پیشرفته زنان قانوناً دراکثرعرصه های حیات اجتماعی ازحقوق برابربامردان برخوردارهستند؛اما هنوزدرعمل برابری واقعی زنان با مردان تحقق نیافته  وزنان علاوه برتحمل ستم طبقاتی مانند مردان هنوزبگونه ای واقعی ازستم شئونیسم مردسالارانه وتبعیض جنسیتی رهائی نیافته اند. درکشورهای سرمایه داری نیززنان ازطرف شوهران ویا شریک زندگی شان مورد خشونت جسمی وجنسی قرارمی گیرند.طبق یک تحقیق که دراین اواخردرکشورهای عضواتحادیه اروپا صورت گرفته است،(33 درصد) زنان گفته اند که مورد خشونت جسمی وجنسی ویاهردونوع خشونت قرارگرفته اند. و(12درصد) آنها گفته اند که درسنین کودکی مورد خشونت جنسی قرارگرفته اند و(72 درصد) زنان قربانی آزارواذیت جنسی بوده اند. وهمچنین طی چند سال اخیرکوس رسوائی تجاوزات جنسی به کودکان وزنان بوسیله ای ملا های عیسوی درامریکا واروپا بصدا درآمد وواتیکان حاضرشد تاجهت جلوگیری ازرسوائی بیشتر"مقام مقدس" کلیسای کاتولیک حدود مبلغ چهارمیلیارد دلاربه قربانیان تجاوزات جنسی آخوندهایش بپردازد. دراین کشورهابنابرماهیت وخصلت نظامهای سرمایه داری امپریالیستی دربخشهای مختلف سود آوری سرمایه اززنان منحیث متاع تجارتی سوء استفاده شده وبدن نیمه برهنه وبرهنه  زنان وسیله ای اشتهارات اجناس تجارتی سرمایه داری قرارمی گیرد. هم چنین قانونی کردن تن فروشی درکشورهای سرمایه داری واخذ مالیات ازعمل" تن فروشی زنان"،خود نوعی ترویج فحشاوبرسمیت شناختن آن بشماررفته وشنیع ترین ستم وتحقیروتوهین برزنان محسوب می شود. منبع دیگرکسب سود سرمایه داری جهانی اززنان، گسترش "صنعت وتجارت سکس" است. وسالانه ده ها هزارزن جوان ازکشورهای مختلف آسیا وامریکای لاتین وافریقا توسط باندهای مافیائی "بردگان جنسی" به اشکال وشیوه های مختلف اغوا شده ودرکشورهای سرمایه داری اروپا وامریکا به بردگی جنسی کشیده شده ومورد سود جوئی قرارمی گیرند. هزاران زن ازکشورهای مختلف تحت سلطه درکشورهای عربی درخانه های شیوخ وثروتمندان عرب بنام "خدمه" بکاربردگی مشغول اندکه موارد زیادی ازتجاوزوسوء استفاده جنسی ازآنهادرمطبوعات جهان گزارش شده است. به همین صورت درهندوستان وپاکستان وبنگله دیش وسایرکشورهای تحت سلطه امپریالیسم صد ها هزارزن درخانه های ثروتمندان واقشارمرفه منحیث "خدمه" کارمی کنند ومورد انواع ستم وآزارواذیت قرارمی گیرند که هیچ مقام دولتی دراین کشورها به دادخواهی آنها پاسخ نمی دهد. درکشورهای تحت سلطه باثرفقروبدبختی هزاران زن مجبوربه تن فروشی هستند. موضوع دیگرعدم موجودیت مصئونیت وامنیت جنسی زنان است که درسراسرجهان خاصتا درکشورهای تحت سلطه  شخصیت وحیثیت زن درمعرض تهدید جدی قراردارد.

 زنان اولین قربانیان تجاوزات جنسی درجنگهای تجاوزکارانه امپریالیستهاودولتهاوگروه های ارتجاعی هستند.موضوع تجاوزات جنسی عساکرامریکائی برزنان درکشورهای مختلف جنوب شرق آسیا(کوریا، ویتنام، لائوس وکمبودیا) بعد ازجنگ جهانی دوم ازجنایات سبعانه وسهمگین سرمایه داری جهانی به شمارمی رود.همچنین جنایات وتجاوزات نظامیان رژیم فاشیست یوگسلاوی برزنان دربوسنیاهرزوگوئینا، کرواسی، وکوسوفو دردهه اخیرقرن بیستم لکه ننگ ابدی دردامان طبقات حاکم این کشورباقی مانده است. ونیزدرقتل عام  توتسی ها درسال 1994 توسط دولت رواندا وقوم هوتو، ده ها هزارزن مظلوم ازقوم توتسی توسط هوتوها مورد تجاوزجنسی قرارگرفتند واین وحشیانه ترین وجنایتکارانه ترین اعمالی است که درجنگهای بین گروه ها وقبایل بطورگسترده علیه زنان دراین قاره صورت می گیرد. همچنین گروگانگیری زنان واطفال ازجانب طرفهای متخاصم جنگ خاینانه ترین حرکتی است که درجنگهای ارتجاعی وخانمانسوزاتفاق می افتد. ودوسال است که این وضعیت فاجعه باروجنایتکارانه درسوریه جریان دارد. وگروه های ارتجاعی اسلامی القاعده واخوان المسلمین زنان شیعه علوی را که طرفداردولت بشاراسدهستند مورد تجاوزقرارداده وزنان مردانی ازشیعه های علوی را که درجنگ با آنها کشته شده اند، منحیث برده ("کنیز") به فروش می رسانند. واین جنایت هولناکی است که این منادیان"اسلام حقیقی" به آن دست میازند. درافغانستان نیزدردهه هشتادمیلادی تجاوزبه عنف علیه زنان زندانی توسط رژیم جنایتکارخلقی پرچمیهاوباندهای ملیشه ای لومپن واوباش تحت رهبری آنها(چون دوستم وملک ومنصورنادری وعصمت(مسلم) قندهاری وده هاتن دیگرازاین باندهای لومپن واوباش) وارتش سوسیال فاشیستهای روسی گوشه ای دیگری ازجنایات ننگین آنهاعلیه خلق مظلوم کشوراست. به همین صورت جنایات وتجاوزات جنسی برزنان توسط باندهای لومپن واوباش ورهزن مربوط به گروه های ارتجاعی اسلامی درآن شرایط درمناطق تحت کنترول آنها درروستاها وشهرهای مختلف کشورمنجمله درشهرکابل درشرایط  حکومت دولت اسلامی گروه های  جهادی وملیشه ای، داغ ننگ ابدی برجبین این منادیان اسلام است. به همین صورت تجاوزات جنسی سپاه پاسداران وپولیس مخفی رژیم جمهوری اسلامی جنایتکاربرزنان زندانی طی سی وچهارسال اخیرکه با "توجیهات" دینی وشرعی صورت گرفته ومی گیرد(ازجمله تجاوزبه دختران باکره قبل ازاعدام آنها)؛یکی دیگرازجنایات ننگین این رژِیم وحشی وضدانسانی است.ونیزکارنامه سیاه وجنایتکارانه عساکرامریکائی درتجاوزجنسی به زنان ومردان درزندان ابوغریب درکشورعراق بعد ازسال 2003 ودرزندان بگرامی درافغانستان که کوس رسوائی این جنایت سبعانه درسراسرجهان بصدا درآمد واین صفحه ای سیاه دیگری ازتاریخ جنایات سرمایه داری جهانی وامپریالیسم علیه خلق ها وملل مظلو جهان است.

درافغانستان طی سه ونیم دهه اخیرچه درداخل کشوروچه درشرایط فراراجباری بیش ازشش میلیون تن ازتوده های خلق به کشورهای پاکستان وایران باثراستبداد وستم وحشیانه وجنایات هولناک رژیم باندهای خلقی پرچمی وارتش اشغالگرسوسیال امپریالیسم "شوروی"؛ زنان بیش ازهمه درمعرض ستم، مظالم، اجحاف وبی حقوقی چند جانبه قرارداشته اند. وداستانهای ننگینی ازفجایع تجاوزات جنسی عربهای جهادی (برادران گروه های ارتجاعی اسلامی) درکمپ بیوه ها درپشاورپاکستان موجود اند. زنان افغانستان علاوه بررنج اندوه جانکاه ازدست دادن فرزندان ودیگرعزیزان شان درجنگ علیه رژیم مزدورخلقی پرچمیها ومتجاوزین سوسیال امپریالیست روسی ودرجنگهای ارتجاعی وغارتگرانه بین گروه های ارتجاعی اسلامی جهادی باگروه طالبان،درشرایط فاجعه باری ازترس ووحشت وفشارهای عصبی وروحی،فقروگرسنگی وتنگدستی، بیسوادی وبیتعلیمی وامراض جسمی وروانی قرارداشته وانواع مصایب ومشقات زندگی دامنگیرآنها بوده که تاکنون ادامه دارد.درشرایط دوازده سال اخیربرخلاف یاوه گوئیهای امپریالیستهای اشغالگرامریکائی واروپائی ومتحدین آنها ودولت مزدورشان وگروه های استعمارزده ومزدوربومی که خودرا"جامعه مدنی" نام نهاده اند ومدعی"کمک" به امر"آزادی" و" تأمین حقوق" زنان هستند؛ زنان افغانستان به شدت ازستم طبقاتی وستم ملی امپریالیستی وستم مرد سالارانه تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی نوع امریکائی اروپائی آن، رنج وعذاب می کشند. سالانه هزاران مورد خشونت وبدرفتاری وده ها مورد قتلهای "ناموسی" ازجانب فامیلهاوصدها مورد ازتجاوزبه زنان وکودکان کشوربوسیله ای باندهای جنایتکارومزدوردرداخل وخارج ودولت دست نشانده گزارش می شوند. وزارت امورزنان وکمیسیون" حقوق بشر" دولت مزدورسالانه هزاران مورد ازخشونت وتجاوزعلیه زنان راگزارش می دهند. واین شیوه ای گزارش دهی نیزیکی ازترفندهای دولت مزدوروگروه های موسوم به جامعه "مدنی" است که به منظورفریب اذهان زنان وتحت فشارقراردادن حریفان سیاسی شان دردولت دست نشانده  صورت می گیرد. دوازده سال است که دولت مزدوربا حقه بازی واغواگری فقط به گزارشدهی واقعات المناک وفاجعه بارازخشونت وبدرفتاری، قتل وتجاوزبه زنان مشغول بوده وکمترین اقدامی درجهت دفاع ازحقوق زنان ورفع ستم وتجاوزات ازآنها نکرده وجزئی ترین پاسخی به شکایات وتظلم وداد خواهی آنها نداده است. به همین صورت گروه های اپورتونیستی ورویزیونیستی نیزقضایای مربوط به ستم واستثمارومظالم وجنایات طبقات حاکم ارتجاعی علیه توده های خلق منجمله زنان را گزارش داده و به شرح وبسط آنها می پردازند؛ لیکن درعمل براساس خط ایدئولوژیک-سیاسی واهداف طبقاتی ارتجاعی وضدانقلابی  شان فعالیت صادقانه درجهت نجات توده های خلق خاصتاً زنان کشورانجام نمی دهند. واین عمل آنها همسوئی کامل باعملکرد طبقات ارتجاعی حاکم وامپریالیستهای اشغالگردارد. ودولت دست نشانده ازخاین ترین وجانی ترین وضدزن ترین نیروها وگروه ها وعناصرارتجاعی وخاین تشکیل یافته است وتوده های خلق کشورازجمله زنان نمی توانندازاین باندهای جنایتکاروضدانسانی خارجی وداخلی که برسرنوشت آنها مسلط هستند، انتظارتحقق حقوق انسانی شانرا داشته باشند. سالانه چند صد زن ازفرط ستم وتبعیض چند لایه وازدواجهای ناخواسته واجباری اقدام به خودکشی ازطریق خود سوزی می کنند که ده ها تن آنها جان می دهند وده هاتن دیگرمعیوب ومعلول می گردند. درجهت دیگرحکومت اسلامی"خالص وناب محمدی" طالبان وگلب الدین وحقانی دربخشهای ازکشوروحشیانه ترین ستمها ومظالم برزنان مظلوم کشورازجمله مجازات اسلامی سنگسارراعمال میکند. درشرایط کنونی زنان کشورخاصتاً زنان طبقات زحمتکش ازهمه حقوق اجتماعی، اقتصادی وسیاسی شان محروم هستند؛ صدها هزارتن ازکودکان ونوجوانان خاصتاً دختران که دردهات زندگی می کنند ازرفتن به مکتب محروم اند. قدرتهای استعماری ودولت مزدورآنها فقط هرچند سال یکباربخاطر"مشروعیت دادن" به تسلط استعماری وحاکمیت ننگین شان زنان توده های خلق را با حیل وترفند بپای صندوقهای رأی کشانده وآرای آنها راغصب می کنند. درشرایط کنونی افغانستان فقط زنان طبقات حاکم وزنان مربوط به گروه های خاین وجنایتکارخلقی پرچمی سازائی، گروه های ارتجاعی مذهبی و"غیرمذهبی"، تکنوکراتها وگروه های رویزیونیستی واپورتونیستی از"دموکراسی وآزادی" وحقوق اجتماعی اهداء شده توسط  قدرتهای امپریالیستی برخورداراند واین گروه های خاین به خلق ومیهن به تبلیغ وترویج انقیاد وتسلیم طلبی طبقاتی وملی مشغول بوده وزنان ومردان طبقات خلق زحمتکش رانسبت به اوضاع وشرایط استعماری حاکم برکشورشان اغفال وگمراه می کنند.

 طی دوازده سال اخیرودرسایه ای حمایت سیاسی وکمکهای مادی ومعنوی قدرتهای امپریالیستی اشغالگرودولت دست نشانده باندهای جنایتکاروآدمکش خلقی پرچمی،اخوانی وگروه های رویزیونیستی مانند "سازمان رهائی"،" سازمان انقلابی " ودیگرهمپاله های شان تشکلاتی را بنام " سازمان زنان" ایجاد کرده وعلم"دفاع" ازحقوق وآزادی زنان رابدوش می کشند. گروه های رویزیونیستی وخادم استعماروامپریالیسم با بلند کردن شعارهای بظاهرمترقی زنان کشوررا اغوا می کنند. اینها شیادانه وخاینانه درخواست حقوق برابرزن ومرد راازامپریالیستهای اشغالگرودولت مزدورآنهامطرح کرد و ازاین طریق زنان کشورخاصتاً زنان جوان تحصیل کرده ازطبقات خلق رابا شعارهای میان تهی وقلابی شان فریب می دهند. درحالیکه نجات توده های خلق کشورمنجمله زنان ازستم چند لایه ازطریق مبارزات قانونی ومبارزه پارلمانی دریک نظام استعماری یک شیادی محض است.ازجمله گروه های رویزیونیستی ایکه درسایه ای حمایت امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدورفعالیت قانونی دارد" جمعیت انقلابی زنان افغانستان -راوا " است که سالانه بنام "تجلیل" از(8) مارچ روزبین المللی زن جلسات بزرگی را درهوتلهای ستاره داردایرکرده ودرباره ای باصطلاح  حقوق زنان افغانستان وراجی ویاوه سرائی می کند. وبه همین صورت سازمان زنان مربوط به باندهای پرچمی خلقیها با تشکیل جلساتی خاینانه ورذیلانه درباره ای "دفاع" ازحقوق زنان افغانستان یاوه گوئی می نماید. "راوا" منحیث سازمان زنان مربوط به  سازمان رویزیونیستی" رهائی"  درباره ای حقوق زنان چنین می گوید:" حقوق زنان فقط درمبارزه علیه جهل وبنیادگرائی میسرمی گردد". این عبارتی است که" راوا" بتاریخ (7) فبروری(2014) درمحفل بیست وهفتمین سال یاد بوداز(مینا) یکباردیگرمنحیث شعارتکرارنموده است. شبیه به همین عبارت راخانم "آمنه افضلی"عضو"تنظیم جمعیت اسلامی ربانی" ووزیرکارواموراجتماعی ومعلولین وشهداء دردولت مزدوربارها تکرارکرده است که "علت محرومیت وبی حقوقی زنان درافغانستان ،بیسوادی وجهالت خود زنان است". ملاحظه می شود که گروه های رویزیونیستی ودیگرقماشهای ارتجاعی درافغانستان درباره ای مسئله ای مهم ستم برزن تقرییاً همفکروهمنظرهستند ونقش خاینانه وارتجاعی رادرگمراه کردن زنان تحت ستم ومظلوم کشوربازی می کنند. فقط با این تفاوت که "آمنه افضلی" ازاسلام " بنیادگرا" پیروی می کند و"راوا" ازاسلام "میانه رو". "راوا" با این قبیل لاطایلات توجه وافکارزنان کشوررا ازاصل مسئله وعلل اسارت آنها وانواع ستمی که برآنها اعمال می شود (که درشرایط کنونی قدرتهای  امپریالیستی امریکائی واروپائی ودولت دست نشانده آنها وکلاً نظام حاکم فئودالی کمپرادوری وسلطه استعماری امپریالیسم درکشوراست)، منحرف میسازد. "راوا" سعی می کند تا علت اصلی  پدیده ای  شوم"جهل" را که بیش ازهمه دامنگیرکتله های میلیونی زنان کشوراست،مخدوش سازد. درحالیکه علل اصلی بیسوادی وعقب ماندگی فرهنگی وسیاسی توده های خلق خاصتاً زنان کشوردرطول قرنها طبقات حاکم ارتجاعی بوده وهستند. بیش ازچهاردهه است که "سازمان رهائی- راوا" وسازمان زنان مربوط به باندهای خلقی پرچمیها ونیزسازمانهای زنان مربوط به "جمعیت اسلامی" و"حزب اسلامی" گلب الدین ودیگران صدهاوهزاران تن اززنان کشورراباشعارهای بظاهر"حق طلبانه" به گمراهی کشانده اند. توجه نمائید که رویزیونیستهای ضدانقلابی"رهائی" چگونه زنان کشوررا فریب می دهند. آیا درافغانستان ویا درهرکشوراسلامی وغیراسلامی دیگری درکشورهای تحت سلطه تنها" جهالت" و"بنیادگرائی"مانع رسیدن زنان به آزادی وحقوق برابرآنهابا مردان است؟!این رویزیونیستهای شیاد توده های خلق منجمله  زنان رانسبت به اصل موضوع آزادی ورهائی آنها به قعرظلمت وگمراهی کشانده  واغوا می کنند. درحالیکه مسئله ای ستم برزن وموضوع آزادی وحقوق برابرزنان بامردان درافغانستان ودیگرکشورهای تحت سلطه امپریالیسم یک مسئله ای طبقاتی است ومستقیماً به سرنگونی نظام فئودال کمپرادوری وقطع سلطه امپریالیسم وپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وتشکیل دولت دموکراتیک خلق تحت رهبری طبقه پرولتاریا وایجاد جامعه سوسیالیستی بستگی دارد.ودرکشورهای سرمایه داری نیزمسئله آزادی وکسب حقوق برابرزنان بامردان بگونه ای واقعی با سرنگونی نظام سرمایه داری ازطریق قهرانقلابی طبقه پرولتاریا وایجادجامعه ای سوسیالیستی تحقق یافتنی است. ودیگرهروراجی وترفندی درباره آزادی واقعی زنان افغانستان وزنان جهان یاوه گوئی بیش نیست. درافغانستان نیمه فئودالی ومستعمره دشمنان اساسی وعمده توده های خلق،امپریالیستهای اشغالگرواستعمارگرودولت دست نشانده آنها وکل نظام فئودال کمپرادوری وسلطه امپریالیسم است که باید سرنگون شوند وبرویرانه های آن نظام انقلابی خلق تأسیس شود. ودرصورت سرنگونی نظام فئودالی وسلطه امپریالیسم است که توده های خلق کشورمنجمله توده های میلیونی زنان ازستم چند لایه طبقاتی وملی وستم مردسالارانه رهائی یافته وبه حقوق برابربا مردان دست میابند.

درشرایط کنونی این وظیفه ای همه نیروها وگروه های انقلابی مردمی ومترقی درداخل وخارج کشوراست تادرتبلیغ وترویج اندیشه های انقلابی ومترقی دربین توده های خلق منجمله زنان کشورکوشیده ودرجهت ارتقای سطح آگاهی سیاسی وبسیج وسازماندهی آنها مبارزه کنند. پیشگام دراین مبارزه (ائتلاف مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی افغانستان)است که همپابا مبارزه افشاگرانه علیه  امپریالیستهای اشغالگرودولت دست نشانده وامپریالیسم وارتجاع جهانی؛ماهیت ارتجاعی وضدانقلابی تشکلات وسازمانهای رویزیونیستی واپورتونیستی منجمله"رهائی"،«سازمان انقلابی»،« ساما- ادامه دهندگان»،عناصری از«ساوو»ودیگرهمپاله های آنهاراافشا می کنند. تشکل رویزیونیستی بنام«سازمان انقلابی» شیادانه درلفظ دم از"دفاع" ازآزادی وحرمت زنان می زند ولی درعمل بوسیله ای رفقایش عناصرخادیست وعمال "کوانتل پرو"مانند(میرویس محمودی،سیدحسین موسوی وکبیرتوخی) این عناصرفرومایه ولومپن وخود فروخته به زن واولاد (ما) فحاشی کرده وازطریق وب سایت" افغانستان -آزاد" این لانه جاسوسی ومرکزفحاشی واوباشیگری نام وآدرس وهویت مارا به استخبارات کشورهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی جا سوسی می کنند. ولی ما ماهیت خط رویزیونیستی وضدانقلابی  وخیانتها وجنایات آنهارابه خلق ومیهن طی چهاردهه اخیرافشامی نمائیم تا بیش ازاین نتوانند باشعارهای عاریتی شان زنان ومردان کشورخصوصاً نسل جوان رافریب دهند.

گروه های دیگری که درکشورهای تحت سلطه بنام "دفاع ازحقوق زنان" فعالیت می کنند، گروه های مختلف "فمینیستی" هستند. اکثراین گروه هابه کمک دولتها وتوسط زنان طبقات حاکم ارتجاعی واحزاب ارتجاعی تشکیل شده اند. این گروه هازنان این کشورهارا که بیش ازمردان ازانواع ستم واجحاف ومظالم طبقات ارتجاعی حاکم وامپریالیسنم وستم مرد سالارانه رنج وعذاب می کشند، اغواکرده وتوجه وافکارآنهارانسبت به علل اساسی ستم ورنج آنها منحرف می سازند. دراین کشورها دولتها نیزسعی می کنند تا مبارزات زنان راتحت رهبری گروه های "فمینیستی" دولتی و"غیردولتی" با طرح خواستهای"حقوق مدنی وآزادیهای اجتماعی"محدود ومنحصرنمایند.برخی ازاین سازمانهای فمینیستی بوسیله ای زنان طبقات حاکم وزنان اعیان واشراف رهبری می شوند. مبارزات تشکلات "فمینیستی" دررادیکال ترین شکل آن بگونه ای محدود فشارهای برطبقات حاکم وارد می کنند؛ لیکن ازاین طریق پتانسیل نیروی مبارزاتی زنان رابه هدرداده ومبارزه آنهارا درراه سرنگونی نظام کهن ارتجاعی مرد سالاروزن ستیزمنحرف می سازند. درحالیکه رهائی واقعی زنان درکشورهای مختلف جهان با مبارزه ای انقلابی مشترک زنان ومردان برای سرنگونی نظامهای ارتجاعی حاکم وتشکیل نظامهای نوین انقلابی ممکن ومیسرمی گردد. ومسئله  ای رهائی زنان مسئله مجردی نیست، بلکه منوط به رهائی توده های خلق ازستم واستثمارطبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروسرمایه داری جهانی وامپریالیسم می باشد.

 آزادی واقعی زنان ورسیدن به حقوق برابربا مردان ازطریق تجلیل های نمایشی وفرمایشی توسط دولتها وگروه های ارتجاعی وتشکلات رویزیونیستی درکشورهای مختلف جهان بدست نمی آید. نیروهای انقلابی پرولتری وسایرجریانات مترقی ضدارتجاع وضدامپریالیسم درسراسرجهان این روزرا درتقدیرازخاطره ای مبارزات شجاعانه ای زنان کارگروزحمتکش جهان که درمقاطع مختلف  زمانی بخاطردست یابی به خواستهای برحق شان دست به اعتراضات وتظاهرات زده اند(منجمله تظاهرات زنان کارگرکارخانه های نساجی نیویورک که درسال (1857)میلادی بوسیله ای پولیس دولت امریکا موردحمله وحشیانه قرارگرفته وسرکوب گردید) وسایرزنان مبارزوانقلابی جهان که درراه آزادی وکسب حقوق اساسی شان رزمیده ودراین راه ازخود مایه گذاشته اند؛ تجلیل می کنند. همه ساله درکشورهای مختلف جهان میلونهاتن اززنان ومردان زحمتکش ومترقی، هشت مارچ روزبین المللی زن را تجلیل کرده وازاین طریق خشم ونفرت شانراعلیه نظام سرمایه داری جهانی وهرنوع نظام طبقاتی بهره کش وستمگرمردسالاروزن ستیزابرازکرده واتحادوهمبستگی زنان ومردان مبارزجهان رادرمبارزه علیه سرمایه داری جهانی وامپریالیسم وارتجاع همدست آن  بنمایش می گزارند.

 

8 مارچ 2014

 

( پولاد)

 

 

 

"ما باید در اذهان توده زنان این خواست را به لحاظ سیاسی با  رنجها، نیازها و آمال زنان كارگر بیامیزیم. همه آنها باید بدانند كه دیكتاتوری پرولتاریا برای آنان چه معنی خواهد داشت: تساوی كامل حقوق با مردان، هم قانوناً و هم در عمل، در خانواده، در دولت و در جامعه، اینها به معنی تضمین نابودی قدرت بورژوازی است. "‏

لنین

           

            تنها جنگ ممتد خلق، رهایی زنان را مادیت می بخشد!

 

از نگرهء ماتریالیسم تاریخی، همانگونه که لنین کبیر نوشته اند " کشت و زرع دهقانی کوچک ، با خود خانه داری فردی و انقیاد زنان را بهمراه می آورد". در افغانستان نیز ریشه های مادی و تاریخی سرکوب و به انقیاد کشانیدن توده های میلیونی زنان ستمدیده ریشه در این واقعیت دارد. نهاد های روبنایی نظیر فرهنگ فئودالی، دین و قوانین پوشالی همه در راستای به انقیاد کشانیدن زنان عمل کرده اند.   کاپیتالیزم بروکراتیک کمپرادور نیز که "چاشنی" ستم امپریالیستی و پذیرش اشغال را نماینده گی میکند، با جامعه ای مرد-سالار و تدین زن ستیز پیوند ناگسستنی دارد.  از همین رو است که برای رهایی راستین  زنان، فضایی و محلی برای اعراب در چهار چوب جهانی تحت سیطره ء سرمایهء امپریالیستی موجود نبوده و زنان افغانستان نمی توانند از طریق "رفرم" و صدور قوانین پوشالی حتی به حد اقل رهایی راستین دست یابند. از همین رو است که یگانه راه درست و اصیل جهت رهسپار جاده ء درخشان رهایی شدن زنان، همانا جاده ء پر پیچ و خم انقلاب است. تنها با عمل انقلابی و تنها در مسیر انقلاب دموکراتیک نوین است که زنان زنجیر های خویش را یکی پس از دیگری درهم خواهند شکستند و سرانجام با پیروزی جهانی کمونیسم،  یوغ ستم طبقاتی و جنسیتی را از خویش به دور خواهند افگند. این روند، از طریق راه اندازی و پیشبرد جنگ ممتد خلق که طی آن زنان در دبستان انقلاب الفبای رها شدن را خواهند آموخت، میسر است. جنگ ممتدخلق، سبب رها شدن پوتانسیل انقلابی میلیونها زن ستمدیده گردیده و انرژی نهفته در زنان، در جهتی مثبت و جهان-ساز به کار گرفته خواهد شد. روی این اصل است که باید احزاب و سازمانهای انقلابی، درد ها، نیاز ها  و آلام زنان ستمدیده را با آجندای انقلابی پرولتاریا تلفیق کنند، و سنتز آن را در میان زنان پخش کنند. از این طریق است که زنان، حتی عقب مانده ترین لایه های ایشان، قادر خواهند بود که به اهمیت دوران ساز دیکتاتوری پرولتاریا و کسب قدرت سیاسی توسط طبقه ء کارگر جهت رسیدن به کمونیسم پی خواهند برد. جنگ ممتد خلق، دوره ء ممتد آموزشی است که زنان را بسوی انقلاب و جهانی فارغ از یوغ ستم، تبعیض و استثمار روانه میسازد.

امروزه از یکسو "جهادیان" خون آشام در تبانی با تکنوکرات های مزدور امپریالیسم سرکوب زنان را سیستماتیزه نموده، و آنان را در زنجیر "قوانین" پوشالی،‌تابع ستم پدر-شاهانه نموده اند، و از سوی دیگر، طالبان تاریخ زده، با تمسک به قهقرایی ترین خوانش ها از قهقرایی ترین نگاه ها نسبت به زن، زنان را مورد وحشیانه ترین حملات سرکوبگرانه قرار داده اند. "روشنفکران" خرده بورژوا و بورژوایی که دنباله رو "دموکراسی"‌ پوشالی اشغالگران امپریالیست اند، طی بیش از دوازده سال اخیر کوشیده اند تا با مطالبه خواست های "رفرمیستی" و "جامعه ی مدنی" از تریبون های پوشالی "حقوق بشر"‌و " دفاع از حقوق زنان" وابسته به سازمانهای بازیچه ی کشور های نیرومند امپریالیست، از جنبش دموکراتیک زنان جلوگیری کنند. میلیونها زن کارگر و دهقان، دستخوش افسونگری های بنیادگرایان مذهبی و دستانگری های "روشنفکران" مرتجع مزدور امپریالیسم، گردیده و ندای جنگ ممتد خلق را نشنیده اند. رسالت تمام نیرو های مائوئیست کشور است که یگانه گزینه ء تا به آخر درست و نیرومند، یعنی گزینه ء رهایی زنان از مسیر جنگ ممتد خلق را باید در میان زنان قویا پخش و تبلیغ نمایند. این تبلیغ، نه به گونه ء صوری و مکانیکی، بل به گونه ی تلفیق تیوری انقلابی با عمل انقلابی امکان پذیر است.

امروزه گرایش های  خرده بورژوایی که در سراب "فمینیسم" غربی شنا میکنند، سالوسانه از "کمونیسم" و آنهم "کمونیسم کارگری" سخن میگویند و آجند های "رفرمیستی" برای رهایی زنان مطرح می نمایند. آنان رهایی زنان را در "پورنو" شدن جامعه و در محض "رفع حجاب"‌می بینند. آنان به بستر رشد بذر شوم حجاب یعنی ستم بورژوا بروکرات کمپرادوری کاری ندارند، و نیز این را نمی بینند که این اشغال امپریالیستی است که "حجاب" را محافظت میکند. تنها "هنر"ی که این "کمونیست کارگری" ها دارند این است که بر چپ انقلابی و مائوئیست و گذشته درخشان جریان دموکراتیک نوین کشور بتازند،‌و بی آزرمانه ادا و اطور در آورند که "کاشفان شوکران" تز های" رهایی زن " اند.

این "چپ" های ساخته و پرداخته ی امپریالیسم، با آنکه شبح تروتسکی را به مثابه ء آسمانه برگزیده اند، گاه از حلقوم نشریه ء "کارگر" در شهر کابل زوزه میکشند، و گاه "سوسیالیسم کارگری" خویش را از "باختر" به پرواز حقیر در می آورند. اینان نسخه های ناشیانه ء پورنو-"دمکراتیسم" منصور حکمت، و آذر ماجدی بوده و در غیاب "کاریزمای" حزب کمونیست کارگری یکپارچه به مصابه ی قطب نما، اینک خود به قطب و مرجع صدور تز های "کمونیستی" مبدل شده اند. اینان بر تمامت جنبش کمونیستی بین المللی تاخته، با مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم خصومت می ورزند،‌و تنها کسی که از تیغ بی دریغ شان مستفید نگردیده است، همانا "حضرت" تروتسکی است!

همانگونه که مبارزه علیه تفکرات و پراتیک زن ستیزانه ء خادی-جهادی-طالبی- تکنوکراتی در دستور کار ما قرار دارد، باید پورنو-"سوسیالیست" های تفاله ء منصور حکمت را نیز در جمع سایر رویزیونیست های زن ستیز،  در شمار زن ستیزان ضد کمونیست  افزود. آنانی که با کمونیسم خصومت میورزند، در "بهترین" حالت، دفاع شان از حقوق زن، همانا نگریستن به زن در آینه ء توهمات بورژوایی است. کمونیست ها، همانگونه که در برابر زن ستیزی ایادی فکری و قلمی فئودالیته موضع میگیرند، همانگونه توهمات بورژوازی نسبت به زن را نیز به تازیانه ء نفی و رد بسته، و در این راستا است که رویزیونیسم را به مثابه ء کانالیزه شدن توهمات بورژوازی زیر نقاب دروغین "کمونیسم" ، افشاء، طرد و تقبیح میکنند.

(هشت مارچ) روز همبسته گی بین المللی مبارزات زنان ستمدیده ی گیتی را گرامی داریم، و بیش از پیش آنرا به تریبون مبارزات عملی و تیوریک زنان در راستای رهایی زن مبدل سازیم. این روز را گرامی داریم و از آن به مثابه ء سلاح مبارزاتی زنان در مبارزه علیه انواع ددمنشی های زن ستیزان-اعم از رویزیونیست ها، جهادی ها، طالبی ها، تکنوکرات ها و سایر زن ستیزان- مبدل سازیم. (هشت مارچ) را گرامی داریم و زنان ستمدیده ی کشور خویش را به وحدت مبارزاتی در برابر نیرو های حامی پدر-شاهی فراخوانیم. بگذار (هشت مارچ) به تریبون فراخوان زنان ستمدیده ء کشور بسوی راه اندازی جنگ خلق مبدل گردد. آنگاه است که تجلیلی فراخور از این روز به عمل خواهد آمد. آنگاه است که این روز که نماد مبارزات زنان سراسر گیتی است، مادیت راستین رهایی زنان را به مثابه ء راهکار خویش ارائه خواهد داشت.

 

فرخنده باد (هشت مارچ) در بستر فمینیسم پرولتری!

واژگون باد بساط خون و خیانت اشغالگران!

نفرین به رویزیونیست های زن ستیز!

گجسته باد نگره های باژگونه ء جهادی-طالبی-تکنوکراتی!

انقلاب زنده باد!

سازمان کارگران افغانستان(م.ل.م)

8 مارچ 2014 میلادی

 

 

 

نه با طالبان نه با رژیم پوشالی، دوشادوش خلق های آزادیخواه ولسوالی سیاه گرد غوربند!

 

خلق های آزادیخواه ما همانگونه که در برابر اشغالگران و رژیم دست نشانده نه گفته و از انقیادطلبی ملی گریزان اند، همانگونه در برابر ارتجاع "طالبی" به مثابه نیرو های مزدور آی.اس.آی و ارتجاع منطقه بیزار بوده و نیک میدانند که طالبان به مثابه ء یک گروه مزدور ساخته و پرداخته امپریالیست ها بوده اند. خلق های ما به یاد دارند که چگونه آمریکا-شرکا طالبان را "خلق" کردند و سپس آنان را بر گرده ء مردم سوار نمودند. نیز مردم آزاده ء ما به یاد دارند که چگونه طالبان به مثابه ء یک نیروی مزدور با مستولی شدن بر کابل و سایر ولایات،  کشور را در آغوش پاکستان رها کردند و عملا افغانستان را به یک مملکت اشغال شده از سوی "میجر" های پاکستانی مبدل ساختند. صدر سراج سکدر زمانی در مورد استعمارگری های پاکستان در بنگال شرقی به درستی گفته بود: نیمه مستعمره میتواند مستعمره داشته باشد. در زمان طالبان، پاکستان که خود یک نیمه مستعمره بود، بخش معتنابهی از خاک ما را تحت اسارت و اشغال استعماری خویش در آورده بود و تز رفیق سکدر در مورد خاص ما نیز صدق میکرد. خلق های ما میدانند که "مقاومت"‌طالبان در برابر اشغالگران، از سویی در خدمت اشغال کشور قرار داشته و مسیر مقاومت ملی را به انحراف میکشاند و از سوی دیگر استیلای گروه ء‌مزدور "طالبی"‌بر بخش هایی از مملکت، دوباره ما را بسوی "صوبه"ء پاکستان شدن میکشاند. خلق ما از گذشت روزگار آموخته اند. روی این آموزش است که آنان در برابر گروه وحشی طالبان، به موازات مقاومت در برابر رژیم پوشالی و اشغالگران، ایستاده گی نموده و از شرافت مادر وطن دفاع میکنند. سازمان کارگران افغانستان همیشه شعار ( نه با طالبان، نه با رژیم پوشالی، دوشادوش خلق های آزادیخواه کشور) را بلند نموده است. در مورد خاص خلق های سیاه گرد، ما به نوبه ء‌خویش رشادت و میهن دوستی خلق های آزادیخواه آن منطقه را که در برابر ارتجاع طالبی دست به قیام زده اند، می ستاییم و برایشان پیام میدهیم که فریب تیکه داران رژیم پوشالی را نیز نخورند، و همانگونه که به طالبان وحشی (نه) گفتند، به پوشالیان رژیمی نیز (نه) گفته و به این ترتیب، دفاع راستین از استقلال خویش به عمل آورند. باشد که همبسته گی و همسویی بنیادین خلق های آزادیخواه ما منجر به مقاومت واقعی ملی، مردمی و انقلابی گردیده و طی جنگ خلق ظفرمند، بساط اهریمنان اشغالگر و پوشالیان مزدور شان در نوشته آید، و مزدوران طالبی نیز به گورستان تاریخ روانه گردند. در آنصورت است که خلق های ما میتوانند که بنیاد افغانستان نوین را با خشت های دموکراسی نوین گذارند. حصول استقلال واقعی در گرو راه اندازی و پیشبرد اصولی و تا به آخر استوار جنگ ممتد خلق است، جنگی که خلق را در برابر ارتجاع و اشغالگران بسیج و مسلح نموده‌و آنان را مستعد و توانا گردانیده و راه را برای استقرار دیکتاتوری دموکراتیک خلق ها هموار میسازد. ما خلق ها را به مقاومت همه جانبه در برابر اشغالگران و ارتجاع فراخوانده و هرگونه تلاش های مقاومت شکنانه را محکوم میکنیم. خلق آزادیخواه به نیروی مترقی و پیشتاز نیاز دارد تا اندیشه ء انقلابی و بذر مقاومت انقلابی را در میان شان بکارد. آنگاه است که جوانه های انقلاب، نوید سبز پیروزی خواهد بود.

 

پیروز باد مقاومت خلق های ما در برابر اشغالگران و ارتجاع

 

واژگون باد رژیم پوشالی شاه شجاع ثالث!

 

جنگ خلق آری! انقیاد طلبی هرگز!

 

انقلاب زنده باد

 

سازمان کارگران افغانستان(م.ل.م)

 

 

یازدهم حوت 1392 خورشیدی

 

 

پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت «سازمان انقلابی»

( بخش 14)

 

 «سازمان انقلابی» درصفحه(4) بخش (16) ازاراجیفنامه هایش چنین بیهوده گوئی می نماید:"ما اصل بلشویکی پیوند مبارزۀ مخفی با فعالیت علنی راجداًدرنظرداریم، اما نه «درپناه ارتشهای اشغالگرودولت مزدور» بلکه عکس آن به ضد استعمارگران ودولت پوشالی وسایرنوکران امپریالیست ها ودولت های ارتجاعی منطقه وبه این منظورازتریبون های گونه گون که به اصول بلشویکی ما لطمه نزند، استفاده می کنیم".

آقایان! شما بیهوده گوئی  می کنید، تاکتیکهای مبارزاتی شما به لحاظ شکل ومحتوی نه اینکه هیچ گونه شباهتی باتاکتیکهای مبارزاتی بلشویکها ندارد که شمارویزیونیستهای منحط مارکسیسم- لنینیسم  وبلشویسم را تحریف ومسخ کرده اید."سازمان انقلابی" یک تشکل رویزیونیستی وتسلیم طلب است. شماازچهاردهه باین طرف درمنجلاب اپورتونیسم ورویزیونیسم وتسلیم طلبی دست وپامی زنید.طی دوازده سال اخیرفعالیتهای تانرادرداخل وخارج دولت دست نشانده ودرسایه ای حمایت ارتشهای امپریالیستهای اشغالگرامریکائی واروپائی ودولت مزدورانجام میدهید.شماباادعای"سازمان کمونیستی" دریک کشورمستعمره ودردوران حاکمیت یک دولت استعماری متشکل ازخاین ترین،جانی ترین وارتجاعی ترین گروه های مزدوراستعماروامپریالیسم امکان"مبارزه"علنی وقانونی یافته اید. درحالیکه طی این مدت ما چندین بارشاهد سرکوب خونین اعتراضات و تظاهرات محصلین پوهنتون وتوده های مردم با خواستهای صنفی ومدنی شان توسط ارتشهای اشغالگرودولت مزدوربوده ایم. ولی شما فعالیتهای قانونی تانرا" تطبیق اصل بلشویکی"مبارزۀ مخفی وعلنی واستفاده ازشرایط علنی" جا می زنید. درحالیکه نه شرایط دوازده سال اخیرافغانستان که شمادرآن فعالیت علنی میکنید درهیچ عرصه ای شباهت به شرایط آنزمان روسیه دارد که لنین ازآن یادکرده است ونه هم درافغانستان چنین آزادیهای دموکراتیکی وجود دارد. حتی دردموکراسیهای بورژوائی درکشورهای سرمایه داری هم کمونیستهای انقلابی نمی توانندبه آسانی فعالیت علنی نمایند. افغانستان کشوری است نیمه فئودالی ومستعمره وبوسیله ای بیش ازیکصدهزارارتش خارجی اشغال نظامی شده وارتجاعی ترین وضدانقلابی ترین دولت برسرقدرت است. وتریبونهای که شما ازآنها استفاده می کنید تقریباً همه توسط قدرتهای امپریالیستی وارتجاعی تاسیس شده اند. ولی بازهم شیادانه مدعی می شوید که" ازتریبون های گونه گونه که به اصول بلشویکی ماصدمه نزنداستفاده می کنیم".این دیگرمضحکه است.محتویات نشریه ای"روزگاران" به مدیریت رهبرشما"مرحوم" دادنورانی هم مشخص بودند ومحتوی وکیفیت مصاحبه های دادنورانی هم معین بودند که درآرایش نظام استعماری وتقویت جناح کرزی دردولت مزدوروترویج وتبلیغ انقیاد ملی وتسلیم طلبی طبقاتی بود. بعبارت دیگرهمان استراتیژی واهداف رویزیونیستی وبورژوائی تانرا با مقداری رنگ ولعاب "مترقی" وچند "حمله" وشعارهم به جناح " بنیادگرا" ی ارتجاع مذهبی حواله می کردید تا حامیان غربی تان آنرا برای احزاب اپوزیسیون درکشورهای شان سند بیاورند که درافغانستان دموکراسی برده ایم ودرحال "نهادینه شدن"است.وبگویند که ببینید این آقای"دادنورانی" از"کمونیست های" با اصل ونسب "شعله ای" است ومعتقد به "انقلاب قهرآمیز"که اکنون درشرایط فضای "دموکراتیک" می تواند ازتمام تریبونها ی موجود استفاده کند. چگونه ممکن است تحت چنین شرایطی که قدرتهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی ودولت مزدوردرآنهامسلط هستند؛کمونیستهای واقعی بتوانندازاین تریبونها استفاده کنند؟ چنین موقعیتی برای کمونیستهای انقلابی درکشورهای سرمایه داری میسرنیست. بعبارت دیگربلوکی ازامپریالیستها ودولتهای ارتجاعی خونخوارکه افغانستان رابه چنگال استعماری شان گرفته اند وتوده های خلق مظلوم را بزنجیرستم استعماری وامپریالیستی کشیده اند؛ ولی به شما که باصطلاح مدعیان "دفاع" ازمنافع توده های خلق ومیهن هستید وبا امپریالیسم واستعمارونظام فئودالی "تضاد آشتی ناپذیر" دارید ودرجهت بسیج ومتشکل کردن توده های مردم برای آغازجنگ آزادی بخش ملی وتکامل آن به جنگ انقلابی "مبارزه می کنید"،ازطریق رسانه های جمعی امپریالیستها ودولتهای ارتجاعی ودولت مزدورکرزی( که به توجیه اشغال نظامی وتسلط استعماری آنها وگمراهی توده های خلق تحت ستم افغانستان تبلیغ وترویج می پردازند) این فرصت را مهیا کرده اند تا علیه امپریالیستهای اشغالگروافشای جنایات وتجاوزات آنها علیه خلق مظلوم وافشای جنایات آنهاعلیه خلقها وملل دیگرجهان ودولتهای ارتجاعی ودولت دست نشانده استعمارمبارزه طبقاتی براساسی "م-ل-ا"رابه پیش برید!این ادعای شمایاوه گوئی بیش نیست.یاامپریالیستهای اشغالگرآنقدر"دموکرات"و"مترقی"شده اندکه این همه زمینه های فعالیت رامهیاکرده اند! نه خیرچنین نیست! امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدورآنها ازماهیت ایدئولوژیک-سیاسی وخصلت طبقاتی شما آگاهی دارند. ولی شما بدون هیچ گونه تأمل وذره ای حیاازیک طرف دم از" بلشویسم" می زنید وراست وچپ به لنین متوسل می شوید وازطرف دیگرتا کنون  خودرا پیروراه وخط ایدئولوژیک-سیاسی داکترفیض می نامید. درحالیکه خط وراه داکترفیض که تا کنون ادامه دارد همان رویزیونیسم" سه جهانی" چینی وتسلیم طلبی طبقاتی وملی بوده وهست. وشما خودرامتعهد پروپاقرص آن دانسته وحتی بیش ازسازمان سلف تان خودرا"وارث حقیقی" این خط وراه می دانید ودرهرنوشته ای تان برآن تاکید می کنید.

آقایان! این چگونه بلشویسمی است که شما مدعی آن هستید! شما علاوه بر35- 40 سال منجلاب اپورتونیسم ورویزیونیسم"سه جهانی" وتسلیم طلبی، کودتا گری،"جهاد" برای پیروزی "انقلاب اسلامی" وتأسیس نظام جمهوری اسلامی، رابطه با ده ها کشورامپریالیستی وارتجاعی وچندین نهاد امپریالیستی ودریافت "کمک"ها وحمایتهای سیاسی ازآنها طی این مدت، برخورداری ازکمک وحمایت سوسیال امپریالیسم چین ودولت پاکستان، شرکت درکنفرانس "بن" وامضا ی معاهده ننگین آن وسهیم شدن دردولت استعماری، تشکیل "ان جی او"ها ودریافت میلونها دلارازکشورها ونهاد های امپریالیستی،وازپولهای "پربرکت"(ان جی او)صاحب ثروت وجایدادها شده اید، درکنفرانسهای بین المللی درکنارسران کشورهای امپریالیستی وارتجاعی شرکت کرده اید،حزب قانونی تشکیل دادید، ازتریبونهای امپریالیسم وارتجاع استفاده کردید ومی کنید، جلسات چند صدنفری درهوتلهای ستاره داردایرکردن ومبارزه قانونی می نمائید؛ ولی بازهم ادعای"بلشویسم" دارید! این همان اصطلاح "کمونیسم تاس کبابی "است که برای رویزیونیستهای خروشچفی بکاربرده می شد. واین مواضع ایدئولوژیک- سیاسی واعمال وکردارشماعین نظروگفته ای پیشوای شما تینگ سیائوپینگ رویزیونیست مرتد وضدانقلابی است که می گوید:" ثروتمندشدن لذت بخش است". شاید شما دربرابراین حقایق بازهم به این مغلطه گوئی وترفند متوسل شوید که ما اکنون از"سازمان رهائی" "انشعاب" کرده ایم واین گفته ها درباره ای ما صدق نمی کند! نه خیرآقایان! شاید طی  چند سال اخیرازعواید"ان جی او" های "رهائی" ودیگر"کمک" های "جامعه بین المللی" (بخوان امپریالیسم وارتجاع بین المللی) کمترنصیب شده باشید؛ زیرا گفته می شود که مشاجره اصلی شما برسرتقسیم این "غنایم" آغازشده وبعد باهم جنگیدید ومقاطعه تشکیلاتی کرده اید. لحظه ای صرف نظرازمواضع گذشته ای تان: همین مواضع ایدئولوژیک- سیاسی ونظرات وعملکردهای تان طی چند سال اخیرکه "انشعاب" کرده اید؛ بدون هیچ تردیدی شاهد این مدعاست که شما ازمنجلاب رویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبی "سازمان رهائی" گسست خطی قطعی چه که گسست قسمی هم  نکرده اید. این شیوه ای برخورد اپورتونیستی شما به  اپورتونیسم ورویزیونیسم "گروه انقلابی..." و"سازمان رهائی"طی چهل سال ودیگرانحرافات نظری وعملی آن وموضوع بسیارسهمگین دیگریعنی مسئله ای ترورمخالفین هیئت رهبری(داکترفیض ومینا ودیگران که حاضرنیستید خودرادرمسئولیت سهیم دانسته وآنهارا محکوم کنید) ومسایل دیگرازاین قبیل وتائید وتاکید بروفاداری به خط ایدئولوژیک-سیاسی ومیراث داکترفیض احمد وبعلاوه فعالیتهای نظری وعملی انحرافی چند سال اخیرتان منجمله اتحادبا گروه های دیگرگروه های اپورتونیستی ورویزیونیستی چون"ساما-ادامه دهندگان" وافرادی از"ساوو" وخاینانه  ترازآن تخریبکاری وتوطئه  گری علیه خط انقلابی "م-ل-م" وننگین ترازهمه جاسوسی وفحاشی علیه فعالین این خط واین جنبش.اینها همه اسناد انکارناپذیری اند که شما همان رویزیونیستها واپورتونیستهای منحطی هستید که درچهاردهه گذشته بوده اید. شما کوچکتری نگاه ونظرخردمندانه، به تاریخ جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) افغانستان ندارید؛ چه رسد به نگاه انقلابی پرولتری. شمابعد ازنیم قرن فقط همان دیدگاه ونظرداکترفیض را بشکل وشیوه خصمانه تری نسبت به جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) وجنبش دموکراتیک نوین ارایه داده اید. همین حملات خصمانه وفحاشیهای اوباش منشانه وتوطئه گریهای خاینانه که علیه این جنبش وفعالین آن خاصتاً طی یکسال اخیرمی نمائید منتهای ارتداد ومنجلاب ضدانقلابی شمارابنمایش می گزارد وشنیعتروخطرناکتراینک مستقیماً به خدمت امپریالیسم وارتجاع قرارگرفته اید. شما باچنان وضعیت اسفباری  درمزبله ای ضعف وبیچارگی افتاده اید که در"دفاع" ازخود حتی به شرافت انسانی واخلاق سیاسی هم پشت پا زده اید وبه سلاح  لوچکی، فحاشی وناسزاگوئی وجاسوسی علیه (ما) متوسل شده اید.اماما چون گذشته باسلاح نقد ماهیت رویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبیهای شما ودیگرهمپاله های اپورتونیست ورویزیونیست شمارا برای روشنفکران مردمی  وتوده های خلق افغانستان وپرولتاریا وکمونیستهای انقلابی دیگرکشورها افشا می کنیم.

 رویزیونیستهای"ساا" ئی درهمین صفحه(4) بخش(16) برای "توجیه" فعالیتهای شان درداخل وخارج دولت استعماری ومنحرف کردن اذهان عوام الناس ازمصئونیتی که ازکنفرانس "بن" بدست آورده اند؛ درباره "مبارزه علنی" به این نقل وقول لنین متوسل شده اند:"... دقت نظرداشته باشیم تا سروته اهداف وشعارهازده نشود، تاشکل تغییریافتۀ مبارزه، محتوی آنهارا ازبین نبرده وازخصلت مبارزه جویانۀ آنها نکاهد، ونیزدورنمای تاریخی واهداف تاریخی پرولتاریا را تحریف ننماید...".

تذکر: چون طرف مقابل ما رویزیونیستهای "اصلاح ناپذیر" وبی آزرمی هستند وما هم هیچگونه انتظاری مبنی براینکه  بفرض محال باثرنقد اصولی جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) بالآخره به حقیقت گردن نهند،نداریم؛لهذامجبوریم دربرابرسفسطه ها،مغلطه بازیها،ذهنیگریهاودروغگوئیهای  رهبری"ساا" موارد ادعائی شانرا ابتدا بشکل فرض وقیاس مطرح کرده وازاین طریق مسایل  رامورد بحث قرارداده ونتیجه گیری نمائیم :

بفرض محال" سازمان انقلابی" به ماهیت لجنزاررویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبیهای "سازمان رهائی" ازبدو تشکیل  "گروه انقلابی...." تا روز"انشعاب" آن آگاهی حاصل کرده وصادقانه وبه شیوه انقلابی ومطابق به اصل کمونیستی" انتقاد وانتقادازخود"، رویزیونیسم "سازمان رهائی" رابا خیانتهای که به خلق ومیهن مرتکب شده است وارتکاب جرایم وجنایاتی که درسربه نیست کردن کدرهای منتقد ومخالف رهبری "رهائی"؛ با سلاح نقد کمونیستی  به همه ای آنها برخورد قاطع واصولی کرده است واکنون منحیث یک تشکل انقلابی معتقد به "م-ل-ا" مبارزه می کند( وبقول خودشان که درهمین صفحه  می نویسند:" تا هنوزبه کاربرد اصطلاح مائویزم نرسیده ایم وبرای همین خودرا معتقد به مارکسیزم- لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون می نامیم....،)[ درحالیکه همین راهم دروغ می گویند؛ زیراتشکلی که درنظردارد تا خودرا به حقانیت مرحله تکاملی"م-ل" برساند وبا رسیدن آن اصطلاح"مائوئیسم" را بکاربرد؛ با گذشت شش سال هنوزهم مائوئیسم رابه سخریه گرفته، برآن حمله می کند وآنرااختراع احزاب کمونیست عضو(جاا) می خواند که دراسناد"ساا"موجوداند. درحالیکه "مائوئیسم" تکامل کیفی وعالیتراندیشه مائوتسه دون است که درانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی توسط رفیق مائوتسه دون  تا این حد تکامل کیفی یافته است. انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی درماهیت یک انقلاب توده ای تحت دیکتاتوری پرولتاریا بود،گاردسرخ ازنیروی جوانان انقلابی ودانشجویان انقلابی مردمی وتوده های خلق(کارگران ودهقانان) تشکیل شد. مائوتسه دون انقلاب فرهنگی را مبارزه طبقاتی خواند.هدف انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی تصفیه حزب ودولت ازعناصرسرمایه داری (رویزیونیستهای"سه جهانی") بود؛ انقلاب کبیرفرهنگی سعی داشت تا توده های خلق به لحاظ فرهنگی و آگاهی سیاسی وسهم درقدرت رابیش ازپیش متحول کندوانقلاب فرهنگی تحت دیکتاتوری پرولتاریا، شیوه ای راه حل تضادهای طبقاتی درون جامعه سوسیالیستی بود]. آیاهمین شرایط استعماری حاکم برافغانستان وحاکمیت دولت استعماری که لجنزاری ازامپریالیسم وارتجاع خونخوارووحشی است وتمام نهادها وتریبونهای بخش دولتی واکثریت قاطع بخش"غیردولتی" توسط امپریالیستهای اشغالگرو دولتهای ارتجاعی واحزاب ارتجاعی اسلامی ودیگران تمویل وکنترول می شوند؛ درچنین شرایطی امپریالیستها ومرتجعین اجازه میدادند ویا میدهند که «سازمان انقلابی افغانستان» ازتریبونهای خودآنها برعلیه خود آنها استفاده کرده وباصطلاح جنایات وتجاوزات آنها راعلیه خلق ومیهن وعلیه خلقها وملل جهان افشاسازند! وشرایط واوضاع حاکم موجوددرکشوررابرای توده های خلق تشریح کرده وآنهارا از وضعیت اشغال نظامی وتسلط استعماری امپریالیستهای امریکائی وناتو وماهیت دولت دست نشانده وجنایاتی که همه روزه ازطریق بمبارانها وقتل وکشتاروتجاوزبه توده های خلق روامی دارند ونیروهای که باعث این همه مصایب وبدبختیهای آنها طی دهه های اخیربوده اند وهستند، آگاه سازند! آیا چنین چیزی ممکن است؟ که هرگزنه! آیا شما طی شش سال اخیردرمبارزات علنی تان چه بشکل تظاهرات ومیتنیگها وچه درجریده "روزگاران" به مدیریت دادنورانی ومصاحبه های تلویزیونی ورادیوئی طوری شعارداده اید که"سروته اهداف و شعارهاییک "سازمان کمونیستی انقلابی" زده نشده باشد؟ بفرمائید کدام شعارها،چه اهدافی ودرکجا ودرچه مناسبتی؟ آیا مندرجات نشریه روزگارانخصلت مبارزه جویانهانقلابی داشتند؟ البته منظورمبارزه انقلابی درپروسه انقلاب دموکراتیک نوین می باشدنه مقوله مبارزه بگونه ای عام؛ زیراماهیت وخصلت طبقاتی مبارزه ای یک سازمان کمونیستی کاملاًمشخص است. آیامصاحبه های دادنورانی با تلویزیونها ورادیوهای امپریالیستی وارتجاعی خصلت مبارزه جویانه انقلابی علیه امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدوروطبقات فئودال وکمپرادورداشتند؟ البته حمله به جناح "بنیادگرا"ی  ارتجاع مذهبی طی دوازده سال دردرون پارلمان وخارج آن توسط "سازمان رهائی" و"سازمان انقلابی" ادامه داشته است. وامپریالیستهای اشغالگراز رویزیونیستهای "سازمان رهائی"و"ساا"وگروه های از"ساما" ودیگرهم سنخان آنها منحیث وسیله علیه جناح "بنیادگرا" ارتجاع مذهبی استفاده کرده اند تااحیاناً دردولت دست نشانده وخارج آن سروصداهای علیه دولتهای اشغالگربرای امیتازگیری بیشتربراه نیاندازند. آیا شما درمبارزات سیاسی افشاگرانه ای تان ازطریق همین تریبونهای امپریالیستی وارتجاعی ویاازطریق نشریه "روزگاران" وتظاهرات ومیتنیگها وجلسات تان به مناسبتهای مختلف که خودمدعی آن هستید" دورنمای تاریخی واهداف تاریخی پرولتاریا" را بدون تحریف برای توده های خلق وروشنفکران مبارزمردمی  بیان کرده اید؟! یعنی  این موضوعات را دربین توده های خلق افغانستان تبلیغ وترویج کرده اید که راه نجات شما ازاین اشغال نظامی وتسلط استعماری وشرایط بردگی امپریالیستهای امریکائی وناتوومتحدین آنها ودولت دست نشانده متشکل ازجانی ترین دشمنان وقاتلین فرزندان تان؛ جنگ آزادیبخش ملی وجنگ انقلابی وطرد سلطه استعماروامپریالیسم وسرنگونی دولت مزدوروسرنگونی نظام فئودال کمپرادوری وکلاً قطع سلطه امپریالیسم ازکشوروتشکیل دولت دموکراتیک خلق تحت رهبری طبقه پرولتاریا وپیروزی انقلاب سوسیالیستی است. توضیح این مطالب برای توده های خلق بیان حد اقل دورنمای تاریخی واهداف واستراتیژی پرولتاریا وسایرتوده های خلق زحمتکش اند. اینها خلاصه وحد اقل بیان اهداف تاریخی پرولتاریا هستند که باید دربین توده های خلق تبلیغ وترویج شوند. وماشاهدیم که جریان دموکراتیک نوین درتجمعات وتظاهرات ونشریه شعله جاوید به این مسایل می پرداخت؛ ولی ارتجاع حاکم آنرا تحمل نکرده وبعد ازنشر(11) شماره جریده "شعله جاوید" را مصادره کرد وتظاهرات جریان دموکراتیک نوین راوحشیانه سرکوب کرده وتعدادزیادی ازرهبران وکدرهای آنرا محاکمه کرد وبه زندان انداخت. ولی" سازمان انقلابی" مدعی است که درشرایط کنونی که  اردوگاه بیش ازچهل وهشت کشورامپریالیستی وارتجاعی کشوررا دراشغال نظامی وتسلط استعماری دارند ودولت دست نشانده متشکل ازگندی ارتجاع قرون وسطائی است؛ ولی برای"ساا"  زمینه ها وشرایطی رامهیا کرده اند که می تواند ازتریبونهای امپریالیستها تاجایی که می خواهد استفاده کند. بفرض محال اگرچنین سطحی ازشرایط "فضائی بازسیاسی"،"فضای دموکراتیک"،"آزادی عقیده وبیان"و"آزادی احزاب سیاسی"طی دوازده سال اخیردرافغانستان وجودداشته ودارد؛ لهذا فضای سیاسی وفرهنگی حاکم برافغانستان خیلی پیشرفته ترازکشورهای دارای دموکراسی های بورژوائی ، یعنی درکشورهای خودهمین قدرتهای امپریالیستی اشغالگروجنایتکارمیباشد. درحالیکه برای هیچ انسان عاقلی این اراجیف رویزیونیستهای« سازمان انقلابی»  پذیرفتنی نیست.

آقایان! بادروغ وترفندهای اپورتونیستی ورویزیونیستی نمی توانید توده های خلق وروشنفکران مردمی رابرای همیش بفریبید.جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م)کشورهرخدعه ونیرنگ رویزیونیستی واپورتونیستی شمارابا هرژست وخرامی که بکارببرید وهرقدرازلنین ومائوتسه دون نقل قول بیاورید، آنهارا برای توده های خلق افشا می کند. نظروعمل شما درسه ونیم دهه گذشته وحدودشش سال اخیرکه ماسک عوض کرده اید وبا لباس رنگین دیگری وارد صحنه شده اید؛ ماهیت رویزیونیستی شمامشخص اندودرهمین اوراق اراجیفنامه های تان هرادعای "بلشویک" بودن شما به پوچی مبدل می شود. آقایان! کمونیست انقلابی بودن ومطابق آن مبارزه طبقاتی وانقلابی کردن نه جادوگری است ونه هم رمل اندازی است ونه هم فروش متاعهای پرزرق وبرق تجارتی که بتوانید با نیرنگ بازی وچال وفریب وتوصیف کذائی عوام الناس رافریب دهید. صرف نظرازرویزیونیسم واپورتونیسم شما که چه ضرباتی طی چهاردهه برجنبش کمونیستی کشورواردکرده ایدودیگرانحرافات رویزیونیستی وتسلیم طلبیها؛ شمامنحیث اعضای "سازمان رهائی" شریک جرم تروروکشتارکدرها واعضای"سازمان رهائی" که بدست هیئت رهبری آن صورت گرفته است، هستید. همچنین با امضای معاهده استعماری وننگین"بن"وصحه گذاشتن براشغال نظامی کشوروتسلط استعماری امپریالیسم امریکا وناتو ومتحدین آنها وشرکت دردولت استعماری بدون هیچ تردیدی مرتکب خیانت ملی وجنایت علیه خلق ومیهن شده اید. اقلاً ازسال 2001 تا سال2007 که بعدازآن از"سازمان رهائی" باصطلاح "انشعاب" کرده اید، شریک جرم تمام جنایات وتجاوزات، ستمها وتعدیهای که ارتشهای اشغالگرودولت مزدورعلیه خلقهای  مظلوم وبیدفاع افغانستان انجام داده اند، هستید. شما وسازمان سلف تان هیچگاهی این لکه های سیاه ننگ خیانت به خلق ومیهن را ازدامان سیاه تان پاک کرده نمی توانید. شماشاید ساده لوحانه به این استدلال واهی وپوچ متوسل شوید که طی دوازده سال اخیرشخصاً سلاح برنداشته اید ودرکنارارتشهای اشغالگرودولت مزدورمستقیما درکشتارتوده های خلق وانواع تجاوزات ومظالم برآنها سهم نداشته اید. وهیچ محکمه دولت دست نشانده نمیتواند آنرا باثبات برساند!نه خیرآقایان! این استدلالهای همه تحصیل کرده ها وتکنوکراتهای خادم امپریالیسم منجمله رنگین دادفرسپنتا ودیگرهم قماشهای تان هم هست.شما منحیث جناحی ازنمایندگان طبقات حاکم فئودال کمپرادورونوکراستعماروامپریالیسم وسوسیال امپریالیسم چین درکنفرانس"بن"شرکت کردیدوحضورارتشهای امپریالیسم امریکاوناتوومتحدین آنهارا درافغانستان پذیرفته اید؛ لهذا شریک جرم تمام جنایات وتجاوزات امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدوربوده واین مسئولیت را بعهده دارید. عده ای ازتکنوکراتها درمصاحبه های شان ادعا می کنند که "دست شان بخون خلق آلوده نیست". این ادعاهای آنها اشاره ایست به گروه های ارتجاعی اسلامی؛ ملیشه ای، خلقی پرچمیها وطالبان که دردولت استعماری شامل اند. اینها همه ترفند ویاوه گوئی است که می خواهید خلق مظلوم افغانستان را اغواکنید.

آقایان! مارکسیسم- لنینیسم - مائوئیسم، علم انقلاب پرولتاریائی بین المللی یگانه  سلاح مبارزه  برای سرنگونی نظام سرمایه داری وهرنوع نظام طبقاتی استثمارگروستمگردیگروتشکیل دیکتاتوری پرولتاریاونظام سوسیالیستی ورسیدن به جامعه بدون طبقه (کمونیسم) ورهائی تمام بشریت ازشرنظام استثمارگروستمگروجنایتکارموجوددرجهان است.امپریالیسم وارتجاع بین المللی وشمارویزیونیستهای مرتدوخاین که ماسک کمونیسم را برچهره گذاشته اید، نمی توانید حقیقت علم " م-ل- م-"رامخدوش سازید. بقول لنین"کمونیسم اززندگی توده های خلق می جوشد".و"دریک کشوراگریک  کمونیست هم وجودداشته باشد پرولتاریای آن کشورنماینده دارد".وهمین یک نماینده درحدتوانش ازمنافع پرولتاریاوسایرزحمتکشان کشورو پرولتاریا وخلقهای تحت ستم جهان دفاع نموده وماهیت نظام سرمایه داری وامپریالیسم حاکم  برجهان را برای توده های خلق افشاکرده وآنهارا ازماهیت ضدانقلابی انواع رویزیونیسم واپورتونیسم آگاه میسازد. درشرایط کنونی درجنبش کمونیستی(م-ل-م) کشوریگانه نیروی که همزمان با مبارزه طبقاتی وملی مبارزه علیه انواع رویزیونیسم واپورتونیسم را پیگیرانه به پیش می برد، "ائتلاف مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی افغانستان" است.

  

چراامپریالیستها ومرتجعین ازکمونیسم انقلابی وحشت دارند وبا رویزیونیستها واپورتونیستها دمسازشده وبه اتحاد می رسند؟

 

مارکسیسم اززمان ظهورش تا کنون با دشمنان طبقاتی مختلفی مقابل بوده است. این دشمنان طبقاتی با دوشیوه ودوچهره متفاوت عمل میکنند. دشمنان آشکارکمونیسم سرمایه داری جهانی وامپریالیسم ودیگرطبقات استثمارگروستمگرهستند ودشمنان نقابداریامخفی یعنی انواع رویزیونیسم واشکال اپورتونیسم هستند. تجارب مبارزات انقلابی پرولتاریا وکمونیستهای انقلابی درکشورهای مختلف جهان نشان می دهد که مبارزه طبقاتی با دشمنان آشکارپرولتاریا وسایرزحمتکشان، یعنی سرمایه داری جهانی وامپریالیسم وطبقات ارتجاعی فئودال وبورژوازی بوروکرات کمپرادورسهلتربوده ومبارزه طبقاتی علیه انواع رویزیونیسم واپورتونیسم نهایت مشکل است. زیراشناخت ازماهیت وخصلت دشمنان طبقاتی آشکارتاحدودی برای توده های خلق هم قابل درک وفهم است؛ زیرابیش ازهمه این توده های خلق هستند که فشاراستثماروستم طبقات ارتجاعی وامپریالیسم رااحساس می کنند. لیکن شناخت ازدشمنان نقابدارحتی برای اکثریت روشنفکران انقلابی عضوجنبش انقلابی پرولتری کارساده ای نیست وظرفیت آگاهی ازتئوریهای علم انقلاب پرولتری وتجربه مبارزه طبقاتی وانقلابی رامی طلبد. طبقات ارتجاعی وامپریالیسم که نیروی ارتش وپولیس ودستگاه جاسوسی وقضائی وزندانها دراختیاردارند جنبش انقلابی رامورد حملات خصمانه وسرکوب قرارمی دهند وتوسط ایدئولوگها وملا بنویسهای مزدورشان به تحریف علم انقلاب پرولتری پرداخته وسعی میکنند تا آنرامسخ کنند.امااپورتونیسم راست یا رویزیونیسم جریان ضدکمونیستی ازاین جهت دشمن خطرناکی است که دردرون سازمانها، گروه ها واحزاب انقلابی پرولتری لانه کرده وسعی می کند تا حد امکان چهره ای واقعی خودرا ازآتش سلاح انتقاد برای سالها مخفی نگهداشته وخط  رهبری کننده سازمان انقلابی پرولتری راازدرون موردحمله قرارداده وآنرا به انحطاط وانحلال بکشاند.

 لنین می گوید:" دیالکتیک تاریخ چنان است که پیروزی مارکسیسم دررشته ای تئوری دشمنان آنرا وادارمی سازد که خودرا با لباس مارکسیستها درآورند. ورویزیونیسم انعکاس نفوذ بورژوازی درجنبش طبقۀ کارگراست". مائوتسه دون می گوید:" رویزیونیسم نفی اصول اساسی مارکسیسم است". مسئله مهم هم همین است. اپورتونیسم درسیاست عبارت ازروشی است که موضع طبقاتی واصولیت واستحکام آنرا ترک گفته ودرعمل به منافع طبقۀ پرولتاریا وسایرزحمتکشان خیانت می کند. درخصیصه ونوع خصلت اپورتونیست، گرایش تسلیم شدن به شرایط وقت، عدم توانائی واستقامت درمقابل شیوه های متداول، کوتاه بینی سیاسی وبزدلی می باشد.

حال با درنظرداشت همین پاراگراف فوق می بینیم که اشکال اپورتونیسم  وانواع رویزیونیسم دردرون جنبش کمونیستی افغانستان ازبدوپایه گذاری اش توسط رفیق اکرم یاری ودیگرکمونیستهای انقلابی در دهه چهل خورشیدی تا کنون چگونه عمل کرده ودرمقاطع زمانی مختلف چه ضربات سهمگینی را برجنبش انقلابی پرولتری وارد کرده اند. با نگاهی مختصربه تاریخ جنبش کمونیستی(م-ل-ا) افغانستان؛ ازهمان ابتداجناح بندیهای درسازمان جوانان مترقی بوجودآمدند؛ جناح انقلابی پرولتری"م-ل-ا" به رهبری رفیق اکرم یاری که بنیانگذار"سازمان جوانان مترقی" وجنبش دموکراتیک نوین بود، جناح سنتریستی به رهبری "ه.م"وجناح اکونومیستی به رهبری داکترفیض احمد.وچگونگی سیرتکامل وپیشرفت خط ایدئولوژیک-سیاسی"س ج. م" به عمل کرد هریک ازاین جناحهامربوط بوده است . زیرا تا زمانیکه زنده یاد رفیق اکرم یاری" س ج  م" رارهبری می کرد خط انقلابی(م-ل-ا) خط مسلط رهبری کننده برسازمان جوانان مترقی بود.لیکن بعد ازمریضی اکرم یاری رهبری جناح اصولی وانقلابی "س.ج.م" بعهده داکترصادق یاری قرارگرفت. مع الاسف که این جناح نیزدچارانحراف پاسیفیستی شده ونتوانست مبارزه ایدئولوژیک - سیاسی اصولی راعلیه سنتریسم واکونومیسم لانه کرده دردرون سازمان به گونه ای جدی وپیگیربه پیش برده و"س.ج.م"راازلوث جراثیم سنتریسم واکونومیسم تطهیرومنزه نماید. تجربه نشان داد که همین دوخط اپورتونیستی که تقریباً همزاد "سازمان جوانان مترقی" به ظهوررسیدند؛ وبالآخره آنرابه انحلال کشاندند وجریان دموکراتیک نوین(شعله جاوید) آن جنبش توده ای عظیم را دچارفروپاشی نمودند. این اولین ضربه ای سنگینی بود که اپورتونیسم ورویزیونیسم با لباس مارکسیسم برپیگرجنبش کمونیستی وجنبش دموکراتیک نوین افغانستان واردکردند.واثرات سوء این ضربات، جنبش انقلابی پرولتری کشورراتقریباً برای  یکدهه دچاربحران نمود. لیکن ازاوایل سال 1362باثرمبارزات ایدئولوژیک- سیاسی چند بخش ازجنبش انقلابی پرولتری(م- ل-ا) کشور،زمینه رشد وتکامل کیفی خطی درجنبش انقلابی پرولتری(م-ل-ا) کشوربوجودآمد. من درنوشته های قبلی ام توضیح نموده ام که درمدت زمان چهاردهه چگونه سنتریسم واکونومیسم واپورتونیسم راست ورویزیونیسم ضربات سختی برجنبش انقلابی پرولتری کشوروارد کرده اند ودراینجاازتوضیح مفصل آن صرف نظرمی نمایم. ما شاهدیم که " گروه انقلابی..."، "سازمان رهائی" درپرتگاه رویزیونیسم" سه جهانی" چینی غرق شده وخیانت بزرگی به مارکسیسم- لنینیسم وجنبش انقلابی پرولتری مرتکب گردید. این تشکل رویزیونیستی"سه جهانی"، انقلاب اسلامی"را بجای انقلاب دموکراتیک نوین و"جمهوری اسلامی" رابجای جمهوری دموکراتیک خلق پذیرفته وبجای تبلیغ وترویج اندیشه های انقلابی پرولتری(م-ل-ا) به تبلیغ وترویج "اسلام مبارز" پرداخت ودرجهت معرفی اسلام "مبارز" مبارزه کرد ومدعی شد که دین اسلام(با ماهیت ایدئولوژیکی، طبقاتی وفرهنگی ارتجاعی قرون وسطائی اش- توضیح بین قوسین ازمن است-) بیش ازهزاروسه صد سال بشریت رابسوی روشنائی رهبری کرده است. که این نظروعمل جزرویزیونیسم واپورتونیسم چیزدیگری نیست. "سازمان رهائی"درشرایط جنگ مقاومت مردم ماعلیه رژیم جنایتکارخلقی پرچمیها واشغالگران سوسیال امپریالیسم "شوروی" با تنظیمهای ارتجاعی اسلامی نمایندگان فئودالیزم ونوکران امپریالیسم وارتجاع منطقه اتحادکرده وبراساس خصلت اپورتونیستی اش تسلیم شرایط گردید.همچنین باردیگربرمبنای خصلت اپورتونیستی ورویزیونیستی اش تسلیم شرایط شده وبه انقیادملی وتسلیم طلبی طبقاتی تن درداد، درکنفرانس "بن" شرکت کردوبا امضای معاهده ننگین "بن" براشغال نظامی ومستعمره شدن کشوروبردگی خلق افغانستان مهرتائید زده ودردولت استعماری شرکت کرد وباین صورت به منافع پرولتاریا وسایرزحمتکشان کشورخیانت نمود. سنتریست معروف(ه.م) درسالهای قبل ازکودتای ننگین(7) ثور(1357) باتشکلی ازرویزیونیستهای خروشچفی بنام "گروه کار"به توافق وفیصله رسید تادرترویج وتبلیغ"سوسیالیسم علمی" و"فرهنگ مترقی" همکاری کند ودرسالهای بعد ازآن دریکی ازکشورهای همسایه به سفارت دولت سوسیال امپریالیستی چین مراجعه نموده وطالب کمک وحمایت شد. که این گرایشات واعمال انحرافی نیزناشی ازسنتریسم  واپوتونیسم "سازمان انقلابی وطن پرستان واقعی(ساوو)" است.و"ساوو" بعداً دروحدت با دوجناح اپورتونیستی دیگراتحاد مارکسیست- لنینیستها ("املا") راایجادکرد و"ساوو- املا"تحت رهبری"سمندر"درانتشارشماره های مختلف نشریه "جرقه" سیرانحطاط ایدئولوژیکی اش راپیموده ودرمنجلاب رویزیونیسم، سقوط کرد. و"جرقه" های شماره(5) وشماره (19) اسناد روشن وموثقی براپورتونیسم ورویزیونیسم "ساوو- املا" اند. به همین منوال"ساما" که بسیاری اعضای آن مدعی بودند وهستند که خط ایدئولوژیک-سیاسی رهبری کننده ای آن "م-ل-ا" بوده وگویا برای تدارک جنگ خلق وجنگ توده ای طولانی ومحاصره شهرها ازطریق دهات وپیروزی انقلاب "ملی- دموکراتیک" مبارزه می کرده است؛ درعمل دربرنامه "جبهه متحد ملی" استراتیژی "جمهوری اسلامی" راپذیرفت وبرای رسیدن به آن اقدام  به "کودتا قیام" نمود.بالآخره درپرتگاه تسلیم طلبی طبقاتی وملی افتاده وبا دشمنان عمده خلق افغانستان یعنی دولت باندهای جنایتکارخلقی پرچمیها وسوسیال امپریالیسم"شوروی"این قاتلان خلق وویران کنندگان کشورتسلیم شده وپروتوکول تسلیمی امضاکرد ونیروهای رزمی "ساما" بجای ادامه مبارزه آزادیبخش ملی وهمکاری با نیروهای انقلابی پرولتری وسایرجریانات مترقی وآزادی خواه کشوروتقویت جنبش دموکراتیک نوین،درخدمت ارتش دشمنان خونخوارخلق درآمد وبه ملیشه های رژیم مزدورواشغالگران روسی مبدل شد، با خاد رژیم خلقی پرچمیها همکاری کرد وعلیه جبهات مربوط به گروه های حزب اسلامی وجمعیت اسلامی به نفع دولت دست نشانده وارتش اشغالگرجنگید. اینها همه نتیجه ای شوم وفاجعه بارانحراف ازاصول واحکام مارکسیسم- لنیسنیم- اندیشه مائوتسه دون بوده وقرارگرفتن درپرتگاه اپورتونیسم ورویزیونیسم می باشد. به همین صورت سازمان مبارزه برای تاسیس حزب کمونیست افغانستان(اخگر) بجای تداوم مبارزه علیه اپورتونیسم  رویزیونیسم، درمنجلاب دگما رویزیونیسم خوجه ای افتاده وبالآخره بایکی ازگروه های ارتجاعی اسلامی اتحاد کرده وبرای پیروزی جمهوری اسلامی مبارزه نموده ودرمنجلاب همکاری با ارتجاع وامپریالیسم قرارگرفت.وبه همین صورت  تشکلات دیگری که خودراچپ"انقلابی" می خواندند ومی خوانند با انحرافات اپورتونیستی شان ضرباتی برجنبش انقلابی پرولتری وارد نموده  وآنرا تضعیف کرده اند.

لنین درباره خصوصیات ومشخصات اپورتونیسم چنین میگوید:" هنگامیکه ازمبارزه با اپورتونیسم صحبت می شود هرگرنباید خصوصیات مشخصه تمام اپورتونیسم معاصریعنی عدم صراحت وابهام وجنبه های غیرقابل درک آنرادرکلیه رشته ها فراموش کرد. اپورتونیست بنابرماهیت خود همیشه از طرح صریح وقطعی مسئله احترازمی جوید....". همه رهبران بزرگ پرولتاریای جهان درباره خصوصیات ومشخصات رویزیونیسم واپورتونیسم  ابرازنظره کرده ومثالهای روشنی راازطرزخرام ورفتاروشیوه های برخورد ابهام آمیزوموضعگیری های دوپهلوی اپورتونیستهاورویزیونیستها درباره مسایل مهم انقلاب ارایه داده اند که هرکمونیست انقلابی درحیات مبارزاتی اش درپروسه پراتیک مبارزه طبقاتی وانقلابی به اشکال مختلف آن مواجه شده است.

 باوجودیکه بخشهای مختلف جنبش کمونیستی(م-ل-م) کشورطی چهاردهه با تداوم مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی تا حد توان ماهیت قماشهای مختلف اپورتونیسم ورویزیونیسم راافشا کرده اند؛ لیکن بازهم انواع رویزیونیسم واشکال اپورتونیسم  طی این مدت تلاش کرده اند تا با سخت جانی وبا چهره بدل کردن ها وباژستهای مختلف به حیات شان ادامه داده ودرهرمقطعی درکنارارتجاع وامپریالیسم قرارگرفته و حملات خصمانه رابرجنبش کمونیستی کشورانجام داده اند. رویزیونیستها واپورتونیستها ازجمله دشمنان طبقاتی نقابدارپرولتاریا وسایرزحمتکشان هستند که با رنگ وچهره عوض کردن به شیوه ها واشکال گوناگون توده های خلق ناآگاه وروشنفکران مترقی کم تجربه را اغوامی کنند.اپورتونیسم ورویزیونیسم درجنبش کمونیستی چنان مرض مهلکی است که اگربموقع تشخیص نشده ودرجهت ریشه کن کردن آن مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی قاطع وپیگیرصورت نگیرد،یعنی ماهیت وخصلت طبقاتی آن افشا وطردنشود؛ صدمات شدیدی برپیکره سازمان کمونیستی وارد می کند. چنانکه قبلاً تذکارگردید درسازمان جوانان مترقی ازهمان ابتدای تشکیل آن، دوخط انحرافی سنتریستی واکونومیستی به ظهوررسیدند. لیکن بنابردلایلی که تذکریافت، مبارزه ای جدی ایدئولوژیک-سیاسی علیه آنها صورت نگرفته وچهره های کریه آنها دربین جنبش انقلابی پرولتری وجنبش دموکراتیک نوین طورلازم افشانشده وهمچنین تا انحلال"س ج م"موضوع انحرافات اکونومیستی وسنتریستی درون "س ج م" تقریباً علنی نگردید. درحالیکه درآنزمان کتله های وسیعی ازروشنفکران مترقی ومردمی گرایش شدیدی به فراگیری اندیشه های انقلابی پرولتری وفعالیت انقلابی درسازمان جوانان مترقی وجریان دموکراتیک نوین داشتند. ودرصورت آگاهی لازم ازماهیت خطوط اپورتونیستی در"س ج م"این زمینه خاصتا برای داکترفیض مسیرنمی شد که با سوء استفاده ازغیابت رفیق اکرم یاری آن سازمان انقلابی مردمی پرطرفداررا به انحلال کشانده وجریان دموکراتیک نوین را دچارفروپاشی کرده وبخش نسبتاً قابل ملاحظه ای  ازاعضای این جنبش را به عقب خود بکشاند. داکترفیض بعد ازانشعاب از"سازمان جوانان مترقی" وتشکیل "گروه انقلابی..."؛سازمان جوانان مترقی ورفیق اکرم یاری راازدیدگاه اپورتونیستی مورد حملات خصمانه قرارداد وبه این ترتیب ضربات دیگری برجنبش دموکراتیک نوین وجنبش کمونیستی کشوروارد آورد وبخش قابل ملاحظه ای ازاعضای جریان دموکراتیک نوین رادر گمراهی ایدئولوژیک-سیاسی ومنجلاب اپورتونیسم کشاند.درجهت دیگرحزب رویزیونیست "دموکراتیک خلق" درسطح جامعه فعالیت داشته وبه پخش ایده های رویزیونیستی می پرداخت وتوانست کتله های ازروشنفکران تعلقات طبقات خلق را به گمراهی بکشاند.اما به اثرمبارزات ایدئولوژیک-سیاسی سازمان جوانان مترقی وجریان دموکراتیک نوین طی حدودپنج سال فعالیتهای سازمان جوانان مترقی درسطح جامعه ودربین کتله های وسیع روشنفکران مکاتب وفاکولته ها، تا حد قابل ملاحظه ای ماهیت ایدئولوژیک-سیاسی وطبقاتی رویزیونیسم خروشچفی افشا شده بود؛ لیکن درجهت دیگربه سبب کمکاری،ضعف وپراکندگی جنبش انقلابی پرولتری درمبارزه علیه سنتریسم"سمندر"واپورتونیسم ورویزیونیسم برهبری داکترفیض مبارزه لازم صورت نگرفت. لهذا این دوخط اپورتونیستی با فعالیت گمراه کننده دربین روشنفکران منسوب به جنبش دموکراتیک نوین، تعداد زیادی را درپرتگاه اپورتونیسم ورویزیونیسم غرق کردند. وتا فبل ازکودتای ننگین(ثور) بیشترتوجه هابه افشای رویزیونیسم خروشچفی معطوف بود.ازاینروسنتریسم واپورتونیسم راست ورویزیونیسم"سه جهانی" که ازدرون جنبش کمونیستی(م-ل-ا) سربلندکرده بود به نقب زدن دربین جنبش انقلابی پرولتری ادامه داده وتوانستند کتله های زیادی ازروشنفکرانی را که سطح آگاهی تئوریک  آنها نسبتاً محدود بود جلب وجذب کرده وآنهارابه پرتگاه سنتریسم و رویزیونیسم "سه جهانی" اندازد.

آنچه که سرمایه داری جهانی وامپریالیسم ودیگرطبقات ارتجاعی وایدئولوگهای آنهاازمقوله رویزیونیسم درک وفهم دارند اینست که رویزیونیستها درجهت رسیدن به اهداف شان، یعنی"سوسیالیسم "ازطریق "مبارزه مسالمت آمیزوپارلمانتاریسم واصلاحات تدریجی" درنظام سرمایه داری معتقد هستند. چیزی که درحقیقت ممکن نیست. بعبارت دیگررویزیونیستها معتقد به قهرانقلابی نیستند ومبارزه"طبقاتی"را بشکل آرام ومسالمت آمیزوبدون"خشونت"به پیش میبرند.امابرخلاف خیانتهاوجنایات رویزیونیستها(منجمله تجاوزات واشغالگریهای نظامی وجنایات سوسیال امپریالیسم "شوروی" درافغانستان دراخیردهه هفتاد میلادی را درجهت کوبیدن و"بدنام کردن" کمونیسم انقلابی برجسته کرده ودرجهت گمراه کردن توده های خلق جهان نسبت به کمونیسم مورداستفاده قرارمی دادند ومیدهند) ویا ازجنبه ای رقابت وتضادهای درون دسته بندیهای امپریالیستی وارتجاعی،سوسیال امپریالیسم"شوروی" وکشورهای رویزیونیستی بلوک شرق راکمونیست می خواندند.

حال موقعیت طبقاتی وروابط ومناسبات بین انواع رویزیونیسم واپورتونیستم باسرمایه داری جهانی وامپریالیسم ودیگرجناح های ارتجاع را مورد بحث قرارمی دهیم:

سرمایه داری جهانی وامپریالیسم ودیگرطبقات ارتجاعی استثمارگروستمگر، کمونیسم انقلابی را "زشت وخطرناک" می دانند. واین ناشی ازحدت وعمق خصلت تضاد آشتی ناپذیربین طبقات ارتجاعی استثمارگروستمگروطبقه پرولتاریا وسایرزحمتکشان است که حل آن با نابودی یک جهت تضاد یعنی نابودی  نظام سرمایه داری ممکن می گردد. سرمایه داری جهانی  بدون کارطبقه کارگروغصب ارزش اضافی ایکه تولید میکند نمی تواند به حیاتش ادامه دهد وازجانب دیگرطبقه پرولتاریا گورکن اصلی طبقه ای سرمایه داراست. لهذا طبقه سرمایه دارسعی می کند تا با شیوه ها وطرق گوناگون طبقه کارگررا اغوا وتطمیع کند. ولی درصورت طغیان به سرکوب خونین آن دست میازد.سرنگونی ونابودی طبقه سرمایه داربدست طبقه پرولتاریای انقلابی امرکاملاً ممکنی است واین حقیقت درقرن بیستم با پیروزی انقلاب کبیراکتوبروتشکیل نظام سوسیالیستی درسال (1917) وپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین درچین درسال(1949) وگذاربه انقلاب سوسیالیستی درسال(1958)وپیروزی انقلاب ملی- دموکراتیک وانقلاب سوسیالیستی درکشورآلبانی بعد ازجنگ جهانی دوم وهمچنین پیروزی انقلابات دموکراتیک توده ای درچند کشوراروپای شرقی وکشورهای دیگردرجهان به ثبوت رسیده است. "تاریخ جوامع طبقاتی راتاریخ مبارزه طبقاتی تشکیل میدهد" وتضاد ومبارزه طبقاتی نیروی محرکه تاریخ است وتازمانی که استثماروستم درجهان وجود دارد تضاد ومبارزه طبقاتی هم ادامه می یابد. زمانی طبقه کارگربه آگاهی انقلابی طبقاتی اش دست یابد امکان تداوم استثماروستم طبقه سرمایه داربرایش ممکن نیست. طبقه کارگربافراگیری آگاهی انقلابی(مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم) وتشکیل حزب کمونیست انقلابی می تواند دیکتاتوری طبقه سرمایه داررا ازطریق قهرانقلابی سرنگون کرده ودیکتاتوری طبقاتی خودش را برقرارکند وبرویرانه های نظام کهن استثماروستم وبی عدالتی وانواع اجحاف ومظالم وجنایت علیه خلقها وملل تحت ستم واستثمار، نظام نوین سوسیالیستی را بنا کند. ومبارزه طبقاتی رادردوران سوسیالیسم وتحت دیکتاتوری پرولتاریا وتا محوهرنوع استثماروستم وایجاد جامعه بدون طبقه(جامعه کمونیستی) ادامه دهد.این یگانه راه ممکن برای نجات پرولتاریا وسایرزحمتکشان جهان وکل بشریت ازستم واستثمارسرمایه داری جهانی وامپریالیسم است.

 قراریکه درفوق اشاره شد کمونیستهای انقلابی وراستین وکمونیستهای کاذب،رویزیونیستها به لحاظ ماهیت ایدئولوژیک-سیاسی وخصلت طبقاتی واستراتیژی واهداف غائی درکشورهای شان دردوقطب کاملاً متضاد قراردارند. کمونیستهای انقلابی ازمنافع توده های خلق دفاع کرده ودرجهت سرنگونی طبقات استثمارگروستمگروقطع سلطه امپریالیسم وایجاد دیکتاتوری طبقاتی شان مبارزه می کنند. رویزیونیستها درلفظ خودرامدافع منافع توده های های خلق وانمود کرده لیکن درعمل ضدآن عمل کرده ودرجهت تحقق منافع طبقه بورژوازی بوروکرات کمپرادوروامپریالیسم عمل می کنند. خلق ماطی سه ونیم دهه اخیرتا حدزیادی با خصلت وخصوصیات فکری وسیاسی رویزیونیستهای جنایتکارخلقی پرچمیهاو"سازائی"هاآشنائی حاصل کرده اند.بعبارت دیگرجنایات وستم ومظالم رویزیونیسم خروشچفی رابا پوست وگوشت وتا مغزاستخوان لمس کرده اند که تا هنوززخمهای ناسورجنایات دوران رژیم رویزیونیستهای جنایتکارووطن فروش خلقی پرچمی وباداران روسی آنها ومزدوران امپریالیستهای غربی درپیکرخلق ما موجود اند.

 فعالیت علنی کمونیستهای انقلابی تقریبادرتمام کشورهای تحت سلطه امپریالیسم غیرقانونی است. اگرچه درکشورهای سرمایه داری  به لحاظ قانونی ظاهراً این حق ازکمونیستها سلب نشده است؛ لیکن درعمل امکان فعالیت آزادانه برای شان کمترمیسربوده ویا میسرنیست وتحت همین دموکراسیهای بورژوائی بطورمداوم تحت نظارت وتعقیب پولیس این کشورها قراردارند.اما انواع احزاب وسازمانهای رویزیونیستی واپورتونیستی تقریباً درتمام کشورهای جهان آزادانه فعالیت می کنند ودرانتخابات پارلمانی ودیگرانتخاباتها شرکت می نمایند. وطبقات ارتجاعی وامپریالیسم کمترین مشکلی با آنها ندارند. افغانستان دهه چهل خورشیدی را درنظرمی گیریم. درنظام فئودال کمپرادوری شاهی زمینه فعالیت برای رویزیونیستهای خلقی پرچمی فراهم بوده وازحمایت جناحی ازدربارسلطنت(داود) نیزبرخورداربودند. وعلاوتاً ده ها تن ازتعلقات طبقات ملاک وتاجرکمپرادوروقشرفوقانی  طبقه خرده بورژوازی وفرزندان مامورین عالی رتبه  ملکی ونظامی دولت درحزب رویزیونیست"خلق" عضویت داشتند. باضافه ای حمایت سفارت اتحاد شوروی سوسیال امپریالیستی درافغانستان. به همین صورت درایران بعد ازپیروزی انقلاب سیاسی(22) بهمن سال 1357 خورشیدی وروی کارآمدن رژیم ارتجاعی اسلامی خمینی نه تنها زمینه فعالیت گسترده برای رویزیونیستهای "حزب توده" ایران وجناح چریکهای فدائی خلق(اکثریت) وحزب رویزیونیست"سه جهانی" حزب رنجبران ایران درسطح جامعه فراهم بود که این سه گروه رویزیونیستی همکاریهای گسترده ای علنی ومخفی با رژیم خونخوارخمینی جلاد داشتند وصدها تن ازاعضای سازمانهای کمونیستی ودیگرجریانات سیاسی انقلابی ومترقی رابراساس شناختهای سابقه درسطح جنبش چپ ایران به دستگاه استخبارات رژیم خونخواراسلامی معرفی کردند که به جوخه های اعدام برابرشدند ویا سالیان درازدرزندانها توسط دژخیمان رژیم خونخواراسلامی شکنجه شدند. وکمترین امکان فعالیت علنی برای نیروهای کمونیستی ودیگرجریانات سیاسی مترقی وجود نداشت. برخلاف درشرایط دهه چهل میلادی نظام سلطنت وابسته ونوکرامپریالیسم وسوسیال امپریالیسم"شوروی" درافغانستان، مبارزات علنی هواداران جریان دموکراتیک نوین راکه اثرات روشنگران ای عمیقی برتوده های خلق خاصتاً درشهرها داشت وموجب ارتقای سطح آگاهی و بیداری سیاسی آنها می گردید، تحمل نکرده وآنرامورد حملات وحشیانه قرارداد وچندین تن ازرهبران وکدرهای آنرا دستگیروبه زندان انداخت وبعد ازمحاکمه نمایشی آنهارا"بجرم" مبارزه حق طلبانه وآزادی خواهانه محکوم به زندان نمود. چرا پولیس رژِیم ظاهرشاه تظاهرات فعالین وهواداران جنبش دموکراتیک نوین راوحشیانه سرکوب کرد وبه تظاهرات رویزیونیستهای خلقی پرچمی حمله نمی نمود؟ زیرانظام حاکم به ماهیت خط ایدئولوژیک-سیاسی وخواستها واهداف این دوجریان توجه داشت. وتئوریسنهای ارتجاع حاکم به ماهیت  وخصلت طبقاتی  وخواستها ومبارزات این دوجریان توجه عمیق ودقیق می کردند ومی دانستند که رویزیونیسهای خروشچفی ازنظرماهیت ایدئولوژیک-سیاسی وخصلت طبقاتی باتمام شعارهای عاریتی بظاهر"مترقی وانقلابی"که به منظوراغوای توده های خلق زحمتکش خاصتاً طبقه ای کارگرکشورصورت می دهند؛ماهیتاً یک نیروی بورژوائی وارتجاعی است که درنهایت می خواهد سکتوردولتی اقتصاد را تقویت کرده وپایه های حاکمیت بورژوازی بوروکرات کمپرادوروابسته به سوسیال امپریالیسم شوروی را درافغانستان ومنطقه مستحکم سازد. که این با برنامه های اقتصادی وسیاسی جناح ارتجاع فئودال کمپرادوری وابسته به امپریالیستهای غربی متفاوت بود. ودربارسلطنت تشویش براندازی نظام حاکم راازجانب رویزیونیستهای خلقی پرچمی نداشت.ومخالفت وتضادنظام فئودال کمپرادوری وامپریالیستهای غربی درافغانستان با حزب رویزیونیست"خلق" ودولت "اتحاد شوروی"سوسیال امپریالیستی برمحورتضادمنافع دواردوگاه ارتجاعی وامپریالیستی درافغانستان ودرسطح جهان می چرخید. وهیچ گونه ربطی به منافع توده های خلق افغانستان نداشت. وبرخلاف طبقات ارتجاعی حاکم وامپریالیستهای غربی وسوسیال امپریالیسم شوروی به ماهیت وخصلت انقلابی مبارزات وشعارهای جریان دموکراتیک نوین توجه جدی داشته واین نیرورا منحیث یک نیروی انقلابی دانسته وآنرابرای منافع طبقاتی شان خطرناک ارزیابی می کردند. وبدین صورت جنبش انقلابی پرولتری وجریان دموکراتیک نوین تحت رهبری اش با دودشمن طبقاتی  قسم خورده مواجه بود. یکی دشمن عمده نظام فئودال کمپرادوری وامپریالیستهای غربی ودیگری رویزیونیستهای خلقی پرچمی وسوسیال امپریالیسم شوروی. وهم چنین ماشاهد همسوئی وهمگونی منافع طبقات فئودال وکمپرادوربا رویزیونیستهای خروشچفی درکودتای (26) سرطان سال (1352) تحت رهبری داود بودیم که آن کودتا به همکاری مستقیم نظامیان مربوط به حزب رویزیونیست"خلق" انجام شد و بیش ازنصف اعضای عالی رتبه وبدنه ای دولت جمهوری داود را خلقی پرچمیها تشکیل می دادند. وبیش ازهمه این موضوع همگرائی ووحدت طبقاتی طبقات ارتجاعی فئودال وبورژوازی کمپرادوربوروکرات وجریان رویزیونیستی رادرافغانستان نشان می داد. وقبل ازکودتای (26) سرطان هم باند رویزیونیستی خلق وپرچم نقش ستون پنجم را به نفع اتحاد شوروی سوسیال امپریالیستی دررژیم سلطنت ایفا می کردند وتعدادی ازرهبران آنها به خدمت "ک گ ب" قرارگرفته بودند.

 درسرکوب جنبش انقلابی پرولتری وجریان دموکراتیک نوین "شعله جاوید" رژیم سلطنت نیرنگ دیگری رانیزبکارگرفت وآن بسیج ارتجاع مذهبی تحت رهبری حضرتهای قلعه جواد وگروه " اخوان المسلمین" بود وما شاهد بودیم که گروه ها ونهاد های ارتجاعی مذهبی مختلف صدهاتن ازعناصرلومپن واوباش را بنام "طلبه دینی" بسیج کردند ودر(29) جوزا سال (1351) اجتماع هواداران جریان دموکراتیک نوین درصحن پوهنتون کابل راموردحملات وحشیانه وقاتلانه قرارداده وسیدال (سخندان) این فرزند انقلابی خلق به دست ناپاک گلب الدین جنایتکاربه شهادت رسید وچندین تن دیگررا مجروح کردند. و پولیس دولت ظاهرشاه خاین درتمام این جریان  نظاره گرصحنه بود وحاضرنشد که جلو حملات قاتلانه ای گروه وحشی "اخوان" علیه هواداران جریان دموکراتیک نوین را بگیرد.حال به این موضوع می پردازیم که زمانی حضرات قلعه جواد به همکاری دیگرنهادها وگروه های ارتجاعی مذهبی با بسیج صدهاتن لومپن واوباش از"مریدان" شان درسال (1351) حملات قاتلانه راعلیه جریان دموکراتیک نوین(شعله جاوید) بنام کمونیستهای"خطرناک"انجام دادند؛ ولی درسال(1358) "جبهه ملی نجات افغانستان" تحت رهبری صبغت الله مجددی  وتنظیم ارتجاعی اسلامی"محاذملی اسلامی"به رهبری پیرسید احمد گیلانی وتنظیم " حرکت انقلاب اسلامی" زیررهبری مولوی نبی محمدی با جناح بزرگی ازهمین "شعله ایها" بنام " سازمان رهائی افغانستان" به اتحاد رسیده ودرجنگ علیه رژیم مزدورخلقی پرچمیها واشغالگران روسی"جبهه مبارزین مجاهد"راتشکیل دادند ومتحداً برای پیروزی انقلاب اسلامی مبارزه کردند. درآنزمان درسال 1351این سیاه ترین نیروهای ارتجاعی مذهبی شعله ایها را"واجب القتل" می دانستد؛ لیکن درسال 1358 "سازمان رهائی" را درآغوش کشیدند. این موضوع بوضوح نشان میدهد که ارتجاع دوست ودشمن خودرا بادقت تشخیص می دهد. درآنزمان خط انقلابی پرولتری(م-ل-ا) "سازمان جوانان مترقی"، جریان دموکراتیک نوین را رهبری می نمود که دردشمنی آشتی ناپذیربا طبقات ارتجاعی وامپریالیسم وسوسیال امپریالیسم قرارداشت ودرزمان داکترفیض احمد و"گروه انقلابی...." و"سازمان رهائی" که درمنجلاب رویزیونیسم "سه جهانی" افتاده بود دیگرمعتقد به پیروزی "انقلاب اسلامی" وتشکیل" جمهوری اسلامی" بود؛ لهذا هیچ گونه خطری ازجانب شعله ایهای "رویزیونیست شده" با ماهیت خطی وخصلت طبقاتی آنها نه برای "اسلام" ونه هم برای منافع طبقات فئودال وکمپرادوروامپریالیستهای غربی وجود داشت. برهمین مبنا "جعیت العلماء " شاخه ای نسبتاً بزرگ وپرنفوذی ازحرکت انقلاب اسلامی با"سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما)" وحدت نمود ومیاگل جان آقا به "جبهه متحد ملی " ساما پیوست. چنانکه یکی ازاعضای "ساما" دریکی ازجلسات برگزاری (18 جوزا- روزشهادت مجید)چنین گفت:"زمانی مجید آقا برنامه "جبهه متحدملی" ساما رابرای میاگل جان داد، او بعد ازمطالعه آنرا تائید نموده وگفت که فقط یک "بسم الله..." دربالای صفحه اول آن کمبود دارد ومجید آقا آنرا نیزعلاوه نمود. درحالیکه درآنوقت "ساما" هم خودرا سازمان کمونیستی معتقد به "م-ل-ا" می خواند وتعداد زیادی ازهواداران جریان دموکراتیک درآن عضویت داشتند. ولی هیچ نوع حساسیتی ازطرف این دوگروه ازارتجاع مذهبی دراتحاد با"ساما" دیده نشده است. ازجهت دیگراینکه "ساما" باثرمنجلاب انحراف اپورتونیستی ورویزیونیستی حاضرمی شود که مواضع قبلی اش حتی"مشی مستقل ملی" را هم ترک کرده وبخاطر" بقاء" سیاسی  طبقاتی اش با رژیم مزدورخلقی پرچمیها وسوسیال امپریالیستهای روسی بپای تسلیم طلبی طبقاتی وملی رفته وبا ترک سنگرمبارزه آزادیبخش ملی ودفاع ازخلق ومیهن سند ننگین(پروتوکول تسلیم وهمکاری) را با دشمنان عمده خلق ومیهن امضاء کرد؛ این یکطرف قضیه است وطرف دیگرقضیه اینست که: رویزیونیستهای خروشچفی وباداران سوسیال امپریالیست شان که هم درسطح افغانستان وهم درسطح بین المللی ازدشمنان آشتی ناپذیر"م-ل-ا" محسوب می شدند، حاضرشدند که با یک تشکل ازمنسوبین جریان دموکراتیک نوین( شعله جاوید) که علیه آنها به مبارزه مسلحانه دست زده ودرصدد" نابودی" آنها بود، به آشتی وتبانی رسیده ومورد اعتماد قرارگرفت. هم چنین "ساما" هیئتی را تحت رهبری سیدحسین موسوی به دربارسوسیال امپریالیستهای چینی فرستاد تاآنرامانند "سازمان رهائی" شامل لست دوستانش نماید. وبه همین صورت" حاجی قیوم رهبر" رهبرساما به درباررؤسای عده ای ازدولتهای اروپائی شتافت تاکمکهای مادی وحمایتهای سیاسی آنهاراجلب کند. علت همه این مسایل همان ماهیت خط ایدئولوژیک-سیاسی وماهیت وخصلت  طبقاتی "ساما" است که رژیم باندهای رویزیونیست خلقی پرچمیها وسوسیال امپریالیستهای روسی وامپریالیستهای غربی به آن نتیجه رسیده بودند که دیگراثری ازرنگ وبوی "دموکراسی نوین" و"انقلاب قهرآمیز" واستراتیژی پیروزی انقلاب ملی- دموکراتیک در"ساما" باقی نمانده است؛ لهذا مورد پذیرش آنها قرارگرفت.

درمرحله ای دیگری، دراوایل دهه اول قرن بیست ویکم درافغانستان امپریالیسم امریکا وامپریالیستهای غربی وملل متحد بدون هیچ نگرانی از"سازمان رهائی- راوا"برای شرکت درکنفرانس استعماری"بن" دعوت بعمل آوردند وحتی بانو(سیما ولی) را منحیث معاون دولت مؤقت منصوب نمودند و"رهائی" دردولت استعماری شرکت کرد. "سازمان رهائی" سلف "سازمان انقلابی" اتاقهای پارلمان دولت دست نشانده را توسط اعضایش میدان" مبارزه طبقاتی" قرارداد. به همین صورت قدرتهای امپریالیستی اشغالگر"ساما" را دردولت دست نشانده شرکت دادند واعضای آن به مقامهای وزارت ومعینیت وولایت وریاست وغیره مقامات دولتی رسیدند واحزاب سیاسی تشکیل دادند ودروزارت عدلیه دولت مزدوربه ثبت رساندند. اینها همه یک مطلب را تداعی می نماید وریشه درماهیت خط ایدئولوژیک-سیاسی وخصلت طبقاتی "رهائی"،"ساا"،"ساما" ودیگرگروه های رویزیونیستی واپورتونیستی منسوب به جریان دموکراتیک نوین دارد. درحالیکه همین دولت دست نشانده طی دوازده سال اخیرگندی ازجناح های ارتجاع مذهبی وغیرمذهبی است. وگروه های ازهمین ارتجاع سیاه مذهبی درسالهای دهه چهل وبعد ازآن خاصتاً درجبهات جنگ ضدرژیم مزدورخلقی پرچمیهاواشغالگران روسی ده هاتن ازشعله ایهارا جنایتکارانه بقتل رسانده اند؛ ولی درشرایط کنونی با همان "شعله ایهای خطرناک" دریک دولت درکناریک دسترخوان با هم نشستند. بازهم موضوع برمحورمسئله ایدئولوژیکی  ومنافع طبقاتی گروه های مختلف سیاسی می چرخد. زیرا خصلت تضاد بین قماشهای مختلف طبقات ارتجاعی وامپریالیسم وخصلت تضاد توده های خلق با امپریالیسم وطبقات ارتجاعی تفاوت کاملا ریشه ای دارد. وتضاد بین طبقات خلق  وطبقات ارتجاعی وامپریالیسم تضاد آشتی ناپذیراست. وگروه ها وجناحهای مختلف طبقات ارتجاعی وامپریالیسم اگرصدباربرسرهم بکوبند وبرروی هم سلاح بکشند؛ زمانی منافع ومصالح طبقاتی آنها ایجاب نماید همدیگررا درآغوش می گیرند و"خصومت وکینه های گذشته "رایکسره بفراموشی می سپارند. ولی کوچکترین فعالیت سیاسی کمونیستهای انقلابی رابرای حاکمیت شان مصیبتباردانسته وهرحرکت نظامی آنهارا درهرنقطه ای ازجهان ازطرف امپریالیسم وارتجاع بین المللی" تروریسم" خوانده شده وسعی می کنند تابا همدستی دولتهای این کشورهاهرچه زدوترآنهارا سرکوب ونابود سازند. ما نقش جنایتکارانه وخاینانه ای امپریالیسم بین المللی خاصتاً امپریالیسم امریکارا درسرکوب حزب کمونیست پیرو(م-ل-م)وضربه زدن به جنگ خلق تحت رهبری این حزب طی بیش ازسه دهه اخیرشاهدیم. همچنین دولت ارتجاعی وتوسعه طلب هند جنگ خلق تحت رهبری حزب کمونیست(مائوئیست) هند راوحشیانه سرکوب می نماید؛ولی سرکرده ای رویزیونیستهای"حزب کمونیست نپال(مائوئیست)"،(پراچندا)مرتدوخاین وشرکاءاشرادرآغوش میکشد. وبه همین صورت بعد ازبه قدرت رسیدن حزب کمونیست نپال(مائوئیست) "پراچندا" دراولین سفربه چین مورد استقبال گرم رویزیونیستهای"سه جهانی" چینی قرارگرفت.  

 برای امپریالیستها وطبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوردرافغانستان وسایرکشورها این مسئله مطرح است که سازمانهای رویزیونیستی واپورتونیستی نه اینکه شم انقلابی ندارند که درپرتگاه ضدانقلاب قرارگرفته اند ودرجهت دفاع ازمالکیت خصوصی وسرمایه داری جهانی حاضربه جاسوسی وهرنوع خیانت دیگروحتی فحاشی وتوطئه گری علیه جنبش کمونیستی(م-ل-م) وفعالین آن هستند.وفحاشیهای (سیدحسین موسوی، کبیرتوخی ومیرویس محمودی) رویزیونیستهای خاین وجاسوس ازطریق سایت " افغانستان-آزاد" این لانه جاسوسی وابسته به استخبارات امپریالیستی مثال برجسته ای ازخیانت رویزیونستهای "سازمان انقلابی" ،"ساما- ادامه دهندگان" وافرادی از"ساوو"علیه جنبش کمونیستی کشوروفعالین آن درشرایط کنونی می باشد. امپریالیستها تجربه ای خیانت  اپورتونیستهای بین الملل اول وبین الملل دوم وزمانهای مابعد آنرادرمقاطع مختلف درسطح جهان دارند که چگونه پیشوایان اپورتونیست وسوسیال شئونیست به پرولتاریا وکمونیستها وبه انقلاب پرولتری درکشورهای شان ودرسطح جهان خیانت کرده اندوبه اردوگاه امپریالیسم پیوستند. درکشورهای مختلف درقاره های آسیا، افریقا وامریکای لاتین ودرکشورهای سرمایه داری ده هاحزب رویزیونیست فعالیت آزاد وقانونی دارند ودرکناردیگراحزاب بورژوازئی وخرده بورژوائی درانتخابات پارلمانی وانتخابات ریاست جمهوری شرکت میکنند.وسرمایه داری جهانی وامپریالیسم وطبقات حاکم ارتجاعی فئودال وکمپرادوربوروکرات دراین کشورها کمترین نگرانی  ازبقدرت رسیدن آنها ندارند. پایه های نظام سرمایه داری برغصب ارزش اضافی ازکارطبقه کارگرواستثمارشدیدوبیرحمانه وستم وحشیانه برطبقه کارگروخلقها وملل تحت ستم جهان استواراست وازاین طریق است که به حیاتش ادامه می دهد. سرمایه داری درکشورهای خودی ازطریق تطمیع وفاسد ساختن قشرارسطوکراسی کارگری ویا شریک ساختن آنها درسهم ناچیزی ازکارخانه ها وازطریق اتحادیه کارگری طبقه کارگررابه گمراهی می کشاند وازجانب دیگربا کسب سود های مافوق وغارتگریهایش ازکشورهای تحت سلطه باپرداخت کمک هزینه ها دراوقات بیکاری برای کارگران سعی می کند تا جلواعتراضات وعصیانهای طبقه کارگرورادیکالیزه شدن مبارزات آنها رابگیردوهم چنین ازطریق احزاب رفورمیست ازجمله احزاب کارگر،احزاب سوسیال دموکرات واحزاب "سوسیالیست" واحزاب رویزیونیستی مختلف، ازرشد فکری طبقه کارگرومبارزات مترقی وانقلابی آنها جلوگیری کند. دراین میان نقش مخرب احزاب رویزیونیستی دربه گمراهی کشاندن طبقه ای کارگربیش ازدیگراحزاب بورژوائی است. امروزاحزاب رویزیونیست یگانه نقطه امید واتکاء برای سرمایه داری جهانی اند که می توانند با نفوذ ورسوخ دراحزاب وسازمانهای کمونیستی انقلابی وجنبش بین المللی کمونیستی را به فساد کشانده وضربات سهمگینی برپیشرفت انقلاب پرولتری جهانی واردکنند.به همین سبب است که امپریالیستهای اشغالگرواستعمارگرودولت مزدورآنها درافغانستان درکنارده هاحزب وانجمن ازقماشهای مختلف نیروهای ارتجاعی درجهت گمراه کردن توده های مردم زمینه فعالیت آزادانه را برای گروه های رویزیونیستی وتسلیم طلب چون" سازمان انقلابی"، "سازمان رهائی"، "ساما"ودیگرهمپاله هایش آماده ساخته اند.تاازیکطرف طبقه کارگروسایرزحمتکشان رابا کمونیسم دروغین شان اغواکنند وازطرف دیگرجنبش کمونیستی(م-ل-م) کشوررامورد حملات خصمانه قرارداده وهویت مکمل فعالین آنرابرای استخبارات امپریالیستی ودولت مزدورمعرفی نمایند.لهذامبارزه ایدولوژیک-سیاسی مداوم وبی وقفه علیه انواع رویزیونیسم واپورتونیسم برای جنبش کمونیستی(م-ل-م) افغانستان بیش ازهرزمانی ازاهمیت ویژه برخورداراست. تا چهره های کثیف این رویزیونیستهای ضدانقلابی وخاین رابرای توده های خلق ونسل جدید ازروشنفکران مردمی افشاسازند. زیرابدون مبارزه علیه رویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبی مبارزه برای ایجاد حزب کمونیست انقلابی ومبارزه علیه امپریالیسم وارتجاع ممکن نیست.

24 فبروری 2014

(پولاد)

 

 

 

چه کسانی به بهانه دفاع از"شعله جاوید"علیه مائویزم  جهاد میکنند؟

قسمت اول

بتاریخ 26 دسمبر2013 فردی بنام علی امیری دروب سایت بی بی سی فارسی مقاله ای را تحت عنوان"شعله جاویدخاکستربازمانده ازمائویزم افغانی "به نشرسپرد. بعدازتحقیقات درموردآقای امیری معلوم شدکه اویک ملااست ودرایران درس خوانده . به همینصورت پرس وپال ما نشان دادکه علی امیری باپناهنده های ملیت هزاره درانگلستان که باپرچمی ها(کشتمندخیلی ها)وخلقی های سابق(کریم میثاق واصحابش)درتماس میباشند- رابطه دارند.این بحث بعدازسفراسدالله کشتمندبه هامبورگ وگفتگو بابرخی ازناسیونالیست های ملیت هزاره مانندرمضان علی ارزگانی وپایدوان حزب وحدت مقیم هامبورگ سامان داده شده است.

گزارشاتی که مادرموردشخص علی امیری دریافتیم حاکی ازآنست که اواصلاتعلیمات"مسجدی"دارد و باتحقیقات علمی وبخصوص تحقیقات علوم اجتماعی مدرن وعلوم طبیعی اصلاآشنانیست.جمهوری اسلامی ایران اکنون بخاطرتصاحب مقامات رسمی واداری درایران وسایرممالک اسلامی ملاهارا دیپلوم های لیسانس، ماستری وحتی دکتورامیدهد. آقای امیری که یکی از اینهاست فقط یادداردکه چطورواژه هارادرکنارهم بچیندوبا واژه بازی کند. ولی اینکه باواژه هامطلبی علمی ای رابیان کند، بیشتربه"شرکت پاپ اعظم به مسابقات کشتی کوچ میکاند".اوتنهابا"علم"صرف ونحوواحکام توضیح المسایل امام آشناست وجمع وتفریق اعدادوموقعیت اجسام درکواردینات زمان ومکان واشکال حرکت ماده را"شرک""الحاد"میداند. درصرف ونحونیزدانش آقای امیری درماحول "زنجانی" و"مراح" گردش میکند.

وقتی مقاله آقای امیری دروب سایت بی.بی.بی.نشرشد، مائویست های افغانستان آنرابمثابه مبارزه طبقاتی ارتجاع وامپریالیزم علیه خلق ونیروهای انقلابی دانسته طی نشرنوشته ای تحت همین عنوان عکس العمل نشان دادند. به تعقیب آن یک نوشته تحلیلی ازرفیق پولادونوشته اکادمیک ازفردی بنام "احمدعلی پیمان"دروب سایت"شورش" وسپس"کابل پریس"بنشرسپرده شد. دراین زمان آقای امیری که دریافته بودکشتی خیالات واهی اش باصخره های مقاومت جنبش انقلابی افغانستان تصادم کرده در "فیس بوکش"زبان به غرغروغم غم گشوده نوشت که بعضی ازمائویست ها"وزوز"میکنند.

مااین حقیقت رادرک میکردیم که علی امیری آله دست امپریالیزم وملعبه پرچمی هاوخلقی ها و برادران جهادی شان مانندمحقق واصحابش قرارگرفته است.این نشان میدادکه دشمنان تاریخی خلق افغانستان ازآستین ملائی نادان وبی نهایت سفله ای برخلق کشورحمله ورشده وافتخارات مبارزات تاریخی آنهاراهدف حمله قرارداده اند. به همین دلیل ماطی فراخوانی ازتمام سازمانهاوتشکل هائی که مدعی ضدامپریالیست بودن هستنددعوت کردیم که دراین پیکاربرحق علیه ارتجاع وامپریالیزم سهم بگیرند. وازشرافت وعزت تاریخی جنبش دموکراتیک نوین افغانستان به مثابه عصاره مبارزات تاریخی خلق مابدفاع برخیزند. باتاسف که برخی ازتشکل هاعلیرغم حرف های بلندبالای شان نتنهابه این فراخوان لبیک نگفتند، بلکه حتی آنرادروب سایت شان به نشرنسپردند. اماعده زیادی ازافراد بطورغیرمستقیم به این فراخوان لبیک گفتندوازطرق مختلف(فیس بوک، تویترووب سایت) به ملاعلی امیری آخندرساندندکه "برای اینکارهاصرف ونحوکافی نیست"وبیان تاریخ ونقدجنبش دموکراتیک نوین افغانستان بیشتراز"علم"توضیح المسایل امام "ومهارت جماع باشتروغسل باآب کر"راطالب است.

این مبارزه بایددریک جهت وآنهم جهتی که دشمن ازآنسوآتش گشوده ادامه می یافت وگام بگام نیروهای کمونیست، وملی - دموکرات ومیهنپرست انقلابی وضد امپریالیست رابه اطراف محوردفاع ازخلق، دفاع ازافتخارات خلق(جنبش شعله جاوید)ودفاع ازسرزمین خلق متحدمیساخت. دراین مبارزه حداقل معیارائتلاف غیرمستقیم تاکتیکی بایدرعایت میشدواقدام به نفی نظرات کمونیستی ومبارزه علیه کمونیست هاصورت نمیگرفت. تاریخ مبارزات انقلابی شعله جاویدهمانگونه که بودوهست بازگوشده وتلاش درجهت انکارحقایق وتحریف تاریخ صورت نمیگرفت. درادبیات فارسی ضرب المثلی است که میگوید"هرسخن جای وهرنکته مکانی دارد". دراین جاجای حمله برمائویزم نبودوبهمینصورت دراینجاراه دادن به فرمالیزم بورژوائی واکلکتیسیزم اپورتونیستی نتنهامانند هرجای دیگرکاردرستی را انجام نمیداد، بلکه نویسنده رابه مضحکه مبدل میکرد. باتارهای تیره فرمالیزم وپودهای چندش آور اکلکتیسیزم بورژوائی به قلب ماهیئت واقعیات تاریخی جنبش شعله جاویدپرداختن بمعنی چلنج دادن به تمام مائویست هائیکه ازدامن شعله جاویدبه مائویزم رسیده اند،می باشد.ودرافغانستان هیچ کمونیست صادق وفعالی که دردبستان شعله جاویدسوادخواندن رایادگرفته ودرسش استادش رابگوش سپرده، پیدانمیشودکه ازچنین چلنجی طفره برودوبگذارد افراد مغرض ازحقانیت تاریخی مبارزات خلقش کاریکاتورخنده آوری را ترسیم کنند.

اکنون دیده میشودکه برخی ازمنتقدین امیری آخندببهانه دفاع ازشعله جاویدمضمون اساس ومفهوم اصلی دیدسیاسی- ایدئولوژیک "جنبش دموکراتیک نوین افغانستان"رانفی وحقایق تاریخی راقلب ماهیت میدهند. معلوم است که این یک مبارزه طبقاتی میباشد. امااین مبارزه طبقاتی ازموضع بورژوازی بیروکراتیک است نه ازموضع بورژوازی ملی یاخرده بورژوازی. زیرا فقط بورژوازی بیروکراتیک وفئودالیزم است که بهنگام حمله امپریالیزم برخلق جانب خلق وجانب وحدت باکمونیست هارانمیگیردبلکه برعلیه آن به جهاد بر میخیزد.

به این لحاظ این عمل دوبرابرنسخه حمله امپریالیزم وارتجاع(نسخه ملاعلی امیری آخند)شعله جاویدوجنبش دموکراتیک نوین افغانستان راضربه میزند. اماجنبش مارکسیسیتی- لنینیستی- مائویستی افغانستان دیگرسه ونیم دهه ازسالهای نیمه دوم دهه پنجاه شمسی فاصله داردویادگرفته که"گفته های سیاه وناگفته های سفید"راهمزمان بخواندوبه هردو باشجاعت کمونیستی پاسخ برملاوروشن بدهد.

 

چرا"شعله جاوید" ناشراندیشه های دموکراتیک نوین بود وچرانمیتوان آنرا ناشر"اندیشه های دموکراتیک" خواند؟

ماهمانگونه که دربالا تذکر دادیم ؛هم حمله ملاعلی امیری آخندبرشعله جاویدیک مبارزه طبقاتی است وهم ضدحمله مائویست های افغانستان ورفقای دیگر. وعوامل بورژوازی که بخاطرکوبیدن مهرنسخه (نسخه اپورتونیستی)خودبرشعله جاویدمیکوشندنیزمبارزه طبقاتی میکنند. آنهای که سکوت کرده اند ومانند"تماشاچیان ناراضی ازنمایش"به صحنه می بینند، نیزمبارزه طبقاتی میکنند. فرق اینهادراینست که کمونیست های کشوربخاطرفردای درخشان مبارزه میکنندوعوامل بورژوازی بخاطرحفظ وضعیت کنونی وآنهائی که سکوت کرده اندیانمیخواهنددرمبارزه دفاع ازخلق وکیفیت مبارزات تاریخی آن شرکت کنندویا"مبارزه علیه اپورتونیزم برای شان مهم نیست"وبالاترازآنچه خودشان"سزاوار"میدانند لازم نمیبینند. اماما درمقابل حمله برحقانیت جنبش دموکراتیک نوین افغانستان وافتخارات تاریخی مردم ما هیچ زمتنی سکوت نکرده واکنون نیز سکوت نمیکنیم وازپیش بردن مبارزه سالم وسازنده برسر بیان حقایق شعله جاوید وحقانیت مائویزم امری ناگزیرمیدانیم. بهمین دلیل سخن راازمقاله آقای"پرویزپویا"شروع میکنیم.

"واماواقعیت های تاریخی بیانگرآنست که شعله جاویدیک هفته نامه بوده است وسازمان جوانان مترقی یک سازمان سیاسی چپ که مخفیانه فعالیت های سیاسی اش رادنبال میکرده. ازسوی دیگرسال تاسیس سازمان وسال تاسیس شعله جاویدبسیارازهم متفاوت است.شعله جاویدبه عنوان نشریه ایکه ناشرافکاردموکراتیک است، درسال 1347 خورشیدی به کارنشراتی اش آغازمیکند , وسازمان جوانان مترقی- برخلاف تصور نویسنده- درسال 1343 نه، بل درسال 1344بنیاد گذاشته میشود. چنانکه درهیچ یک از شماره های شعله جاوید نشرات سازمان جوانان مترقی یا دردیگرآثارسازمانی، نمیتوان سندی راارائه کردکه گویااین نشریه ارگان مرکزی سازمان بوده باشد.دلیل دیگری براین مدعا آنکه هیئات رهبری وگروه نویسندگان هفته نامه شعله جاوید ترکیبی بودازاشخاص سازمانی وافرادغیرسازمانی(پرویزپویا، دوشنبه 7 دلو 1392- گفتمان).

چنین بنظرمیرسدکه جهادبرعلیه"سازمان جوانان مترقی" بخاطرامحای نقش تاریخی رفیق اکرم یاری - بمثابه موتورحرکت دهنده خط مارکسیستی- لنینیستی- اندیشه مائوتسه دون از آنچنان اهمیتی برخوردارشده که تلاش میشودتاارتباط"سازمان جوانان مترقی"ونشریه"شعله جاوید"راانکارکنند. سازمان جوانان مترقی رایک"سازمان چپ"و"جریده شعله جاوید"رایک هفته نامه"تحت مسئولیت دکتور رحیم محمودی فقیدگفته و"خواجه رااهل حرم" و"ملارااهل مسجد"بخوانند. وسازمان جوانان مترقی رابه حیث یک تشکل مخفی درعقب تل های"ما نمیدانیم ها" زیرخاک کنند.

این جهادنامقدس درنظرداردکه بااین زشتی حقایق تاریخی راباتمسک به فرمالیزم بورژوائی جامه دلخواه خودبپوشاندوجنبش دموکراتیک نوین افغانستان راهمان شعله جاوید درذهن مردم ته نشین سازد تانقش سازمان جوانان مترقی نفی شود. وپیکان بنوال نیزاشارتامیگفت که"رهبران جنبش زندانی شدند"( یعنی در راس جنبش سازمان جوانان مترقی قرارنداشت وجنبش دموکراتیک نوین بغیرازشعله جاوید وتظاهرات آن چیزی دیگری نبود). اما این حمله تنهاحمله بر سازمان جوانان مترقی نیست بلکه درگام اول حمله برخط حاکم برآن درجهت نفی نقش تاریخی رفیق اکرم یاری وباآن نفی نقش هژمونی پرولتاریابرسازمان جوانان مترقی وجنبش دموکراتیک نوین افغانستان میباشد.درجانب دیگراین"نفی کردن ها"،"انکارحقایق تاریخی"و"قلب ماهیئت دادن واقعیات تاریخی"سفیدکردن نمدسیاه، ساوو ساما- ادامه دهندگان وسازمان رهائی میباشد. این حضرات درصفوف مخاطبین شان نسلی رامی بینندکه تا هنوزتوامیت ویگانگی"شعله جاوید"و"سازمان جوانان مترقی"رادروجودیک خط حرکی نمیتوانندلمس کنندو"تنوع تاکتیک های انقلابی" را دال بر عدم یگانگی ووحدت می پندارند.کوته بینی نویسنده زمانی به مضحکه تبدیل میشودکه اونمیتواندببیندجوانان نتنهاازنظرسنی بلکه از نظرعقلی هم به سن بلوغ میرسند. مگرآنها(همانطوری که امروزماگورکسانی راکه جنبش رابه کجراه بردندوازپشت با خنجرزهرآلوداکونومیزم، رویریو.نیزم، کودتا- قیام وآوانتوریزم موردحمله قراردادند،نبش کرده ومحاکمه میکنیم) این آقایان رامحاکمه نمیکنند؟

درست است که درپیشانی شعله جاویدنوشته نبودکه این نشریه ارگان مرکزی سازمان جوانان مترقی است اماآیاحقیقت هم ازاینقراراست؟ واضیح است که بافرمالیزم( رسمیت گرائی)میتوان این حقیقت را انکارکردوبااکلکتیسیزم بورژوائی  برروی آن خاک ریخت ولی آیا با آن بر وجدان خود نیز خاک نمی ریزند؟ درست است که افرادغیرسازمانی مانندانجنیرعثمان،اسحق مضطرب،عین علی بنیادوغیره نویسندگان این نشریه بودندولی آیایک چنین چیزی میتواندشعله جاویدراازتحت قیمومت بودن "سازمان جوانان مترقی"خارج کند؟ مانیزامروزدرپیشانی"وب سایت افغانستان آزاد"یعنی پایگاه فحاشی وجاسوسی نمی بینیم که نوشته باشد"ارگان نشراتی ساما(ادامه دهندگان)"اماآیانبوداین مهرآنراازتحت قیمومت بودن ساما(ادامه دهندگان)خارج میسازد؟درکدام قسمت وب سایت شورش کسی میخواند که"شورش"ارگان نشراتی"مائویست های افغانستان"است؟آیاکسی میتواند بگویدکه "شورش" ارگان نشراتی مائویست های افغانستان نیست؟اینکه "شعله جاوید" مهر"سازمان جوانان مترقی"راحمل نمیکند فقط ظاهرمسئله است وانقلابیون چه که حتی پژوهشگران فرمایشی ومزد بگیرامپریالیزم بنا بحکم سوگند "صداقت ووفاداری به نظام"به اشکال ظاهری ورسمی نشرات اکتفانمیکنند.تمسک جستن به چنین بهانه هابیچاره گی نویسنده های تسلیم طلب رابنمایش میگذارد.

پرویزپویاادامه میدهد:"گاهی چنان اتفاق می افتدکه کسی ازاثربی خبری یا نیات وسایق های پنهانی درباره پدیده ای اجتماعی یا حادثه ای تاریخی چیزهائی می نویسد که درموردآن پدیده وحادثه یا هیچگونه آگاهی قبلی ندارد ویا آنکه وقوف او در آن زمینه ها برپایه مسموعات یا افواهات بی پایه استواراست"(همانجا).

کسانی که میکوشندبه هرقیمتی که شده از"مبارزه طبقاتی وتوطئه وتخریبکاری)ارتجاع وامپریالیزم علیه طبقه کارگروخلق "حرفی بمیان نیاید،دروغگوئی هاوبیهوده سرائی های آنهاراتحت"لحاف بی خبری"پنهان میکنند. توگوئی که همیشه"خبرگان وآگاهان مسایل برجنبش انقلابی حمله میکنند!!" و لچک هایی مانند میرویس محمودی،هرزه های فحاشی مانندسیدغلام علی مشرف وکودن هایی مانند کبیرتوخی درگوشه شان آرام می نشینند. نه آقای پویا! مسئله هرگزازاینقرارنیست. مشک اینها زودترازهمه بوی میکند.

چه کسی نمیداندکه حمله برجنبش دموکراتیک نوین افغانستان چه نیات وانگیزه های طبقاتی راحمل میکند. درجمله استعمال کردن" نیات وسایق(؟) پنهانی" دراینجاجزآنکه معامله، مماشات ومسامحه باارتجاع باشدچیزی دیگرنیست.اگرکسی بااین درک که بین خلق ودشمنان خلق دره عبورناپذیری وجود داردوهرسخنی ازوفاق این دره درحکم سازش طبقاتی است هرگز بخود اجازه نمیدهد که نیات آشکارامپریالیزم وارتجاع را" نیات وسایق(؟) پنهانی "بخواند." نیات وسایق(؟) پنهانی" هم وجود دارد ولی زمانیکه ازطریق وب سایت بی .بی سی انجام میشود دیگر هرگز پنهانی نیست. منطق تاریخ نیز شهادت میدهدکه درحمله ارتجاع برخلق یعنی حمله ملاعلی امیری آخندوپرچمی های میهنفروش و خلقی های جنایتکاروبرادران ناسیونالیست شان برشعله جاویدهرگز"چیزپنهانی" وجودندارد.

آنانیکه اندکی سوادسیاسی دارندوبرآن حجب وحیای متمدنانه رانیزافزوده اند میدانند که درسیاست هیچ زمانی مسئله "نیات پنهانی"نمیتواند"نیات پنهانی"باقی بماند، زیراهم راست گوئی وهم دروغگوئی،هم علمی صحبت کردن وپرت وپلاگفتن وبیهوده سرائی همه وهمه با"نیات وانگیزه های طبقاتی" گفته میشوند. درجهانی که بطبقات تقسیم شده یک بخش سیاست ارتجاع وامپریالیزم رادروغ گفتن،معلومات غلط دادن، بیهوده گوئی،توطئه گری، فحاشی وهرزه گی تشکیل میدهند(برای مثال به وب سایت افغانستان آزاد مراجعه کنید)."هرکس هرحرف سیاسی ایراکه درنوشته اش می آوردویادرسخنرانی اش ابرازمیکند"ازموضع طبقه اش میگوید. ایدئولوژی طبقه اش به اواجازه میدهدکه بیهوده گوئی کند ویا علیه بیهوده گوئی موضع بگیرد. یک ملائی که درقم یامشهد"صرف میر"و"زنجانی"خوانده وزمین وزمان بحکم ایدئولوژی اش فقط 6500سال پیشترازامروزخلق شده- همه چیزازروزاول همینطوربوده که حالاهست وباورداردکه"اناخلقناکم من ذکروانثی نا"به هیچ صورتی برحسب اتفاق بیهوده گوئی نمیکند. بیهوده گوئی خصلت جبلی ایدئولوژی ودیدگاهی اوست. دیداوبه کائینات وهستی بر"بیهوده هاوافسانه ها"بنایافته ونبایدباواژه های"برحسب اتفاق"وغیره اوراتبرئه کردویاهدف عیان سیاسی-طبقاتی اورا"نیات وسایق"پنهانی نامید.

منطق"سرمازده فرمالیزم"هیچزمانی نمیتواندخودراازمرداب اکلکتیسیزم بیرون بکشدبهمین دلیل پرویز پویا آنجائیکه منافعش اقتضامیکندطرفدارسخن گفتن براساس اسنادشده ودرمرداب ابژکتیفیزم می افتدو.. درهیچ یک ازشماره های شعله جاویدنشرات سازمان جوانان مترقی یادردیگرآثارسازمانی، نمیتوان سندی راارائه کردکه گویااین نشریه ارگان مرکزی سازمان بوده باشد"ولی آنجائیکه منافعش به انکارحقیقت رائی میدهد یک حقیقت بزرگ سیاسی، ایدئولوژیک وتاریخی راکتمان میکند.

https://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSAkVMylfWlmWJoY_AX3JefQ7c4HnKN3y3yJKuM-5pUZc4J0roFnQبه یکی ازنمونه های این التقاط توجه کنیدکه پرویزپویابنابحکم خصلت جبلی آن قادرنمیشودازوقوع آن جلوگیری کند.

درعکسی که ازیکی ازصفحات"شعله جاوید "دراینجاآورده شده،توجه کنید.دراینجا می بینید که درزیرعنوان بزرگ"شعله جاوید "نوشته شده"ناشراندیشه های دموکراتیک نوین".اماپرویزپویاجامه دلخواه خودش را خیاطی میکندوبرتن شعله جاویدمی پوشاند". شعله جاویدبه عنوان نشریه ایکه ناشرافکار  دموکراتیک است"چراآقای پویا "نوین"را ازدموکراسی قیچی میکند؟

ماقبل ازآنکه درپائین بصورت خیلی مختصربه فرق های سیاسی،سمت وسوی حرکت تاریخی، نیروهای محرکه و..غیره بین"دموکراتیک"و"دموکراسی نوین"اشاره کنیم توجه شمارابه داستان ابوطالب دربسترمرگ  وابوسفیان جلب میکنیم.میگویندزمانی که ابوطالب درواپسین لحظات زندگی اش بسرمیبردبه کسی میگویدکه برودابوسفیان رانزدش بیاوردتااورابامحمدبرادرزاده وحمزه برادرش آشتی دهد. ابوطالب میگوید"محمدچیزی دیگرازشمانمیخواهدفقط یک"کلمه"را ازشما میخواهد" وابوسفیان درپاسخ به ابوطالب میگوید"محمدمیتواندهمه چیزی راکه دلش میخواهداز مابطلبدبه استثنای همان"کلمه". پرویزپویا دقیقامیداند که کدام کلمه رادرکجاازقلم بیاندازد تا به جنبش مائویستی افغانستان همان ضربه را بزند که دلش میخواهد.فردی که دریک جاارتباط"شعله جاوید"راباسازمان جوانان مترقی فقط بخاطرنفی نقش رفیق اکرم یاری وهژمونی ایده های پرولتری،انکارمیکند، درجای دیگرمنکرهویت سیاسی- ایدئولوژیک"شعله جاوید" میشود.

آقای پویاصفت"نوین"رااز"دموکراسی"بی جهت حذف نمیکندومادراینجا تمام احتمالات اینکه چرااین صفت حذف شده، رابررسی میکنیم. نخست فرض میکنیم که اواین"صفت"رادرپیشانی شعله جاویدندیده است .دراینصورت، اوآدمی لابالی، تنبل وغبی ای است که حوصله پژوهش رانداردوتحقیق ناکرده حرف میزند.وتازه دیگران راهم انتقادمیکند!!(کورخود، بینای مردم).ثانیافرض میکنیم او"نوین"رادیده است ولی دموکراسی ودموکراسی نوین راباهم یکی میداند. دراینصورت اویکی ازتسلیم طلبان سامائی یا سازمان رهائی ویا"ساا"ئی است که ازاین طریق میکوشدروی سیاه احزاب پارلمانی ساما،حزب همبستگی(بخوان همبستگی باامپریالیزم وارتجاع)رابشوید. ثالثا، فرض میکنیم اوازنظرعلمی تفاوت بین دموکراسی ودموکراسی نوین رانمیداند. دراینصورت اوآدمی است ازقماش عریضه نویسان پیش روی ولایت که فقط میتواند واژه هارا درکناریکدیگربچیند" استای لغات).

شعله جاویدبه این دلیل مهر"اندیشه های دموکراتیک نوین"رادرپیشانی اش حمل میکردکه معتقد بود "دموکراسی"و"دموکراسی نوین"نتنهاازیکدیگرفرق داردبلکه کاملامتضادیکدیگرمیباشند.ایده های دموکراسی ازنظرتاریخی به مونتسکیو،روسو،جان لاک وامثالهم برمیگرددومعمولابه نظامی که درآن طبقات واقشارمختلف ارتجاع باائتلاف یااپوزیسیون یکدیگرسیادت میکنند،خطاب میشود. نمونه آن را درحال حاضردرافغانستان می بینیم. یعنی سیادت جنایتکاران جهادی،خاینین ملی، تسلیم طلبان،فئودال های مستبدوخون آشام،استخوان مقدس های لاشخوار،سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما- با دو حزب راجسترشده آن)،سازمان رهائی افغانستان،سازمان انقلابی افغانستان(باحزب مزدور همبستگی- بخوان همبستگی باامپریالیزم وارتجاع)ودیگرتسلیم شده های میهنفروش آنرااعمال میکنند.

وقتی"دموکراسی"،"دموکراسی ملی"یا"دموکراسی پارلمانی"میگوئیم منظورماهمین خیمه شب بازی مملو ازفسادوانحطاط ارتجاع وامپریالیزم می باشد.این دموکراسی برپایه یک اقتصادوابسته، سیاست مزدورانه وفرهنگ استعماری بناشده ودرآن نیروهای ارتجاعی ازطریق قوای سه گانه(مقننه، مجریه، وقضائیه) خلق رادراسارت امپریالیزم وتحت استثماروستم سرمایه بروکراتیک وفئودالیزم نگه میدارند.سمت وسوی حرکت تاریخی این دموکراسی تانهایت هادرجهت استثمار،شوئنیزم ملی وشوئنیزم جنسی واستیلای امپریالیزم سیرمیکند. این دموکراسی آشیانه فساد، لانه بویناک ارتجاع و زنجیر اسارت خلقهاست. بطورخیلی خلص تحت این دموکراسی جنایتکارانی مانندسیاف، دوستم، محقق،ضابط اسمعیل، قسیم فهیم ویانسخه عوامفریب آنهاماننداتمر،انورالحق احدی، اشرف غنی احمدزی، باچندسیدوملادرکنارشان پوست ازتن خلق ومملکت میکنند.مائوتسه دون درموردسیاست، اقتصادوفرهنگ این دموکراسی میگوید"انقلاب مادرست متوجه این اشکال سیاسی، اقتصادی وفرهنگی مسلط است.آنچه راکه مامیخواهیم براندازیم،همین سیاست واقتصادکهنه مستعمره، نیمه مستعمره ونیمه فئودالی وهمین فرهنگ کهنه است که درخدمت آنهاست.(دموکراسی نوین،آثارمنتخب جلددوم- صفحه 509)

اماوقتی" دموکراسی نوین"،"دموکراسی توده ای"یا"دموکراسی مردمی"گفته میشود،منظورازآن نظامی اقتصادی،سیاسی وفرهنگی ای است که درآن اقشارمختلف خلق، که درجبهه متحدملی متشکل اندبشمول اقشارمختلف بورژوازی ملی ضدامپریالیزم،افرادملی ومیهنپرست تحت هژمونی پرولتاریا حکومت میکنند. دراینجادیگرسیاف،دوستم ومحقق ونسخه های عوامفریب آنهاجائی ندارند. سمت وسوی حرکی این دموکراسی بسوی سوسیالیزم است. مائوتسه دون درادامه سخنانش میگوید" و آنچه را که مامیخواهیم بناکنیم درست نقطه مقابل اینهاست، یعنی سیاست نوین، اقتصاد نوین وفرهنگ نوین ملت چین است"همانجا)

به این قسم می بینیم که بنابه آموزه مائوتسه دون"دموکراسی"نقطه مقابل"دموکراسی نوین"است وپرویزپویامیداندکه کدام"کلمه"راحذف کند تاهمه مفهوم وماهیئت هژمونی پرولتاریارابرانداخته باشد. با برآوردوارزیابی طول وعرض مسئله مشاهده میشودکه بیهوده گوئی های آن ملای سفیه ماهیت و مفهوم شعله جاویدراکمتربزیرخاک میبردتا"دفاع!"پرویزپویا. بهمین دلیل است که میتوان بطورقاطعانه حکم کرد که بیهوده گوئی یک نماینده ارتجاع فئودالی مانندوزوزمگس است ولی نمایندگان بورژوازی بیروکراتیک مانندپشه انافل نیش میزنند. ادامه دارد.

مائویست های افغانستان

 

25 دلو 1392

 

پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت «سازمان انقلابی»

                                       (بخش 13)

 

 تشکل رویزیونیستی بنام "سازمان انقلابی افغانستان" درصفحه(4) بخش(13) اراجیفنامه هایش بازهم برای چند مین بارمی نویسد:" ما به صراحت شمارا گریختگی می دانیم،ما به صراحت شمارا فراری می خوانیم؛ با هیچ رندی نمیتوانید فرارتان را توجیه کنید، نه شما مارکس هستید ونه هم لنین، وبهتراست  بگوئیم که به بند بوت شاگردان صدیق مارکس ولنین هم رسیده نمی توانید.....".

گردانندگان این سازمان ضدانقلابی وتوطئه گردربرابرانتقادات اصولی ما ازماهیت خط  رویزیونیستی واپورتونیستی ومواضع، نظرات وعملکردهای ضدانقلابی وضدمردمی آنها وسازمان سلف شان  که برهمین مبناصورت گرفته ومی گیرد، با تهمت زنی وتوطئه گری وفحاشی پاسخ گفته وکلمات من درآوردی " گریختگی وفراری" راعلیه ما تکرارمی کنند. رهبری عقبمانده وکودن "ساا"چنان دچارذهنی گری ودرماندگی سیاسی شده است که فکرمی کند با تکرارموضوع پناهندگی ما به اروپا می تواند دلیل ویا سندی باشد دربرابرنقد های ما ازرویزیونیسم واپورتونیسم آنهاکه طی بیش ازچهاردهه برمبنای اسناد انکارناپذیری استواراند. همچنین برخلاف ادعای این رویزیونیستهای ساده لوح وبی حیا؛ ما ضرورتی به توجیه مسئله پناهندگی ما دربرابراین رویزیونیستها وهمپاله های شان نداریم. این یک واقعیت است که طی سی سال اخیرتعدادی ازنیروهای جنبش انقلابی پرولتری وجنبش چپ کشوربه آن مواجه بوده اند. اینها دربرابرمنجلاب رویزیونیزم واپورتونیسم خود وسازمان سلف شان وتسلیم طلبی طبقاتی وملی ووطن فروشیهای که مرتکب شده اند، فقط همین یک مطلب رانشخوارمیکنند که شما ازکشور"فرار" کرده اید وحق ندارید رویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبی وخیانت ملی مارامورد انتقاد قراردهید. حماقت وبلاهت دیگراینها اینست که فقط مارکس ولنین حق داشتند ازشرایط استبداد وخفقان وتعقیب وزندان  رژیم های حاکم درکشورهای شان "فرار" کنند. وبزعم این آقایان  ما چون  مارکس و لنین نیستم؛ فلهذاحق نداشتیم ازشررژیم ضدمردمی وسفاک خلقی پرچمیها وسوسیال امپریالیستهای روسی وهمپاله های جهادی وطالبی آنها "فرار" کنیم. آنهم اینها که با پناهندگی مارکس ولنین اعتراضی ندارند، علت آنرا درسطورذیل ملاحظه خواهید کرد. ورنه بفرض اگرمارکس ولنین هم زنده بودندورویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبی طبقاتی وملی وخیانتهای"سازمان انقلابی"وسازمان سلفش ودیگرهمپاله های"ساما"ئی و"ساوو"ئی شان را به نقد می کشیدند؛ بدون هیچ تردیدی همین برچسب "فراری" برآنها نیززده می شد وناسزاها وفحشهای هم نثارآنهامی گردید. رهبری"ساا" هرقدرسعی می کند تا با نیرنگبازی وترفند انحرافات اپورتونیستی ورویزیونیستی وتسلیم طلبی خودش وسازمان سلفش را توجیه کند، برایش مقدورنیست.فقط با تکرارمکررهمین نسبت "فراری" وفحاشی به ما خودرا تسکین کرده وازشدت فشارروانی شان می کاهند! ویاسعی میکنند بوسیله ای رفقای شان، باند لومپن واوباش وجاسوس (سیدحسین موسوی، میرویس محمودی وکبیرتوخی) با رکیک ترین دشنامها وفحاشیها وتهمت هابرما واعضای فامیل ما وافشای نام اصلی وهویت وآدرس ما برای استخبارات امپریالیستها ودولتها وگروه های ارتجاعی ما را به" سکوت" وادارند.

باین استدلال کودکانه "سازمان انقلابی" توجه نمائید:" هزاران افغان به شمول شعله ئی ها درسراسرجهان زندگی می کنند، که ما بخود حق نمی دهیم آنهارا فراری ازنوع شما بخوانیم. ما شعله ئی  راکه درخارج کشورزندگی می کنند ومثال شما دروغ نمی گویند، لاف وپتاق نمی زنند، بلکه با تواضع وفروتنی ازسازمان های انقلابی، ازاعتراضات توده ئی، ازفریاد های مردم درحد توان دفاع می کنند وازهیچ توع همکاری درتقویت جنبش انقلابی دریغ نمی ورزند، انسان های شریف، صادق متین ورزمنده ای می دانیم که حمایت شان ازکارونبرد نیروهای انقلابی بسیاراهمیت دارد....".

این رویزیونیست های مفلوک که تا خرخره درلژنراررویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبی فرورفته اند، با هردست وپازدن هرچه بیشتردراین لژن فرومی روند وخودرا بیش ازپیش مفتضح می سازند. آقایان! بازهم به ترفند وشیادی متوسل شده اید. میزان دروغ گوئی وراستگوئی "شعله ایهای"که درخارج کشورزندگی می کنند؛ بازهم مربوط به  انتقاد ویا عدم انتقاد ازرویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبیهای شماست. دراینجا نیزماهیت ایدئولوژیک-سیاسی شعله ایهای مورد نظرشماهم مشخص است.باین عبارت که شمارفقا وهواداران خودرادرخارج کشورمدنظردارید.زیراهرشعله ای ودیگرافغان باشرف وآزادیخواه ووطن دوست که طی حدود چهاردهه شمارامی شناسد وازرویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبی،خیانت ملی وجنایات درون سازمانی تان که با ترورمخالفین تان انجام داده اید ویا اینکه چگونه به جنبش انقلابی پرولتری ومبارزات آزادی خواهانه خلق کشورخیانت کرده اید، اطلاع دارند؛ به یقین که ازشما وهرگروه وسازمان رویزیونیست واپورتونیست وتسلیم طلب دیگردرداخل وخارج کشورنه اینکه حمایت نخواهند کردکه هزارنفرین هم برشما وهمپاله های شما خواهند فرستاد.البته تشکلات مختلف اپورتونیستی ورویزیونیستی وتسلیم طلب همسنخ شما، شماراهمکاری وحمایت می نمایند. چنانکه کبیرتوخی ، میرویس محمودی وسید حسین موسوی وازاین قبیل که بنا برگفته ای شما با تواضع وفروتنی ازشما حمایت می کنند. اینها باکمال شیادی، فرومایگی ورذالت درسنگردفاع ازشما قرارداشته ودرسطح منحط ترین عناصرفرومایه واوباش علیه ما فحاشی وجاسوسی می نمایند. چنانچه خانم رحیمه توخی باصطلاح شاعره"آزادی خواه "(عضو"ساوو") دربرابرفحاشیهای شمابه زن واولاد ما شما را تقدیروشادباش گفته وپست کارت "گل سرخ" به شما اهدا نموده است. به همین صورت کبیرتوخی دروصف شما (که گویادرکابل " دربین خون وآتش" زندگی می کنید)، شعرمی سراید ومدیحه سرائی می کند.

 درمورددیگرطی سه ونیم دهه اخیرهیچ شخص وطن دوست وآزادی خواه ومبارزبه آسانی حاضرنبوده ونیست که مردم ووطن خودراترک نموده به خارج ازکشورزندگی کند. همه به اثرجنایات وتجاوزات وتعدی ها وستم ومظالم رژِیم رویزیونیستهای خلقی پرچمی وباداران سوسیال امپریالیست شان وگروه های ارتجاعی اسلامی جهادی وطالبی وملیشه ای ودردوازده سال اخیرباثرفشارستم وجنایات وتجاوزات دولت استعماری امپریالیستهای اشغالگرامریکائی وناتو(متشکل ازتمام باندهای جنایتکارووطن فروش وقاتل مردم افغانستان طی سی وپنج سال اخیربه شمول شما وسازمان سلف شما ودیگرهمپاله های شما از"ساما" وحزب "افغان ملت") ویا درمناطقی ازشرگروه های ارتجاعی وحشی طالبان وگلب الدین وحقانی مجبوربه فرارازکشورشده اند.شماکه بعد ازامضای معاهده استعماری ننگین"بن" درسایه حمایت طیارات (B-52وتانکهای امریکا وناتوبه افغانستان رفته اید ودردولت استعماری تحت رهبری کرزی مزدورعضویت دارید؛ چگونه  جرئت  می کنید که فعالین جنبش انقلابی پرولتری را که درخارج ازکشورزندگی میکنند،"فراری" نام  بگذارید؟ این گفته ای مارکس را بازهم تکرارمی نمایم که می گوید:"مرتجعین بی شرم اند". این حملات خصمانه وفحاشیها، توطئه گریها وجاسوسیهاعلیه فعالین جنبش انقلابی پرولتری(مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی) ناشی از ایدئولوژی وفرهنگ طبقاتی شمارویزیونیستهای خاین است.آقایان!این اعمال ضدانقلابی  تبارزآشکارتضاد وخصومت طبقاتی شما ودیگررویزیونیستها واپورتونیستهای خودفروخته علیه جنبش انقلابی "م-ل-م" وفعالین آن می باشد. شما خادمان استعماروامپریالیسم بفکرخام تان می خواهید با دشنامهای رکیک وفحاشی  وجاسوسی فعالین  جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) را "بی اعتبار" سازید. زهی خیال باطل! این انتهای سفاهت وشرفباختگی شماست. ما ازشما ودیگرهمپاله های شما هیچگاهی این توقع را نداریم که نسبت به ما قضاوت عادلانه بنمائید ویا ازما توصیف کنید. هرطبقه اجتماعی وهرگروه سیاسی مقولاتی مانند" شرافت وصداقت" رابنا برماهیت اندیشه وتفکروفرهنگ ومعیارهای اخلاقی واهداف  خودش مورد استعمال قرارمی دهد.

رویزیونیستهای"ساا" ئی دراخیرصفحه(4) چنین یاوه گوئی می کنند:" اما شما که مردم را رها کرده اید وبا وجود آن از«حزب کمونیست انقلابی»  صحبت می کنید، از«جنبش پرولتری» پرگوئی می کنید وازمبارزه علیه «رویزیونیزم» و«اپورتونیزم» می لافید؛ انسانهای چشم پاره فراری وگریختگی هستید....".

آقایان! شما وتشکل سلف شما هستید که طی بیش ازچهاردهه به توده های خلق وآرمان آنها پشت کرده اید. باین عبارت که ازهمان آوان شکل گیری جناح انحرافی(اکونومیستی) درداخل سازمان جوانان مترقی توسط داکترفیض وتشکیل "گروه انقلابی ...." وبعد تشکیل "سازمان رهائی" وامروز"سازمان انقلابی" به انقلاب وخلق افغانستان خیانت کرده اید.اینست بیان برحق ودرست تاریخ وقضاوت عادلانه یک کمونیست. چهارده سال رادرحلقه اتحادبا تنظیمهای ارتجاعی اسلامی و(آی اس آی) دولت پاکستان وامپریالیستهای امریکائی واروپائی وحمایت های همه جانبه ای دولت سوسیال امپریالیستی چین به خلق ومیهن خیانت کردید ودوازده سال است که دررکاب امپریالیستهای اشغالگرامریکائی وناتوودرداخل دولت دست نشانده درکنارگروه های جنایتکارجهادی، خلقی پرچمی، ملیشه ای و"افغان ملتی" ودیگرمرتجعین وطن فروش به خلق ومیهن خیانت می کنید. رهبرشما "داد نورانی" با ماسک "مترقی" وازطریق نشریه"روزگاران"وسایربخشهای مطبوعات امپریالیستی وارتجاعی طی نوشته ها ومصاحبه های متعددی سالها درتوجیه اشغال نظامی وتسلط استعماری امپریالیستها واستحکام دولت استعماری به تبلیغ وترویج پرداخته وخلق نا آگاه وروشنفکران مترقی کم تجربه را اغوا کرده ونغمه انقیاد طلبی را درگوش آنها زمزمه می کرد. فقط با علاوه کردن "چاشنی" چند حمله علیه جناح " بنیادگرا" ازگروه های ارتجاعی اسلامی .آنهم نه ازدید منافع خلق ومیهن که ازموضع تضادمنافع بورژوازی بوروکرات کمپرادوربا نمایندگان فئودالیزم(تضادهای  درون دسته بندیهای ارتجاعی دردولت استعماری) صورت می گیرد. بلی آقایان!آنچه که برای شما وتمام همپاله هاوحامیان امپریالیست شماعلی الخصوص سوسیال امپریالیستهای چینی نهایت آزاردهنده است  نام جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) درافغانستان ودرسطح جهان است. وهم چنین تشدید مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی ماعلیه انواع رویزیونیسم واشکال اپورتونیسم وتسلیم طلبی وافشا وطرد کامل آنها درجهت روشن شدن وتثبیت هرچه بیشترخط انقلابی پرولتری(م-ل-م)وتقویت واستحکام جنبش مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی درکشور. اینهاست که شماوسوسیال امپریالیستهای چینی وکلاً امپریالیسم وارتجاع  رادچارنگرانی نموده است. چنانکه درتمام (16) بخش اراجیفنامه های تان بدفعات بر"م-ل-م" وفعالین آن خصمانه حمله کرده اید. شما رسالتاً ووظیفتاً به این خیانت تان علیه جنبش انقلابی پرولتری ادامه می دهید. وبرای ضربت زدن به این جنبش وفعالین آن ازهیچ نوع تهمت وافترا وفحاشی وجاسوسی هم صرفه نخواهید کرد. ولی بالمقابل ما هم به حکم رسالت ووظیفه ای انقلابی ما همپا با پیشبرد مبارزه طبقاتی وملی، مبارزه ایدئولوژیک-سیاسی اصولی وانقلابی را برمبنای اصول واحکام (م-ل-م) علیه انواع  رویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبی ادامه خواهیم داد وهرچه بیشترچهره های کریه شما رویزیونیستهای مرتد وضدانقلابی راافشا خواهیم کرد. گرچه جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) کشورطی چهل سال اخیرچند بارقماشهای مختلف رویزیونیزم واپورتونیسم منجمله سازمان سلف شمارادرزباله دان تاریخ دفن کرده اند. ولی دردوازده سال اخیرسوسیال امپریالیسم چین وامپریالیستهای امریکائی واروپائی به شما"حیات تازه"بخشیدندوکالبدپوسیده ای شماراباعلاوه کردن مقداری "خوشبوئی چینائی" دوباره درویترین دموکراسی استعماری شان درافغانستان به نمایش گذاشته اند. تاشما با شیادی واغواگری ونیرنگبازی وبابکارگیری کلمات وجملات" مترقی"و"انقلابی"شرایط اشغال نظامی ونظام استعماری رادرافغانستان توجیه کرده وبه آرایش آن بپردازیدوازاین طریق توده های خلق وروشنفکران مردمی راباردیگرفریب بدهید.

آقایان! شما با جنبش انقلابی "م-ل-م" افغانستان خصومت آشتی ناپذیردیرینه دارید. درطول نیم قرن عمراین خط واین جنبش انقلابی پرولتری درهربرهه ازتاریخ آن آنچه ازتخریبکاری، توطئه گری وضربت زدن وخیانت ازدست پیشکسوتان شما "گروه انقلابی...." و"سازمان رهائی" برآمده دریغ نکرده اید. اکنون که شما خودرا ادامه دهنده ای  راه داکترفیض احمد می خوانید، با اتحاد دیگرهمپاله های رویزیونیست وتسلیم طلب تان ازهیچ گونه حمله ودشمنی وتخریبکاری وتوطئه گری علیه جنبش "م-ل-م" وفعالین آن دریغ نمی کنید. زمانیکه ما وبخشهای مختلف جنبش انقلابی(م-ل-م) انشعاب تشکیلاتی وگسست میکانیکی شمارا ازرویزیونیسم "سازمان رهائی"مورد نقد وبررسی قراردادیم، جنون آمیزحملات خصمانه ورگباری ازتهمت وتوهین وتحقیروفحاشی راعلیه ما آغازکردید. وخاینانه ورذیلانه نام وهویت وآدرس ما را به سازمانهای استخباراتی امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی وگروه های ارتجاعی وضدکمونیست افشامی کردید. درحالیکه آنچه "ائتلاف مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی افغانستان" از"سازمان رهائی"،"سازمان انقلابی"، "ساما"، ساوو" ودیگرتشکلات منسوب به جنبش "چپ"افغانستان راموردنقد وبررسی قرارمی دهند،مندرجات اسناد خودآنهاهستند.ما هرموردازانحرافات اپورتونیستی ورویزیونیستی وتسلیم طلبی وخیانت شما به خلق ومیهن راکه مورد نقد قرارداده ایم؛ دراسناد شما به نشررسیده اند. بفرض اگرشما صادقانه ازمنجلاب رویزیونیسم وتسلیم طلبی"سازمان رهائی" گسست می کردید؛ هرگزدربرابرانتقادات اصولی ما چنین جنون آمیزبرآشفته نشده وبه فحاشی وناسزاگوئی متوسل نمی شدید. ولی ازآنجاییکه انشعاب شما صوری ودروغین بود وفقط چهره عوض کردید ونه اینکه حاضرنیستید ازخط رویزیونیستی داکترفیض برش قاطع نمائید که سعی می کنید تا رویزیونیسم داکترفیض احمد راآرایش تازه بدهید و"حقانیت تاریخی" برایش جعل کنید. اما این برای شما ودیگرهم قماشهای رویزیونیست واپورتونیست وتسلیم طلب شما مقدورنیست. زیرا انحرافات رویزیونیستی واپورتونیستی وتسلیم طلبیهای "سازمان رهائی" و"سازمان انقلابی" ودیگرهمسنخان شما آنقدرمستند وسابقه داراند که نه تنها با هیچ نیرنگ اپورتونیستی که با هیچ گونه اوباشیگری وفحاشی وجاسوسی علیه ما آنهارا پنهان کرده نمی توانید. ومابرمبنای وظیفه ای انقلابی ما چهره های رویزیونیستی وضدانقلابی شمارا برای توده های خلق ونسل جوان ازمبارزین راه مردم افشا می نمائیم. زیرابدون مبارزه بارویزیونیسم واپورتونیسم وافشای چهره ضدانقلابی آنها مبارزه باارتجاع وامپریالیسم ممکن نیست.اینک به گوشه ای دیگری ازتاریخ سیاه شما نظرمی اندازیم: فریده احمدی ازرهبران بلند پایه "سازمان رهائی" بارئیس جمهورامریکا(ریگان) ومارگریت تاچرصدراعظم انگلستان ملاقت کرد وبا آنها عکسهای یادگاری گرفت؛ باصدراعظم فرانسه ودیگررؤسای دولتها وحکومات درکشورهای مختلف اروپائی  ازجمله حضرت "پاپ" ملاقات  نمود. برای دیداروملاقات ظاهرخان (پادشاه سابق) به روم شتافت."رهائی- راوا" درسال 1995 همینکه تحریک طالبان جهت اغوای توده های عوام کشور(که ازشدت جنایات چهارده ساله رژیم باندهی جنایتکارومزدورخلقی پرچمی هاواشغال نظامی وتسلط استعماری امپریالیسم شوروی وپنج سال حکومت وحشت وجنایت گروه های جهادی وملیشه ای ومتحدین خلقی پرچمی آنها به رمق رسیده بودند) درابتدا خدعه ای بازگشت ظاهرخان را بقدرت بکارگرفتند ومی گفتند که ما جهت مساعد ساختن زمینه برای آمدن  «ظاهربابا" آمده ایم تاشماراازشرگروه های جهادی نجات داده وامارت "اسلام خالص" رابرقرارمی نمائیم."رهائی-راوا"ساده لوحانه دچارافوریای قدرت شده ودراستقبال ازظاهرشاه چنین نوشت:"ظاهرشاه می آید، اخوان می لرزد". کنگره امریکا از"راوا" تجلیل نمود؛ کمکهای سازمان"سیا" امریکا ازچندین کانال بدسترس "رهائی- راوا" قرارمی گرفت ومی گیرد؛ علاوه بر کمکهای مالی وحمایتهای سیاسی دولت سوسیال امپریالیستی چین به "سازمان رهائی"، بودجه های چندین میلیونی دلاری "ان .جی .او" ئی خاصتاً دردوازده سال اخیرازطرف کشورهای امپریالیستی بدسترس"سازمان رهائی" گذاشته شده است. همین موارد وده ها مورد دیگرازانحرافات اپورتونیستی ورویزیونیستی درعرصه نظری وپراتیکی "سازمان رهائی" و"ساا" برمبنای کدام ایدئولوژی وسیاست صورت گرفته ومی گیرد؟ درحالیکه "ساا" این موارد را نه انحرافات رویزیونیستی واپورتونیستی وتسلیم طلبی طبقاتی وملی وخیانت به انقلاب وخلق کشور؛ بلکه بخشی ازجمله اشتباهات" صغیره" و"عرف دیپلوماتیک" ومواردی راهم اشتباهات"کبیره" ارزیابی کرده است."ساا"هیچگاهی حاضرنشده است که بگوید"گروه انقلابی..."و"سازمان رهائی"تحت رهبری داکترفیض ومیناوتاکنون منجلابی ازرویزیونیسم واپورتونیسیم وتسلیم طلبی بوده وهستند. واگربخشهای مختلف جنبش انقلابی پرولتری (م-ل-م)افغانستان، رویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبی "سازمان رهائی" وساا" رامورد نقد وبررسی قرارمی دهند؛ رهبری "ساا" واکنش بیمارگونه نشان داده وشنیع ترین فحشهای رکیک وشرم آورترین تهمت ها وتوطئه هارابرما حواله کرده است.

"ساا" درصفحه اول بخش(16) ازاراجیفنامه هایش می نویسد:"«مائوئیست ها» باید بدانند که شرافت نقدنویسی درانتقال امانت دارانۀ جملات وکلمات طرف مقابل می باشد....ارائۀ تعبیرهای دلخواه ودروغگوئی ها، نه تنها که نقد را به یاوه گوئی تنزل می دهد، بلکه شرافت نقد نویس رازیرسوأل برده واگرواضح بگوئیم اورا تهی ازشرافت می سازد....". ولی"ساا" درصفحه(2) چنین می نویسد": ما از آغای«پولاد» می خواهیم تا کلی گوئی وپرگوئی وروده درازی نکرده، صاف وساده بگوید که سازمان انقلابی افغانستان به ایشان چه اتهامی زده که باعث عصبانیت این جنابعالی شده است....".

قبل ازاینکه درباره ای بخش اول پراگراف فوق وارد بحث شوم به این مورد اشاره می نمایم که رهبری تشکل رویزیونیستی وتسلیم طلب" سازمان انقلابی" دربخش دوم پاراگراف فوق ازیاوه گوئیهایش، اوباش منشانه مرا"آغا " خطاب کرده است.{آغا- کلمه ای احترام که با نام شخص بخصوص بانام زنان وخواجه سرایان ذکرمی شود، دربارۀ مردان آقا می گویند. فرهنگ فارسی عمید}. توجه نمائید که این رویزیونیستهای"سه جهانی"این غلامان حلقه بگوش خاقانهای چینی وخادمان امپریالیستهای امریکائی وناتوبه لحاظ شخصیتی،اخلاقی وفرهنگی درچه سطحی ازحضیض انحطاط وفرومایگی سقوط کرده اند. اینها همان یاوه گوئیهای پست ترین عناصرلومپن واوباش کوچه بازاری را نشخوارمی کنند.دقت نمائید؛ افرادیکه مدعی اند چهارونیم دهه سیاست "چپ" می کنند ومدعی "اعتقاد" به مارکسیسم- لنینیسم- اندیشه مائوتسه دون هستند؛ ولی با منتقدین سیاسی شان با چه الفاظ وکلامی سخن می گویند. کجای این شیوه ای برخورد شباهتی با فرهنگ واخلاق پرولتری ادعائی آنها دارد؟ که هرگز! همین فرهنگ واخلاق لومپنی واوباشیگری نیزدلیل صائبی بررد این ادعای آنها ست. درجوامع طبقاتی خاصتاً درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم منجمله افغانستان نیمه فئودالی ومستعمره وعقب نگهداشته شده تعدادی ازافراد بنا برعوامل اقتصادی اجتماعی باثربیکاری وشرایط سخت زندگی ازجریان زندگی عادی بدورشده ودرمنجلاب لومپنی می افتند واحتمالاًبه هرکاری هرچند ناشایست وضدانسانی هم باشد تن درمی دهند؛ازجمله دزدان،چاقوکشان حرفه ای،اوباش واراذل،ولگردان،روسپیان وجنایتکاران باجگیرونظایراینها. لومپنها با تعلق طبقاتی دهقانی و براثرورشکستگی وشرایط بد زندگی ودیگرعوامل اجتماعی به چنین ورطه ای افتاده اند. این افراد دراین وضعیت مشخص خود، خصلت وخصوصیات  طبقاتی شریفانه خودرا بویژه نسبت به طبقه پرولتاریاازدست می دهند. طبقات حاکم ارتجاعی فئودال وکمپرادورازاین قماش عناصربرای مقاصد ضدملی، ضددموکراتیک وضدانقلابی شان استفاده می کنند. بورژوازی ازبین آنها افرادی رابرای شرکت درگروه های ضربتی فاشیستی به مزدوری می گیرد. به هنگام اعتصابات کارگری ازآنها به مثابه اعتصاب شکن استفاده می شود. قاتلین سیاسی وآدم کشانی که به خاطرپول حاضراند هرشخص سیاسی واجتماعی مترقی را سربه نیست کنند ازمیان این گروه ها برگزیده می شوند ودرکشورهای مختلف جهان، " گانستریسم سیاسی" ازآنها بهره برداری می کند.

 حال این موضوع را مد نظرقرارمی دهیم که اعضای "سازمان انقلابی" با سابقه عضویت در "سازمان رهائی" وبه همین صورت میرویس محمودی وسیدحسین موسوی وکبیرتوخی تا جای اطلاع  هیچ کدام ازاینها ظاهراً نه به لحاظ اقتصادی که به اثرعوامل اجتماعی سیاسی مختلف به چنین پرتگاهی سقوط کرده اند. وبه لحاظ شخصیتی، فرهنگی واخلاقی درسطح کثیف ترین ومنحط ترین عناصرلومپن واوباش قراردارند ومنتقدین سیاسی خودرا مورد شنیع ترین فحاشیها وناسزاگوئیها قرارمی دهند. لیکن ازهمین قماشهای مختلف لومپن پرولتاریا که درفوق ذکرآنها رفت؛ افرادی به ندرت به شخص و زن وفرزند دیگران فحاشی می کنند. واین را علامت ضعف وبی غیرتی و"نامرد ی" می دانند. وحتی عده ای با وجود چنین موقعیت شخصیتی واخلاقی منحط ازانجام برخی کارهای که فرومایگی محسوب می شود خودداری کرده وحتی لاف "عیاری" می زنند. وبسیاری ازلمپنها واوباشهای کوچه بازاری هم از دشنام های رکیک استفاده نمی کنند. اکنون ملاحظه می شود که  لومپنی واوباشیگری منحصربه لایه های خاص اجتماعی ازطبقات کارگرودهقانان فقیرنیست. بلکه افراد ویا قشرهای ازطبقه خرده بورژوازی وطبقات فئوال وبورژوانیزباثرعوامل گوناگون اجتماعی سیاسی  دراین ورطه سقوط می کنند. چنانچه " سازمان انقلابی"،"ساما- ادامه دهندگان"وافرادی از"ساوو" تا سطح رذیل ترین وبی شرف ترین عناصرلومپن واوباش سقوط کرده و به ما  فحاشی می کنند ودشنامهای رکیک"ناموسی"می دهند وتهمت های ناروا می زنند.ما دراینجا بطورخاص عملاً به موضوعی مواجه هستیم که گروه های ازنمایندگان بورژوازی بوروکرات کمپرادورخاصتاً قشر"روشنفکر" و"تئوریسن" آن که گروه های رویزیونیستی واپورتونیستی رنگارنگ نیزازهمین جمله اند، به پرتگاه "لومپنیزم" واوباشیگری وفحاشی سقوط کرده اند. وازفحاشی وناسزاگوئی ودشنامهای رکیک منحیث حربه علیه منتقدین شان ازفعالین جنبش انقلابی پرولتری استفاده می کنند. اگرچه ما شاهد حضورعناصری لومپن بعبارت دیگرلومپن "روشنفکر" درجریان شعله جاوید بوده ایم.درهمان زمان این اصطلاح نامأنوس بطورکنایه آمیزدرمورد افراد لومپن معینی ازهواداران جریان دموکراتیک نوین(شعله جاوید) نیزبکاربرده می شد.حتی عده ای ازعناصرتحصیل کرده با خصوصیات اخلاقی وشخصیتی لومپنی(که من دراینجا ازذکرنام آنها خود داری می کنم) دردامان این جنبش مترقی مردمی تا حدی تجدید تربیت شده اند وبه افراد مفیدی برای جنبش آزادی خواهانه توده های مردم مبدل شده اند. ولی تجربه حدود یک سال اخیرنشان می دهد که بعد اززمان نسبتاً طولانی(چهاردهه) بالآخره چهره های ننگین این قماش عناصرلومپن واوباش(با سابقه ارتباط به جریان دموکراتیک نوین-شعله جاوید- ) با عمق انحرافات رویزیونیستی وننگ سابقه تسلیمی به سوسیال امپریالیستهای روسی ورژیم مزدورخلقی پرچمیها وتسلیمی به امپریالیستهای امریکائی وناتو برای توده های خلق کشورآفتابی شدند. ازجهتی این تجربه بمامی آموزد که اگرافرادی ازلایه های طبقات خلق باثرعوامل اقتصادی اجتماعی منجمله فقرودرماندگی وبی فرهنگی به پرتگاه لومپنی واوباشیگری سقوط می کنند؛ لیکن قشری ازتحصیل کرده ها و"روشنفکران" ازتعلق طبقات فئودال وبورژواهم به اثرفروپاشی شخصیت وانحطاط ایدئولوژیکی وفرهنگی دچارلومپنی واوباشیگری می شوند.که خیلی منحط تروفجیعتروخطرناک ترازقشرلومپن پرولتاریا هستند. چنانکه دیده می شودکه لومپنی واوباشیگری به فرهنگ واخلاق گروه های رویزیونیستی واپورتونیستی"ساا"،"ساما- ادامه دهندگان" وعناصری از"ساوو"مبدل شده است  ومنادیان این فرهنگ وادبیات واخلاق لومپنی واوباشیگری وفحاشی دراین تشکلات رویزیونیستی وتسلیم طلب(میرویس محمودی، سیدحسین موسوی وکبیرتوخی)می باشند که تاجایی به مثابه سخنگویان این تشکلات رویزیونیستی وتسلیم طلب دربرابرمنتقدین ومخالفین سیاسی آنها عمل می کنند. باین عبارت که هرزمان رهبری این گروه ها دربرابرنقد وانتقادات بخشهای مختلف جنبش انقلابی پرولتری (م-ل-م) کشورعاجزمی مانند وبرای حفظ ظاهرتا سطح باند لومپن واوباش ازرفقای شان فحاشی وناسزاگوئی نمی کنند؛ رفقای شان این باند اوباش را وظیفه می دهند که جهت خاموش کردن منتقدین منجلاب رویزیونیستی واپورتونیستی وتسلیم طلبیهای شان ازحربه فحاشی، تهمت زنی وتوطئه گری ازطریق ویب سایت استخباراتی "افغانستان- آزاد"وابسته به کوانتل پروعلیه ما فحاشی کنند وناسزابگویند تا گویا ما را به "سکوت" وادارند. هم چنین فحشهای رکیک ودورازاخلاق وعفت انسانی که "مرحوم" داد نورانی(پاغر) رهبر"سازمان انقلابی" که نثارخواهران ورفقای "راوا" ئی اش کرده است درهیچ نوشته وسندی ازارتجاعی ترین گروه های سیاسی مربوط به طبقات ارتجاعی درافغانستان وکشورهای منطقه وحتی درسطح جهان تا حال به مشاهده نرسیده است. "مرحوم" داد نورانی ازقوادیهای "راوا" وبی عصمتی های اعضای "راوا" سخن می زند. ویا می گوید:" دختران پشتون راوائی توسط راوا حراج می شوند". اواز"روسپیگری راوا" سخن میزند. وهم چنین می گوید:«راوا ازطریق "مشتمالی وچاپیگری مهمانان غربی" به میلیونها یورد وافراد معینی به قصرهای سه طبقه وموترهای لوکس دستیافته اند». توجه نمائید؛ کجای این سخنان داد نورانی(پاغر) رهبر"فقید" "سازمان انقلابی افغانستان"، به سخنان یک انسان شرافتمند  شباهت دارد؟ که هرگز!

 ملاحظه می شود که این قشرازلومپن واوباش به لحاظ  وضعیت روانی وشخصیتی وفرهنگی ازقماش لومپن پرولتاریاازجهاتی متفاوت است. زیرا این قماش ازلومپنها علاوه برخصوصیات کرکتری وخوی ومنش لومپنی واوباشیگری ازضعف وانهدام شخصیت هم رنج می برند. وپژوهشهای روان شناسی وکرکترشناسی نشان می دهد که این عناصرمانند (میرویس محمودی، سیدحسین موسوی وکبیرتوخی توخی) درحساسترین مراحل سنی شان دچارصدمات روانی وشخصیتی شده اند. اینجاست که درنحوه واکنشهای بیمارگونه ومالیخولیائی "ساا" ورفقایش خاصتاً باند اوباش سه نفره ، اثرات المناک عمیق ترین زخمهای ضربات روانی وشخصیتی آنها" درابعاد مختلف" متبارزمی شود. واینکه این عناصرچرا با چنین سطحی  فحاشی  می کنند وتهمت های ناروا می زنند؛ من درآینده این موضوع را ازجنبه های مختلف اجتماعی وروانی مورد بحث قرارداده واینکه اینها چه نوع صدمات وضربات حیثیتی وروانی درمراحل مختلف سنی شان ازکودکی تا نوجوانی وجوانی متحمل شده اند ویا درتعلقات "ناموسی" شان چنین ضرباتی را شاهد بوده اند، توضیح خواهم داد. ازآنجاییکه این افراد به لحاظ شخصیتی وروانی واخلاقی مستعد چنین یاوه گوئیها، فحاشیها، دشنامهای رکیک"ناموسی"، تهمت وافترا وتوطئه گری هستند وخودرا ملزم به رعایت هیچ نوع اصول و نورم اخلاقی نمی دانند؛لهذا مورد استفاده ای دستگاه های استخباراتی امپریالیسم قرارگرفته اند تا به فعالین جنبش انقلابی پرولتری کشوربا دشنام وناسزاگوئی وفحاشی حمله کنند. وبفکرخام شان فعالین جنبش انقلابی پرولتری را "بی اعتبار" سازند.

 گروه های رویزیونیستی به لحاظ  ماهیت خط ایدئولوژیک-سیاسی طبقاتی واهداف واستراتیژی نماینده بورژوازی بوروکرات کمپرادورونوکرامپریالیسم وشریک منافع با فئودالیسم هستند.درکشورهای دیگرمنطقه منجمله درتاریخ سیاسی ایران طبقات فئودال وکمپرادوروروحانیون وملاهای مرتجع وخود فروخته به امپریالیستهاازجمله نواب صفوی وبه کمک سفارت انگلستان درایران درشرایطی ازاین قشرلومپن واوباش کوچه بازاری علیه جریانات مترقی ومیهن پرست استفاده کرده اند. مثلاً درکودتای 28 مرداد با پول سازمان "سیا" امریکا، ازعده ای ازچاقوکشان واراذل واوباش وفواحش استفاده شد. وبعد ازسقوط حکومت دوکتورمحمد مصدق وبازگشت محمد رضا شاه به قدرت یک تن ازسرباندهای اراذل واوباش وچاقوکش بنام شعبان (بی مخ)را(که درسرنگونی حکومت دوکتورمصدق سهم فعال داشت ودرپله های هواپیما  تاج گلی به گردن شاه  انداخت وازآن ببعد معروف به شعبان "تاج بخش" شد) مورد نوازش قرارداد واز"فداکاریهای"اووباند تبهکارش درآن کودتای ضدملی وضدمردمی وهمکاری با امپریالیستهای امریکائی وانگلیسی تقدیربعمل آورد.درافغانستان طی سی وپنج سال اخیرگروه های ارتجاعی اسلامی نمایندگان طبقات فئودال وکمپرادور،گروه های زیادی ازعناصرلومپن واوباش وچاقوکش ورهزن وباصطلاح عامیانه «بی مادروخواهر»راسازماندهی کرده وبنام "مجاهد" درجبهات جنگ مقاومت مردم ما گماشتند. وخلق ما شاهد جنایات سهمگین وتجاوزات" ناموسی" ورهزنیهای گسترده ای این باندها بوده اند. به همین صورت باندهای رویزیونیست خلقی پرچمیها وباداران روسی شان گروه های زیادی ازهمین عناصرلومپن واوباش رادرولایات مختلف کشور(ازجمله مشهورترین آنها باند ملیشه های مزدورجنرال دوستم وملک ومنصورنادری ودهها گروپ دیگرازاین قماش)را سازمان دادند ودرجنگ علیه توده های خلق بکارگرفتند. واین باندهای ملیشه ای لومپن واوباش خود فروخته ازهیچ نوع اعمال شنیع وجنایت وتجاوزعلیه خلق مظلوم افغانستان دریغ نکردند که داستانهای غم انگیزونفرت آورآنها هیچگاهی فراموش خاطرنسل اندرنسل خلق ما نخواهد شد. به همین قسم دستگاه استخبارات امپریالیسم امریکاومتحدین آن وسوسیال امپریالیسم چین ازرویزیونیستهای خود فروخته وتسلیم طلب"ساا"ئی،"ساما- ادامه دهندگان" وعناصری از"ساوو" که دارای خصوصیات لومپنی واوباشیگری هستند، دراین مقطع درتخریبکاری وتوطئه گری علیه جنبش انقلابی پرولتری(مارکسیستی- لنینیست- مائوئیستی) افغانستان وفعالین آن استفاده می کنند. 

مطلب دیگر:"سازمان انقلابی افغانستان " درهمین صفحه دوم مرا متهم ساخته است که زمانی "حزب کمونیست( مائوئیست) افغانستان" گفته است که دیگر"اینجو" ندارد ومنهم گویا این اظهاریه آنرا قبول کرده ام".

همین رویزیونیستهای دون صفت وسفله چند سطرقبل می گویند که جعلکاری، اتهام زنی و دروغگوئی  بی شرافتی است. آیارهبری"ساا" می تواند چنین سند ومدرکی ازمن ارایه کند که من درمورد " حزب کمونیست( مائوئیست)" چنین گفته ام؟ که هرگزنخواهند توانست. واین تهی مغزها خود ثابت می سازند که جعلکار، تهمت زن ودروغگوی هستند؛ فلهذابراساس گفته ای خود شان هم فاقد شرافت ووجدان انسانی اند. ودروغگوئی ازخصوصیات وصفات برجسته ای رویزیونیستها واپوتونیستهاست.  

"ساا" درصفحه دوم همین بخش(16)می نویسد:" اما اینکه ما درزمینۀ اظهارات خود درمورد«رهائی» اسناد داریم، نگران نباشید. ما اسناد فراوان برای هرچیزی که می گوئیم ومی نویسیم، دردست داریم وهمه درآرشیف سازمان براساس نوشته، عکس، صدا وفلم دسته بندی شده است؛ ولی با صراحت می گوئیم که این اسناد رابا شما شریک نمی سازیم، زیرا: اولاً،«عمدتاً ما ئویست ها» و«پولاد» تان بهترازما درمورد این اسناد می فهمند وبعید است که تا هنوزبه شما مخابره نکرده باشند. ثانیاً، شما رفقای دارید که آنهارا «جاسوس» می خوانید، پس رفیق جاسوس، جاسوس است وبعید است که به حیث جاسوسان کارکشته، ازاین مجراها بی خبر باشید......".

 درمورد این ابهام گوئیها، یاوه سرائیهای واتهامات خاینانه "ساا" درپاراگراف فوق؛ اولاً: من هیچگاهی درباره ای آرشیف اسناد" سازمان انقلابی" درمورد «رهائی» چنین درخواستی را مطرح نکرده ام. این مسایل مربوط به "ساا"است  که ازخود نوشته، عکس، فلم و صدا تهیه کرده ودرآرشیف ذخیره می کند. همین اسنادی که تا کنون از"ساا" دردسترس ما قراردارند، بطورکافی مواضع ایدئولوژیک-سیاسی رویزیونیستی واپورتونیستی وتسلیم طلبی آنهارا بوضوح ثابت می سازند.به همین صورت اسنادی که "گروه انقلابی...." و"سازمان رهائی" ازسال (1352) خورشیدی تا امروزبیرون داده اند، درمواقع مختلف آنهارابدست آورده ومورد نقد قرارداده وبدسترس جنبش انقلابی پرولتری وجنبش چپ کشورقرارداده ایم. این اسناد که بیانگرنظرات ومواضع نظری وزمینه های پراتیک "سازمان رهائی" و"ساا" طی چهارونیم دهه، برای اثبات  رویزیونیسم واپورتونیسم وتسلیم طلبیهای آنها کفایت می کنند. البته درطول سی سال اخیردرباره ای جزئیات ازاستبداد تشکیلاتی وخفقان فرهنگی وسربه نیست کردنها(ترور)کادرهای مخالف داکترفیض ومیناکماری ودیگراعضای هیئت رهبری دردرون "سازمان رهائی" وبعد چگونگی انتقامگیریهای متقابله آنها؛ ازطریق افرادی که مغضوب رهبری"رهائی" واقع شده وچانس فراریافته بودند، درجریان قرارگرفته ایم. به یقین که چنین سازمانهای مخوفی مانند "رهائی" و"ساا" به چنین آرشیفیهای نیازدارند. چنانچه "رهائی" شبکه جاسوسی درون سازمانی وبیرون سازمانی داشت. که چندین سال قبل فردی رامؤظف به جاسوسی علیه سازمان پیکاربرای نجات افغانستان کرده بود که من درنوشته ها ی قبلی ام بآن اشاره کرده ام.

درهمین پاراگراف اخیررویزیونیستهای "سازمان انقلابی" چنین اتهام میزنند."ثانیاً، شما رفقای دارید که آنهارا«جاسوس» می خوانید، پس رفیق جاسوس ، جاسوس است وبعید است که به حیث جاسوسان کارکشته، ازچنین مجراهای بی خبرباشید".

 رویزیونیستهای "سه جهانی" مرتد! یاوه گوئی ولاطایلات راتا سطح افتضاح آورآن رسانده اید. اولا: این چگونه منطقی است که ما افرادی را«جاسوس» بگوئیم وبعد آنهارا رفیق خود خطاب کنیم! ثانیاً: اگرخاینانه اتهام نمی زنید ودروغ نمی گوئید، ما درکجا چنین چیزی گفته ایم؟ چرا ابهام آمیزحرف می زنید؟.همین تهمت زدن، دروغگوئی وابهام آمیزسخن گفتن نیزازخصوصیات بارزرویزیونیستی واپورتونیستی شماست. درحالیکه شما ضدانقلابی های خود فروخته ورفقای شما علناً علیه ما جاسوسی می کنید، نام اصلی وهویت وآدرس مارابرای دستگاه های جاسوسی کشورهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی افشا می نمائید. به یقین که این عمل خاینانه وننگین جاسوسی راعلیه نیروهای انقلابی پرولتری(م-ل-م) سایرکشورها به شیوه ها واشکال مختلف نیزانجام می دهید. شما وهمپاله های رویزیونیست شماازجمله دشمنان قسم خورده ای خط وجنبش انقلابی پرولتری(مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی) درجهان هستید. این شما تنها نیستید؛ درمقاطع مختلف تاریخ جنبش بین المللی کمونیستی گروه های رویزیونیستی چندی درکشورهای مختلف جهان خاینانه صدها تن ازکمونیستهای انقلابی رابرای استخبارات دولتهای امپریالیستی وارتجاعی معرفی کرده وسربه نیست کرده اند. چنانکه همپاله های خاین شما، رویزیونیستهای مرتد حزب توده ایران وچریکهای فدائی خلق ایران(اکثریت)این خیانت وجنایت راعلیه فعالین جنبش انقلابی پرولتری وسایرجریانات سیاسی مترقی ایران انجام دادند وده ها تن ازفرزندان انقلابی ایران رابه دستگاه جهنمی استخبارات رژیم سفاک جمهوری اسلامی خمینی  ودارودسته اش معرفی کردند که بعد ازشکنجه های وحشیانه وضدانسانی به جوخه های اعدام سپرده شدند.

12 فبروری 2014

 

(پولاد)

نقدی بر مواضع اپورتونیستی "سازمان انقلابی افغانستان": بخش دوازدهم
سندی از یکی از رهروان جریان دموکراتیک نوین افغانستان ( شعله جاوید
critics.docx
Microsoft Word Document 27.2 KB

·               قسمت اول این سلسله

 

·               قسمت دوم

 

·               قسمت سوم

 

·               قسمت چارم

 

·               قسمت پنجم

 

·               قسمت ششم

 

·               قسمت هفتم

 

 

 

 

 

سازمان انقلابی افغانستان"رابشناسیم

 

مارکسیست یا رویزیونیست؟

 

 

 

فصل هشتم

 

یاد آوری سال 2013

 

ما درسال 2013 صحبتی را تحت عنوان"سازمان انقلابی افغانستان را بشناسیم، مارکسیست یا رویزیونیست؟" آغازکردیم وهنوزبحثهاازانگشت گذاشتن های ابتدائی برکمبودی سواد سیاسی رهبران این سازمان وگزارش انحرافات اپورتونیستی وبعدارویزیونیستی داکترفیض پیشترنرفته بودندکه سازمان انقلابی افغانستان(ساا- بعدازاین) بافحش وناسزا وارد میدان شد. یکعده دیگرباانگیزه های ضد کمونیستی و ضدانقلابی به کمک این سازمان شتافتندوآنهارابه لنین و حزب بلشویک تشبیه کردند. خانم های محترمه شان با نثارپست کارت های گل سرخ به پیشوازاین هرزه گی شتافتند. یک بار دیگرکودتای 26 سرطان 1352"سرداردیوانه"وآویزان کردن اکلیل های گل سرخ برمیله های تانک کودتاچیان را درخاطره ها زنده کردند.

 

ماباتمام نیروی مامیکوشیدیم تابه این سازمان نشان بدهیم که داکتر فیض برمبنای یک خط اپورتونیستی ازسازمان جوانان مترقی جداشدوسپس هیچ  گاهی بخط انقلاب برنگشت؛ او بالعکس درراه انحراف به پیش رفت تااینکه درمنجلاب رویزیونیزم "سه جهانی"سقوط کرد. این نه تهمت بودنه بد گوئی ویابی احترامی به داکترفیض فقید. این انتقاداصولی وسازنده بودکه بخاطرتصفیه ایدئولوژیک جنبش کمونیستی افغانستان برروی صفحه کاغذمنعکس میگشت . این انتقاد باارائه اسنادغیرقابل انکار ازانتشارات سازمان به اثبات میرسید. اکثراسنادی که ارائه شده بودند به قلم خودداکترفیض فقیدنوشته شده اند. مادرحدتوان خودنقطه کوچکی راازتابلوی خونین تاریخ مبارزات خلق کبیرافغانستان به نمایش میگذاشتیم. "نقطه کوچکی"که با سازش ها، معامله گری هاوازپشت خنجرزدن های اپورتونیست ها ورویزیونیست ها ودرراس آنها داکتر فیض وعبدالقیوم رهبر،قرارداشتند، مشخص میشد. اما"ساا"  از بافحش هاوناسزاهای غیراخلاقی وهرزه گی لمپنانه ازمامی طلبیدکه برروی این مسایل تماس نگیریم وآنرااهانت"بخون های ریخته شده" یاد میکرد. این بدان معنی بود وهست که با زیر خاک ساختن سازش ها، ومعامله های ارتجاعی تاریخ راآنطوری که هست، بوده بیان نکنیم، اسناد ومدارک غیر قابل انکاری راکه دردست داریم ازبین ببریم. نحوه برخورد آنهابمامی رساندکه یادراین وضعیت گروگان بودن اخلاقی باقی بمانیدویاما "خواهرومادرشما" را ببادفحش وناسزا میگیریم و به رفقای ما میرویس محمودی، کبیرتوخی وسید غلام میگوئیم که ابا واجداد تانرا ازگور در بیاورند.

 

مضاف براین،ازماطلب میشدکه آموزه های پیشوایان پرولتاریاراکه شما نقد های تان سنگ محک قرارداده اید، به دوراندازید! روشن بودکه انتقادات مارشته های عصب"ساا"رابه ارتعاش واداشته وفشارخون شان رابالابرده است. بهمین دلیل آنها بجای بحث اصولی ومنطقی برفحاشی وهرزه گی، کج بحثی، بیهوده گوئی وافترازنی را افزودند.

 

اما؛ما علیرغم تمام هرزه گی های این عناصرفحاش ویاران شان(سیدغلام علی مشرف، کبیرتوخی ومیرویس محمودی) خونسردی ماوحرمت کلام راحفظ کردیم. زیرامیدانستیم افرادی که قادربه دفاع ازخط فکری شان نیستندجزهرزه گی وناسزاسرائی چیزدیگری ندارند. ازجانب دیگر؛ برطبق قاعده عام هرطبقه بامعیارهای فرهنگ ایدئولوژیک خودحرف میزندو"ساا" دراین بحث هانشان داده است که بافرهنگ واخلاق چه طبقاتی سخن گفته است. وچگونه ازسراپای الفاظ آن هرزه گی لمپنانه وتهی مغزی بورژوازی بروکراتیک تراوش میکند.

 

اکنون ما"ساا"راهم ازنظراخلاقی خوبترمی شناسیم وهم نوشته های آن خوبترتوانسته موضگیری ایدئولوژیکش راافشاسازد، باردیگربحث های ماراآغازمیکنیم. دراینجالازم به یادآوری است که هیچ جریان ایدئولوژیک رافحاشی وناسزاگوئی هامتضررنمیسازد. ما به تمام آنهائی که بحث های مارابا فحاشی وهرزه گی پاسخ میدهند باصدای بلنداعلام میکنیم که شماخیلی بیچاره هستید وفحاشی بجای آنکه مارا ضربه بزند، گورخودتان راعمیقترمی کند.

 

تاکید سال 2014

 

بحث های ما مقصد ومنظورمعینی را تعقیب میکند. این مقصد عبارت ازروشن ساختن موضعگیری ایدئولوژیک وسیاسی ما(مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم) درمقابل موضعگیری ایدئولوژیک وسیاسی "ساا"(رویزیونیزم) میباشد. ما باورداریم که اگرایده هاازشرایط عینی وتاریخی جامعه انسانی جدا شده وبه جزمیات جداازعینیت تبدیل شوند، فرجام محتوم آنها درچشم رس قرار دارد. بهمین دلیل دیگربه فحاشی وناسزاسرائی"ساا"وخدمتگارانش وقعی نمیگذاریم. بگذارآنها هر فحش وناسزائی را که به سطح شان سازگار است برزبان آورندوما وظیفه تاریخی- انقلابی ما میدانیم که انحرافات آنهاراریشه یابی کرده وبه توده هاتوضیح بدهیم. از"ساا"تا"سازمان رهائی" وازسازمان رهائی"تا"گروه انقلابی و داکترفیض"رابه نسل های آینده جنبش معرفی کنیم. دربخش های اول برموضعگیری این سازمان در"کنگره" دوم آن مکث میکنیم و به تعقیب آن بر دیدگاه فلسفی وموضع ایدئولوژیک آن که در اسناد دیگرمنعکس گشته برمیگردیم. این لازم به تذکراست که هرکس حق دارداین نوشته هارانقدکند ودر صورتیکه نقدش گرهی ازمشکل انقلاب رادرافغانستان بازکند، ماآن نوشته رادروب سایت"شورش" به نشرمی سپاریم.

 

دید "ساا" به مائویزم

 

این سازمان درسند به اصطلاح گزارش ازکنگره اش به ارگان نشراتی اش مراجعه کرده وازآن این پاراگراف را نقل میکند:

 

جنبش کمونيستی جھان اثرگذاری ھای فراوانی برجنبش چپ افغانستان داشته است. درشمارۀ اول« به پيش»ارگان تيوريک سياسی سازمان انقلابی افغانستانآمده است: "درشرايط